رواندرمانی مثبت (PPT) روشی درمان منبعمحوری است برای افراد، زوجها و خانوادهها. این روش را میتوان به عنوان نوعی رواندرمانی روانپویشی، انسانگرا و بین فرهنگی توصیف کرد که مبتنی بر دیدی مثبت به طبیعت انسان و اصول سلامتمحور است. رواندرمانی مثبت روشی التقاطی است، به این معنا که تکنیکها و مبانی رویکردهای و نظریههای مختلف در آن میتوانند استفاده شوند.
به نقل از روان حامی، این رویکرد قابلیت این را دارد که به شکل نظاممند از روشهایی استفاده کند که به بهترین شکل ممکن برای بیماران یا خانوادهها مناسب هستند. از این روش برای مشاوره و پیشگیری هم استفاده میشود.
رواندرمانی مثبت، اصول و مبانی نظری مشخصی دارد که تمام کار رواندرمانی بر مبنای آنها شکل میگیرد. این نظریه با پیشفرضهای خود، انسان را در چهار قلمروی کلی زندگی بررسی میکند. حاصل این تلاشهای نظری، یک استراتژی درمانی پنجمرحلهای است که با توجه به رویکرد فرانظری رواندرمانی مثبت، از رویکردهای و تکنیکهای مختلف مکاتب متعدد روانشناسی و رواندرمانی استفاده میکند. در ادامه مفاهیم و مبانی اساسی رواندرمانی مثبت مطرح میشوند.
اصول رواندرمانی مثبت
رواندرمانی مثبت بر سه اصل استوار است: اصل امید، اصل تعادل و اصل مشورت.
۱. اصل امید، نماد هویت جهانی: این نگرش جهانی بر این مفهوم استوار است که “هر انسانی طبق فطرتش خوب است” و “بسیاری از تواناییهای و پتانسیلها را دارد. این تصویر مثبت از انسان، که هر کس دو توانایی مبنایی دارد: عشق ورزیدن و دانستن، منجر به این ایده شدهاند که بیماریها و اختلالات نوعی توانایی هستند و به همین علت باید از نگاهی مثبت به آنها نگاه کرد. به طور مثال، افسردگی به این شکل توصیف میشود که “توانایی واکنشنشاندادن با هیجانات عمیق به تعارضها” است. از طریق استفاده از داستانها، قصهها و مثالهایی از فرهنگهای دیگر، بیمار تشویق میشود تا نقش فعالانهتری در روند درمانی و بهبود داشته باشد. رواندرمانی مثبت بر این عقیده است که هر انسانی موجودی است با بدن، ذهن، احساسات و روح. هدف روند درمانی برای کمک به مراجع است تا بتواند تواناییهای خود را پیشرفت دهد و تعادل را در زندگی خود پیدا کند.
۲. اصل تعادل، نماد هویت اجتماعی: این اصل شامل محتوای تعارضها و دینامیک آنها است. یکی از مدلهای رواندرمانی مثبت، مدل تعادل است و بیمار تشویق میشود تا کل قلمروی زندگی خود را پیشرفت دهد و انرژی روزانهاش را به شکل مساوی بین چهار زمینه تقسیم کند کند: بدن، کار و دستاورد، روابط و ارتباطات، و آینده و رویاها. این چهار عنوان، زمینههای اصلی کیفیت زندگی در رواندرمانی مثبت هستند.
۳. اصل مشورت، نماد هویت روزمره: درمان پنجمرحلهای و خودیاری مفاهیم اصلی این بخش هستند. بیمار و مراجع با کمک یک روند ساختارمند از نشانههای خود به سمت راه حل تعارضهایش راهنمایی شود. درباره خودیاری، فرد همچنین تشویق میشود تا درمانگری شود برای خود و محیط اطرافش. در اینجا عناصر دیگر روشها اسفاده میشوند تا رویکردی انعطافپذیر نسبت به نیازهای هر مراجع شکل بگیرد. رویکرد میانرشتهای و فرانظری رواندرمانی مثبت چارچوب کاریای را شکل میدهد که در آن روشهای مختلفی میتوانند استفاده شوند و با هم همکاری کنند.
مبانی نظری رواندرمانی مثبت
رواندرمانی مثبت، ۹ مبنای نظری دارد:
۱. اصل خودیاری: اختلالات و تعارضها در یک بیمار تنها موضوعات واقعی و فهمیدنی نیستند. بیمار در کنار اینها ظرفیت کنارآمدن با تعارضها را نیز در خود دارد. بیماران تنها از اختلال و تعارض رنج نمیبرند، بلکه ناامیدی ناشی از دریافت یک تشخیص هم آنان را آزار میدهد. این نگاه یک سویه بستگی به شرایط تاریخی و فرهنگی دارد. در چارچوب رواندرمانی مثبت، بیمار میآموزد که نقش بیماربودن را کنار بگذارد و در عوض درمانگری شود برای خودش و محیط اطرافش.
۲. نظریه ریزضربه: این رویکرد بر محتوای تعارضات به اندازه دینامیک آنها تمرکز میکند. نهتنها تجربیات آسیبزا که برای فرد رخ میدهند به یکسویگی آسیبشناختی منجر میشود، مشکلات و ضربههای روزمره هم در مجموع همین اثر را دارند. با نگاه به جنبه محتوایی در نظر گرفته شده، در رواندرمانی مثبت پرسشنامهای درباره محتوای تعارضها تألیف شده است که به خود فرد مربوط است. این پرسشنامه هم میتواند در گستره اجتماعی استفاده شود و هم گستره خانوادگی. محتواهای تعارضی نشاندهنده مبنای نظری ابزارهای درمانی استفاده شده در رواندرمانی مثبت هستند.
۳. جنبه بین فرهنگی: چارچوب فکری بین فرهنگی مبنای رواندرمانی مثبت و خانوادهدرمانی مثبت است. این رویکرد برای تحلیل بیمار به عنوان عضوی از گروه و به عنوان یک فرد استفاده میشود. هر انسانی در یک محیط فرهنگی قرار داشته و بزرگ میشود و به همین ترتیب از آن اثر میگیرد. علاوه بر این، فرد از خانوادهای که در آن بزرگ شده است و بسیاری از افرادی که در طول زندگیاش ملاقات میکند، تاثیر میگیرد. تمام این تعاملات باعث میشود که انسان، شخصی منحصر به فرد باشد. این منحصر به فرد بودن منجر به مشکلات درونفرهنگی و بین فرهنگی میشود که حاصل از تعارض و کنارآمدن با همنوعانش است.
۴. منحصر به فرد بودن شخص: درمان باید نیازهای بیمار را در نظر بگیرد و خود را با منحصر به فرد بودن هر بیمار مطابقت دهد. هر فرد، شخصیتی جهانی دارد، یعنی بیماری نشاندهنده کیفیت روابط در خانوادهها و جوامع است. رواندرمانی مثبت بیماری را چیزی بیشتر از یک خصوصیت فردی میداند.
۵. مفاهیم، اسطورهشناسیها، داستانهای شرقی و خِرَد کوچهبازاری در موقعیتهای درمانی خاصی استفاده میشوند و در روند درمانی شهود و تخیل هم نقش دارند. داستانها میتوانند بین درمانگر و بیمار رابطه برقرار کنند و پیامرسانی را تعدیل کنند و به همین خاطر کمک مهمی برای درمان به شمار میروند. میتوان با استفاده از این ابزارها بدون حملهکردن به باورها و ارزشهای بیمار یا کمارزش جلوهدادن آنها، تغییر جایگاهی را به بیمار ارائه کنیم. این تغییر جایگاه در نهایت به بیمار اجازه میدهد تا یکسویگی مفاهیم و عقاید خود را در رابطه با دیگران ببیند، این مفاهیم را دوباره تفسیر کند و از طریق مقایسه آنها با دیگر مفاهیم به تصویری کلی دست پیدا کند.
۶. خانوادهدرمانی مثبت سازهای مخصوص متشکل از ایدههای درمانی است. با آن که خانواده در مرکز توجه درمانی قرار دارد، درمان خود را محدود به مشاهده خانواده به عنوان تنها واحد درمانی نمیکند. بلکه درمان تلاش میکند تا به اعضای خانواده هم به عنوان یک فرد نگاه کند. علاوه بر اینها، عوامل اجتماعی مربوط به درمان را هم در نظر میگیرد. در نهایت، در این روش بیماران تشویق میشوند تا از مهارتها و ابزارهایی که در رواندرمانی مثبت به دست آوردهاند برای شکلدادن فعالانه به محیط اطراف خود استفاده کنند.
۷. اصطلاح رواندرمانی مثبت با این کلمات و عبارات تدوین شده است تا برای همه فهمیدنی باشد، فارغ از طبقه اجتماعی و تحصیلات و غیره.
۸. رواندرمانی مثبت مفهومی بنیانی ارائه میکند در جهت درمان همه بیماریها و تعارضات.
۹. جنبه فرانظری: رواندرمانی مثبت مفهوم کامل و مفصلی ارائه میکند که در آن از روشها و مکاتب درمانی متعددی میتوان برای تکمیل یکدیگر استفاده کرد.
چهار قلمروی کیفیت زندگی
در رواندرمانی مثبت، چهار زمینه اصلی برای زندگی و کیفیت آن در نظر گرفته میشوند. هر کدام از این زمینهها، حیطهای است که فرد در آنها انرژی صرف میکند، بخشی از زندگی را به نسبت آن درک میکند و مشکلات و نقاط قوتش در آنها دیده میشوند. با توجه به پیش زمینه نظری رواندرمانی مثبت که در آن آسیبها نیز به مثابه قابلیت انگاشته میشوند، اخلال در هر کدام از این زمینهها باعث میشود که فرد در آن زمینه به سمت یک آسیب و مشکل فرار کند. این چهار قلمرو از این قرارند:
۱. بدن و حواس: زمینه وجودی بدنی و حسی که فرد به خاطر مشکل در آن به سمت بیماری فرار میکند.
۲. دستاورد و کار: زمینه فعالیت کاری شخص که فرد به خاطر مشکل در آن به سمت کار فرار میکند.
۳. روابط و ارتباطات: زمینه روابط شخص و حیات اجتماعی او که فرد به خاطر مشکل در آن به سمت اجتماعیبودن یا تنهایی فرار میکند.
۴. آینده و رویاها: زمینه هدفپردازی و آیندهنگری شخص که فرد به خاطر مشکل در آن به سمت رویاپردازی فرار میکند.
استراتژی پنج مرحلهای درمان در رواندرمانی مثبت
یکی از اهداف این رویکرد، رواندرمانی تعارضمحوری است که تا اندازه ممکن اثرگذار و پربازده باشد. این تلاش منجر به شکل گیری یک روند درمانی پنجمرحلهای شده است:
۱. مشاهده و فاصلهگرفتن از مشکل: بیمار دید شخصی خود را نسبت به مشکل و تعارضی که در لحظه دارد خلاصه میکند، در صورت ممکن به شکل نوشته. درمانگر تعابیر مثبتی را برای نشانهها به کار میبرد و برای این امر از استعاره و خرد کوچهبازاری استفاده میکند.
۲. مصاحبه و گرفتن شرح حال: با استفاده از چهار قلمروی کیفیت زندگی، از بیمار خواسته میشود تا درباره ده اتفاقی که در پنج سال اخیر برای او افتادهاند (نظریه ریزضربه) شرح دهد و بگوید که چگونه این مشکلات را حل کرده و از کجا یادگرفته که با این مشکلات کنار بیاید. بیمار باید از نشانههای خود به تعارضهایش برسد. نقاط دید روانیاجتماعی و معنوی بیمار هم در اینجا نقد میشوند.
۳. تقویت موقعیتی: با اتخاذ رویکردی منبعمحور و خواست این که بیمار تشویق شود تا راهحلهایی برای مشکلات حل نشدهاش پیدا کند، از او پرسیده میشود: “کدام مشکلاتت را تا کنون حل کردهای و در جریان حل آنها چه یاد گرفتی؟”
۴. بیان شفاهی: هدف این مرحله شامل فهمیدن و تنظیم انگیزش بیمار است که در پس تعارضهای او قرار دارند. از بیمار پرسیده میشود: “کدام تعارضها هنوز حل نشدهاند و دوست داری کدام چهار مشکلت را طی هشت هفته بعد حل کنی؟” علاوه بر این، محتوای تعارضها بررسی میشوند و تکنیکهای خاصی به بیمار آموزش داده میشوند که به او کمک میکنند به شکل فعالانهای مشکلاتش را حل کند.
۵. گسترش اهداف: با این هدف که بیمار رویکرد بینشی و خودآگاهانهتری به زندگی خود پس از حل مشکلاتش پیدا کند، از او پرسیده میشود: “زمانی که دیگر مشکلی برای حل کردن باقی نماند، دوستداری چهکار کنی؟ با در نظر گرفتن چهار قلمروی کیفیت زندگی چه اهدافی برای چهار سال آینده داری؟ لطفاً سه هدف از اهداف جدیدت را نام ببر.”
این پنج مرحله مدلی را شکل میدهند که با آن مکاتب مختلف رواندرمانی، حتی آنهایی که تفاوتهایی ریشهای با هم دارند، میتوانند با هم کار کنند.
نویسنده: سید عادل معصومی


