<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مهرداد میری &#8211; روان حامی</title>
	<atom:link href="https://ravanhami.com/author/mehrdad/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://ravanhami.com</link>
	<description>روانشناسی/ رواندرمانی و مشاوره</description>
	<lastBuildDate>Thu, 06 Feb 2020 16:36:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=5.7.9</generator>
	<item>
		<title>تاریخ مکتب هاب روان‌شناسی از نگاه آسیب‌شناسی  (۲)</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مهرداد میری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 06 Feb 2020 18:30:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=152523</guid>

					<description><![CDATA[<p>در این قسمت در ادامه‌‌ی قسمت قبلی به مکاتبی که پس از روان­کاوی آمدند و یک جورایی آنتی­تز این مکتب بودند می­پردازیم. مکتب رفتارگرایی مکتب رفتاری به عنوان جایگزین مکتب روان­تحلیل­گری پا به عرصه وجود گذاشت. این مکتب روی نقطه ضعف روان­تحلیل­گری انگشت گذاشت؛ یعنی تمام مفاهیم آن، انتزاعی و ذهنی بودند، به این معنا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c/">تاریخ مکتب هاب روان‌شناسی از نگاه آسیب‌شناسی  (۲)</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در این قسمت در ادامه‌‌ی <a href="http://ravanhami.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">قسمت قبلی</a> به مکاتبی که پس از روان­کاوی آمدند و یک جورایی آنتی­تز این مکتب بودند می­پردازیم.</p>
<ol start="2">
<li><strong> مکتب رفتارگرایی</strong><br />
مکتب رفتاری به عنوان جایگزین مکتب روان­تحلیل­گری پا به عرصه وجود گذاشت. این مکتب روی نقطه ضعف روان­تحلیل­گری انگشت گذاشت؛ یعنی تمام <strong>مفاهیم</strong> آن، <u>انتزاعی و ذهنی</u> بودند، به این معنا که &#8220;عینی و قابل مشاهده، ثبت و اندازه­گیری&#8221; نبودند و درنتیجه به درد مطالعات کمی و تجربی نمی­خورد.</li>
</ol>
<ul>
<li>مکتب رفتاری هم از طرف دیگر پُل افتاد! چراکه <strong>وقایع پنهان</strong> از جمله افکار، عقاید و باورها را به رسمیت نمی­شناخت و <strong>فقط رفتار</strong> را مورد مطالعه قرار داد. چیزی که <u>قابل مشاهده، ثبت و اندازه­گیری</u> است.</li>
<li>رفتارگراها روی <strong><u>نقش محیط</u></strong> تاکید داشتند. از نظر آن‌ها تعیین­کننده اصلی رفتار، <strong>محیط یا موقعیت</strong> است؛ بنابراین <u>برای تغییر رفتار یک فرد، نخست باید محیط وی را دستکاری نمود</u>.</li>
</ul>
<p><strong>توضیح با مثال:</strong> کودکی که قِشقِرق به راه می­انداخت را به یاد آورید&#8230;<br />
چه چیزی رفتار ناسازگارانه کودک را تقویت کرده بود؟ محیط.<br />
بنابراین اگر بخواهیم این رفتار ناسازگارانه را از بین ببریم باید محیط را دستکاری کنیم؛ بدین معنا که مِن بعد، اگر کودک قشقرق به راه انداخت نه تنها امتیازی به دست نیاورد بلکه یک­سری امتیاز را از دست بدهد. هنگامی که &#8220;رفتار قشقرق به راه انداختن&#8221; به جای پیامد مثبتی که قبلاً دریافت می­کرد، پیامد منفی دریافت کند، به جای تقویت، تضعیف خواهد شد و به تدریج از بین می­رود.</p>
<p><strong>علت اختلال از نگاه رفتارگرایی</strong></p>
<p>رفتارگراهای سنتی فقط شرطی­شدن کلاسیک و عامل را قبول دارند؛ به همین خاطر، علت اختلالات روانی را <strong>«یادگیری‌های نامناسب»</strong> می­دانند؛ یعنی در اثر شرطی­شدن کلاسیک یا عامل، اختلال روانی به وجود آمده و تداوم پیدا کردند.<br />
برای درمان، باید محیط را دستکاری کرد به گونه­ای که شرطی شدن کلاسیک، خاموش شود و در شرطی­شدن عامل، رفتار ناسازگار یا پیامد خوب دریافت نکند یا به جای پیامد خوب، پیامد بد دریافت کند.</p>
<p>تبیین رفتارگرایی برای اختلالات فوبیک، اضطرابی، وسواس فکری-عملی و اس</p>
<p>ترس پس از سانحه<br />
این اختلال‌ها در اثر شرطی­شدن کلاسیک به ­وجود آمده­اند و در اثر شرطی­شدن عامل، تداوم پیدا می­کنند؛ به این معنا که موضوع فوبیک، موضوع اضطراب آور، موقعیتی که در آن افکار وسواسی به فرد هجوم می­آورند و موقعیتی که فرد را به یاد تروما می­اندازد، <strong>معادل محرک شرطی </strong>می­باشند و بنابراین <u>بذّات، آسیب­زا نیستند</u>. در نتیجه، فرد باید با این محرک‌های شرطی <strong>مواجه</strong> شود تا شرطی­شدن کلاسیکی که عامل ایجاد این اختلالات است <strong>خاموش</strong> شود و اختلال درمان شود.<br />
<strong>توضیح با مثال:</strong></p>
<ul style="list-style-type: disc;">
<li><u>گربه (موقعیت خنثی)</u>با یک رویداد آسیب­زا همایند شده و صبا شرطی شده؛ یعنی همانطور که از آن رویداد می­ترسد از گربه نیز می­ترسد. (فوبیِ گربه)</li>
<li>سیمین شنیده است که درِ خانه­ای باز مانده و همگی اعضای آن خانه به قتل رسیدند. سیمین همانطور که از قتل عام اعضای خانواده­اش می­ترسد از <u>باز ماندن در (</u>موقعیت خنثی) نیز می­ترسد. (وسواس فکری-عملی)</li>
<li>در <u>کوچه (</u>موقعیت خنثی) به قصد دزدی به سهند حمله شده و نزدیک بود کشته شود. سهند همانطور که از کشته شدن خودش می­ترسد، از کوچه و خیابان نیز می­ترسد. (PTSD)</li>
</ul>
<p><img class=" wp-image-152529 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/1-2-300x249.jpg" alt="" width="367" height="305" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/1-2-300x249.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/1-2-768x638.jpg 768w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/1-2.jpg 770w" sizes="(max-width: 367px) 100vw, 367px" /></p>
<p>افرادی که دچار این اختلالات می­شوند <strong><u>«واکنش گریز و اجتناب»</u></strong> نشان می­دهند؛ یعنی اولاً تلاش می­کنند که در موقعیت فوبیک، موقعیت اضطراب آور، موقعیتی که افکار وسواسی هجوم می­آورد و موقعیتی که آن‌ها را یاد تروما می­اندازد، قرار نگیرند (اجتناب)<br />
اما اگر ناخواسته قرار گرفتند، به سرعت می­خواهند از موقعیت خارج شوند. (گریز یا فرار)<br />
به همین علت، این افراد در حالت عادی با محرک شرطی مواجه نمی­شوند و درنتیجه شرطی­شدن کلاسیک خاموش نمی­شود و اختلال، درمان نشده و ادامه می­یابد؛ چراکه واکنش گریز و اجتناب در اثر <strong>شرطی­شدن عامل</strong>، <u>تقویت</u> می­شود. هر بار که فرد از خود، واکنش گریز یا اجتناب را نشان می­دهد، آرام می­شود (پاداش) بنابراین، رفتار تقویت می­شود.</p>
<p><strong>درمان اختلال از نگاه رفتارگرایی</strong><br />
برای درمان اختلال، می­بایست <strong>شرطی شدن کلاسیک </strong>را <strong>خاموش</strong> کنیم که این کار از <strong>روش</strong> <strong>مواجه­سازی </strong>با<strong> محرک شرطی (</strong>موقعیت فوبیک/ اضطراب­آور/ وسواس/ PTSD) اتفاق می­افتد. در درمان می­بایست به <strong>ظرفیت فرد در تحمل مواجهه</strong> دقت کنیم، چراکه اگر فراتر از ظرفیت فرد، مواجهه­سازی کنیم نه تنها اختلال بهبود نمی­یابد بلکه بدتر می­شود.<br />
بر اساس اینکه مواجه­سازی <u>آنی</u> اتفاق افتاده یا <u>تدریجی</u>، <u>اول ذهنی بوده بعداً عینی</u> یا <u>از همان ابتدا عینی</u>، چهار روش درمانی وجود دارد:</p>
<p>درمان بر اساس شرطی­شدن کلاسیک<br />
<strong>۱. غرقه­‌سازی: </strong>مستقیم سراغ موضوع یا موقعیت شرطی می­رویم و لازمه استفاده از آن، این است که درمانجو ظرفیت بالایی در تحمل مواجهه داشته باشد. (که اکثراً ندارد!)</p>
<ol start="2">
<li><strong> حساسیت­زدایی منظم:</strong> درمانگر به کمک درمانجو، <strong>لیستی</strong> از موضوعات را تهیه می­کند (مثلاً موضوعاتی که باعث &#8220;ترس&#8221; درمانجو می­شود) از <strong>خفیف‌ترین تا شدیدترین</strong>. مواجهه از خفیف‌ترین تا شدیدترین یک بار به صورت ذهنی و بار دگیر به صورت عینی انجام می­شود. (طی یک پروسه چند ماهه)<br />
قبل از مواجهه نیز به فرد &#8220;آرمیدگی&#8221;<a href="#_ftn1" name="_ftnref1"><sup>[۱]</sup></a> را آموزش می­دهند.<br />
<strong>سیستم سمپاتیک</strong> درمانجو در مواجهه با محرک شرطی فعال می­شود، اما اگر ابتدا آرمیدگی صورت بگیرد، در هنگام مواجهه­سازی، علائمی نظیر ضربان قلب، فشار خون و تنفس مثل حالت قبل بالا نمی­رود (گویی از یک پله پایین‌تر شروع کردیم) و همین امر، این باور را در درمانجو ایجاد می­کند که توانسته بر ترسش فائق آید.</li>
<li><strong> سرمشق گیری: </strong>در ابتدا یک <u>فرد عادی (</u>نه قوی) به عنوان <strong>الگو یا سرمشق</strong>، با موضوع فوبیک روبه­رو می­شود؛ انتظار کارایی در درمانجو بالا می­رود (آگه این می­تونه پس منم می­تونم!) و به او جرئت مواجهه با موضوع فوبیک را می­دهد.</li>
<li><strong> تنش کاربردی</strong> <strong>(ویژه درمان فوبی خون): </strong>تفاوت اساسی فوبی خون با بقیه فوبی ها در این است که اگر فرد با موضوع فوبیک (خون) یا موضوعات مرتبط با خون (سرنگ، آمپول و&#8230;) روبه­رو می­شود <strong>پاراسمپاتیک</strong> فعال شده و درنتیجه ضربان قلب، فشار خون و تنفس پایین می­آید. (چون خون کافی به مغز نمی­رسه ممکنه سرش گیج بره و عضلات شل بشن و بیفته زمین)<br />
این روش با اینکه از روی روش حساسیت­زدایی منظم الگوبرداری شده اما بر خلاف آن، به جای آرمیدگی، &#8220;تنش کاربردی&#8221; به درمانجو آموخته می­شود؛ مثلاً گفته می­شود قبل از مواجهه، با آخرین قدرت ممکن و با شدددت عضلاتش را منقبض کند تا سمپاتیک فعال شه، بنابراین فشار خون اگرهم پایین بیاید به مرحله سرگیجه نمی­رسد و عضلات اگر شل شود به مرحله افتادن روی زمین ختم نمی­شه.</li>
</ol>
<p><img class=" wp-image-152530 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/2-2-300x210.jpg" alt="" width="350" height="245" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/2-2-300x210.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/2-2.jpg 400w" sizes="(max-width: 350px) 100vw, 350px" /></p>
<p>درمان بر اساس شرطی شدن عامل<br />
<strong>۱. تحلیل کاربردی رفتار:</strong> پیامد خوب یک رفتار ناسازگارانه را با پیامد بد، جابجا می­کنیم تا رفتار در آن موقعیت به جای تقویت، تضعیف شود و نهایتاً از بین برود. (قشقرق کودک!)</p>
<ol start="2">
<li><strong> اقتصاد ژتونی (پِته­ای):</strong> به عنوان درمان کمکی در کنار دارو، برای بیماران اسکیزوفرنی در محیط بیمارستان استفاده می­شود؛ چنانچه بیمار اسکیزوفرن رفتارهای سازگارانه نشان دهد (مراعات بهداشت فردی، رابطه میان­فردی و&#8230;) به اون ژتون یا پته داده می­شود و این ژتون‌ها به یک حدی که رسیدند، می­تواند از فروشگاه خرید کند، بیشتر از دیگران در حیاط قدم بزند و&#8230; .</li>
</ol>
<p><strong>سؤال:</strong> چرا باید از ژتون به عنوان واسطه استفاده کنیم؟ <strong><u>فوریت</u></strong> در پاداش و تنبه، بیشترین اثربخشی را دارد. اگر پاداش و تنبیه با تأخیر داده شود، اثربخشی لازم را نخواهد داشت. چون نمی­توانیم همان لحظه پاداش واقعی را دهیم از پته استفاده می­کنیم.<br />
ژتون به عنوان واسطه عمل می­کند تا فوریتِ پاداش حفظ شود.</p>
<ol start="3">
<li><strong> شکل دهی رفتار<a href="#_ftn2" name="_ftnref2"><sup>[۲]</sup></a>: </strong>زمانی از این روش استفاده می­شود که یک رفتار به قدری <strong>ضعیف</strong> است که امکان ندارد در یک مرحله تقویت شود، فلذا می­بایست <u>گام به گام رفتار را تقویت نمود</u> تا به رفتار مورد نظر برسیم.</li>
</ol>
<p><strong>توضیح با مثال:</strong> در لالی انتخابی (سکوت/ گنگی انتخابی)، کودک مهارت حرف زدن را دارد، هیچ اختلال گفتاری ندارد و سابقه رشد زبانش کاملاً طبیعیست ولی به مدت بیش از یک ماه در یک یا چند موقعیت اجتماعی از این مهارت استفاده نمی­کند. (تو خونه راحت حرف می­زنه ولی تو مدرسه بیشتر از یک ماهه که رفته و حرف نزده)<br />
در اینجا «رفتار حرف زدن» بسیار ضعیف است و ما باید گام به گام این رفتار را تقویت کنیم؛ بدین گونه که در چند هفته اول همینکه کودک صدایی را تولید کرد به او پاداش می­دهیم، سپس به صداهای معنادار و نه به هر صدایی، بعد به کلمات، جملات ساده و جملات پیچیده­تر. (گام به گام کودک را به حرف زدن وا می­داریم)</p>
<p>درمان بر اساس شرطی شدن کلاسیک و عامل<br />
<strong>۱. بیزاری جویی: </strong>در درمان اختلال وابستگی به الکل، <u>موادی به الکل اضافه می­شوند</u> که بعد از مصرف الکل به جای لذت، <strong>حالت تهوع</strong> به فرد دست بدهد.</p>
<ul>
<li><strong>شرطی­شدن عامل:</strong> رفتار مصرف الکل به جای پیامد خوب (لذت)، پیامد بد (حالت تهوع) دریافت می­کند.</li>
<li><strong>شرطی­شدن کلاسیک:</strong> این افراد معمولاً در یک موقعیت خاص (مهمونی) به مصرف الکل تمایل پیدا کرده و درواقع شرطی می­شوند. با این کار، رابطه &#8220;موقعیت&#8221; با &#8220;مصرف مواد&#8221; شکسته می­شود؛ چراکه در این موقعیت به جای پاسخ لذت، پاسخ حالت تهوع از محرک غیرشرطی (الکل) دریافت می­شود.</li>
</ul>
<ol start="3">
<li><strong> مکتب شناختی</strong><br />
این مکتب برخلاف رفتارگرایی، <u>اعتبار وقایع پنهان را به رسمیت شناخت</u>؛ چراکه معتقد است کردار و گفتار ریشه در افکار، عقاید و باورها دارند. بنابراین برای تغییر رفتار می­بایست افکار، عقاید و باورها را تغییر داد.<br />
محیط، قابل کنترل نیست و رخ دادن اتفاقات ناگوار غیرقابل اجتناب است؛ بنابراین ما باید به گونه­ای &#8220;بیندیشیم&#8221; که اتفاقات ناخوشایند، پیامد ناخوشایند برای ما نداشته یا به حداقل برسد.</li>
</ol>
<p><strong>مدل شناختی-هیجانی آلیس</strong><br />
سبب­شناسی<br />
طبق این مدل، <strong>رویداد راه­انداز محیطی (</strong>A) منجر به افکار، عقاید و باورها (B: <strong>مؤلفه شناختی</strong>) شده و <strong>پیامد یا نتیجه­</strong>(C) حاصل می­شود. اگر رفتارگراها روی A تاکید می­کنند، شناختی ها روی B تاکید دارند؛ ما باید افکاری را در خود پرورش دهیم که حتی اگر رویداد ناخوشایندی رخ داد، پیامد ناخوشایندی گریبان­گیرمان نشود. رویدادهای محیطی قابل کنترل نیستند ولی افکار مناسب را می­توانیم در خود ایجاد کرده و پرورش دهیم.<br />
<strong>توضیح با مثال:</strong> دو نفر شریک بودند و با هم ورشکست شدند (A). باور اولی این است که &#8220;هرچی سنگه مالِ پای لنگه&#8221; و باور دومی این است که &#8220;باید تلاش مضاعف کنم&#8221;(B). پیامد باور اول دست برداشتن از تلاش و افسردگی است و پیامد باور دوم تلاش و موفقیت.</p>
<p><strong>نتیجه اخلاقی:</strong> مؤلفه شناختی، عامل مشکل­ساز و مشکل­گشاست!</p>
<p>درمان<br />
گام اول، <strong>به چالش کشیدن</strong> فکر نامناسب (B نامناسب) است (D) تا فرد پی ببرد که هرکس بدین گونه بیاندیشد، دیر یا زود به حالات منفی دچار می­شود. بعد از آن که فرد فهمید این فکر مشکل ساز است گام دوم، یعنی <strong>جایگزینی</strong> فکر مناسب به جای فکر نامناسب (E) است؛ این گام <u>سخت­ترین مرحله</u> است، چرا که B نامناسب در یک موقعیت خاص آنقدر تکرار شده که صورت «<u>خودکار</u>» درآمده است و فرد، ناخودآگاه در آن موقعیت به همان شیوه می­اندیشد. گام سوم، احساس خوبی (F) است که بعد از جایگزینی فکر مناسب به فرد دست می­دهد. مثلاً نفر اول دیگر ورشکستی به عنوان یک &#8220;فاجعه&#8221; درنظر گرفته نمی­گیرد و احساس بهتری دارد.</p>
<p><img class=" wp-image-152531 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/3-2-300x171.jpg" alt="" width="323" height="184" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/3-2-300x171.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/3-2.jpg 547w" sizes="(max-width: 323px) 100vw, 323px" /></p>
<p><strong>تحریف‌های شناختی</strong><br />
مکتب شناختی معتقد است برخی اختلالات روانی <u>ریشه در تحریفات شناختی</u> دارند؛ یعنی این افراد، <u>واقعیت را همان گونه که هست نمی­بینند</u>. (این بدین معناست که دیوار خاکستری را نه باید سفید دید و نه سیاه! باید خاکستری دید) بنابراین مکتب شناختی می­خواهد تحریف‌های شناختی را از بین ببرد (مانند افکار نامناسب) تا افراد واقعیت را آن گونه که هست ببینند. در این زمینه جناب آرون بک حرف‌های بسیاری زده و نمی­خواهم وارد جزئیات حرف ایشان و سبک درمانی شناختی­اش شوم؛ اما به ذکر چند مثال بسنده می­کنم تا بهتر با مقوله تحریف شناختی آشنا شوید.</p>
<p><img class=" wp-image-152532 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/4-1-300x264.jpg" alt="" width="338" height="297" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/4-1-300x264.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/4-1.jpg 510w" sizes="(max-width: 338px) 100vw, 338px" /></p>
<ul>
<li>از دید مکتب شناختی علت <strong>خودبیمارانگاری (</strong>اسم جدید: <strong>اضطراب بیماری</strong>) سوءتعبیر <strong>علائم بدنی</strong> است. فرد علائم نسبتاً طبیعی بدن خود را سوءتعبیر کرده­است و آن‌ها را نشانه­ای از ابتلا به یک اختلال روانی جدی دانسته و به شدت مضطرب شده است. (یک سردرد هرچقدرم شدید، به معنای تومور مغزی نیست!)</li>
<li>در <strong>اختلال پانیک</strong>، افزایش جزئی <strong>کربن­دی­اکسید</strong> و کاهش جزئی <strong>اکسیژن</strong> در خون<a href="#_ftn3" name="_ftnref3"><sup>[۳]</sup></a> سوءتعبیر می­شود و آن را نشانه­ای از خفگی و مرگ درنظر می­گیرد.</li>
<li><strong>هذیان</strong>، نتیجه سوءتعبیر <strong>ادراکات </strong>و <strong>تجربه‌هاست</strong>. فرد توهماتش را سوءتعبیر کرده (صدایی شنیده و آن را مسیح پنداشته!)</li>
<li><strong>بزرگنمایی و کوچک­نمایی</strong> در <strong>افسردگی</strong>؛ موفقیت‌ها را کوچک و شکست‌ها را بزرگ جلوه می­دهد.</li>
<li><strong>استنباط دل­بخواهی</strong>؛ اتفاقی را <strong>پیش­بینی</strong> می­کند که <strong>شواهدی</strong> برایش ندارد (رئیس می­خواهد مرا اخراج کند!)</li>
<li><strong>مسئولیت­پذیری اغراق­آمیز</strong>؛ <strong>احساس گناه</strong> بابت اتفاقی که <u>هیچ مسئولیتی و نقشی در آن نداشته</u> و درنتیجه <strong>افسرده</strong> می­شود.</li>
</ul>
<p><strong>سؤال:</strong> چگونه افکار، عقاید و باورهای نامناسب شکل می­گیرند و برای ما مشکل­ساز می­شوند؟<br />
فردی که یک عمر به خود تلقین کرده که &#8220;من طاقت از دست دادن عزیزان را ندارم&#8221;، &#8220;من طاقت بی­پولی را ندارم&#8221;، &#8220;جای فلانی بودم سکته کرده بودم&#8221; و&#8230; بعد از اینکه یکی از این اتفاق‌ها بیفتد، نمی­تواند با آن کنار بیاید و مبتلا به اختلال روانی (مثلاً افسردگی) می­شود.<br />
مکتب شناختی به ما می­گوید اگر به جای افکار نامناسب، افکار مناسب را در خود پرورش دهیم؛ این افکار مناسب در روزگار بد به کمک ما آمده و باعث می­شوند اتفاق بد، پیامد بد نصیبمان نکند.</p>
<ol start="4">
<li><strong> مکتب پدیدارشناسی</strong><br />
مکتب پدیدارشناسی <strong>اصالت</strong> را به واقعیت نمی­دهد، بلکه به <u>برداشت ما از واقعیت</u> می­دهد. بنابراین ما باید نگرش افراد را نسبت به محیط و خود تغییر دهیم (جهان­بینی). مکتب انسان­گرایی و مکتب وجودی زیرمجموعه‌های مکتب پدیدارشناسی‌اند.<br />
<strong>توضیح با مثال:</strong> در بازی فوتبال خطایی رخ می­دهد. اتفاقی که افتاده یکسان است ولی برداشت آدما از این اتفاق، یکسان نیست. عده­ای معتقدند خطاکننده از قصد آسیب زده و عده­ای دیگر معتقدند فردی که خطا روش انجام شده، خواسته داور را فریب دهد.</li>
</ol>
<p><strong>۴_۱. مکتب انسان­ نگری</strong><br />
نگرش آدم باید نسبت به <strong><u>خودش</u></strong> تغییر کنه؛ از نقطه نامطلوب به نقطه مطلوب برسد.<br />
آدمی که مشکل داره، از چیزی که هست راضی نیست و بنابراین دست به دامن مکانیسم‌های دفاعی شده و نقاب به چهره زده.<br />
ما باید کاری کنیم که مراجع به علایق و گرایش‌های خود احترام بگذارد. از چیزی که هست خجالت نکشد فلذا دست به دامن مکانیسم‌های دفاعی نشده و نقاب به چهره نزند؛ به عبارتی بهتر، انرژی خود را بجای اینکه صرف مکانیسم‌های دفاعی و نقاب زدن به چهره کند، صرف رشد و خودشکوفایی کند.</p>
<p><strong>دیدگاه راجرز</strong></p>
<p><img class=" wp-image-152533 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/5-212x300.jpg" alt="" width="263" height="372" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/5-212x300.jpg 212w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/5.jpg 350w" sizes="(max-width: 263px) 100vw, 263px" /></p>
<p>سبب­‌شناسی<strong><br />
مکانیسم‌های دفاعی</strong> نه تنها کمک کننده نیستند، بلکه <u>عامل ایجاد کننده مشکل (</u>اختلال‌های روانی) هستند. (برخلاف فروید که مکانیسم‌های دفاعی را لازمه زندگی در جامعه و به طور کلی کمک کننده می­داند)<br />
فرد در شرایط مثبت مشروط بوده؛ یعنی محیط، این فرد را بذات ارزشمند نمی­دانسته و ارزشمند بودن فرد را مشروط به بروز رفتاری خاص می­دانسته. از آن جایی که محیط، این آدم را همانطور که هست نپذیرفته مجبور شده دست به دامن مکانیسم‌های دفاعی شده و نقاب به چهره بزنه. انرژی­ای که می­توانست صرف رشد و خودشکوفایی شود صرف نقاب به چهره زدن کرده. استعدادها، علایق و گرایش‌های خود را از آن جایی که محیط به رسمیت نشناخته زیر پا گذاشته و داره تلاش می­کنه محیط را از خودش راضی کند.</p>
<p>درمان<br />
به طور کلی مکتب انسان نگری کاری به علت اختلال ندارد. هرکسی با هر اختلالی در نزد درمانگر با <u>پذیرش بی‌قید و شرط</u> و <u>ایجاد شرایط مثبت نامشروط</u>، باید به این باور برسد که <strong>به ذات موجود ارزشمندی</strong> است تا به استعدادها، علایق و گرایش‌هایش احترام گذارد. دیگر سعی نمی­کند محیط را راضی نگه دارد و برای این کار نقاب به چهره بزند و خودش را جور دیگری نشان دهد؛ چراکه <strong>عزت‌نفس</strong> مراجع بالا رفته و درنتیجه نیازی به استفاده از مکانیسم‌های دفاعی ندارد. نقاب را از چهره برداشته و انرژی خود را صرف رشد و خودشکوفایی می­کند و از مشکلاتش رها می­شود.<br />
بنابراین علت مهم نیست؛ هرچه عزت نفس بالا برود استفاده از مکانیسم‌های دفاعی کمتر شده و به همان نسبت از مشکلات فرد کاسته می­شود.</p>
<p><strong>۴_۲. مکتب وجودی</strong><br />
نگرش آدم باید نسبت به <strong><u>دنیای پیرامون</u></strong> تغییر کنه. انسان در نقطه نامطلوبی که قرار دارد، زندگی براش معنی نداشته و در یک دنیای بدون هدف و پوچ در حال زیستن هست. این آدم باید برای زندگی خود &#8220;معنا&#8221; پیدا کند. هدفی بیرون از خودش انتخاب کند که به تلاش و رنجش معنا بخشد.</p>
<p>و در اینجا به پایان آمد این دفتر مکاتب؛ اما، حکایت همچنان باقی ست&#8230;</p>
<p>کمان حالتون رنگین!</p>
<p>ما را در <a href="http://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تلگرام</a> و <a href="http://instagram.com/ravanhami" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اینستاگرام</a> دنبال کنید.</p>
<p><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[۱]</a> Relaxation</p>
<p><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[۲]</a> Shaping</p>
<p><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[۳]</a> که برای همه ما درنتیجه افزایش فعالیت بدنی یا قرار گرفتن در جای شلوغ اتفاق می­افتد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c/">تاریخ مکتب هاب روان‌شناسی از نگاه آسیب‌شناسی  (۲)</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تاریخ مکتب های روان‌شناسی از نگاه آسیب‌شناسی (۱)</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مهرداد میری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Jan 2020 18:30:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=152414</guid>

					<description><![CDATA[<p>می­خواهیم مکاتب را از دیدگاه آسیب­شناسی بررسی کنیم؛ یعنی در هر مکتبی علت اختلال چه چیزی معرفی شده و بر اساس آن، برای درمان اختلال چه باید کرد. خواهیم دید که چنانچه مکتبی در سبب شناسیِ اختلال به بیراهه برود، در درمان آن نیز به بیراهه خواهد رفت. حال مکاتب را از لحاظ &#8220;زمان پیدایش&#8221; [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c/">تاریخ مکتب های روان‌شناسی از نگاه آسیب‌شناسی (۱)</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>می­خواهیم مکاتب را از <u>دیدگاه آسیب­شناسی</u> بررسی کنیم؛ یعنی در هر مکتبی <strong>علت</strong> اختلال چه چیزی معرفی شده و بر اساس آن، برای <strong>درمان</strong> اختلال چه باید کرد. خواهیم دید که چنانچه مکتبی در سبب شناسیِ اختلال به بیراهه برود، در درمان آن نیز به بیراهه خواهد رفت.<br />
حال مکاتب را از لحاظ &#8220;<em>زمان پیدایش&#8221;</em> بررسی می­کنیم.</p>
<ol>
<li><strong> مکتب دمونولوژی</strong><br />
این مکتب معتقد بود علت اختلال روانی، رسوخ اجنه، شیاطین و ارواح خبیثه به بدن یک فرد است؛ بنابراین برای درمان اختلال روانی، فرد را <u>شکنجه</u> می­دادند (مثلاً کنار یک کوره روشن، غل و زنجیرش می­کردند) تا <u>کالبدش به محلی نامناسب برای این ارواح تبدیل شده</u> و <em>فرار را بر قرار</em> ترجیح دهند. چنانچه فرد مذکور باز هم علائم را از خودش نشان می­داد، <u>جمجمه وی را سوراخ می­کردند</u>. به این عمل <strong>«تِرِفینینگ»</strong> گفته می­شد که توسط ابزاری به نام <strong>«ترفین»</strong> صورت می­گرفت.</li>
</ol>
<p>&nbsp;</p>
<p><img class=" wp-image-152416 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/2-300x239.jpg" alt="" width="351" height="280" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/2-300x239.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/2-45x35.jpg 45w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/2.jpg 500w" sizes="(max-width: 351px) 100vw, 351px" /></p>
<ol start="2">
<li><strong> مکتب زیستی</strong><br />
<u>اولین مکتب علمی</u> و مدونی که برای تبیین اختلالات روانی وارد میدان شد.<br />
امیل کراپلین و بلولر، اولین افرادی بودند که درباره اختلالات روانی از این منظر بحث کردند؛ این دو معتقد بودند که اسکیزوفرنی، مبنای زیستی و بدنی دارد.<br />
بنابراین در ابتدا، باور بر این بود که اختلالات روانی <strong><u>سوماتوژنیک<a href="#_ftn1" name="_ftnref1"><sup>[۱]</sup></a></u></strong> هستند؛ یعنی ریشه در مشکلاتی دارند که مبنای بدنی و عضوی دارد.</li>
</ol>
<p><strong>علت اختلال از نگاه زیستی</strong><br />
<strong>۱)</strong> <u>اولین</u> و <u>مهم­ترین</u> عامل، <strong>وراثت</strong> است. (<strong>ژن‌ها</strong>)</p>
<p><strong>۲)</strong> <strong>زیست­شیمی معیوب</strong>: که یا مشکل در <strong><u>ناقل‌های عصبی</u></strong> است؛</p>
<p>مثلاً در جسم سیاه مغزی در افراد مبتلا به پارکینسون، کاهش ترشح دوپامین را شاهد هستیم<br />
و یا مشکل در <strong><u>هورمون‌های شیمیایی</u></strong>؛<br />
مثلاً در افسردگی فصلی افزایش بیش از حد ملاتونین از غده اپی­فیز را شاهد هستیم.</p>
<p><strong>۳)</strong> <strong>مشکلات ساختاری در مغز</strong>: یا قسمتی از مغز شکل نگرفته، یا تحلیل رفته و یا از بین رفته (در اثر آسیب یا عفونت)</p>
<p>مثلاً در اختلال شخصیت ضداجتماعی یا مرزی، لب پیشانی به اندازه کافی رشد نکرده.</p>
<p><strong>در اینجا نکته فنی­ای وجود دارد!<br />
</strong>اختلالات روانی که ریشه در <u>زیست­شیمی معیوب</u> دارند به <u>دارودرمانی</u> جواب بهتری می­دهند تا اختلالاتی که ریشه در ساختار مغز دارند.</p>
<p><strong>۴) عوامل عفونی و میکروبی</strong>:<br />
این مورد امروزه با فراگیر شدن آنتی‌بیوتیک‌ها اهمیت خود را از دست داده است.<br />
در گذشته، آنتی بیوتیک ها یا وجود نداشتند یا به اندازه امروز فراگیر و در دسترس عموم نبودند. درنتیجه اگر فردی یک مشکل ادراری-تناسلی مثل <strong>«سیفلیس»</strong> داشت، این عفونت درمان نمی­شد و آنقدر در بدن می­ماند که بعد از چند ماه، عفونت خود را به مغز می­رساند و تبدیل به <strong>«نوروسیفلیس»</strong> می­شد و فرد مبتلا، رفتارهای جنون­آمیز از خود نشان می­داد.</p>
<p><strong>درمان‌های زیستی</strong><br />
<strong>۱) دارودرمانی </strong><br />
اصلی­ترین درمان زیستی است که <u>اثر ناقل عصبی یا هورمون شیمیایی</u> را تقویت (آگونیست) یا تضعیف (آنتاگونیست) می­کند یا <u>میکروب‌های عفونی</u> را کنترل کرده و از بین می­برد.</p>
<p><strong>۲) شوک الکتریکی به مغز (</strong><strong>ECT</strong><strong>)</strong><br />
اگر اختلال روانی، شدید باشد<a href="#_ftn2" name="_ftnref2"><sup>[۲]</sup></a> از این روش استفاده می­شود. به این صورت است که یک <u>جریان نسبتاً قوی الکتریکی</u> به صورت <u>گذرا</u> از مغز عبور داده می­شود<a href="#_ftn3" name="_ftnref3"><sup>[۳]</sup></a> که در نتیجه آن <strong>تعداد محدودی از سلول‌های مغز از بین می­روند</strong>.<br />
این روش گویی ما را به دو سه ماه پرت قبل می­کند و <u>حافظه گذشته نزدیک ما را پاک می­کند</u>.</p>
<p>هنگامی که یک اختلال روانی شدید <strong>ناگهانی شروع شود </strong>یا<strong> ناگهانی عود کند</strong>، ECT بیمار را به دوره قبل از شروع یا دوره قبل از عودِ اختلال پرت می­کند. ولی در اختلالاتی که <u>تدریجی شروع</u> شدند یا <u>مزمن</u> هستند ECT کاری از دستش بر نمی­آید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><img class=" wp-image-152417 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/3-300x169.jpg" alt="" width="375" height="211" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/3-300x169.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/3-768x432.jpg 768w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/3.jpg 900w" sizes="(max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>۳) نوردرمانی </strong><br />
برای <strong>افسردگی فصلی</strong> استفاده می­شود.</p>
<p><strong>۴) محرومیت یا کاهش خواب </strong><strong>REM</strong><br />
در درمان <strong>افسردگی</strong> استفاده می­شود.</p>
<p><strong>۵) تحریک مغناطیسی فراجمجمه­ای (</strong><strong>TMS</strong><strong>) و تحریک عمقی مغز</strong><br />
در درمان <strong>افسردگی</strong> با ایجاد میدان مغناطیسی، <u>فعالیت پیشانی چپ</u> و به طور کلی نیمکره (که مخصوص هیجانات خوشایند هست) را <u>افزایش</u> می­دهند.</p>
<p><strong>نقاط ضعف این مکتب چیست؟</strong><br />
<strong>۱.</strong> <strong>تقلیل­گرایی</strong>: علت اختلال‌های روانی را <strong><u>فقط و فقط</u></strong> در علل زیستی می­داند. سایر علل را (محیطی، اجتماعی و روان­شناختی) به رسمیت نشناخته و اهمیت آن‌ها را نادیده می­گیرد. به همین سبب، تقلیل­گرایی زیستی <strong><u>فقط و فقط</u></strong> از درمان‌های زیستی بهره می­برد.</p>
<p><strong>توجه داشته باشید که!<br />
</strong>تقلیل­گرایی فقط زیستی <u>نیست</u>؛ ما می­توانیم به عنوان نمونه، تقلیل­گرایی رفتاری-شناختی داشته باشیم. اما تقلیل­گرایی در هیچ مکتبی به اندازه مکتب زیستی فراگیر نیست.</p>
<p>اما ایراد اساسی تقلیل­گرایی چیه؟&#8230;<br />
در تقلیل­گرایی، گویی <u>یک سیستمی را فقط مجموعه­ای از اجزا درنظر می­گیریم</u>؛ در حالیکه اجزا وقتی در کنار همدیگر قرار گرفته و سیستمی را ایجاد می­کنند، سیستم ایجاد شده ویژگی‌هایی دارد که هیچ یک از اجزا به تنهایی ندارند. به همین دلیل تقلیل­گرایی صحیح نیست؛ چراکه انسان را به یک موجود زیستی تقلیل داده و جنبه‌های روان­شناختی و اجتماعی، نادیده گرفته می­شوند.</p>
<p>حالا اگر تقلیل­گرایی درست نیست، پس چه چیزی درست است؟<br />
دو دو سطح باید به این سؤال پاسخ دهیم<br />
در سطح سبب شناسی<br />
مقبول­ترین تبیین در مقابل نظریه سوماتوژنیک، <strong>نظریه دیاتز-استرس (آسیب پذیری ارثی-تنش)</strong> است که بیان می­کند برای آنکه فردی مبتلا به اختلال روانی شود باید دو علت را همزمان داشته باشد؛<br />
اولاً، <strong>ژن‌هایی</strong> که او را در برابر اختلال روانی آسیب­پذیر می­کنند. (آسیب­پذیری ارثی)<br />
ثانیاً، <strong>محیط زندگی</strong> پرتنشی داشته باشد تا ژن‌های مستعد، فعال شوند و اختلال بروز کند. (تنش یا استرس)<br />
توجه داشته باشید که! هیچ یک از علل به تنهایی کافی نیستند و حضور هر دو با هم کافی است تا اختلال بروز کند.</p>
<p><strong>فلذا </strong>نظریه دیاتز-استرس به خوبی تببین می­کند که؛<br />
۱. چرا برخی از افراد، با وجود اینکه تحت تنش‌های جدی قرار می­گیرند دچار اختلال روانی نمی­شوند و چرا برخی دیگر با وجود تنش‌های جزئی­تر دچار اختلال روانی می­شوند؛ چراکه <strong>ژن‌های مستعدکننده</strong> اختلال روانی را دارند.<br />
۲. همچنین افراد مختلف هنگامی که در معرض تنش قرار می­گیرند اختلالات روانی مختلفی را نشان می­دهند؛ چراکه آسیب­پذیری ارثی یک نفر می­تواند به &#8220;اسکیزوفرنی&#8221; باشد در حالیکه آسیب­پذیری ارثی یک نفر دیگر به &#8220;افسردگی&#8221; است.</p>
<p>در سطح درمان<br />
در فاز درمان، نقطه مقابل کاهش­گرایی زیستی <strong>«دیدگاه التقاطی»</strong> است. یعنی درمانگر، یک اشراف کلی به روش‌های مختلف درمان در مکاتب مختلف دارد و از آن جایی که تعصب روی مکتب خاصی ندارد، <u>بر اساس نوع اختلال روانی و شدت آن</u>، بهترین درمان را از بین این درمان‌ها انتخاب می­کند یا گاهی حتی از ترکیب این درمان‌ها استفاده می­شود.</p>
<ol start="2">
<li>درمانگر و بیمار را نسبت به آینده درمان <strong>ناامید</strong> می­کند.<br />
مثلاً بیمار افسرده با خود می­گوید که من یک آدم عادی نیستم! چراکه چیزی در مغزم کم (سروتونین)، چیزی در خونم زیاد (کورتیزول) و ساختاری در مغزم مشکل دارد (فعالیت کم لب پیشانی چپ). پس من در ایده­آل ترین حالت شاید با حضور دارو بتوانم عملکرد نسبتاً طبیعی داشته باشم. حالا اگر اسکیزوفرن باشد، می­گوید من یک بخش‌هایی از مغزم شکل نگرفته! پس با دارو هم چیزی درست نمی­شود&#8230; درمانگر هم همین عقیده را دارد که مراجعش، نوعی بیماری بدنی دارد و آدم طبیعی نیست.</li>
</ol>
<p>سؤال: در مکاتب روان­شناختی، نگاه به اختلال روانی چگونه است؟<br />
از نظر مکاتب روان­شناختی فردی که اختلال روانی دارد، یک <strong>آدم طبیعی</strong> بوده حتی فرآیندهایی که منجر به اختلال روانی شدند، <strong>فرآیندهای طبیعی </strong>هستند. بنابراین سؤال این است که چگونه این فرآیندهای طبیعی، این آدم طبیعی را مبتلا به اختلال روانی کرده‌اند؟</p>
<ul>
<li>مثلاً از &#8220;دیدگاه مکتب رفتاری&#8221;، <strong>کودکی طبیعی</strong> را درنظر بگیرید که خواسته­ای داشته و والدینش آن را برآورده نکرده­اند. کودک شروع به قشقرق راه­انداختن می­کند و والدینش خواسته او را اجابت می­کنند؛ درنتیجه، رفتار ناسازگارانه کودک با پاداش روبه­رو شده است. حال اگر این رفتار ناسازگارانه و غیرانطباقی تقویت شود، <strong>شرطی شدن عامل</strong> در کودک اتفاق می­افتد. شرطی شدن، <u>نوعی یادگیری در سطح ناهشیار</u> است؛ بنابراین، این کودک در مراحل بعد زندگی خود نیز هربار که خواسته­اش رد شود، ناخودآگاه شروع به قشرق راه انداختن می­کند.</li>
<li>یا از &#8220;دیدگاه روان­تحلیل­گری فروید&#8221;، همه ما دچار <strong>تعارض</strong> می­شویم؛ منتها کسانی که اختلال روانی دارند، شدت تعارضاتشان بیشتر است.</li>
</ul>
<ol start="2">
<li><strong> مکتب روان­‌<img class=" wp-image-152419 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/1-1-300x192.jpg" alt="" width="395" height="253" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/1-1-300x192.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/1-1-768x493.jpg 768w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/1-1-190x122.jpg 190w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/1-1-120x76.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/1-1-220x140.jpg 220w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/1-1.jpg 990w" sizes="(max-width: 395px) 100vw, 395px" />تحلیل­گری</strong><br />
هنگامی که برخی پزشکان از دیدگاه منفی و ناامید کننده­ای که مکتب زیستی از اختلال روانی ارائه می­داد خسته شدند، مکتب روان­تحلیل­گری به عنوان جایگزین مکتب زیستی پا به عرصه وجود گذاشت. بنیان­گذار این مکتب کسی نیست جز فروید.</li>
</ol>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>علت اختلال از نگاه روان­تحلیل­گری و درمان آن</strong><br />
در مکتب روان­تحلیل­گری، علت اختلالات <strong><u>تعارضات بنیادی</u></strong> درنظر گرفته می­شود که <u>در گذشته فرد (به ویژه کودکی)</u> ریشه دارد. این تعارضات به­وجود آمده اگر حل نشوند؛ فرد آن‌ها را <strong>سرکوب (واپس­رانی)</strong> کرده و به <strong>سطح ناهشیاری</strong> می­برد. این تعارضات سرکوب شده، در آینده خود را به صورت‌های مختلف نشان می­دهند.<br />
از دید مکتب روان­تحلیل­گری، اختلالات روانی یک <strong>پوسته (</strong><u>علائم و نشانگان</u>) دارند و یک <strong>هسته یا ریشه (</strong><u>تعارضات</u>)؛ بنابراین از بین بردن علائم و نشانگان قدم اول درمان است، درمان اصلی یعنی <u>شناسایی </u>تعارض روان­شناختی، <u>آوردنش به سطح هشیار </u>و <u>حل کردن</u> آن (تا دیگر نیازی به سرکوب نباشد)<br />
درنتیجه! اگر در درمان به از بین بردن علائم و نشانگان بسنده کنیم؛ اختلال به صورت دیگری بروز خواهد کرد، چراکه ریشه اختلال، حل نشده است.<br />
۱- مکانیزم دفاعی سرکوب؛ مثال فوبی<strong><br />
</strong>اگر فوبی یک بیمار را با روش مواجهه رفتاری درمان کنیم؛ ترس فرد از موضوع فوبی از بین می­رود. اما اگر ریشه اختلال که «اضطراب اختگی» است حل نشود، فوبی از این موضوع به موضوع دیگری <strong>جابجا</strong> خواهد شد!<br />
<strong>علت فوبی از نگاه فروید:</strong> فروید در &#8220;مرحله سوم رشد روانی-جنسی (مرحله آلتی یا فالیک)&#8221; از عقده ادیپ (برای پسران) و عقده الکترا (برای دختران) حرف می­زند؛ که عبارتند از <u>تمایل کودک به تصاحب والد غیرهمسان</u>.<br />
فروید در این مرحله، برای پسران از «اضطراب اختگی» و برای دختران از «رشک آلتی» صحبت می­کند. کودک در این مرحله، همانندسازی با والد همسان انجام می­دهد؛ یعنی کودک، <u>نظام ارزشی والد همسان را می­پذیرد و آن را درونی­سازی می­کند</u>.<br />
اگر این همانندسازی با والد همسان به خوبی انجام شود؛ علاوه بر این که <strong><em>فرامن</em></strong> شروع به شکل­گیری می­کند، عقده ادیپ و اضطراب اختگی برای پسران و عقده الکترا و رشک آلتی برای دختران نیز از بین خواهد رفت. (تعارض، حل می­شود)<br />
ولی اگر این همانندسازی با والد همسان به خوبی انجام نشود؛ اضطراب اختگی باقی می­ماند و از آن­جایی که موضوع ممنوعه­ای است، فرد اضطراب اختگی را <strong><u>سرکوب</u></strong> می­کند. سپس اضطراب اختگی به صورت <strong><u>نمادین</u></strong>، به صورت یک موضوع بی­اثر <strong><u>جابجا</u></strong> می­شود و آن موضوع بی­اثر تبدیل می­شود به همان موضوع فوبیک.<br />
مثلاً موضوع اضطراب اختگی به صورت نمادین به موضوع اسب جابجا می­شود و فرد، دچار فوبی اسب می­شود.</p>
<ul>
<li>مکتب روان­تحلیل­گری معتقد است گاهی اوقات، هسته (ریشه) و پوسته اختلال، ضد هم هستند!</li>
</ul>
<p>۲- مکانیزم دفاعی انکار؛ مثال ترس و سوگ (نگرش پادهراسانه)<br />
افرادی که به ظاهر خیلی شاجاعانه عمل می­کنند، حتی در موقعیت‌های خیلی خطرناک باز هم به گونه­ای رفتار می­کنند که گویی ترسی از موضوع ندارند، از دید نگرش پادهراسانه، این‌ها افرادی بسیار ترسو هستند! به قدری ترسو هستند که مجبور شدند ترسناک بودن موضوع یا ترسشان از موضوع را <strong><u>انکار</u></strong> کنند.<br />
چرا؟ ما زمانی دست به دامن &#8220;مکانیزم دفاعی انکار&#8221; می­شویم و ی<u>ک واقعیت کاملاً آشکار را کتمان می­کنیم</u>، که اصلاً و ابداً نمی­توانیم با آن واقعیت کنار بیاییم.<br />
<strong>توضیح با مثال:</strong> والدینی را درنظر بگیرید که کودکشان را از دست داده­اند؛ اولی پذیرفته و مشغول عزاداری است اما نفر دوم اصلاً نمی­تواند با این واقعیت کنار بیاید؛ درنتیجه دست به دامن مکانیزم دفاعی انکار شده و به­گونه­ای رفتار می­کند که گویی بچه­اش را از دست نداده و قرار است برگردد. حتی به کسانی که برای فرزندش عزاداری می­کنند، اعتراض می­کند.<br />
کدام یک غمگین­تر است؟ نفر دوم&#8230; به همین­خاطر افرادی هم که ترسناک بودن موضوع یا ترسشان از موضوع را انکار می­کنند؛ نشان­دهنده این است که به قدری ترسو هستند که نتوانسته­اند ترسناک بودن موضوع را بپذیرند و آن را انکار کردند.<br />
فلذا در پوسته و به ظاهر آن­ها افراد شجاعی هستند، ولی در ریشه و باطناً بسیار ترسو هستند.</p>
<p>۳- مکانیزم دفاعی واکنش وارونه؛ مثال مانیا و خودشیفتگی<br />
چیزی که ما نشون می­دهیم دقیقاً عکس حالتی است که واقعاً وجود دارد و باید بروزش بدهیم.</p>
<ul>
<li>فروید می­گوید مانیا یا سرخوشی، یک واکنش وارونه است به افسردگی درونی؛ احساسی که واقعاً در فرد وجود دارد و باید آن را بروز دهد، غم است ولی سرخوشی را بروز می­دهد.</li>
<li>در خصوص افراد خودشیفته گفته می­شود علت رفتارهای خودشیفته­وار واکنش وارونه­ است به عزت نفس پایین. از آن جایی که این افراد عزت نفس شکننده­ای دارند و با کوچک‌ترین انتقادی، عزت نفسشان پایین آمده و شروع می­کنند به بروز رفتارهای خودشیفته­وار.</li>
</ul>
<p>فروید علت «اختلال اضطراب فراگیر» را فروریختن سد مکانیسم‌های دفاعی می­دانست؛ چراکه در این زمان است که فرد با واقعیت به صورت عریان مواجه شده و چون طاقت آن را ندارد به شدت مضطرب می­شود.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;<br />
کمان حالتون رنگین!</p>
<p>ما را در <a href="http://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تلگرام</a> و <a href="http://instagram.com/ravanhami" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اینستاگرام</a> دنبال کنید.</p>
<p><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[۱]</a> زاییده بدن</p>
<p><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[۲]</a> مثل<strong> اسکیزوفرنی </strong>یا <strong>افسردگی شدید </strong>که با افکار خودکشی همراه است.</p>
<p><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[۳]</a> عین یک صرع مصنوعی؛ که در آن یک تخلیه الکتریکی ناگهانی در بخشی یا کل مغز رخ می­دهد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c/">تاریخ مکتب های روان‌شناسی از نگاه آسیب‌شناسی (۱)</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روان شناسی چیست؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مهرداد میری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 12:30:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=152000</guid>

					<description><![CDATA[<p>الآن که دارم اولین مطلبم را برای سایت روان حامی می­نویسم، درست ۵ مرداد ۱۳۹۸ در گرمای طاقت‌فرسای ظهر به سر می­برم. نمی­دانم شمایی که در حال خواندن این متن هستی، در این‌ور قرن به سر می­بری یا ۱۴۰۰ را رد کرده‌ای و در آن ور قرن ساکنی؛ درهرصورت من از همین ور قرن دستم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">روان شناسی چیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>الآن که دارم اولین مطلبم را برای سایت روان حامی می­نویسم، درست ۵ مرداد ۱۳۹۸ در گرمای طاقت‌فرسای ظهر به سر می­برم. نمی­دانم شمایی که در حال خواندن این متن هستی، در این‌ور قرن به سر می­بری یا ۱۴۰۰ را رد کرده‌ای و در آن ور قرن ساکنی؛ درهرصورت من از همین ور قرن دستم را برایت تکان می­دهم و می­گویم <span class="footnote_referrer"><a role="button" tabindex="0" onclick="footnote_moveToReference_152000_6('footnote_plugin_reference_152000_6_1');" onkeypress="footnote_moveToReference_152000_6('footnote_plugin_reference_152000_6_1');" ><sup id="footnote_plugin_tooltip_152000_6_1" class="footnote_plugin_tooltip_text">[۱]</sup></a><span id="footnote_plugin_tooltip_text_152000_6_1" class="footnote_tooltip"> به نوشته من خوش‌آمدی! </span></span><script type="text/javascript"> jQuery('#footnote_plugin_tooltip_152000_6_1').tooltip({ tip: '#footnote_plugin_tooltip_text_152000_6_1', tipClass: 'footnote_tooltip', effect: 'fade', predelay: 0, fadeInSpeed: 200, delay: 400, fadeOutSpeed: 200, position: 'top center', relative: true, offset: [-7, 0], });</script>. اگر بخواهم یک جمله توپ از روان­شناسی را (که هنوز نمی­دانیم دقیقاً چیست و اینجاییم تا همین را بفهمیم) از این ور قرن پاس بدهم به همه‌کسانی که چه این ور قرن ساکن‌اند و چه طرف دیگرش، این است که:<br />
هیچ زمانی جز «اکنون» و هیچ مکانی جز «اینجا» وجود ندارد! و ما جز در «اینجا و اکنون»<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[۱]</a>، جای دیگری به سر نمی­بریم.</p>
<p><img class=" wp-image-152002 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض1-1-221x300.jpg" alt="" width="270" height="367" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض1-1-221x300.jpg 221w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض1-1.jpg 442w" sizes="(max-width: 270px) 100vw, 270px" /></p>
<p>راستش را بخواهید از وقتی وارد رشته عزیز روان­شناسی شدم همواره یک سؤال بر سردر فکرم نقش بسته بود؛<br />
«این <u>روان</u> اصلاً چه چیزی هست که ما می­خواهیم بشناسیمش؟»<br />
این وسط تکلیف ذهن، روح، نفس، جان و بقیه دار و دسته کلمات این تیپی چه می­شود؟<br />
این قصه سردراز دارد و شاید نهایتاً سر و تهش را به هم دوخته بیابید؛ اما من می­خواهم تا جای ممکن یک مرزبندی روشنی در ذهنتان ایجاد کنم. آماده هستید؟ کافی است چهار گام، همراه من باشید</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>گام اول: مرزبندی میان شناخت‌ها</strong></h2>
<p>ابتدا بیایید یک مرزبندی انجام دهیم میان شناخت‌هایمان. لطفاً قبل از اینکه ادامه متن را بخوانید با خودتان فکر کنید که ما از چه طریقی و از چه منبعی می­توانیم به شناخت دست‌یابیم؟ (شناخت در خصوص هر چیزی! درباره خودمان، دیگران، اطرافیان و&#8230;)</p>
<p>در معرفت‌شناسی<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[۲]</a> به تعبیری، انسان از چهار منبع و ابزار مختلف، می­تواند نسبت به پدیده‌ها شناخت حاصل کند:<br />
۱. وقتی از منبع <em>عقل</em> که ابزارش <em>استدلال‌های عقلانی</em> است حرف می­زنیم، در جاده مه­آلود «فلسفه» قدم می­گذاریم.<br />
۲. اگر از منبع <em>طبیعت (فیزیک)</em> و ابزار <em>حواس پنج­گانه<a href="#_ftn3" name="_ftnref3"><strong>[۳]</strong></a></em> استفاده کنیم، جای ما در آزمایشگاه‌های «علوم تجربی» است.<br />
۳. در خانقاه‌ها چه خبر؟ منبعشان <em>قلب (دل)</em> و ابزارشان <em>شهود قلبی و ریاضت</em> است و «عرفان» پیشه­شان.<br />
۴. خب این وسط تکلیف «دین» چه می­شود؟ در این حوزه، منبع <em>وحی</em> است و ابزارش <em>نقل (کلام)</em>.</p>
<p>این تعبیر من است و بی­شک تنها تعبیر موجود نیست؛ اما فکر می­کنم با این ترتیب مفهومی، ما می­توانیم به تفکیک خوب و منظمی مابین فلسفه، علم، عرفان و دین به لحاظ شناخت‌شناسی پی ببریم.</p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td width="187"><strong>شناخت</strong></td>
<td width="185"><strong>منبع</strong></td>
<td width="194"><strong>ابزار</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="187"><strong>فلسفه</strong></td>
<td width="185">عقل</td>
<td width="194">استدلال‌های عقلانی</td>
</tr>
<tr>
<td width="187"><strong>علم</strong></td>
<td width="185">طبیعت یا فیزیک</td>
<td width="194">حواس</td>
</tr>
<tr>
<td width="187"><strong>عرفان</strong></td>
<td width="185">قلب یا دل</td>
<td width="194">شهود قلبی و ریاضت</td>
</tr>
<tr>
<td width="187"><strong>دین</strong></td>
<td width="185">وحی</td>
<td width="194">نقل یا کلام</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<h2>گام دوم: جایگاه روانشناسی</h2>
<p>جایگاه روان­شناسی میان این چهار حوزه شناختی که مطرح شد کجاست؟<br />
با کسب اجازه از جناب هیلگارد و سانتراک<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[۴]</a>، روان­شناسی فرزند خلف «فیزیولوژی» و «فلسفه» است. دقیقاً بدبختی از همین‌جا شروع می­شود! چراکه روان را در فلسفه بیشتر معادل نفس مجرد و غیرمادی می­گیرند و در فیزیولوژی _که علمی است تجربی_ همان کارکردهای مغز مادی را معادل روان می­دانند؛ به همین دلیل، اینجاست که میان علما اختلاف میفتد.</p>
<h2>گام سوم: دادگاه حل اختلاف</h2>
<p>به یاد دارم آن اوایل که به دنبال حل اختلاف میان علما بودم، می­رفتم و واژگان مرتبط با روان را در لغت‌نامه‌های فارسی و انگلیسی پیدا می­کردم. این تعاریف به‌قدری مختلف و متناقض با همدیگر بودند که در پیش رویم گردابی آفریده بودند و جز سرگیجه، چیزی برایم به ارمغان نگذاشتند! مثلاً بیایید به یک نمونه ساده توجه کنید:<br />
ابوعلی سینا در رساله نبض خود می­نویسد: <span class="footnote_referrer"><a role="button" tabindex="0" onclick="footnote_moveToReference_152000_6('footnote_plugin_reference_152000_6_2');" onkeypress="footnote_moveToReference_152000_6('footnote_plugin_reference_152000_6_2');" ><sup id="footnote_plugin_tooltip_152000_6_2" class="footnote_plugin_tooltip_text">[۲]</sup></a><span id="footnote_plugin_tooltip_text_152000_6_2" class="footnote_tooltip">نفس: و مردم را از گردآمدن سه چیز آفرید، یکی تن که او را به تازی بدن و جسد خوانند و دیگری جان که او را روح خوانند و&nbsp;&#x2026; <span class="footnote_tooltip_continue"  onclick="footnote_moveToReference_152000_6('footnote_plugin_reference_152000_6_2');">Continue reading</span></span></span><script type="text/javascript"> jQuery('#footnote_plugin_tooltip_152000_6_2').tooltip({ tip: '#footnote_plugin_tooltip_text_152000_6_2', tipClass: 'footnote_tooltip', effect: 'fade', predelay: 0, fadeInSpeed: 200, delay: 400, fadeOutSpeed: 200, position: 'top center', relative: true, offset: [-7, 0], });</script></p>
<p>این یعنی جناب شیخ­الرئیس معتقد بودند که روح همان جان است و این دو لفظ، معنا واحدی داشته و معادل یکدیگرند. از طرفی روان نیز همان نفس است و این دو نیز معادل یکدیگرند. حالا فکر کنید یکی دیگر می­آید و می­گوید: نه! نفس همان روح است. دیگری می­گوید: جان آدمی یکی از قوای وی است، نفس قوای دیگری است و روان قوای دیگری، روح نیز اصلاً مستقل از این‌هاست. سومی وارد معرکه می­شود و می­گوید: آقا این حرف‌ها چیست که می­زنید؟ روح وجود مستقلی­ است، قبول! نفس همچون آیینه­‌ای که بازتاب روح ماست و واسطه میان جسم و روح است و فلان و بهمان.</p>
<p>این‌ها مکالمات من درآوری نیست، این‌ها عیناً بحث‌هایی است که در فلسفه _ و به‌ویژه در فلسفه ذهن و فلسفه دین_ درمی‌گیرد و برای هر مفروضه‌ای، دلایلی اقامه می­گردد؛ اما شخصاً می­خواهم پا درمیانی کنم و تعبیر خودم را از چهار لفظ مختلف که معنای متفاوتی دارند به دستتان دهم؛ به‌گونه‌ای که به دو گام اولی که باهم برداشتیم نیز ارتباط پیدا کند:</p>
<h3>
۱. روح</h3>
<p>جایگاه روح در قفسه‌های کتب دینی و عرفانی است. اساساً مقوله­ای است که اگر قرار باشد بدان شناخت پیدا کنیم، باید مطابق گام اولی که با یکدیگر برداشتیم یا در حوزه دین، از ابزار نقل و منبع وحی (که برای ما مسلمانان قرآن است، برای مسیحیان انجیل، برای یهودیان تورات و&#8230;) بهره‌جوییم و از این راه درباره روح شناخت حاصل کنیم، یا در حوزه عرفان، از ابزار شهود و منبع قلب استفاده کنیم. مواجهه اول ما، نوعی مواجهه ایمانی است و مواجهه دوم ما، اصطلاحاً «معرفت حضوری» است؛ یعنی زمانی که با عینک دین به موضوع می­نگریم، ما به وجود روح <u>ایمان می­آوریم</u> و هنگامی‌که عینک عرفان را به چشم می­زنیم، ما نسبت به روح، معرفت حضوری کسب می­کنیم.<br />
روح را می­توانیم هویتی مجرد و غیرمادی فرض کنیم که مطابق قرآن، قرار است <u>عین اعمال</u> ما در آن ضبط شود و در دنیایی دیگر موردبررسی قرار گیرد که ختم به ورود به بهشت یا جهنم می­شود. شما می­توانید با این جمله موافق با مخالف باشید! این جمله صرفاً برداشت بنده از متون دینی اسلامی است.</p>
<ol start="2">
<li>
<h3>نفس</h3>
<p>به گمانم داستان از جایی شروع شد که عده‌ای از فیلسوفان می­دیدند خیلی از پدیده‌ها را نمی­توان به جسم مادی نسبت داد. پس چگونه توجیهشان کنیم؟ وجودی مجرد و غیرمادی را متصور می­شویم و آن را علت این پدیده‌ها فرض می­­گیریم؛ اسمش را هم می­گذاریم نفس! فارابی و ابن‌سینا، استدلال‌های معروفی برای اثبات نفس دارند و اتفاقاً در فلسفه اسلامی یکی از بحث‌های داغ، قوای نفس است. در قرآن نیز این لفظ آمده و حتماً به گوشتان خورده؛ نفس اماره، نفس لوامه، نفس مطمئنه. پس می­خواهم بگویم این واژه، جایش در دین و همچنین فلسفه است و همانند روح، جایی در حوزه علم به معنای science ندارد. مواجهه ما در قبال پذیرش وجود نفس یا عدم پذیرش آن، یا مواجهه ایمانی است (در حوزه دینی) و یا مواجهه عقلانی (در حوزه فلسفی).</li>
<li>
<h3>ذهن</h3>
<p>علمای منطق یک پیش­فرضی دارند؛ اینکه انسان فکر می­کند، فکر کردن در کجا رخ می­دهد؟ در ذهن!<br />
ذهن، محل تفکر است و علم منطق می­خواهد جلوی خطاهای تفکر در ذهن را بگیرد. به منطق کاری ندارم؛ صرفاً این را گفتم که بدانید هر جا سخن از ذهن می­آید، نام «تفکر» می­درخشد. فلاسفه قدیم با خود می­گفتند که ما چشمانمان را می­بندیم و یک کوه را تصور می­کنیم. خیلی بزرگ است و در ذهن ما نمی­گنجد. این تفکراتی هم که می­کنیم، وجود دارند اما مادی نیستند. جای این تصورات و تفکرات ما، ذهن ماست. حتی برخی فلاسفه، ذهن را یکی از قوای نفس می­دانستند.<br />
اینجاست که برای اولین بار، پای علم به میان می­آید! در علم تجربی، ذهن را برآمده از مغز می­دانند؛ یعنی می­گویند، آنچه ما به‌واسطه آن فکر می­کنیم و تصور می­کنیم، مغز ماست. همین مغز مادی. در علوم اعصاب<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[۱]</a> آزمایش‌های مختلفی صورت گرفته تا ارتباط میان ساختار مغز و کارکردهای آن تعیین شود. ما امروزه می­دانیم که مرکز اصلی تفکر، لب پیشانی مغز است.<br />
بااین‌همه، میان فلاسفه­ای که در حوزه فلسفه ذهن کار می­کنند و دانشمندانی که در علوم اعصاب شناختی مشغول به فعالیت هستند، دعوایی سر گرفته که دسته اول می­خواهند مدعیات خود را با استفاده از عقل، اثبات یا ابطال کنند و دسته دوم با مشاهدات تجربی، تائید یا رد کنند.</li>
<li>
<h3>روان</h3>
<p><img class=" wp-image-152003 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض2-300x131.jpg" alt="" width="474" height="207" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض2-300x131.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض2-768x336.jpg 768w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض2-1000x438.jpg 1000w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض2.jpg 1530w" sizes="(max-width: 474px) 100vw, 474px" />و اما روان&#8230; در اینجا هم مثل ذهن، دعوای میان فلسفه و علم راداریم. عده‌ای معتقدند اصلاً چیزی به اسم روان وجود ندارد! عده‌ای می­گویند روان، ماهیتی غیرمادی و مجرد دارد و عده‌ای دیگر، روان را این جهانی و برآمده از مغز می­دانند.<br />
تکلیف چیست؟ بیایید در اینجا، فلاسفه را به حال خودشان رها کنیم! چیزی در که در علم وجود دارد این است که مغز ما کارکردها و تکالیف مختلفی انجام می­دهد.</li>
</ol>
<p>&nbsp;</p>
<p>یک سری تکالیف ابتدایی هستند و یک سری دیگر تکالیف عالی.<br />
تکالیف ابتدایی مثل کنترل جریان خون، ضربان قلب و&#8230; .<br />
اما در تکالیف عالی، آن‌هایی که مربوط به حوزه شناخت ما باشند را اصطلاحاً «ذهنی» و آن‌هایی که جنبه‌های دیگری از وجودمان را دربرمی­گیرند «روانی» خوانده می­شود؛ مثل احساسات و عواطفمان، خُلقمان، شخصیتمان، مشکلاتی که اصطلاحاً آن‌ها را «اختلالات روانی» می­نامیم و اگر هم بخواهیم فحشی نثار کسی کنیم یکی از دم‌دستی‌ترین کلمات، روانی است!</p>
<p>بگذارید برایتان مثالی بزنم که بهتر متوجه شوید. هنگامی‌که صحبت از هوش می­شود، ما کدام جنبه را در نظر داریم؟<br />
درست است! جنبه ذهنی. اگر IQ فردی بیش‌ازحد پایین باشد، هرگز نمی­گوییم فلانی عقب‌مانده روانی است، می­گوییم عقب‌مانده ذهنی است. یا زمانی که مشکل در خُلق و احساسات یک فرد به وجود می­آید، می­گوییم اختلال روانی افسردگی دارد، نه اختلال ذهنی افسردگی!</p>
<p><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[۱]</a> neuroscience</p>
<h2>گام چهارم: قصه ما به سررسید</h2>
<p>تقریباً هر کتابی را که بخوانید، در تعریف روان­شناسی آمده است که: روان­شناسی یعنی <u>مطالعه علمی</u> <u>رفتار</u> و <u>فرآیندهای ذهنی (روانی)</u>.</p>
<p><img class=" wp-image-152004 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض3-300x262.jpg" alt="" width="387" height="338" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض3-300x262.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض3-768x671.jpg 768w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/ضض3.jpg 874w" sizes="(max-width: 387px) 100vw, 387px" /></p>
<p>منظور از رفتار، هر آن چیزی است که از ما سر بزند و قابل‌مشاهده باشد. می­توان رفتار را معادل گفتار و کردار ما در نظر گرفت. معلمی را تصور کنید که در حال تدریس است، سخن گفتنش چیزی است که از وی سر می­زند و قابل‌مشاهده است، پس یک رفتار است.(گفتار) حرکات دست او نیز چیزی است که از وی سر می­زند و قابل‌مشاهده است، پس آن‌هم یک رفتار است.(کردار)</p>
<p>فرآیندهای ذهنی (روانی) چیست؟ همانی که بالا توضیح مفصلش را دادم! در اینجا، مراد همان تکالیف عالی هستند؛ یعنی ذهن ما و روان ما که در علم، هر دو برخاسته از مغز ما هستند.<br />
اما مطالعه علمی یعنی چی؟ الآن ۱۲ مرداد است و ساعت ۲ نصف شب. پس بهترین رفتار برای من، آماده کردن روانم برای خوابی روان است و بهترین رفتار برای شما (که نمی­دانم این ور قرنی یا آن ور قرن) آماده کردن روانتان برای متنی روان است؛ یعنی متن بعدی من!</p>
<p>کمانِ حالتون رنگین!</p>
<p>ما را در <a href="http://t.me/ravanhami">تلگرام</a> و <a href="http://instagram.com/ravanhami">اینستاگرام</a> دبنال کنید.</p>
<p><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[۱]</a> Here and now</p>
<p><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[۲]</a> یا شناخت‌شناسی (Epistemology)؛ یکی از شاخه‌های فلسفه که موضوعش شناخت» است؛ اینکه آیا انسان اساساً می­تواند به شناخت برسد؟ (امکان شناخت) اگر آری با چه ابزارهایی (ابزارهای شناخت) و از طریق چه منابعی (منابع شناخت) می­تواند به شناخت درباره خود، دیگران و اطرافیان دست پیدا کند؟</p>
<p><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[۳]</a> که البته امروزه می­دانیم خیلی بیشتر از پنج‌تا است!</p>
<p><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[۴]</a> برای شروع مطالعه روان­شناسی آکادمیک در دانشگاه، معمولاً کتاب «زمینه روان­شناسی هیلگارد» و یا «زمینه روان­شناسی سانتراک» به‌عنوان مرجع اصلی این درس، توصیه می­شود.</p>
<p><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[۵]</a> neuroscience</p>
<div class="speaker-mute footnotes_reference_container"> <div class="footnote_container_prepare"><p><span role="button" tabindex="0" class="footnote_reference_container_label pointer" onclick="footnote_expand_collapse_reference_container_152000_6();">References</span><span role="button" tabindex="0" class="footnote_reference_container_collapse_button" style="display: none;" onclick="footnote_expand_collapse_reference_container_152000_6();">[<a id="footnote_reference_container_collapse_button_152000_6">+</a>]</span></p></div> <div id="footnote_references_container_152000_6" style=""><table class="footnotes_table footnote-reference-container"><caption class="accessibility">References</caption> <tbody> 

<tr class="footnotes_plugin_reference_row"> <th scope="row" class="footnote_plugin_index_combi pointer"  onclick="footnote_moveToAnchor_152000_6('footnote_plugin_tooltip_152000_6_1');"><a id="footnote_plugin_reference_152000_6_1" class="footnote_backlink"><span class="footnote_index_arrow">&#8593;</span>۱</a></th> <td class="footnote_plugin_text"> به نوشته من خوش‌آمدی! </td></tr>

<tr class="footnotes_plugin_reference_row"> <th scope="row" class="footnote_plugin_index_combi pointer"  onclick="footnote_moveToAnchor_152000_6('footnote_plugin_tooltip_152000_6_2');"><a id="footnote_plugin_reference_152000_6_2" class="footnote_backlink"><span class="footnote_index_arrow">&#8593;</span>۲</a></th> <td class="footnote_plugin_text">نفس: و مردم را از گردآمدن سه چیز آفرید، یکی تن که او را به تازی بدن و جسد خوانند و دیگری جان که او را روح خوانند و سوم روان که او را نفس خوانند.</td></tr>

 </tbody> </table> </div></div><script type="text/javascript"> function footnote_expand_reference_container_152000_6() { jQuery('#footnote_references_container_152000_6').show(); jQuery('#footnote_reference_container_collapse_button_152000_6').text('−'); } function footnote_collapse_reference_container_152000_6() { jQuery('#footnote_references_container_152000_6').hide(); jQuery('#footnote_reference_container_collapse_button_152000_6').text('+'); } function footnote_expand_collapse_reference_container_152000_6() { if (jQuery('#footnote_references_container_152000_6').is(':hidden')) { footnote_expand_reference_container_152000_6(); } else { footnote_collapse_reference_container_152000_6(); } } function footnote_moveToReference_152000_6(p_str_TargetID) { footnote_expand_reference_container_152000_6(); var l_obj_Target = jQuery('#' + p_str_TargetID); if (l_obj_Target.length) { jQuery( 'html, body' ).delay( 0 ); jQuery('html, body').animate({ scrollTop: l_obj_Target.offset().top - window.innerHeight * 0.2 }, 380); } } function footnote_moveToAnchor_152000_6(p_str_TargetID) { footnote_expand_reference_container_152000_6(); var l_obj_Target = jQuery('#' + p_str_TargetID); if (l_obj_Target.length) { jQuery( 'html, body' ).delay( 0 ); jQuery('html, body').animate({ scrollTop: l_obj_Target.offset().top - window.innerHeight * 0.2 }, 380); } }</script><p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">روان شناسی چیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
