<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سید محمد سعید صحاف &#8211; روان حامی</title>
	<atom:link href="https://ravanhami.com/author/smssahaf/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://ravanhami.com</link>
	<description>روانشناسی/ رواندرمانی و مشاوره</description>
	<lastBuildDate>Thu, 23 Jan 2020 09:42:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=5.7.11</generator>
	<item>
		<title>ادراک به چه معنا است؟ مراحل ادراک در انسان چیست؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%b3/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Jan 2020 18:30:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=152428</guid>

					<description><![CDATA[<p>همه‌ی اعمال ارادی انسان به نوعی مرتبط با ادراک می‌باشند. تصور کنید لحظه‌ای اگر ما نمی‌توانستیم اطرافمان را ادراک کنیم چه بر سر کنش‌های ما می‌آمد. کنش ارادی انسانی وابسته به آگاهی وی از محیط می‌باشد. ما تا ندانیم در اطرافمان چه می‌گذرد نمی‌توانیم تاثیری بر محیط بگذاریم. ادارک مرحله‌ای از یک فرایند طولانی است [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%b3/">ادراک به چه معنا است؟ مراحل ادراک در انسان چیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>همه‌ی اعمال ارادی انسان به نوعی مرتبط با ادراک می‌باشند. تصور کنید لحظه‌ای اگر ما نمی‌توانستیم اطرافمان را ادراک کنیم چه بر سر کنش‌های ما می‌آمد. کنش ارادی انسانی وابسته به آگاهی وی از محیط می‌باشد. ما تا ندانیم در اطرافمان چه می‌گذرد نمی‌توانیم تاثیری بر محیط بگذاریم. ادارک مرحله‌ای از یک فرایند طولانی است که از محیط شروع می‌شود و مجدداً به محیط ختم می‌شود. ادراکات نقطه‌ی عطف این فرایند اند. یک پرسش اساسی که هماره ذهن اندیشمندان فلسفه‌ی ذهن و علوم شناختی را به خود مشغول کرده است آنست که چه ارتباطی میان آن چیزی که در خارج موجود است با آنچه در ذهن ادراک می‌شود برقرار است. آیا میان ورودی‌های محدود با خروجی‌های بی نهایت ارتباط تساوی بر قرار است؟ این ناهماهنگی میان ورودی‌های حسی به دستگاه ادراکی و کنش‌های بی حد انسانی باعث می‌شود تا شاخه از معرفت به نام &#8220;معرفت شناسی&#8221; پدید آید که در این مقاله محل بحث ما نیست اما پیوندی عمیق با مبحث ادراکات در علوم شناختی دارد.</p>
<p>آنچه به ما اجازه می‌دهد تا محیط را تجربه کنیم و فهم کنیم ادراک است. در لحظه‌ای داده‌های بی شماری به دستگاه شناختی انسان وارد می‌شود که او برخی را انتخاب می‌کند و تحلیل و پردازش بر روی آن‌ها آغاز می‌شود. این ادراکات به هشیاری تجربه‌ی ما از محیط کمک می‌کنند و اجازه‌ی تعامل با محیط را ممکن می‌سازند.</p>
<h2><strong>چیستی ادراک</strong></h2>
<p>ادراک فهم تجربه‌ی حسی است. این فهم صرفاً در آگاه بودن خلاصه نمی‌شود بلکه امکان پاسخ به محرک و عمل را نیز برای انسان محقق می‌کند. از نگاه تکاملی ادراک آن چیزی که به واسطه‌ی آن ما به فهم عناصری از محیط که برای بقای ما ضروری هستند نائل می‌شویم.</p>
<p>ادراک بر مبنای پنج حس اصلی شامل بینایی، چشایی، شنوایی، لامسه، بویایی شکل می‌گیرد. ادراک در حقیقت چگونگی پردازش این حس‌ها را شامل می‌گردد. مثلاً تشخیص چهره‌ی آشنای یکی از دوستان که حاصل ادراک بینایی می‌باشد و این ادراک مغزی خودش محصول احساس بینایی در چشم است.</p>
<h2><strong>مراحل ادراک</strong></h2>
<p><img class=" wp-image-152431 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/74e5f6a01d4eeb7a1bdcb2b38d58019d-212x300.jpg" alt="" width="230" height="325" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/74e5f6a01d4eeb7a1bdcb2b38d58019d-212x300.jpg 212w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/74e5f6a01d4eeb7a1bdcb2b38d58019d.jpg 564w" sizes="(max-width: 230px) 100vw, 230px" /></p>
<p>پردازش ادراکی شامل توالی مراحلی است که از محیط و محرک خارجی آغاز می‌شود و سپس به آگاهی انسان و در نهایت به عمل وی در قبال آن محرک ختم می‌شود. فرایند انتخاب محرک ارادی است اما ادراک به شکل ارادی اتفاق نمی‌افتد. به عنوان مثال ممکن است در مواردی ما انتخاب کنیم که به چه محرکی نگاه کنیم، ولی آنکه ابتدا نور از قرنیه بگذرد و سپس عدسیه و تصویر بر شبکیه قرار گیرد و چگونه ادراک شود به اراده‌ی ما بستگی ندارد؛ به عبارتی ما نهایت بتوانیم محرک را اراده کنیم ولی آنکه آن محرک را چگونه ادراک کنیم از عهده‌ی انسان خارج است. اگرچه فرایند ادراک غیر ارادی است ولی قابل شناخت است. در ادامه تلاش می‌شود مراحل احساس و ادراک بینایی به ترتیب مورد بحث قرار گیرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<ol>
<li>
<h3><strong> محرک‌های محیطی</strong></h3>
</li>
</ol>
<p>دنیا مملو از محرک‌هایی است که هر لحظه می‌توانند توجه ما را به خود جلب کنند. هر چیزی در دنیا پتانسیل آن را دارد تا ادراک شود. توجه پیش از ادراک قرار دارد و ما ابتداً به محرکی توجه می‌کنیم و سپس آن را دریافت (ادراک) می‌کنیم. توجه می‌تواند انتخابی باشد یا ناگهانی. در توجه انتخابی ما خودمان انتخاب می‌کنیم به چه محرکی در محیط توجه کنیم و ادراکش کنیم. مثلاً آنکه شما انتخاب کرده‌اید تا این کلمات را مورد توجه قرار دهید. بنابراین شما نوری که از صفحه بر چشم شما ساطع می‌شود و تصویری که بر روی شبکیه قرار می‌گیرد و سپس از طریق عصب‌های بینایی به مغز منتقل می‌شود را تفسیر و تحلیل می‌کنید و سپس به مفهوم کلمات پی می‌برید. در نتیجه بدین ترتیب شما مفهوم متن را که محرکی محیطی است ادراک می‌کنید. اما گاهی توجه غیر ارادی اتفاق می افتد؛ بدین ترتیب که شما ممکن است مشغول انجام کاری باشید و به عملی دیگر توجه کنید. اما ناگهان به موجب آنکه صدایی بلند در اطرافتان می‌شنوید توجه شما به شکل غیر ارادی به آن صدا معطوف می‌شود و از کار خود باز می‌مانید. در حقیقت شما در حال پردازش افکار خود بودید که ناگهان توجه شما از چیزی که به آن به شکل ارادی توجه می‌کردید به طور غیر ارادی شیف می‌شود و محرکی دیگر (صدای بلند) را پردازش و ادراک می‌کنید.</p>
<ol start="2">
<li>
<h3><strong> محرک توجه شده</strong></h3>
</li>
</ol>
<p>محرک توجه شده می‌تواند هر کدام از محرک‌های محیطی باشد. چنانکه گفته شد ما به طور آگانه یا غیرارادی محرک مشخصی را مورد توجه قرار می‌دهیم. توجه ما می‌تواند هم شامل محرک‌های جدید باشد و هم آشنا. مثلاً ممکن است در یک محیط شلوغ بتوانیم به راحتی چهره‌ی آشنای دوست خود را تشخیص دهیم. هم چنین در مواردی که زمینه آشنا است نیز ممکن است بتوانیم محرک جدید را تشخیص داده و آن محرک بیش از همه توجه ما را به خودش جلب کند.</p>
<ol start="3">
<li>
<h3><strong> تشکیل تصویر در شبکیه</strong></h3>
</li>
</ol>
<p>اکنون نور حاصل از برخورد با محرک توجه شده وارد قسمت‌های مختلف چشم می‌شوند تا اینکه در نهایت بر روی پرده‌ی شبکیه تصویری از آنشی تشکیل می‌شود. تصویر روی شبکیه برعکس است اما ادراک حاصل از آن مستقیم است. چگونگی انجام این اتفاق ما را به گام بعدی در ادراک می‌رساند.</p>
<ol start="4">
<li>
<h3><strong> انتقال</strong></h3>
</li>
</ol>
<p>در این مرحله تصویر بر روی شبکیه قرار گرفته است و اکنون سلول‌های عصبی و از جمله مخروط‌ها و میله‌ها تحریک می‌شوند و پیام عصبی را از رشته‌های عصبی‌ای که از شبکیه خارج می‌شوند به سمت مغز می‌برند. بنابراین محرک توجه شده بینایی به شکل تصویری دوبعدی بر روی پرده‌ی شبکیه قرار داشت و اکنون تبدیل به پیام‌های عصبی شده است تا برای مغز قابل انتقال و تفسیر پذیر باشد.</p>
<ol start="5">
<li>
<h3><strong> پردازش نورونی</strong></h3>
</li>
</ol>
<p><img class=" wp-image-152433 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/2df9edf68113df3744381d4eb4ddb3e8-300x172.jpg" alt="" width="352" height="202" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/2df9edf68113df3744381d4eb4ddb3e8-300x172.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/2df9edf68113df3744381d4eb4ddb3e8.jpg 564w" sizes="(max-width: 352px) 100vw, 352px" /></p>
<p>سیگنال‌های الکتریکی که از شبکیه چشم می‌آمدند اکنون از مسیر مختص به خود به مغز می‌رسند. مسیری که پیام عصبی طی می‌کند به اینکه آن پیام مربوط به کدام احساس می‌باشد بستگی دارد. علاوه بر این مقصد احساس‌های گوناگون نیز متفاوتند و بسته به نوع احساس در منطقه‌ی ویژه‌ای از مغز ادراک می‌شوند. مثلاً سیگنال‌های بینایی ابتداً در ناحیه‌ی لوب پس سری (۱۷ و ۱۸ و ۱۹ برودمن) پردازش می‌شوند و یا سینگال های مربوط به شنوایی در قسمت گیجگاهی (۲۹ و ۳۹ و ۴۰) ادراک می‌شوند.</p>
<p>بنابراین نوری که از شی خارجی توجه شده به چشم رسیده بود، تصویری بر روی شبکیه ایجاد کرده است و آن تصویر (نور) به وسیله‌ی سلول‌های عصبی به سیگنال‌های عصبی تبدیل شده و از طریق مسیرهای عصبی بینایی به سمت محل اختصاصی خود در مغز حرکت می‌کند و در شبکه‌ای از سلول‌های عصبی بینایی ادارک می‌شود.</p>
<ol start="6">
<li>
<h3><strong> ادراک و آگاهی و تشخیص</strong></h3>
</li>
</ol>
<p>دیگر هنگامی که پیام عصبی به مغز می‌رسد وقت آن است که ادراک اتفاق افتد و انسان به آنچه می‌بیند آگاه شود. شی خارجی حالا دیگر فهمیده می‌شود که چیست و مغز وظیفه‌ی آن را دارد تا تحلیل کند کهشی خارجی ادراک شده چه ارتباطی می‌تواند با ادراکات پیشین داشته باشد و چه چیزهای جدیدی را به آن‌ها اضافه کند. در نتیجه مغز عمل تشخیص را نیز انجام می‌دهد. به علاوه مغز با طبقه بندی اطلاعات جدید و قدیمی که در حافظه موجود است کمک می‌کند تا ما نسبت به محرک عمل درست و مشخصی را انجام دهیم. فرایند تشخیص برای فهم نهایی از محرک و تفسیر آن و آگاهی نسبت به دانسته‌ها ضروری است.</p>
<ol start="7">
<li>
<h3><strong> انجام عمل</strong></h3>
</li>
</ol>
<p>در نهایت با فهم موقعیت، انسان دست به انجام عمل می زند و تا بتواند هرچه بیشتر خودش را با محیطش منطبق کند. البته برای انجام عمل قطعاً نواحی دیگری از مغز مورد احتیاج است. مثلاً آنکه برای حرکت دست در قبال ادراک بینایی علاوه بر دریافت پیام از چشم و تفسیر آن در پس سر ارسال اطلاعات حرکتی از ناحیه اولیه‌ی حرکتی (primery motor cortext – ۴ برودمن) ضروری است. در نتیجه برای ادراک و عمل مجموعه‌ای از اعمال مغزی و نخاعی لازم است تا انسان بتواند در یک کنش به درستی هدفش را میسر کند.</p>
<p><img class=" wp-image-152434 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/32290e3867d04d0dd90b55e5dbf5f55a-1-259x300.jpg" alt="" width="273" height="316" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/32290e3867d04d0dd90b55e5dbf5f55a-1-259x300.jpg 259w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/01/32290e3867d04d0dd90b55e5dbf5f55a-1.jpg 350w" sizes="(max-width: 273px) 100vw, 273px" /></p>
<h3><strong>نتیجه گیری</strong></h3>
<p>بر اساس آنچه گفته شد ادراک را می‌توان فرایند و پردازشی پیچیده دانست که با تأثیر محرک خارجی بر اندام حسی انسان آغاز می‌شود و به واسطه‌ی سلول‌های عصبی پیام‌هایی از اندام حسی دریافت و توسط تارهای عصبی به محل مشخصی از مغز فرستاده می‌شود. اطلاعات محرک توجه شده که اکنون به زبان مغز درآمده‌اند فهم و تفسیر می‌شوند و متناسب با اطلاعات پیشین در حافظه مورد کاوش قرار می‌گیرند. به این ترتیب احساس و فهم و عقیده‌ی انسان نسبت به آن محرک پیدا می‌شود و بر مبنای آن و کمک قسمت‌های حرکتی مغز، عملی را مرتکب می‌شود. بنابراین ادراک یعنی آنکه مغز چگونه احساس را ترجمه و تفسیر می‌کند و چه پاسخی به اطلاعات وارد شده می‌دهد.</p>
<p><strong>منبع:</strong></p>
<p><a href="https://www.kenhub.com/en/library/anatomy/brodmann-areas" target="_blank" rel="noopener noreferrer">https://www.kenhub.com/en/library/anatomy/brodmann-areas</a></p>
<p><a href="https://www.verywellmind.com/perception-and-the-perceptual-process-2795839" target="_blank" rel="noopener noreferrer">https://www.verywellmind.com/perception-and-the-perceptual-process-2795839</a></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%b3/">ادراک به چه معنا است؟ مراحل ادراک در انسان چیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معرفت شناسی کانت و نظریه‌ی محاسباتی دانش ذهنی در علوم شناختی</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Sep 2019 22:02:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=152159</guid>

					<description><![CDATA[<p>در این یادداشت تلاش می گردد میان آنچه معرفت شناسی کانت خوانده می شود و نظریه ی محاسباتی ذهن به عنوان یکی از نظریات اصلی حوزه ی علوم شناختی در شناخت رابطه ای برقرار گردد تا به کمک آرای امروز بتوان فهم نظریات گذشتگان را نو کرد و با توسل به علوم نوین از فربه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af/">معرفت شناسی کانت و نظریه‌ی محاسباتی دانش ذهنی در علوم شناختی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در این یادداشت تلاش می گردد میان آنچه معرفت شناسی کانت خوانده می شود و نظریه ی محاسباتی ذهن به عنوان یکی از نظریات اصلی حوزه ی علوم شناختی در شناخت رابطه ای برقرار گردد تا به کمک آرای امروز بتوان فهم نظریات گذشتگان را نو کرد و با توسل به علوم نوین از فربه ای فیلسوفانه ی آن ها کاست . پیش فرض آنست که خواننده با معرفت شناسی کانت آشنایی دارد و یادداشت سعی می کند تا با معرفی ای اجمالی ، از اولین نظریات ذهن در علوم شناختی پرده بردارد و نقاط اتصال و انفصال آن با آرای فیلسوفان پیشین را واکاود . البته که چنین عنوانی برای نگارنده بسی گزافه گویی است اما امید که چراغی کم فروغ در تاریکستان تلاقی علم و فلسفه روشن شده کند .</p>
<p>در حوزه ی علوم شناختی می توان از دو نحله ی اصلی در مورد کیفیت دانش در اذهان سراغ گرفت. اولین و مشهور ترین تئوری آنست که به آن &#8221; <em>نظریه ی محاسباتی ذهن</em>&#8221; گفته می شود در نظریه ی محساباتی ذهن دو مفهوم سترگ و یک پیش فرض اصلی وجود دارد که عبارتند از : مفاهیم <em>محاسبه </em>و<em> بازنمایی</em> و پیش فرضِ &#8220;نقش علی اطلاعات در فرایند تنظیم و کنترل رفتار&#8221; . گسترش دهنده ی اصلی این نگاه &#8220;جری فودور&#8221; است و البته طرح محاسبات ذهنی با کارهای &#8220;پاتنام&#8221; در ۱۹۶۱ آغاز شد. (حاتمی ، ۱۳۹۲)</p>
<h2><strong>رویکرد محاسباتی ذهن</strong></h2>
<p><img class=" wp-image-152162 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/dffee83b32e16c06b99ca2f343e964eb-216x300.jpg" alt="" width="230" height="319" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/dffee83b32e16c06b99ca2f343e964eb-216x300.jpg 216w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/dffee83b32e16c06b99ca2f343e964eb.jpg 320w" sizes="(max-width: 230px) 100vw, 230px" /></p>
<p>پیش از همه محاسباتی دانستن این رویکرد ، به دلیل پیش فرضی است که ذهن را قوه ای فعال در برخورد با اطلاعات خارجی در نظر می گیرد و ذهن را توانمند در محاسبه و پردازش انطباعاتِ محصولِ احساسات می داند . به نظر می رسد این رویکرد پیوند وثیقی با پیشرفت های هوش مصنوعی در میانه ی سده بیستم دارد چنانکه سیستم عصبی به مثابه سیستمی در نظر گرفته می شود که به صورت محاسباتی با داده ها رفتار می کند . به عبارتی اگر هوش مصنوعی تحلیل بیت ها را بر عهده دارد ، ذهن انسان تجزیه ی بازنمایی ها را عهده دار است .</p>
<p>در این نگاه شناخت حاصل نوعی محاسبه و پردازش است و فعالیت شناختی دستکاری نماد ها تعریف می شود . اما نکته ی مهم ؛ دستکاری نمادها که فعالیت شناختی را ممکن می کند مجموعه ای از قواعد صوری است .(همان.ص۴۹) بسیار جالب است که کانت هم دقیقا از صورت معرفت سخن می گوید و فلسفه ی خود را روشن سازی همین قواعد صوری می داند . (در بند های آتی درباره ی کیف آرای کانت خواهیم گفت.) روانشناسان این رویکرد همچون فلاسفه ی متقدم تجربه گرایی (هیوم ، لاک ، بیکن) بر این عقیده اند که شیء فی نفسه در خارج وجود دارد (در نتیجه این ها رئالیست هستند – کانت این شی خارجی را &#8220;بود&#8221; می نامید) اما آنچه در ذهن قرار میگیرد نماد ها و تمثل ها (تصویر ها) یی از این اشیا است و هنگام پردازش همین نماد ها هستند که پردازش می شوند. (کانت آن ها را &#8220;نمود&#8221; می گفت). لذا کار ذهن پردازش اشیا نیست بلکه پردازش نمادهای شکل گرفته از اشیا در ذهن است که بازنمایاننده ی دنیا و اطلاعات محیط هستند . در نتیجه در رویکرد محاسباتی ذهن بازنمایی های ذهنی همان نماد هایی هستند که در نتیجه ی برخورد ذهن با محیط خارج پدید آمده اند . البته که این بازنمایی های ذهنی در غیاب شی هم وجود دارند و قابل ترکیب و تحلیل هستند . البته این مهم در علوم شناختی پیشینه ای فلسفی دارد و حتی در آرای پیش از کانت هم دیده می شود تا آن جا که تجربه گرایانی چون هیوم تصورات را به دو قسمِ تاثرات (perception) و افکار (imperceptions) تقسیم می کردند که تاثرات در حضور شی و افکار در غیاب شی بودند. (ملکیان،۱۳۷۷)</p>
<p>یک مبحث بسیار چالش بر انگیز در چگونگی بازنمایی ها آنست که آیا بازنمایی های ذهنی دارای معنا هستند یا تنها داده هایی اند که دستکاری می شوند ؟ به عبارتی دیگر آیا پردازش های ذهنی پردازش هایی صوری یا نحوی هستند و یا اینکه معنایی و دلالت شناختی اند ؟</p>
<p>در این نظرگاه ذهن دارای پردازش های صوری و نحوی قلمداد می شود و <em>تفکر</em> را چیزی جز دستکاری همین نماد ها تعریف نمی کند . (به قسم دوم تصورات در هیوم نگاه کنید) . این نگاه بسیار به هوش مصنوعی و برداشت ماشین وار از انسان نزدیک است ؛ چنانکه ذهن را همچون سخت افزاری در نظر می گیرد که به موجب برنامه ها و الگوریتم های داده شده به آن بازنمایی هایی را حاضر می کند . تصور می کنم مدعای کانت دقیقا در همین جا قرار می گیرد ؛ یعنی همین که کانت تلاش می کند تا اصول مدرکه و مقولات فاهمه را شناسایی کند ، گویی تلاش می کند تا قوانینی را از ذهن انسان کسب کند که به موجب آن قوانین ذهن در چهارچوب مشخصی سیر می کند . به زبان قرن بیستمی یعنی آنکه کانت تلاش می کند تا الگوریتم های ذهن انسان را آشکار سازد و خصوصیات شکلی و نحوی و <em>صوریِ</em> رمزهای ذهنی آن را مشخص کند .</p>
<h2><strong>تقسیمات کانت</strong></h2>
<p><img class=" wp-image-152163 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/393f261dca576140d6b0688febf855ba-188x300.jpg" alt="" width="237" height="378" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/393f261dca576140d6b0688febf855ba-188x300.jpg 188w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/393f261dca576140d6b0688febf855ba.jpg 564w" sizes="(max-width: 237px) 100vw, 237px" /></p>
<p>کانت هم چنین تقسیمی را می پذیرد که البته بحث او بیشتر بر سر اینست که از شی خارجی چه چیزی به تصور در می آید و چه قسمی تصور ناشده باقی می ماند که تصور آن برای انسان مقدور نیست ؛ او بعد از کاوش های فلسفی نتیجه می گیرد هر آنچه که زمانمند و مکانی نباشد و در این دو &#8221; مقوله ی حاسه &#8221; جای نگیرد قابل تصور هم نیست . لذا بازنمایی ها هم واجد محدودیت هایی هستند که در چارچوب و ساختاری معنا پیدا می کنند که فودور نیز به آن ها &#8220;<em>زبان فکر</em>&#8221; می گوید. (حاتمی ، ۱۳۹۲)</p>
<p>برای مشخص تر شدن بحث مثالی را در نظر بگیرید. مثلا شی ای در مقابل شما وجود دارد و نور با بازتابش از آن شی و عبور از قرنیه و مردمک و با فرض کارکرد مناسب عدسی ، تصویری بر روی شبکیه شما تشکیل می دهد . این تصویر دو بعدی است و البته کامل نیست . بدین معنا که نیازمند تصویر دیگری از چشم طرف مقابل است تا ادراک کامل گردد . بدین ترتیب پرتوهای نورانی بر روی پرده شبکیه تشکیل تصویر می دهند و عصب های بینایی مخروط ها و میله ها را تحریک می کنند . سپس پیام عصبی به وسیله ی عصب بینایی خارج می شود و درست در زیر غده ی هیپوفیز اعصاب دو چشم به یکدیگر می رسند و کیاسمای بینایی را به وجود می آورند . در نهایت با ادغام شدن رشته های عصبی آن ها پیام را به قشر پس سری در دوطرف شیار کالکارین (ناحیه ۱۷ برودمن) می رسانند و اولین ادراکات بینایی در آن جا حاصل میشود . بعد از آن مناطق ثانویه و ثالثیه بینایی (۱۸ و ۱۹ برودمن) درگیر می شوند و اینچنین ادراک سه بعدی حاصل می آید . (معظمی،۱۳۹۶) البته ناگفته نماند که سپس پیام های بینایی به دو مسیر چیستی و کجایی در لوب های گیجگاهی و آهیانه ای تقسیم میشوند و ادراک را کامل می کنند .(لانگستاف ،۱۳۹۶) تمام آنچه گفته شد مربوط به آن چیزی است که رویکرد های تجربی و ماتریالیستی می گویند . یعنی مثلا در دعوای بین کانت و هیوم اگر هیوم را به قرن بیستم بیاوریم دقیقا برای ادراک همین چیزی را می گوید که امروزه رویکرد زیستی و ماتریالیستی می گوید که مختصرا شرح آن در ادراک بینایی رفت .</p>
<p>حال اگر از عقل گرایانی چون کانت یا فیلسوفان شناختی با رویکرد هایی چون محاسبه ی ذهن که از جهت فلسفی معتقد به نوعی دوگانگی هستند سوال شود که ادراک بینایی چه طور پدید می آید ؛ آن ها همین مسیر را تصدیق می کنند اما با این تفاوت که می گویند ادراک و آگاهی حاصل از بینایی چیزی فراتر از آن مدار های عصبی است که شما می گویید . ادراک در مرتبه ای اتفاق می افتد که اساسا متعلق به ماده نیست و قابل اندازه گیری با ابزار های مادی نیست . (حتی این دیدگاه را ماده باورانی چون سرل هم مطرح می کنند .) ادراک نه در مغز که در ذهن رقم می خورد . نه در سخت افزار که در نرم افزار و این دنیای ذهن دنیایی است با قوانین خاص خودش و قوانینش متعلق به قوانین تجربی ، زیستی و ماتریالیستی نمی باشد . کشف قوانین ادراک و ذهن بر عهده ی تجربه نیست که بر عهده ی دانش های عقلانی است و بر همین مبنا است که کانت بر می خیزد و انقلاب کوپرنیکی خود را در کشف این مقولات ذهنی می داند و علوم شناختی متاثر از هوش مصنوعی نیز به دنبال کشف چگونگی و کیفیت این دنیای مرموز بر می آید .</p>
<h2><strong>دو گذرگاه کهن</strong></h2>
<p>در نتیجه از زاویه ای کار کانت در قرن ۱۸ بسیار نزدیک است به فعالیت دوگانه انگاران شناختی مسلکی که به دنبال کشف قوانین ذهنی بر می آیند و به اکتشاف ابعاد ذهنی می پردازند . به نوعی می توان گفت هنوز دعوای کانت و هیوم یا به تعبیری عقل گرایی و تجربه باوری به فرجام خود نرسیده است و همچنان دو طرف برای اثبات دعاوی خویش عهده دارد بزرگ ترین تلاش های عظیم فلسفی و علمی می شوند . گروهی بر محاسبه ی بازنمایی ها و کد های ذهنی بر مبنای آنچه در هوش مصنوعی مشاهده می کنند می پردازند تا بتوانند خاصیت ادراک پذیری مجزا از عملکرد مغزی را توجیه کنند و به این امید به الگوریتم های ذهنی دست یابند و عده ای دیگر الگوریتم های ذهنی را در مغز جست و جو می کنند و با مدد از عصب شناسی جدید به دنبال کشف مسیر های حسی برمی آیند تا از این ره مسیر پرسنگ ادراک را هموار سازند .</p>
<p>البته که می توان گروه سومی (<a href="http://ravanhami.com/%d8%af%d8%b1%d8%a2%d9%85%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b0%d9%87%d9%86-2/">همچون جان سرل</a>) نیز در نظر داشت که از طرفی اصالت تجربه باوری را می پذیرد و از سویی ادراک را کیفیتی سوبژکتیو و دور از دسترس علم در نظر میگیرد. (درآمدی کوتاه به ذهن،۱۳۹۷)</p>
<h2><strong>روانشناسی شناختی نوین</strong></h2>
<p><img class=" wp-image-152164 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/9150202afd366af53e796d86ef5b507f-220x300.jpg" alt="" width="243" height="331" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/9150202afd366af53e796d86ef5b507f-220x300.jpg 220w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/9150202afd366af53e796d86ef5b507f.jpg 564w" sizes="(max-width: 243px) 100vw, 243px" /></p>
<p>همین تقسیم بندی امروزه به شکلی دیگر در روانشناسی شناختی مطرح شده است . (استرنبرگ،۱۳۹۶) دو رویکرد اصلی در روانشناسی در حوزه ی اشیا عبارت است : <em>بازنمایی ناظر محور</em> در برابر <em>بازنمایی شی محور</em> . هم چنان که از نامشان پیداست شی محور تاکیدش بر اینست که اشیا همانگونه که هستند در ذهن بازنمایی می شوند و فرضا اشیا دقیقا همانطور که دیده می شوند بدون تغییر به همان شکل نیز بازنمایی می شوند . اما در رویکرد ناظر محور آنچه مهم است نه ساختار شی بلکه شکل ظاهری آن شی برای ناظر است. در حقیقت تفاوت اصلی دو گروه در این پرسش است که آیا شی و اجزای آن را با توجه به موضع خودم می بینم (ناظر محور) یا بر اساس کلیت خود شی و مستقل از موضع شخصی(شی محور).</p>
<p>چنان که می توان حدس زد اگر کانت در دوره ی کنونی می زیست احتمالا مشرب ناظر محور را ترجیح می داد و بیش از همه ذهن را فعال در دریافت های بینایی موثر می دانست . چنانکه در رویکرد مقابل ذهن صرفا ابزاری منفعل در بازنمایی است اما کانت در تلاش بود نشان دهد علاوه بر اینکه شی خارجی در تغییر است ذهن هم فعال است و در تکاپوست و موثر بر ادراک می افتد . لذا در هر ادراکی با هر مکانیسم مغزی ای او فعالیت ذهن را مقدم بر ادراک در نظر میگیرد .</p>
<h2><strong>ردپای هرمنوتیک</strong></h2>
<p>بسیار جالب است در معرفت شناسی معاصر تاثیر ذهنیت در پیدایش بازنمایی عینیت خارجی را می توان در آرای بزرگانی چون گادامر نیز مشاهده کرد . او در فهم معنای متن و پیدایش بازنمایی های دستوری و معنایی از متن ، عقلانیت ماخوذ از سنت را در نظر دارد و ملاک اصلی فهم متن (به مثابه یک عینیت نمادین) را همان ذهنیتی می داند که در سنت پیشین خودش رشد کرده و پرورش یافته است . تا جایی که گادامر پیش داوری را شرط پیدایش دانش(بازنمایی) دانسته و فهم را بدون آن میسر نمی داند . (واعظی،۱۳۹۳) .</p>
<h2><strong>آزمایش گیبسون </strong></h2>
<p>گیبسون از جمله دانشمندانی بود که در این حوزه آزمایشاتی انجام داد (استرنبرگ،۱۳۹۶ ، ص ۱۹۴) و نشان داد که نوزادان، بسیاری از جنبه های ادراکی و آگاهی ، مثلا ادراک عمق ، را در خود شکل می دهند ؛ با توجه به اینکه هیچ دانش پیشینی ندارند . لذا بر اساس نظریه او ما برای ادراک نیازی به فرآیند های عالی تر شناختی یا هرچیزی به عنوان واسط میان تجارب حسی و ادراکات خود نداریم .</p>
<p>به عبارتی دقیقا در همان جایی که کانت ما بین حس و ادراک ، مقولات فاهمه را می گنجاند گیبسون آن را حذف می کند و ضرورتی برای ادارک نمی داند . دیدگاه گیبسون را <em>رویکرد صعودی</em> یا ادراک مستقیم می نامند و در مقابل می توان از <em>رویکرد نزولی</em> گفت که ادراک را یک سره مبتنی بر داده های خارجی نمی داند بلکه انتظارات و شناخت های پیشین (یا در نگاه کانت مقولات فاهمه و در نگاه گادامر سنت ) را موثر بر ادراکات آتی ما می داند . پس به نوعی می توان کانت را در حوزه ی ادراک به سمت نظرگاه نزولی سوق داد ، به گونه ای که وی بیش از آنکه شی خارجی را در پیدایش انطباع حسی موثر داند ، انگشت تاکیدش بر ذهنیتی است که قضایای ترکیبی(تجربی) را قابل شناخت می کنند . به زبانی دیگر اصلا کانت عدم وجود پیش دانسته های پیشین را ،که البته آن ها هم حاصل تجربه اند و لذا ترکیبی خوانده می شوند ، موجب ناتوانی بشر در فهم جهان می داند و به نوعی ادراکات متشکله از محسوسات پیشین که در نزد ذهن حاضرند و مقولات فاهمه نام دارند (قضایای ترکیبی پیشین) راه را برای فهم قضایای ترکیبی پسین و ادراک محسوسات هموار می سازند .</p>
<h2>منابع :</h2>
<ul>
<li>حاتمی ، جواد (۱۳۹۲) . <em>درباره ی علم شناختی</em> .(چاپ چهارم). تهران : امیرکبیر</li>
<li>ملکیان ، مصطفی (۱۳۷۷). <em>تاریخ فلسفه غرب </em>. ج۳ . تهران : دفتر همکاری حوزه و دانشگاه</li>
<li>بابایی ، پرویز (۱۳۹۲) . <em>مکتب های فلسفی</em> . تهران : نگاه</li>
<li>واعظی ، احمد (۱۳۹۳) . <em>درآمدی بر هرمنوتیک</em> . تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه</li>
<li>معظمی ، داوود (۱۳۹۶). <em>مقدمات نوروسایکولوژی</em> . (ویراست چهارم). تهران: سمت</li>
<li>لانگستاف (۱۳۹۶). <em>یادداشتهای علوم اعصاب</em> . ترجمه داوود معظمی. تهران: سمت</li>
<li>سرل ، جان (۱۳۹۶) . <em>درآمدی کوتاه به ذهن</em> .(چاپ سوم) ترجمه محمد یوسفی. تهران: نشر نی</li>
<li>استرنبرگ ، رابرت (۱۳۹۶). <em>روانشناسی شناختی</em> . (ویراست چهارم). ترجمه کمال خرازی . تهران : سمت</li>
<li>کاظمی ، زهرا (۱۳۹۳). <em>بررسی دیدگاه کانت درباره احکام ترکیبی پیشین </em>. فصلنامه علمی ـ تخصصی فرهنگ پژوهش . شماره ۲۰ و ۲۱</li>
</ul>
<p>ما را در <a href="http://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تلگرام</a> و <a href="http://instagram.com/ravanhami">اینستاگرام</a> دنبال کنید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af/">معرفت شناسی کانت و نظریه‌ی محاسباتی دانش ذهنی در علوم شناختی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آگاهی چه طور پدید می آید و ذهن چیست؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%da%86%d9%87-%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c-%d8%a2%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b0%d9%87%d9%86-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%da%86%d9%87-%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c-%d8%a2%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b0%d9%87%d9%86-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Aug 2019 12:30:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ذهن‌آگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=150780</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی از معماهای همیشگی انسان ها معمای چیستی ذهن و چگونگی آگاهی بوده است. در این مسیر سوالات بسیاری به وجود آمده است و پاسخ های متنوعی به این سوالات داده شده است . ناتوانی در تبیین ذهن برخی از متأخرین را بر آن داشت تا اساساً وجود ذهن را منکر شده و آگاهی را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%da%86%d9%87-%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c-%d8%a2%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b0%d9%87%d9%86-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">آگاهی چه طور پدید می آید و ذهن چیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2></h2>
<p>یکی از معماهای همیشگی انسان ها معمای چیستی ذهن و چگونگی آگاهی بوده است. در این مسیر سوالات بسیاری به وجود آمده است و پاسخ های متنوعی به این سوالات داده شده است . ناتوانی در تبیین ذهن برخی از متأخرین را بر آن داشت تا اساساً وجود ذهن را منکر شده و آگاهی را از ویژگی های مغزی به حساب آورند ؛ چنانکه در مقابل از ذهن به عنوان امری سوبژکتیو و غیر عینی و کیفی یاد می شد و برای آن وجودی مستقل از مغز قائل می شدند. برخی از این موضوعات مربوط  به مبانی فلسفه ی ذهن است و برخی مربوط به عصب زیست شناسی . با انقلاب های شناختی دهه ۶۰ و ورود شاخه ای میان رشته ای به نام علوم شناختی این دو مسیر فلسفه و زیست شناسی به یکدیگر پیوستند و در پی پاسخ به پرسش های چند صد ساله به پا خواستند. امروزه برخی علوم شناختی را مترادف با فلسفه ی ذهن می انگارند و برخی آن را مشتق شده از عصب شناسی و مغز و اعصاب می دانند. اما به نظر می رسد درست تر آن باشدکه هر مطالعه ی تاریخی درحوزه ی شناخت منوط به هر دو نگاه بشود. لذا در اینجا برای سخن از ذهن ناچاراً بحث هایی فلسفی به میان خواهد آمد و هم چنین سخن از مغز و آگاهی ما را به نکات عصب روانشناختی رهنمون خواهد شد.</p>
<h2>ذهن در فلسفه</h2>
<p><img class=" wp-image-150802 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/f2862edbbc642a8a4d4baa462e585b86-235x300.jpg" alt="" width="325" height="415" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/f2862edbbc642a8a4d4baa462e585b86-235x300.jpg 235w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/f2862edbbc642a8a4d4baa462e585b86.jpg 502w" sizes="(max-width: 325px) 100vw, 325px" /></p>
<p>اگر بخواهیم از ذهن سخن بگوییم چاره ای نداریم جز آنکه ورقی به کتب فلسفی بزنیم . در روزگاران دور ذهن به عنوان جوهری مجزا از مغز در نظر گرفته می شد. چنانکه در سخنان دکارت می بینیم او برای عالم دو گونه جوهر قایل می شد : ذهن و جسم . یعنی همانطور که در فلسفه ی افلاطون عالم ماده و مثال و در زمان ارسطو صورت و ماده اجزای عالم اند در نگاه دکارت دو جوهر ذهن و بدن مفروض گرفته می شد و بر خلاف امروزه اصل را بر ذهنیت می گذاشت.</p>
<p>دیگرانی پس از دکارت آمدند و اضافاتی به نظریه ی او افزودند و چیزهایی کاستند؛ مثلا ورود دوگانه انگاری خاصه ای و یا شبه پدیدار گرایی و موازات گرایی و &#8230; . اما ویژگی مشترک همه ی آنها این بود که جوهری متمایز از جسم برای ذهن قایل بودند و احترامی افزون برای جنبه های روحانی وجود آدمی . گویی همه ی آنها از دکارت تا لایب نیتس دغدغه هایی از نوع نگرانی های کشیشان داشتند ؛ آنها همواره نگران بقای روحانی ذهن پس از مرگ جسم بودند و نمی توانستند متون مقدس را که از روح و نفس سخن می گفت، به دست فراموشی بسپارند ؛ لذا در نظریات خود هماره این دغدغه را با تاکید بر انواع دوگانه انگاری نشان دادند. اما با پیشرفت بیشتر فیزیک و زیست شناسی و ظهور روانشناسی و همچنین شناخت افزون ابعاد جسمانی انسان ، نگاه از انواع دوآلیسم های دشوار و فلسفی به سمت یگانه انگاری از نوع ماده باوری آن چرخش کرد . این بار اندیشمندان تصمیم گرفته بودند خود را از اندیشه ها و دغدغه های رسمی ، سنتی و مذهبی برهانند و واقعیت را آن طور که هست و نه آن طور که می خواهند کشف کنند . لذا دست به تیغ جراحی بردند و به جای کاوش در متون دینی به کاوش در بدن و مغز انسان پرداختند و واژه هایی چون مغز آگاه و نورون های آگاه جای ذهن آگاه را گرفتند .</p>
<p>یگانه انگاری ماده باور بزرگترین و معتبرترین مکتب در مورد فلسفه ی ذهن تا کنون است. یگانه انگاری نیز انواعی دارد از جمله حذف گرایی ، تقلیل گرایی و رفتارگرایی. اما آنچه که امروزه بیش از همه از اعتبار برخوردار است کارکردگرایی است . در زمان پیدایش اولین نظریات کارکردگرایی تحولی بزرگ در زندگی بشریت به وقوع پیوست و آن پیدایش هوش مصنوعی بود . فلسفه ی کارکردگرایی عنوان می کرد که کاری به اجزای سازنده ی ذهن ندارد و در پی توضیح مغز نیست و آنچه برای او از اهمیت برخوردار است کارکرد و یا کاری است که مغز انجام می دهد . کارکردگرایی فارغ از هرگونه مواجهه با دعواهای یگانه انگاری و دوگانه باوری به تحلیل اعمال ذهن (یا مغز) می پردازد و کاری به این ندارد که اساسا آن اعمال حاصل ذهنی آگاه و فرایند های نورونی آگاه هستند . بلکه صرفا آنچه برای او حائز اهمیت است، خروجی های آن ذهن یا مغز آگاه است . طبعا فیلسوفان کارکرد گرا مایل بودند بدانند ماهیت این حالات ذهنی (یا مغزی) چیست؟ که می توانند رفتار را موجب شوند . یک پاسخ آن بود که اساسا این پرسش مربوط به فیلسوفان نیست و روانشناسان و عصب شناسان باید پاسخ دهند و این جا جایی است که می توان پیوند کارکردگرایی فلسفی را با روانشناسی و علوم شناختیِ عصب نگر نشان داد . به عبارتی اگر فیلسوفان و روانشناسان کارکردگرا به دنبال اعمال آگاه انسانی بودند ، اندیشمندان علوم شناختیِ عصب روانشناس نگر در پی کشف ساختار این آگاهی بر آمدند .</p>
<h2>معمای آگاهی</h2>
<p>&nbsp;</p>
<p>یکی از بزرگترین اتفاقات تاریخی در دوره ی معاصر پیدایش هوش مصنوعی بود. رایانه نگاه اندیشمندان به مسئله ی ذهن را دگرگون ساخت تا جایی که مکتبی با عنوان کاکردگرایی رایانه ای پیدا شد و در توجیه ذهن مبتنی بر مغز چنین توضیح می داد، همانطور که رایانه دارای سخت افزار است و نرم افزار ، بدن انسان نیز دارای مغز و ذهن است. تشبیه مغز و ذهن به سخت افزار و نرم افزار بسیار راهگشا بود و باعث می شد آنها با استفاده از هوش مصنوعی به این نتیجه برسند که مغز یک رایانه ی دیجیتال است و آنچه ذهن می نامیم یک برنامه ی رایانه ایست. حالات آگاهانه ی ذهنی در واقع حالات محاسباتی مغز هستند، و ادامه ی چنین بحث هایی موجب شد تا آنها برای رایانه نیز ذهن در نظر بگیرند و رایانه را بر اعمال خودش همچون انسان آگاه بدانند .</p>
<h2>آگاهی حقیقی هوش مصنوعی</h2>
<p><img class=" wp-image-150804 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/75a395685283e13145be137685656e93-200x300.jpg" alt="" width="278" height="417" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/75a395685283e13145be137685656e93-200x300.jpg 200w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/08/75a395685283e13145be137685656e93.jpg 564w" sizes="(max-width: 278px) 100vw, 278px" /></p>
<p>چنان که می دانید رفتارگرایی روش شناختی متاثر از پوزیتیویسم منطقی در اواخر قرن ۱۹ و نیمه ی ابتدایی قرن ۲۰ ، یکی از رویکردهای عظیم روانشناسی بود که با روشهای آزمایشگاهی و علمی خود توانست چندین دهه بر روانشناسی مسلط شود. با ظهور یکی از حیرت انگیزترین انقلاب های بشری به نام انقلاب شناختی ، روانشناسی وارد عصر و عرصه ی جدیدی ،  بنام مطالعه مغز گردید.  آنچه که در رفتارگرایی با عنوان جعبه ی سیاه از آن یاد می شد و هیچکس اجازه ی کاوش در آن را نداشت و مطالعات تنها به نمود های رفتاری آن محدود می گشت ، در روانشناسی شناختی مستقیما مورد کنکاش قرار گرفت و مبنای بسیاری از پژوهشها گردید . یکی از بزرگترین عوامل پیدایش چنین انقلابی ساخت هوش مصنوعی بود . رایانه همچون انسانی در نظر گرفته می شد که مغزی دارد و ذهنی و شاید درست تر آن باشد که بگوییم انسان همچون رایانه ای در نظر گرفته شد، که دارای سخت افزار و نرم افزار میباشد . همانطور که رایانه بر اعمالش آگاهی دارد و این آگاهی برخاسته از قطعات فیزیکی و ارتباط آنها با یکدیگر است ، انسان نیز حقیقتی است متشکل از اجزای مغزی که در ارتباط با هم آگاهی ذهنی را می سازند. تشبیه انسان به هوش مصنوعی تا جایی پیش رفت که کسانی چون چرچلند(۱۹۴۲) مدعی بودند که همانطور که در گذشته های نه چندان دور تصوری غلط بر این مبنا وجود داشت که خورشید به دور زمین می گردد و یا زمین مسطح است و با ظهور افرادی چون گالیله ، کپلر ، کوپرنیک ، تیکوبراهه و&#8230; مشخص گشت که بشریت قرن ها در اشتباه خود غوطه ور بوده است ؛ به همین ترتیب علوم شناختی و رایانه نیز در آینده ای نزدیک برای ما مشخص خواهند کرد که دیگر نیازی به حالات ذهنی نیست و هرآنچه از آگاهی هست مربوط به مغز است و بشریت با پیشرفت عصب شناسی و روان زیست شناسی می تواند به این اشتباه خود که قرن ها درگیر آنست ، یعنی مسئله ی ذهن و کیفیت حالات ذهنی پایان دهد. در نتیجه چنین نگاه روانشناسی را به علوم عصب شناسی، و ذهن شناسی را به علوم اعصاب شناختی فرو می کاهد.</p>
<p>چنان که از سخنان متأخرین بر می آید هر چه سریع تر باید با علومی روحانی در حوزه ی شناخت ذهن چون روانشناسی کلاسیک خداحافظی کرد و در عوض علومی جدید چون علوم شناختی و روانشناسی شناختی را جایگزین آن ها کرد . چرا که علوم قدیمی ناتوان در توجیه مسائل ذهنی و حل مسئله ی آگاهی بودند. البته این نگاه مادی باور که همه چیز را محصول صرفأ ابعاد مادی می داند و به هر آنچه غیرمادی است دست رد می زند ، اندکی افراطی به نظر می رسد .</p>
<p>اما می توان در این میان نظرات اندیشمندان دیگری را جست وجو کرد که به نوعی میان ماده باوری و ذهن گرایی کلاسیک اجماع پدید آورده اند ؛ از جمله جان سرل(۱۹۳۲) ، او در ارتباط مقدماتی<em> به ذهن</em> و هم چنین <em>راز آگاهی</em> به دنبال تعبیری نوین از آگاهی است. او آگاهی را یک ویژگی برخاسته از مغز (ویژگی  نوظهور) عنوان می کند. از نظر او این ویژگی برخاسته از تعامل ساختارها و اجزای مغزی است . اما به این معنا نیست که بتوانیم مکان مشخصی برای آگاهی بیابیم . بلکه آگاهی نتیجه ی مجموعه کارکرد های ساختارهای مغزی است . یا به بیانی دیگر &#8220;آگاهی ویژگی مغزی است نه ویژگی اجزای آن.&#8221;</p>
<p>اگر بخواهیم عینی تر بگوییم در واقعیت نورون های مغزی هر کدام با یکدیگر در تعامل هستند و هریک نیز خواص و ویژگی های خاص خودشان را دارا میباشند. این خواص به روشی که نورون ها با یکدیگر تعامل می کنند ثابت هستند و باعث به وجود آمدن آگاهی می شوند ، اما لزومی ندارد که خواص تک تک نورون ها همان خواص یک ذهن آگاه باشد !<em> جان سرل</em> آگاهی را یک ویژگی و نه یک ماده در نظر می گیرد. او آگاهی را به یک مشخصه ی نوظهور از آنچه که مغز انجام می دهد تشبیه می کند ؛ مانند اینکه عمل گوارش کاری است که معده انجام می دهد یا عمل فتوسنتز کاری است که گیاه می کند . آگاهی نیز یک فرایند طبیعی و یک محصول فرعی طبیعت مغز است . همانطور که تا زنده ایم معده ی ما گوارش را انجام می دهد مغز ما نیز همواره ویژگی آگاهی را داراست و همیشه به دنبال آن است تا به مسئله ای آگاه شود.</p>
<p>بنابراین آگاهی نه یک ویژگی مادی بلکه نتیجه ی عمل اجزای مادی است. آگاهی ویژگی ای سوبژکتیو(سابجکتیو) و کیفی است که با ابزارهای مادی قابل اندازه گیری نیست .اما این به آن معنا نیست که جهان از دو جوهر جداگانه یعنی ذهن و مغز تشکیل شده است ؛ بلکه آگاهی برآیند اعمال مادی است، اما خود غیرمادی میباشد .چنان که ملاحظه می کنید جان سرل به اندازه ی چرچلند در ماده باوری خود افراط نمی کند و هنوز برای خود با غیرمادی دانستن آگاهی راه فراری از ماده باوری قرار می دهد.آنچنان که پیداست رویکرد غالب در روان عصب شناسی امروز، یگانه انگاری مبتنی بر ماده باوری است. با ظهور علوم شناختی نظرها بیشتر به سمت فعالیت های شناختی و ارتباط مغز و شناخت معطوف شد و با ورود انقلاب هوش مصنوعی به عرصه های زندگی بشر همه ی معادلات را برهم ریخت و موجب توجه بیش از پیش بر مغز و فرایند های آگاهی گشت. امروزه با گذشت زمان نقش روانشناسی هرچه بیشتر در حال کمرنگ تر شدن است و جای خود را به عصب روانشناسی می دهد. اندیشمندان به دنبال آن هستند تا برای فرایند های شناختی بتوانند هرچه بیشتر توجیهات و مبانی عصب تحولی بنا کنند، تا به فهم عمیق تری از آگاهی دست یابند. البته هنوز هم که نیم قرن از ظهور انقلاب شناختی می گذرد، همچنان پرسش های بی پاسخی در برابر ما وجود دارد وهنوز مشخص نیست در مسئله ی آگاهی حق با سرل است یا چرچلند ؟!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>منابع:</strong></p>
<ul>
<li>سرل جان (۱۳۹۶) ، ترجمه یوسفی محمد، درآمدی کوتاه به ذهن (چاپ سوم) ، نشر نی</li>
<li>سرل جان (۱۳۹۳)، ترجمه حسینی  مصطفی ، راز آگاهی (چاپ اول)، نشر مرکز</li>
<li>چرچلند پاول (۱۳۹۷)،  ترجمه میر غلامی ، ماده و آگاهی (چاپ پنجم)، نشر مرکز</li>
<li>کرباسی زاده احسان ؛ شیخ  حسین (۱۳۹۵) ، آشنایی با فلسفه ذهن (چاپ سوم) ، نشر هرمس</li>
<li>فردنبرگ جی؛ سیلورمن گوردن(۱۳۹۱) ،علوم شناختی مقدمه ای بر مطالعه ی ذهن (چاپ اول)، مرکز آموزشی وزارت صنایع دفاعی</li>
</ul>
<p>مطالب بیشتر را میتوانید در این منابع یافت کنید :</p>
<ul>
<li><a href="https://www.digikala.com/product/dkp-662586/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%84" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">سرل جان ، ترجمه یوسفی محمد ، فلسفه در قرون جدید ، نشر ققنوس</a></li>
<li><a href="https://nashreney.com/content/%D9%85%D9%86%D8%B4%D8%A3-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">جینز جولین ، ترجمه همایونی سعید، منشا آگاهی،  نشرنی</a></li>
<li><a href="https://www.30book.com/Book/48801/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D8%B7" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">ریونزکرافت ایان، ترجمه حسین شیخ رضایی، فلسفه ی ذهن، نشرصراط</a></li>
</ul>
<p>ما را در <a href="http://t.me/ravanhami">تلگرام</a> و <a href="http://instagram.com/ravanhami">اینستاگرام</a> دنبال کنید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%da%86%d9%87-%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c-%d8%a2%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b0%d9%87%d9%86-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">آگاهی چه طور پدید می آید و ذهن چیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%da%86%d9%87-%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c-%d8%a2%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b0%d9%87%d9%86-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زبان شناسی چیست؟ رابطه‌ی مغز و زبان چگونه است؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%88-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%da%86%da%af/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%88-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%da%86%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 May 2019 17:33:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[چامسکی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان]]></category>
		<category><![CDATA[زبانشناسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=85089</guid>

					<description><![CDATA[<p>دهه‌های ۱۹۵۰ و ۶۰ بود که رفتارگرایی افول خود را تجربه می کرد و رویکردی نوین در روانشناسی سربرآورد . روانشناسان شناختی برخلاف رفتارگران دیگر ، ذهن را یک جعبه ی سیاه که نباید مورد بررسی قرار داد در نظر نمی گرفتند بلکه بیش از پیش بر فرایند های مغزی و چیستی ذهن تمرکز و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%88-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%da%86%da%af/">زبان شناسی چیست؟ رابطه‌ی مغز و زبان چگونه است؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دهه‌های ۱۹۵۰ و ۶۰ بود که رفتارگرایی افول خود را تجربه می کرد و رویکردی نوین در روانشناسی سربرآورد . روانشناسان شناختی برخلاف رفتارگران دیگر ، ذهن را یک جعبه ی سیاه که نباید مورد بررسی قرار داد در نظر نمی گرفتند بلکه بیش از پیش بر فرایند های مغزی و چیستی ذهن تمرکز و یکی از حوزه های علاقه ی آن ها روانشناسی زبان بود.</p>
<p>زبان رشد یافته مجموعه ای از نمادهاست و یکی از بزرگترین نظام‌های ارتباطی است که انسان به واسطه‌ی آن می تواند با دیگران ارتباط برقرار کند . زبان می‌تواند شفاهی ، کتبی یا علامتی باشد . زبان تاثیری شگرف بر تفکر انسان دارد و تفکرات انسان در فرهنگ های گوناگون نیز می تواند نحوه ی کاربست زبان را تحت تاثیر قرار دهد. زبان در تمامی فرهنگ ها زایش بی انتها دارد و پدیده ای به غایت خلاقانه است. هنوز بر سر اینکه آیا زبان در انسان فطری است یا خیر توافقی وجود ندارد اما پژوهش هایی که بر روی کودکان بدون زبان که در دوره های حساس (sensitive period) زبان را فرانگرفته اند نشان می دهد که اگر افراد در دوره های مشخصی در کودکی زبان را فرا نگیرند تقریبا دیگر تا هیچ موقع زبان را نخواهند آموخت(ر.ک؛مقاله ی روانشناسی زبان در همین سایت). چامسکی (۱۹۷۵) از مهمترین افرادی است که نشان داد زبان در سن مشخصی آموخته می شود و در همه ی فرهنگ ها ساختارهایی ذهنی مشخص وجود دارد که موجب فراگیری زبان می شود . در نظر او زبان مبانی قوی زیست شناختی دارد و کودکان سراسر دنیا با درونداد های زبانی متفاوت ، همگی در یک زمان و با نقاط عطف زبانی یکسان زبان را می آموزند(سانتراک؛۱۳۹۵). در کودکان نخستین واژه ها در چهارماهگی تا ۱۸ماهگی نمایان می شوند . به طور متوسط می توان ۱۰ماهگی را در نظر گرفت .اما به طور کلی وقتی کودکان به ۳سالگی می رسند با وجود تفاوت های بسیار در آغاز سخن گفتن ، تفاوت ها به گونه ای چشمگیر کاهش می یابند(روانشناسی زبان ؛ ۱۳۹۳). البته این که به طور متوسط کودکان در ۱۰ ماهگی زبان را آغاز می کنند بدان معنا نیست که تا پیش از آن زبان نداشتند . کودکان نوزاد با گریه ، خنده ، جلوه های چهره ای ، زبان بدن و &#8230; با محیط ارتباط برقرار می کنند و منظور خود را می رسانند . به نوعی شاید بتوان گفت آن ها تا پیش از ۱۰ ماهگی گفتار ندارند ولی زبان دارند . همچون افراد ناشنوا که گفتار و کلام ندارند ولی ارتباط زبانی برقرار می کنند . هم چنین فرایند های شناختی در افراد ناشنوا نیز کاملا وجود دارد. در نوزادان نیز همین گونه است و آن ها در سطح بسیار ابتدایی و ساده از توانایی های شناختی نیز بهره مند هستند ؛ حتی به دلیل آنکه دستگاه عصبی مرکزی جنین در ۳ماهگی دوران بارداری کامل می شود ، میتوان در آن دوران نیز برای او توانایی های شناختی از جمله آنکه صداهای متفاوت را تشخیص دهد در نظر گرفت .</p>
<p>تقربیا در حدود نه یا ۱۰ سالگی است که تمام ساختار های زبان فراگرفته می شوند .(همان) در این جا ساختار های زبانی را بررسی می کنیم : (سانتراک؛۱۳۹۵) ساختار زبان در تمامی زبان های دنیا از چهار نظام اصلی تشکیل شده است: <strong>واج شناسی: </strong>یا همان نظام صوتی زبان و تشریح چگونگی قرار گیری واج ها و پیدایش هجاها. <strong>صرف</strong> : یا همان قواعد کلمه سازی و چگونگی قرار گیری حروف و ساخت واژه . <strong>نحو</strong> : قواعد ترکیب کلمات و پیدایش جملات و عبارات . و <strong>معنا شناسی</strong> : که شامل معنای کلمات و جملات به خصوص یک زبان مشخص است .</p>
<h2><strong>مغز و زبان</strong></h2>
<p>به طور کلی دو دیدگاه در رابطه با کارکردهای مغزی وجود دارد. یکی که معروف به موضع گرایی (localism) است و دیگری کل گرایی (holism). مدل موضع گرا هر قسمت را مربوط به یک کارکرد مشخص در مغز می داند و بین نواحی خاصی از مغز نوعی ارتباط در نظر می گیرد که آسیب به هر ناحیه موجب نقص در عملکرد آن ناحیه می گردد. اما در کل گرایی گفته می شود کارکرد های گوناگون مغزی از جمله زبان مربوط به همکنش نواحی گوناگونی و به طورکلی عملکر مغز میشود. اگرچه تحقیقات از نگاه موضع گرایی حمایت می کنند (همچون نواحی بروکا در تولید زبان یا ورنیکه در فهم گفتار) اما در نظر گرفتن جنبه های فراگیر یا کل گرایانه برای مغز به منظور درک بهتر تاثیر زبان و عوامل روانشناختی ضروری است.</p>
<p>می توان گفت مدل موضع گرا تقریبا می تواند ۸۵درصد از اختلالات زبان را توجیه کند اما ۱۵درصد اختلالات همان هایی هستند که با هیچ توجیه موضع گرایانه ای موجه نمی شوند و نیاز است تا کل مغز را در نظر گرفت. (روانشناسی زبان ؛ ۱۳۹۳)</p>
<h2><strong>زبان پریشی</strong></h2>
<p><a href="http://ravanhami.com/%d9%84%da%a9%d9%86%d8%aa-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%b4%db%8c-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/">زبان پریشی</a> به اختلال‌های زبانی‌ای گفته می‌شود که در گفتار ، نوشتار یا در خواندن مطلب آشکار بوده و در اثر آسیب به مناطق مغزی اختصاص یافته به این عملکرد های ایجاد می شوند و انواعی به شرح زیر دارد. (مبانی نوروسایکولوژی انسان ؛ ۱۳۹۳)</p>
<p>اگرچه طبقه بندی علایم اختلالات زبانی با توجه به تقسیم بندی های مدل بروکا و ورنیکه انجام گرفته است اما پژوهش های پیشرفته تر آناتومیک نشان می دهند که چنین ارتباطات دقیقی وجود ندارد ؛ اما در این جا همان مدل اختلالات بر مبنای بروکا و ورنیکه ذکر می شود:</p>
<p>زبان پریشی ها را به سه دسته می توان تقسیم کرد: (همان)</p>
<ul>
<li><strong>زبان پریشی های سلیس</strong> : گفتار سلیس است ولی مشکلاتی در زمینه ی درک کلامی شنیداری یا تکرار کلمه ها وجود دارد .</li>
<li><strong>زبان پریشی غیر سلیس</strong> : مشکلاتی در تولید صدا وجود دارد ولی درک کلامی خوب است .</li>
<li><strong>زبان پریشی های خالص</strong> : اختلالاتی انتخابی در خواندن ، نوشتن و شناسایی واژه ها وجود دارد .</li>
</ul>
<p>هرکدام از این طبقه بندی ها انواع گوناگون بسیاری دارند که در مطالب آتی بیان خواهند شد.</p>
<p><strong>منابع :</strong></p>
<ul>
<li>دبلیو ، جان ؛(۱۳۹۳) ؛ <strong>زمینه ی روانشناسی سانتراک</strong> ؛ ترجمه: مهرداد فیروزبخت.تهران:نشردرسا</li>
<li>کولب ، برایان ؛ (۱۳۹۳)؛ <strong>مبانی نوروسایکولوژی انسان</strong>، ویراست ششم؛ تهران : ارجمند</li>
<li><a href="https://www.gisoom.com/book/11319129/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86/">استرنبرگ، دنی ؛(۱۳۹۳)؛ <strong>روانشناسی زبان</strong> ؛ تهران:سمت</a></li>
</ul>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%88-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%da%86%da%af/">زبان شناسی چیست؟ رابطه‌ی مغز و زبان چگونه است؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%88-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%da%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>صرع چیست؟ انواع آن کدام است؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%b5%d8%b1%d8%b9-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%a2%d9%86-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%b5%d8%b1%d8%b9-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%a2%d9%86-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 May 2019 15:31:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[صرع]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=83046</guid>

					<description><![CDATA[<p>قرن‌ها در مورد بیماری صرع عقاید خرافی‌ای وجود داشته و آن را به جن زدگی تعبیر می‌کردند. تا جایی که حدود ۱۰۰ سال پیش جکسون تعریفی علمی از آن ارائه داد:« صرع تخلیه‌ی نورونی نا به‌ جا، گهگاهی، ناگهانی و شدید در ماده‌ی خاکستری مغز است.» این تعریف آن‌قدر نزدیک به واقعیت بود که می‌توان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b5%d8%b1%d8%b9-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%a2%d9%86-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">صرع چیست؟ انواع آن کدام است؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قرن‌ها در مورد بیماری صرع عقاید خرافی‌ای وجود داشته و آن را به جن زدگی تعبیر می‌کردند. تا جایی که حدود ۱۰۰ سال پیش جکسون تعریفی علمی از آن ارائه داد:« صرع تخلیه‌ی نورونی نا به‌ جا، گهگاهی، ناگهانی و شدید در ماده‌ی خاکستری مغز است.» این تعریف آن‌قدر نزدیک به واقعیت بود که می‌توان از آن، امروزه هم استفاده کرد. بنابراین برای شرح انواع صرع با توجه به تعریف فوق می‌توان گفت تخلیه‌ی نورونی ممکن است از دو محل شروع شود:</p>
<ul>
<li><strong>قشر مغز</strong>: ضایعات مغزی در نواحی مختلف قشر <a href="http://ravanhami.com/%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%ba%d8%b2/">مغز</a> می‌تواند به ایجاد کانون‌های صرعی منجر شوند. در نتیجه کانون این نوع صرع در قشر مغز قرار دارد که می‌تواند به نواحی دیگر نیز منتشر شوند. اسامی دیگر این صرع عبارت‌اند از صرع قشری، صرع کانونی یا موضعی، صرع علامتی و صرع اکتسابی یا ثانویه.</li>
<li><strong>دیانسفال (تالاموس)</strong>: دیانسفال یا مغز میانجی، بین تلانسفال و مزانسفال قرار دارد. مهم‌ترین اجزای دیانسفال تالاموس و هیپوتالاموس می‌باشد. در این نوع صرع امواج صرعی ( بدون اینکه ضایعه‌ای وجود داشته باشد) از دیانسفال شروع شده و به تمام قشر مغز در هر دو نیم‌کره منتقل می‌شوند. اسامی دیگر این صرع عبارت‌اند از: صرع دیانسفالیک، صرع ارثی، صرع اولیه و صرع منتشر.</li>
</ul>
<p>یک نکته‌ی مهم آن است که صرع موضعی چنان‌چه به حد کافی پخش شود و به دیانسفال برسد، می‌تواند نقش صرع دیانسفالیک را اجرا کند و به کل قشر مغز در هر دو نیم‌کره منتقل شود؛ که در این صورت آن را <strong>صرع منتشر ثانویه</strong> می‌نامند. بنابراین صرع منتشر می‌تواند از ابتدا منتشر باشد (صرع اولیه) و یا می‌تواند از قشر مغز شروع شود و پس از رسیدن به دیانسفال به صورت ثانویه منتشر شود (صرع ثانویه). تشخیص افتراقی این دو حائز اهمیت است.</p>
<p>صرع‌های موضعی بسته به اینکه کانون صرع در چه ناحیه‌ای باشد، علائم و پیش آگهی‌های متنوعی دارند. به طور کلی علائم صرع قشری ساده است، به استثنای مواردی که کانون صرع در لوب تمپورال مغز است.</p>
<h2><strong>شیوع</strong></h2>
<p>به طور کلی می‌توان گفت شیوع صرع در جوامع گوناگون حدود یک درصد است. در مورد شیوع انواع صرع رقم‌های ۶۰ درصد برای صرع منتشر و ۴۰ درصد برای صر‌ع‌های موضعی گزارش شده است.</p>
<h2><strong>سبب شناسی</strong></h2>
<p>به طور کلی هنوز نمی‌توان علت صرع را مشخص کرد. احتمال می‌رود افزایش تحریک پذیری در صرع موضعی ممکن است مربوط به یک واکنش ایمنی و یا جوانه زدن بیش از حد آکسون‌های صدمه دیده باشد. جوانه زدن بیش از حد آکسون‌های ماسی هیپوکامپ در مدل‌های حیوانی صرع بسیار گزارش شده است؛ همین مشکل در هیپوکامپ انسان‌هایی که بیماری صرع داشتند نیز دیده شده است که با برداشتن هیپوکامپ حملات صرع متوقف شده است.</p>
<p>هم‌چنین ضربه‌ی مغزی یکی از شایع‌ترین علل بیماری صرع در سنین مختلف است. البته در سنین بالا دو علت دیگر ابتلا به سر عبارت‌اند از: سکته‌ی مغزی و تومور مغزی و در نوزادی علاوه بر ضربه، نارسی و سرخچه نیز در پیدایش صرع موثر به شمار می‌روند.</p>
<h2><strong>علایم بالینی صرع</strong></h2>
<p>برای بررسی علائم بالینی صرع باید ابتدا انواع هرکدام از آن‌ها را مشخص کنیم.</p>
<p><strong>۱) صرع‌های منتشر</strong>: چنان‌که گفته شد صرع‌های منتشر، همگی از دیانسفال شروع می‌شوند. اما در چگونگی بروز علائم با یکدیگر تفاوت دارند که برخی از آن‌ها را جداگانه بررسی می‌کنیم.</p>
<p>۱-۱ ) صرع بزرگ: علائم ابتدایی خبر دهنده و مقدماتی که پس از آن حمله‌ی صرعی شروع می‌شوند را <em>اورا</em> می‌گویند، که معمولا علائمی مبهم و غیرقابل تشخیص‌اند. با شروع حمله‌ی صرع بزرگ بیمار کاملا هشیاری خود را از دست می‌دهد و برخی از بیماران در ابتدای حمله فریادی بلند می‌زنند که به فریاد صرعی معروف است. صرع بزرگ با اسپاسم و گرفتگی در تمام عضلات شروع می‌شود که مرحله‌ی تشنج <strong>تونیک</strong> نام دارد. این مرحله زیاد طول نمی‌کشد (۳۰ثانیه) و بیمار ممکن است به زمین سقوط کند و تعادل خود را از دست بدهد. ممکن است زبان بین دندان‌ها گیرکند و زخم شود. مرحله‌ی بعدی تشنج <strong>کلونیک</strong> است. بیمار در این مرحله به تناوب دچار اسپاسم و شل شدن عضلات می‌شود و به نوعی دست و پا می‌زند. این مرحله به طور میانگین حدود ۳ دقیقه طول می‌کشد. در مرحله بعد بیمار به اغما می‌رود. تمام عضلات شل هستند و ممکن است بیمار بی‌اختیار ادرار کند. این مرحله چند دقیقه طول می‌کشد اگر چه ممکن است خیلی کوتاه‌تر باشد یا ساعت‌ها طول بکشد. در پایان این مرحله بیمار به خواب فرو می‌رود و پس از بیدار شدن اختلالاتی در حافظه و قوای شناختی نشان می‌دهد.</p>
<p>۲-۱) صرع تونیک: همان صرع بزرگ است که مرحله‌ی کلونیک ندارد.</p>
<p>۳-۱) صرع کلونیک: همان صرع بزرگ است که مرحله‌ی تونیک ندارد.</p>
<p>۴-۱) صرع آتونیک: در این نوع، بیمار ناگهان از هوش می‌رود و تمام عضلات تنوس خود را از دست می‌دهند. درطول حمله بدن شل است و اغما و کوفتگی عضلات وجود ندارد.</p>
<p><strong>۲) صرع‌های موضعی</strong>: از کانونی در قشر مغز شروع می‌شوند و علائم مربوط به مکان کانون صرع و میزان پیشروی آن تغییر می‌کند. در این نوع صرع معمولا مدار‌های مغز جلوی پیشرفت صرع را می‌گیرند و به همین دلیل شخص دائما دچار حمله نمی‌شود. در صورتی که امواج صرعی از قشر مغز تا دیانسفال پیشروی کنند، ناگهان این امواج به هر دو نیم‌کره منتشر خواهند شده (انتشار ثانویه) و بیمار علائمی مانند صرع بزرگ را نشان خواهد داد.</p>
<p>۱-۲) صرع حرکتی: در این نوع کانون صرع در قطعه‌ی پیشانی قرار دارد و بیمار در حین حمله کاملا هشیار است.</p>
<p>۲-۲) صرع حسی: مربوط به قطعه‌ی آهیانه‌ای است که بیمار ناگهان احساس خواب رفتن یا بی‌حسی می‌کند و اگر امواج صرعی تا قطعه‌ی گیجگاهی نرسند، بیماری هشیاری خودش را از دست نمی‌دهد.</p>
<p>۳-۲) صرع گیجگاهی: عمیق‌ترین نوع صرع محسوب می‌شود و در بین انواع صرع‌های موضعی احتمال منتشر شدن امواج آن تا دیانسفال از همه بیشتر است. صرع گیجگاهی، علائم پیچیده و وسیع‌تری دارد؛ که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:</p>
<p>در بین تمامی صرع‌های موضعی تنها در نوع گیجگاهی آن است که اختلال در هشیاری وجود دارد. به علاوه بیمار پس از حمله دچار مشکلاتی در حافظه، تغییر در ادارک در حین حمله و توهم، نوسانات خلقی و عاطفی می‌شوند. بیشترین تغییر عاطفی ترس است و در بین حملات بیمار دچار خشم می‌شود.</p>
<p><strong>منبع</strong>: <a href="http://samta.samt.ac.ir/content/9672/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C">معظمی،داوود(۱۳۹۶).<em> مقدمات نوروسایکولوژی</em>.تهران : سمت</a></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b5%d8%b1%d8%b9-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%a2%d9%86-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">صرع چیست؟ انواع آن کدام است؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%b5%d8%b1%d8%b9-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%a2%d9%86-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ارزیابی عصب روانشناختی چیست؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d8%b5%d8%a8-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d8%b5%d8%a8-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 May 2019 19:03:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[عصب روانشناختی]]></category>
		<category><![CDATA[نوروسایکولوژی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=82841</guid>

					<description><![CDATA[<p>تا سال ۱۹۸۰ عصب روانشناسی به عنوان یک حوزه‌ی تخصصی مورد قبول قرار گرفته بود و در سال ۱۹۹۶ بود که APA رسما عصب روانشناسی را به عنوان حوزه‌ای تخصصی به رسمیت شناخت.عصب روانشناسی به مطالعه‌ی رابطه‌ی بین مغز و فتار می‍پردازد. پرسش اساسی این است که چگونه دستگاه اعصاب مرکزی دامنه‌ی بسیار گسترده‌ی قابلیت‌ها [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d8%b5%d8%a8-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">ارزیابی عصب روانشناختی چیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class="wp-image-6432 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg" alt="" width="115" height="115" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg 150w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-100x100.jpg 100w" sizes="(max-width: 115px) 100vw, 115px" />تا سال ۱۹۸۰ عصب روانشناسی به عنوان یک حوزه‌ی تخصصی مورد قبول قرار گرفته بود و در سال ۱۹۹۶ بود که APA رسما عصب روانشناسی را به عنوان حوزه‌ای تخصصی به رسمیت شناخت.عصب روانشناسی به مطالعه‌ی رابطه‌ی بین مغز و فتار می&#x200d;پردازد. پرسش اساسی این است که چگونه دستگاه اعصاب مرکزی دامنه‌ی بسیار گسترده‌ی قابلیت‌ها و اعمال بشری را ترسیم، سازماندهی و باز‌تولید می‌کند؟عصب روانشناسی معاصر با استفاده از راهکار‌هایی چون روش‌های روانشناسی تجربی و روش شناسی مربوط به ساخت آزمون و شیوه&#x200d;های روان سنجی به مطالعه‌ی مسائل روانشناسی شناختی (توجه، یادگیری، ادراک، تفکر، استدلال و&#8230;) می‌پردازد. یکی از ابزارهای عصب روانشناسان آزمون&#x200d;های عصب روانشناختی است و هم&#x200d;چنین آزمون&#x200d;های بالینی‌ای که به سنجش کارکرد‌های شناختی و عصبی می‌پردازند( مثلا هوش وکسلر). هر آزمون عصب روانشناختی باید حداقل بتواند وجود ضایعه‌ی مغزی را شناسایی کند و به درستی ضایعه‌ی مغزی را از عملکرد به هنجار تمیز دهد و هم‌چنین بتواند کارکرد‌های <a href="http://ravanhami.com/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">شناختی</a> مغزی را به درستی مورد سنجش و کاوش قرار دهد.</p>
<h2>مبانی نظری ارزیابی عصب روانشناختی</h2>
<p>دو نظریه‌ی اصلی را در این حوزه می‌توان تمیز داد. نظریه‌ی موضعی بر این فرض قرار دارد که عملکرد‌های روان شناختی متفاوت به واسطه‌ی ساختار‌های جداگانه و مشخصی از مغز صورت می‌گیرد. بدین معنا که برای توجیه عصب روانشناختی هر عملی و مکانیسمی در ارگانیسم می‌توان موضعی مشخص در سیستم اعصاب مرکزی در نظر گرفت. نظریه‌ی موضع یابی در نوشته‌های پزشک فرانسوی فرانز ژوزف گال در نیمه‌ی دوم قرن هجدهم به وضوح بیان شد. این دیدگاه از آن رو مقبولیت یافت که توجیه کننده‌ی مشاهدات بسیاری بود که در آن ها ضایعات مغزی متفاوت علایم مشخص و متفاوتی را ناشی می‌شدند. مثلا یکی از این پژوهش‌ها کار پل بروکا بود که منطقه‌ای در قشر پیشانی را مشخص کرد که در خدمت تکلم انسان بود و کسانی که نقص در آن قسمت داشتند ناتوان در گفتار بودند. اما امروزه دانشمندان با پیشرفت ابزار‌های سنجش عصب روانشناختی چون MRI و PETاسکن نشان می‌دهد که ارتباطی معنا‌دار میان تغییرات مشخصی از جریان خون و انجام فعالیت‌های شناختی مشخصی وجود دارد. این علم به، علم عصب نگر شاختی( cognitive neuroscience) مشهور است.</p>
<p>نظریه‌ی دیگر که به کل نگری معروف است و در مقابل نظریه‌ی موضعی قرار می‌گیرد بر آن است که کارکرد‌های مغزی که منجر به رفتار می‌شوند نه نتیجه‌ی موضعی مشخص در مغز که حاصل مجموعه‌ای از فعالیت‌های گوناگون مغزی است. در این نگاه معتقدند که همبستگی میان انجام یک فعالیت و تغییراتی در میزان خون رسانی به آن منطقه لزوما روشن نمی‌کند که عملکرد یک رفتار در ساختار مغزی خاصی جای دارد بلکه عمل مغز ناشی از کارکرد هم‌زمان چند ساختار با یکدیگر است. به عنوان مثال: یک پیچ هرز ممکن است موجب نقص در کار ماشین شود و در نتیجه استارت زدن را با مشکل مواجه کند. اما این اشتباه است که عمل حرکت خودرو را به آن پیچ نسبت دهیم. هم&#x200d;چنین برخی پژوهشگران نشان دادند که بیماران دارای ضایعه&#x200d;ی منطقه‌ی بروکا می‌توانند در شرایط هیجانی یا همراه موسیقی کلمات را به وضوح ادا کنند. به علاوه کارل لشلی در ۱۹۲۹ نشان داده بود که ایجاد ضایعاتی در مغز موش‌هایی که ماز را طی می‌کردند از قانون عملی کلی پیروی می‌کند و با وجود ایجاد آسیب‌هایی در نواحی مختلف موش بازهم می‌تواند با کمک گیری از دیگر قسمت های مغزی ماز را به درستی طی کند. نتیجه گیری لشلی را امروزه پژوهش‌های مربوط به تصویر برداری کارکرد دستگاه عصبی نیز تایید می‌کنند؛ بدین معنا که کارکرد‌ها بین شبکه‌های عصبی توزیع شده‌اند و آسیب مختصر به هر قسمتی را عضوی دیگر می‌تواند جبران کند.</p>
<p>اما باید به یاد داشت که دیدگاه موضع یابی در حال حاضر متداول‌ترین روش مفهوم سازی برای یافته‌های آزمون‌های عصب روانشناختی است.</p>
<h2>آزمون‌های عصب روانشناختی</h2>
<p>نهضت استفاده از آزمون‌های روانشناختی برای ارزیابی نظام&#x200d;مند تاثیر ضایعه‌ی مغزی در اواخر دهه‌ی ۱۹۳۰ به وجود آمد. اما آزمون‌های عصب روانشناختی عمر زیادی ندارند. از جمله آزمون هالستید- ریتان( HRB) و لوریا- نبرسکا( LNNB).</p>
<p>آزمون‌های عصب روانشناختی را بنا‌بر نظرگاه موضع یابی می&#x200d;توان برای مشخص کردن آسیب‌های مغزی و عصبی به کار بست، به علاوه این آزمون‌ها را می‌توان کاربرد مستقیم روان شناسی شناختی دانست؛ بدین معنا که این آزمون‌ها می‌توانند تعریفی عملیاتی از مفاهیم روان شناسی شناختی چون توجه، حافظه، زبان و &#8230; به دست دهند و شناخت این مفاهیم روان شناسی شناختی برای فهم آزمون‌های عصب روانشناختی و تفسیر آن‌ها ضروری است.</p>
<p>به علاوه‌ی آن‌که آزمون‌های عصب روانشناختی برای سنجش توانایی&#x200d;های شناختی موثر هستند اما آزمون گر باید به این نکته توجه کند که عملکرد آموزدنی در آزمون&#x200d;های عصب روانشناختی می&#x200d;تواند تحت تاثیر عوامل غیر عصب روانشناختی قرار بگیرد. به عنوان مثال سطح بالای اضطراب و افسردگی در زمان نبود بیماری عصب روانشناختی می‌تواند موجب اختلال در عملکرد آزمون شود و هم‌چنین ممکن است بیمارانی که دچار آسیب در ساقه مغز یا هسته‌های قاعده‌ای هستند علایمی کاملا شبیه به افسردگی داشته باشند.</p>
<p>بنابراین از آن‌جا که نتایج این آزمون‌ها می‌تواند تحت تاثیر حالات روانشناختی باشند، باید قضاوت‌های بالینی مربوط به آسیب شناسی روانی و تشخیص‌هایی که در حین مصاحبه مشخص می&#x200d;شوند را نیز به دقت مورد نظر قرار داد.</p>
<p>منبع: <a href="https://www.fadakbook.ir/product/15284/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D8%B5%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D8%A8%D9%86-%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AD%D9%82-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3">هبن– نانسی، میلبرگ- ویلیام؛ ارزیابی عصب-روانشناختی (۱۳۷۸)؛ ترجمه: حسن حق شناس؛ تهران: نشر رشد.</a></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d8%b5%d8%a8-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">ارزیابی عصب روانشناختی چیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d8%b5%d8%a8-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چگونه رویا می‌بینیم؟ وقتی خواب هستیم چه اتفاقی می‌افتد؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d9%85%d8%9f-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d9%85%d8%9f-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2019 05:34:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[خواب]]></category>
		<category><![CDATA[رویا]]></category>
		<category><![CDATA[مراحل خواب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=82345</guid>

					<description><![CDATA[<p>آیا مغزمان در حین خواب هم می‌خوابد؟ تا به حال فکر کرده‌اید وقتی می‌خوابیم چه اتفاقاتی در اطراف ما می‌افتند و یا در بدن ما چه تغییراتی رخ می‌دهد؟ آیا بین خواب نوزاد و بزرگسال تفاوت وجود دارد؟ در کدام مرحله از خوابمان رویا می‌بینیم؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها لازم است ساختار و مراحل [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d9%85%d8%9f-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85/">چگونه رویا می‌بینیم؟ وقتی خواب هستیم چه اتفاقی می‌افتد؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class=" wp-image-6432 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg" alt="" width="113" height="113" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg 150w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-100x100.jpg 100w" sizes="(max-width: 113px) 100vw, 113px" />آیا مغزمان در حین خواب هم می‌خوابد؟ تا به حال فکر کرده‌اید وقتی می‌خوابیم چه اتفاقاتی در اطراف ما می‌افتند و یا در بدن ما چه تغییراتی رخ می‌دهد؟ آیا بین خواب نوزاد و بزرگسال تفاوت وجود دارد؟ در کدام مرحله از خوابمان رویا می‌بینیم؟</p>
<p>برای پاسخ به این پرسش‌ها لازم است ساختار و مراحل خواب را بررسی کنیم و سپس به سروقت فیزیولوژی خواب خواهیم رفت:</p>
<h2>مراحل خواب</h2>
<p>بررسی‌های نوار مغز در حین <a href="http://ravanhami.com/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8/">خواب</a> نشان می‌دهد که مغز ما در طول خواب امواج متفاوتی ساطع می‌کند و برهمین اساس می‌توان خواب را به مراحل متفاوتی تقسیم کرد. تصاویر EEG در هنگام بیداری کامل و فعالیت‌های مغزی، امواج بتا را نشان می‌دهد. هم‌چنین در حالتی که بیدار هستیم و در استراحت به سر می‌بریم و یا چشمان‌مان را در حالت بیداری می‌بندیم تا مغزمان استراحت کند، امواج آلفا دیده می‌شود. سپس نوبت به امواج تتا می‌رسد. هنگامی که ما در حال گذر از بیداری به خواب هستیم و در اویل زمان خواب به سر می‌بریم این امواج مشاهده می‌شوند.</p>
<p>به طور کلی خواب را با توجه به امواج مغزی حاصل از EEG می‌توان به پنج قسمت تقسیم کرد. مرحله‌ی یک خواب حدودا ۱۰ دقیقه‌ی ابتدایی( و یا ۵ درصد اول) خواب را شامل می‌شود که چنان‌چه گفته شد امواج تتا دیده می‌شود. در مرحله‌ی ۲ خواب نیز امواج تتا دیده می‌شود و به علاوه آن فعالیت امواج K و دوک‌های خواب نیز قابل مشاهده است. مرحله‌ی ۲ خواب طولانی‌ترین مرحله است که حدود ۵۰ درصد از خواب را شامل می‌شوند و فرد با گذر از آن وارد مرحله‌ی سوم خواب می‌شود. در این مرحله امواج بلند دلتا وجود دارد و مرحله‌ی ۴ که عمیق‌ترین مرحله است؛ در این مرحله فرد را به سختی می‌توان از خواب بیدار کرد. مرحله‌ی ۳ و ۴ خواب به دلیل وجود امواج دلتا، خواب با موج آهسته نامیده می‌شود.</p>
<p>حدود ۹۰ دقیقه بعد از شروع خواب و ۴۵ دقیقه بعد از مرحله ۴ تغییری ناگهانی در امواج مغزی پیدا می‌شود. امواج بیشتر شبیه به مرحله‌ی ۱ خواب می‌شوند؛ که البته به این معنا نیست که مراحل خواب مجددا شروع می‌شود بلکه فرد وارد مرحله‌ی دیگری از خواب می‌شود که متفاوت از مراحل پیشین است و آن خواب با حرکات سریع چشم است. ۴ مرحله‌ی پیشین همگی تحت عنوان خواب non-REM گفته می‌شود و این مرحله اخیر که کاملا متمایز از مراحل پیشین است نیز خواب REM یا خواب با حرکات سریع چشم نام دارد. به این مرحله خواب متناقض هم گفته می‌شود چراکه در خلال امواج آن،  EEG مربوط به بیداری دیده می‌شود.</p>
<p>در خواب REM (rapid eyes movement) یا خواب با حرکات سریع چشم از میزان تنوس عضلات کاسته می‌شود و به طور مکرر می‌توانیم شاهد حرکات غیرارادی دست‌ها و پا‌ها باشیم. در این مرحله ممکن است افراد در برابر سر و صدا واکنشی نشان ندهند ولی چنان‌چه صدای آشنایی بشنوند به راحتی از خواب بیدار می‌شوند و برخلاف مرحله ۴ بیداری با هشیاری و دقت همراه است. اگر در خلال خواب REM  فرد را از خواب بیدار کنیم، خواهد گفت که در حال خواب دیدن بوده است. گفتیم به خواب رم خواب متناقض هم گفته می‌شود؛ یکی دیگر از دلایلی که به این مرحله خواب متناقض گفته می‌شود آن است که درحالی که فرد در خواب کامل به سر می‌برد اما قشر مغز کاملا فعال باقی می‌ماند. فعالیت مغز در مرحله‌ی REM به صورت تجربیات بصری و سمعی و دیدن رویا است. به علاوه در این مرحله تحریک جنسی وجود دارد و احتمال وجود نعوذ و لغزندگی واژن نیز هست. همچنین بالا‌ترین ارقام فشار خون و ضربان قلب در خواب در این مرحله دیده می‌شود و به همین علت حوادث عروقی قلب و مغز در همین دوره اتفاق می‌افتد. خواب رویا ۲۰ تا ۲۵ درصد از خواب را شامل می‌شود.</p>
<p>تمام ۴ مرحله‌ی خواب بدون رویا (NREM) و مرحله‌ی خواب رویا (REM) حدود ۹۰ دقیقه طول می‌کشد و پس از پایان، مجددا آغاز می‌شود. اما پس از پایان هر دوره‌ی خواب و شروع دوره‌ای دوباره یک اتفاق مهم رخ می‌دهد و آن این‌که هرچه از ابتدای خواب می‌گذرد و شخص به صبح نزدیک‌تر می‌شود در هر چرخه‌ی ۹۰ دقیقه‌ای از مراحل عمیق خواب کاسته می‌شود و طول مرحله‌ی خواب REM افزایش می‌یابد؛ تا جایی که به تدریج مرحله‌ی چهارم و سوم حذف می‌شوند و در اوخر شب و نزدیک صبح شخص فقط نوسانی بین خواب رویا و مرحله‌ی سبک خواب غیر رویا دارد تا وقتی که بیدار می‌شود.<img class=" wp-image-82347 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/1-1-300x139.png" alt="" width="389" height="185" /></p>
<p>همانطور که در نمودار می‌بینید با گذشت زمان و نزدیک شدن به اواخر خواب از عمق خواب کاسته می‌شود و مراحل ۴ و ۳ حذف می‌شوند و در مقابل به میزان خواب رم افزوده می‌شود تا زمانی که فرد بیدار شود.</p>
<h2>تغییرات خواب</h2>
<p>مراحل خواب در سنین مختلف تغییر می‌کند. نوزادان خواب طولانی دارند که بیشتر آن‌را خواب رم تشکیل می‌دهد. حتی در دوره‌ی جنینی تنها خواب رویا وجود دارد بدون هیچ گونه خواب NREM. پیش از تولد، خواب NREM به وجود می‌آید و تقریبا میزان آن تا آخر عمر ثابت باقی می‌ماند. اما هرچه سن کودک بیشتر می‌شود از میزان خواب REM کاسته می‌شود و به میزان بیداری فرد افزوده می‌شود. البته علاوه بر کاهش میزان خواب رم تا آخر عمر به طور کلی میزان خواب نیز به آهستگی کاهش می‌یابد اما هیچ وقت خواب رم نا‌پدید نمی‌شود.</p>
<h2>فیزیولوژی خواب‌</h2>
<p>مرکز اصلی خواب و بیداری <em>ماده ی مشبک</em> در ساقه‌ی مغز است. این تشکیلات عبارت است از یک ساختمان پراکنده و شبکه مانند که از رشته‌های ریز با تعداد فراوانی هسته تشکیل شده است. اگر چه ماده‌ی مشبک در همه‌ی نواحی سیستم عصبی مرکزی دیده می‌شود ولی در ساقه‌ی مغز انسان گسترش بیشتری را نشان می‌دهند. به طور متداول می‌توان این تشکیلات را در نواحی خلفی و عمقی مشاهده کرد و به دلیل ظاهر شبکه مانند آن نمی‌توان مرزبندی دقیق و مشخصی برای آن در نظر گرفت، به عبارت ساده‌تر این تشکیلات در نواحی و ساختمان‌های مجاور خود ادغام شده و با آن‌ها مخلوط می‌شود.</p>
<p>قسمتی از ماده مشبک به نام&#8221; <em>دستگاه فعال کننده</em><em>‌</em><em>ی صاعد</em>&#8221; متصدی بیدار نگه داشتن قشر مغز است. این قسمت توسط محرک‌های حسی تحریک می‌شود و سپس از طریق اتصالاتش به تالاموس هسته‌های تالاموس را تحریک می‌کند و از این طریق تحریکات تالاموس به قشر مغز رسیده و آن‌را بیدار نگه می‌دارد. بدین ترتیب محرک‌های بیرونی با تحریک دستگاه فعال کننده‌ی صاعد باعث بیدار ماندن مغز می‌شوند و در شرایط عدم وجود محرک‌ها مغز به خواب می‌رود.یک نکته‌ی مهم در مورد دستگاه فعال کننده‌ی صاعد آن است که تکرار مکرر یک محرک حسی می‌تواند به تدریج حساسیت این دستگاه به آن محرک را از بین ببرد و درنتیجه در شرایط وجود محرک بیرونی اما تکراری فردی که خواب‌آلود است می‌تواند به خواب رود.</p>
<p>سه دسته از هسته‌های اصلی ماده مشبک ساقه مغز که در خواب و بیداری موثر است عبارتند‌از:</p>
<ol>
<li>هسته‌های حاوی سلول‌های غول پیکر(gigantocellular cell ): در قسمت بالای ماده مشبک است و بخش اصلی دستگاه فعال کننده‌ی مشبک را تشکیل می‌دهد. نوروترانسمیتر این هسته استیل کولین است.</li>
<li>هسته‌های لوکوس سرولئوس(locus coeruleus): در اواسط ماده مشبک و در خواب رویا موثر است. نوروترانسمیتر آن آدرنالین است.</li>
<li>هسته‌های سجافی (raphe): که در قسمت پایین ماده‌ی مشبک است و در خواب غیر رویا نقش دارد. نوروترانسمیتر این هسته‌ها سروتونین است.</li>
</ol>
<p>منابع:</p>
<ul>
<li><a href="https://www.adinehbook.com/gp/product/9645308801">معظمی، داوود؛ (۱۳۹۶)؛ <em>مقدمات نوروسایکولوژی</em>، تهران: سمت</a></li>
<li>کارلستون، نیل؛ <em>روانشناسی فیزیولوژیک</em>؛ ترجمه: مهرداد پژوهان(۱۳۹۶)؛تهران :ارکان دانش</li>
</ul>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d9%85%d8%9f-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85/">چگونه رویا می‌بینیم؟ وقتی خواب هستیم چه اتفاقی می‌افتد؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d9%85%d8%9f-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>انقلاب شناختی چیست؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 Apr 2019 19:29:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[پیاژه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=82124</guid>

					<description><![CDATA[<p>احتمالا بتوانیم ظهور شناخت گرایی را پارادایمی نوین در مقابل رفتارگرایی روش شناختی قلمداد کرد. کیون در کتاب  ساختار انقلاب‌های علمی به نیکی روند توسعه‌ی علم را فرایندی گام به گام معرفی می‌کند که اجزای تک تک نوآوری‌های نوین به توده‌ی انباشته‌ای تبدیل می‌شوند و انقلاب‌های علمی را پدید‌‌‌آورده و همزمان پارادایم پیشین با بحران‌هایی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">انقلاب شناختی چیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class=" wp-image-6432 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg" alt="" width="115" height="115" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg 150w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-100x100.jpg 100w" sizes="(max-width: 115px) 100vw, 115px" />احتمالا بتوانیم ظهور شناخت گرایی را پارادایمی نوین در مقابل رفتارگرایی روش شناختی قلمداد کرد. <em>کیون</em> در کتاب  <em>ساختار انقلاب</em><em>‌</em><em>های علمی </em>به نیکی روند توسعه‌ی علم را فرایندی گام به گام معرفی می‌کند که اجزای تک تک نوآوری‌های نوین به توده‌ی انباشته‌ای تبدیل می‌شوند و انقلاب‌های علمی را پدید‌‌‌آورده و همزمان پارادایم پیشین با بحران‌هایی اساسی و پرسش‌هایی بی پاسخ روبه رو شده و ناتوان از حل مسائل درمانده و تن به پارادایم جدید می‌دهد و در نگاه او اساسا تاریخ علم معنایی ندارد جز بررسی همین انباشته‌ای پی در پی.</p>
<p>برخی پیدایش روان شناسی شناختی را نتیجه‌ی انقلابی در روانشناسی و تحول تدریجی به سمت تجربی شدن آن می‌دانند اما بسیاری دیگر آن‌را بازگشتی به روانشناسی قبل از رفتارگرایی قلمداد می‌کنند و رویکرد‌های نوین روانشناسی تجربی شناختی را نه انقلاب که ضد انقلاب به معنای بازگشت می‌دانند.</p>
<p>شاید عظیم ترین تحرکات شناخت گروی را <a href="http://ravanhami.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/"><em>پیاژه</em></a> با منتشر کردن پژهش‌های خود درباره‌ی رشد عقلانی آغاز کرده باشد(۱۹۲۶). به علاوه روان شناسان گشتالتی که تقریبا همزمان با رفتارگرایی پدید آمده بود(۱۹۱۳) و گرایش شناختی داشتند همچون رقیبی برای رفتارگرایان قلمداد می‌شدند. همچنین انسان گرایانی چون <em>راجز</em> با انتشار(۱۹۴۲) کتاب <em>مشاوره و روان درمانی: مفاهیم جدید تر در کاربست</em> رفتارگرایی و روان کاوی را به چالش کشیدند. نظریه‌ی سلسله نیاز‌های مزلو(۱۹۴۳) تعبیری نوین از مفهوم انگیزش ارایه داد. در سال ۱۹۴۹ <em>هاری هارلو،  تشکیل آمایه</em><em>‌</em><em>های یادگیری</em> را منتشر کرد و شواهدی ارایه داد که میمون‌ها از راهبرد‌های ذهنی استفاده می‌کنند.</p>
<p>عموما دهه‌ی ۱۹۵۰ میلادی را زمان وقوع گذر از رفتارگرایی به شناخت گرایی می‌دانند. برخی <em>جورج میلر</em> را موثرترین فرد در پیدایش روانشناسی شناختی می‌‌دانند. میلر همان کسی بود که عدد جادویی ۲±۷ را(محدودیت گنجایش حافظه کوتاه مدت برای پردازش اطلاعات) ارایه کرد. <em>کارل لشلی</em>  در ۱۹۵۱بر نابسنده بود زنجیره ای از محرکات بیرونی برای پیدایش رفتار را نابسنده دانست و هب نیز در مقاله‌ی <em>سایق</em><em>‌</em><em>ها وسیستم عصبی ادراکی</em> تمایل خود به فیزیولوژی کردن فرایند‌‌های شناختی و اعلام موضع علیه رفتارگراییِ بی توجه به مسائل زیستی را نشان داد. میلر بر این عقیده است که نقطه‌‌ ‌ آغاز رویکرد شناختی را در اجلاسی که درباره‌ی نظریه‌ی اطلاعات بود(۱۹۵۶) ، باید جست. در این اجلاس مقالاتی درباره‌ی <strong>منطق کامپیوتر</strong> ارایه شد و <em>نوام چامسکی</em> نظریه‌ی خود درباره‌ی <strong>زبان</strong> به عنوان سیستم فطری قاعده‌مند را ارایه داد. تحولات به همین ترتیب ادامه پیدا کرد تا جایی که در ۱۹۶۹ نشریه‌ی روانشناسی شناختی و چندین نشریه‌ی دیگر در امریکا منتشر شد که به موضوعاتی چون توجه، ادراک، حل مسئله، حافظه، ادارک، زبان و تفکر می‌پرداختند.</p>
<p>یکی از بزرگترین علل چرخش دانشمندان به سمت روان شناسی شناختی و پیدایش <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85_%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C">علوم شناختی</a> را می‌توان ظهور هوش مصنوعی دانست. پیدایش کامپیوتر و رباتیک آن‌چنان در روانشناسی موثر افتاد که از چند نوع روانشناسی قبل از دهه ۱۹۷۰ روانشناسی پردازش اطلاعات به عنوان رویکرد مسلط روانشناسی درآمد. روانشناسی پردازش اطلاعات نوعی از روانشناسی شناختی است که از برنامه‌های کامپیوتری به عنوان استعاره‌ای برای فعالیت‌های ذهنی استفاده می‌کند.</p>
<p>دو رویکرد اصلی بعد از ظهور هوش مصنوعی در رواشناسی شناختی پیدا شد؛ هوش مصنوعی ضعیف و قوی. آزمون تورینگ(۱۹۵۰) نشان داد که هوش مصنوعی می‌تواند در ویژگی‌های ذهنی با انسان مشترک باشد. البته کسانی چون سرل با استدلال اتاق چینی(۱۹۹۰) سعی کردند نشان دهند که هوش مصنوعی قوی مورد قبول نیست. هوش مصنوعی قوی بر‌آن بود که رایانه‌ای که به طور مناسب برنامه ریزی شده باشد در واقع ذهنی است که قادر به درک کردن و داشتن حالات ذهنی است؛ لذا هوش مصنوعی همچون انسان دارای ذهن است و آگاهی دارد. اما هوش مصنوعی ضعیف معتقد است رایانه صرفا با انبوهی از نماد‌ها و علایم سروکار دارد و کار او چیزی نیست جز دستکاری این نماد‌ها.</p>
<p>تحولات خارج از روانشناسی بسیار بر روانشناسی شناختی موثر بود تا جایی که موجب پیدایش <em>روانشناسی پردازش اطلاعات</em> گشت. این رویکرد مدعی است که برنامه‌هایی کامپیوتری را می‌توان پدید آورد که مسائل را به مانند انسان‌ها حل کنند. ذهن انسان و برنامه‌های رایانه‌ای  ابزار‌های حل مسئله‌ی عمومی هستند؛ هردو درون داد دریافت می‌کنند، درون داد را پردازش کرده و بروندادی تولید می‌کنند.</p>
<p>امروزه باتوجه به پیشرفت‌های حیرت انگیز علوم رایانه، روباتیک و پرسش‌های دیرپای فلسفی و نظریات زبان‌شناختی چامسکی و کشفیات جدید عصب شناسی رشته‌ای و میان رشته‌ای به نام علوم شناختی پدید آمده است که بیش از پیش ذهن را می‌کاود و به دنبال پاسخ پرسش‌های بشری است. دانشمندان امیدوارند در آینده‌ای نزدیک بتوانند سازوکار مغز را دریابند و با تولید مغز مصنوعی گامی بزرگ در تاریخ اندیشه بردارند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">انقلاب شناختی چیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حافظه کجاست ؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87-%da%a9%d8%ac%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%9f/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87-%da%a9%d8%ac%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 12 Apr 2019 18:04:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مبانی روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[هوش]]></category>
		<category><![CDATA[یادگیری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=79871</guid>

					<description><![CDATA[<p>شاید کارل لشلی (۱۹۵۰) اولین کسی بود که به دنبال جایگاه حافظه گشت. او در آزمایش‌های تجربی اش تغییری در بخشی از مغز پدید می‌آورد و سپس به تغییر رفتار حیوان توجه می‌کرد. او در یکی از آزمایش هایش باز کردن جعبه را به میمون آموزش داد، با این انتظار که حیوانات حافظه‌ای را از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87-%da%a9%d8%ac%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%9f/">حافظه کجاست ؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class=" wp-image-6432 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg" alt="" width="115" height="115" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg 150w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-100x100.jpg 100w" sizes="(max-width: 115px) 100vw, 115px" />شاید کارل لشلی (۱۹۵۰) اولین کسی بود که به دنبال جایگاه حافظه گشت. او در آزمایش‌های تجربی اش تغییری در بخشی از مغز پدید می‌آورد و سپس به تغییر رفتار حیوان توجه می‌کرد. او در یکی از آزمایش هایش باز کردن جعبه را به میمون آموزش داد، با این انتظار که حیوانات حافظه‌ای را از این تکلیف تشکیل خواهند داد و سپس آسیب هایی را در بخش‌های مختلف مغز میمون به صورت تدریجی پدید آورد تا ببیند آیا در حافظه‌ی مربوط به آن تمرین تغییری به وجود می‌آید یا خیر؟ او دریافت که اگر بافت بیشتری از مغز تخریب شود مدت زمان بیشتری برای آموزش میمون نیاز است. اما در هیچ موردی حیوان‌ها واقعا فراموش نمی‌کردند که چه طور باید آن تکلیف را انجام دهند .</p>
<p>لشلی نتیجه گرفت که خاطرات در بخش مشخصی از مغز واقع نشده‌اند بلکه همه‌ی قسمت‌های مغز در ذخیره ی حافظه دخیل هستند؛ که به این اصل «هم ظرفیتی» می‌گویند. این اصل بیان می‌کند که کپی‌های چندگانه‌ای از خاطرات در سراسر مغز وجود دارد و نواحی مختلفی در تشکیل حافظه فعالیت می‌کنند .</p>
<p>احتمالا بهتر باشد پیش از بیان مبانی عصب شناسی حافظه، رویکرد شناختی به حافظه را مرور کنیم. معروف‌ترین و کهن‌ترین مدل، مدل <em>اتکینسون و شیفیرین</em> (۱۹۶۸) است که حافظه را به سه قسمت تقسیم می‌کند. شامل: حافظه‌ی حسی که مخزنی برای اطلاعات حسی ورودی است. داده های خام و تحلیل نشده ای که از اندام ها رسیده اند تا زمانی که مورد تحلیل قرار بگیرند در این حافظه نگه داری می شوند. برای هر کدام از پنج حس یک حافظه‌ی حسی وجود دارد که اطلاعات مربوط به همان حس در آن برای مدت کوتاهی ذخیره می‌شود. بنابراین در حافظه‌ی حسی هیچ تحلیلی بر روی داده های دریافتی انجام نمی‌گیرد. اما حافظه‌ی کارا (فعال) یا کوتاه مدت جایی است که داده ها می‌توانند برای مدت کوتاهی ذخیره شده تا فرایند‌های شناختی بر روی آن‌ها انجام گیرد. در واقع حافظه ی فعال جایی است که تفکر آگاهانه (تحلیل و بررسی داده ها) در آن جای می گیرد. پژوهش ها مدت زمان حافظه ی کوتاه مدت (مدتی که اطلاعات در حافظه فعال می‌ماند) را حدود ۱۸ ثانیه و ظرفیت (تعداد آیتم‌هایی که می‌تواند در مدت ۱۸ ثانیه در حافظه ذخیره شوند) آن را ۲ ± ۷ مشخص کرده اند. در نهایت حافظه‌ی بلند مدت انواعی دارد. از جمله آن‌که به دو قسمت تقسیم می‌شود. حافظه مهارتی (روندی یا ضمنی) و حافظه‌ی اخباری (آشکار). حافظه‌ی مهارتی دانش‌هایی را شامل می‌شوند که برای انجام کارها و مهارت‌ها مورد نیاز است و حافظه‌ی اخباری اطلاعات ما درباره‌ی حقایق و اطلاعات عمومی و هم چنین حوادث و وقایع تجربه شده ی شخصی است. نام دیگر مدلی که ذکر شد مدل وجهی است که بسیار مورد استفاده است و اغلبِ توجیه های زیستی حافظه براساس این مدل مطرح می‌شوند.<img class=" wp-image-79878 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/1-159x300.png" alt="" width="153" height="298" /></p>
<p><strong>یادگیری و حافظه</strong></p>
<p>حافظه و <a href="http://ravanhami.com/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87/">یادگیری</a> ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. در واقع هر چیزی که یاد گرفته می‌شود به نوعی در حافظه نیز ذخیره می‌گردد. مثلا شما ممکن است در کودکی دوچرخه سواری را یاد گرفته باشید و این مهارت در حافظه‌ی ضمنی بلند مدت شما ثبت شده است و هر موقع به آن احتیاج داشته باشید، می‌توانید آن را فراخوانده و از آن استفاده کنید.</p>
<p>به عبارتی یادگیری زمانی حاصل می‌شود که یک اتفاق منجر به <u>تغییری در سیستم عصبی شود</u> و آن تغییر هم تغییری در رفتار ارگانیسم پدید می‌آورد. بنابراین تغییر در سیستم عصبی را حافظه قلمداد می‌کنیم. بدین ترتیب که در دیدگاه علوم اعصاب حافظه عبارت است از تشکیل یک مدار عصبی؛ یعنی جلو رفتن یک مسیر در بین نورون ها. لذا اصطلاحا گفته می‌شود «حافظه درون مدار ها شکل می‌گیرد.»</p>
<p><strong>سیستم هیپوکامپی</strong></p>
<p>یادگیری و تشکیل مدار های عصبی بیش از همه در سستم های هیپوکامپی مورد مطالعه قرار گرفته است. بررسی بیمارانی که آسیب در ناحیه ی هیپوکامپ داشتند، نشان داد که آن‌ها اغلب با فراموشی پیش گستر (anterograde amnesia) همراه اند. (فراموشی پیش گستر نوعی آمنزی است که با ناتوانی در به خاطر سپردن و نگه داری اطلاعات جدید بعد از حوادث آسیب زا همراه است). بنابراین هیپوکامپ مسئول تثبیت اطلاعات جدید است. آناتومی هیپوکامپ از این قرار است:<img class=" wp-image-79875 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/2-300x189.jpg" alt="" width="412" height="262" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/2-190x122.jpg 190w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/2-120x76.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/2-265x168.jpg 265w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/2-284x180.jpg 284w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/2-274x173.jpg 274w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/2-220x140.jpg 220w" sizes="(max-width: 412px) 100vw, 412px" /></p>
<p>چنان که ملاحظه می‌کنید، اطلاعات حسی از قشر لوب های گیجگاهی، آهیانه ای، پیشانی و بویایی در ابتدا وارد لایه‌های سطحی قشر انتورینال می‌شوند. از آن‌جا از طریق مسیر نافذ اطلاعات به سلول‌های شکنج دندانه ای فرستاده می‌شوند و سپس این سلول ها سیگنال هایی را از طریق فیبرهای خزه‌ای به مجموعه ی دیگری از سلول ها در منطقه ی CA<sub>۳</sub> می‌فرستند، که آن هم اطلاعات را از طریق انشعابات شافر به منطقه ی CA<sub>۱</sub> می‌فرستد. آکسون های CA<sub>۱</sub> مجموعه‌ی سوبیکولار را تغذیه می‌کنند و از آن جا به لایه های عمیق قشر انتورینال می‌رسند. چنان که می‌بینید اطلاعات حسی بعد از آنکه از طریق گیرنده‌ها دریافت و به لوب های اختصاصی (مثلا اطلاعات شنوایی در لوب پس سری، یا شنوایی در لوب گیجگاهی و اطلاعات لامسه در لوب آهیانه ای و &#8230;) فرستاده می‌شوند برای پردازش به هیپوکامپ می‌رسند و این مسیر حیرت انگیز را طی می‌کنند و برای ثبت پایدارتر آن‌ها مجددا به قشر مغز فرستاده می‌شود.</p>
<p>بنابراین اگر کار قشر مغز تقسیم و تجزیه‌ی ورودی‌های حسی به مسیرهای پردازشی مجزا باشد، کار هیپوکامپ &#8220;ترکیب و یکپارچه سازی مجدد&#8221; آن‌هاست. این هیپوکامپ است که بخش های جدا از هم یک تجربه را به صورت یک خاطره ی منسجم و واحد در می‌آورد. مثلا تجربه‌ی شما از یک مهمانی را در نظر بگیرید. این تجربه‌ی خوشایند اجزای گوناگونی دارد که قشر مغز آن‌ها را تقسیم کرده است. مثلا بوی خوشی که در مهمانی به مشام می‌رسید و طعم خوشایند شیرینی و هم چنین صدای دلنشین آواز دوستتان و&#8230; . هر کدام از این اطلاعات حسی به قشر به خصوصی از مغز وارد شده اند. همه‌ی این ورودی ها در هیپوکامپ همگرا می‌شوند؛ یعنی جایی که شما خاطره (حافظه) ی کلی مهمانی را شکل می‌دهید.</p>
<p>به دلیل طولانی شدن سخن کارکرد هر یک از قسمت های مطرح شده در هیپوکامپ را شرح نمی‌دهیم. اما می‌توانید در این رابطه مدل تروز و رلز را در کتب تخصصی پیگیری کنید.</p>
<p>می‌بینید که هیپوکامپ در مغز چه کارایی عجیب و حیرت انگیزی دارد. اگر هر یک از مراحل فوق با مشکل مواجه شود، ممکن است به ثبت و ضبط خاطرات در مغز ما مشکلی وارد شود.</p>
<p>همانطور که در مدل شناختی وجهی توضیح داده شد، حافظه سه مرحله را طی می‌کند. در مورد حافظه‌ی حسی در هر یک از  لوب‌های مغزی مختصری توضیح داده شد و حالا مبانی عصب شناختی حافظه ی فعال را مرور می‌کنیم.</p>
<p><strong>بسترهای عصبی حافظه ی فعال (کوتاه مدت)</strong></p>
<p>بر اساس مدل بدلی (۱۹۸۶) اجزای حافظه ی فعال عبارت اند از <em>حلقه‌ی تولیدی</em>، یا جایی که عملیات بازنمایی های کلامی انجام می‌شود؛ و بخش <em>طراحی بینایی </em><em>–</em><em> فضایی</em> یا قسمتی که اطلاعات بینایی پردازش می‌شوند و <em>سیستم هماهنگ کننده‌ی اجرایی</em> که فعالیت ها را هماهنگ می‌کند .</p>
<p>یافته‌های عصب روان شناختی مبانی شناختی مدل بدلی را به عنوان ساختار‌های مجزای عملکردی تایید می‌کنند. بر این اساس فعالیت قشر <em>پریتال خلفی نیمکره ی چپ</em> و <em>قشر پیش پیشانی نیمکره ی چپ</em> ، منطبق است با ذخیره سازی اطلاعات کلامی می‌تواند بخشی از حلقه ی تولیدی در مدل بدلی باشد.</p>
<p>مطالعات به دست آمده از Pet اسکن نشان داد که فعالیت قشر <em>آهیانه ای خلفی نیم کره ی راست</em> مربوط به اطلاعات فضایی حافظه ی فعال است. بنابراین به طور کلی می‌توان گفت که نیمکره ی چپ قشر آهیانه‌ای و پیش پیشانی مربوط به اطلاعات کلامی و نیمکره‌ی راست قشر آهیانه ای و پیش پیشانی مربوط به اطلاعات فضایی در حافظه‌ی فعال محسوب می‌شوند.</p>
<p><strong>بسترهای عصبی حافظه ی بلند مدت</strong></p>
<p>همچنان که در قسمت اجزای هیپوکامپ گفته شد، اطلاعات بعد از آن‌که وارد قشر‌ها می‌شوند و در آن جا پردازش های حسیِ اولیه صورت می‌گیرد، در هیپوکامپ تلفیق می‌شوند. این بازنمایی های حسی بسیار کوتاه مدت هستند و اگر سیستم هیپوکامپی نبود به سرعت از بین می‌رفتند. در نتیجه سیستم هیپوکامپ جنبه‌های گوناگون یک تجربه‌ی حافظه را یکپارچه کرده و سپس به قشر ها بر می‌گرداند. قشر مغز جایی است که بعضی از حافظه های بلند مدت ما در آن باقی می‌ماند.</p>
<p>به خاطر دارید که حافظه‌ی بلند مدت در مدل وجهی انواعی داشت که شامل: حافظه ی اخباری و روندی می‌شد و سپس حافظه ی اخباری نیز شامل دو بخش حافظه ی معنایی برای حقایق و رویدادی برای وقایع بود.<img class="size-medium wp-image-79877 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/3-300x98.png" alt="" width="300" height="98" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/3-300x98.png 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/3-120x39.png 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/04/3.png 383w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></p>
<p>چنان که از پژوهش ها برمی‌آید حافظه های اخباری در قشر مغز ذخیره و در سیستم هیپوکامپی تثبیت می‌شوند.  به عبارتی هیپوکامپ مسئول تثبیت حافظه ی رویدادی و قشر لیمبیک واسطه‌ی حافظه‌ی معنایی است.</p>
<p>پایه های عصبی حافظه ی روندی در نواحی حرکتی است. نکته‌ی حایز اهمیت آن است که این حافظه برای تثبیت به هیپوکامپ وابسته نیست و «عقده های قاعده ای» نقش مهمی در یادگیری ایفا می‌کنند. در حقیقت آن‌ها مجموعه ای از نواحی مغزی ای هستند که در پاسخ های حرکتی غیر ارادی دخیل اند.</p>
<p>برای حافظه و انواع آن مدل های بسیاری ارائه شده است که ما فقط یک مدل مشهور را معرفی کردیم. همچنین توجیه‌های عصبی بسیاری نیز برای انواع حافظه گفته شده است که هر کدام نواقص و نقاط قوتی دارند. اما آن چه در اینجا گفته شد مختصری از بسیار بود که برشی است از کتابی معتبر در اصول علوم شناختی. فهم مبانی عصبیِ فرایند های شناختی به تحقیقات بسیاری نیازمند است و امید است در آینده ستاره های پرفروغ بیشتری در آسمان تاریک علوم اعصاب شناختی روشن شوند.</p>
<p>منبع :</p>
<p><a href="http://ebookiran.ir/%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%B3%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B5%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%B9-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9%DB%8C/39310-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%B0%D9%87%D9%86.html">فردنبرگ،جی؛سیلورمن،گوردن(۱۳۹۱).علوم شناختی مقدمه ای بر مطالعه ی ذهن.(چاپ اول).تهران: مرکز آموزشی وزارت صنایع دفاعی.</a></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87-%da%a9%d8%ac%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%9f/">حافظه کجاست ؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87-%da%a9%d8%ac%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زبان و تفکر چگونه بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%db%8c%da%a9%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%af/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%db%8c%da%a9%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Feb 2019 20:22:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[تفکر]]></category>
		<category><![CDATA[زبان]]></category>
		<category><![CDATA[یادگیری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=68892</guid>

					<description><![CDATA[<p>برخی معتقد اند بهترین راه فهم اینکه مردمان اولیه به چه زبانی صحبت می‌کردند این است که اگر کودکی در معرض زبان قرار نگیرد به زبان اولیه ی بشر سخن خواهد گفت . جنی کودکی بود که در اواخر ۱۹۷۰ در ایالات متحده یافت شد.‌ در آن زمان او ۱۳ سال داشت و پدرش در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%db%8c%da%a9%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%af/">زبان و تفکر چگونه بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class=" wp-image-6432 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg" alt="" width="116" height="116" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg 150w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-100x100.jpg 100w" sizes="(max-width: 116px) 100vw, 116px" />برخی معتقد اند بهترین راه فهم اینکه مردمان اولیه به چه زبانی صحبت می‌کردند این است که اگر کودکی در معرض زبان قرار نگیرد به زبان اولیه ی بشر سخن خواهد گفت .</p>
<p><em>جنی</em> کودکی بود که در اواخر ۱۹۷۰ در ایالات متحده یافت شد.‌ در آن زمان او ۱۳ سال داشت و پدرش در مدت دوازده سال گذشته او را در یک اتاق زندانی کرده بود. در طول روز جنی برهنه به صندلی توالت بسته می‌شد و شب‌ها نیز در کیسه ی خواب تنگی در یک تخت‌خواب قفس مانند قرار می‌گرفت. به او غذا می‌دادند اما هیچ صحبتی با او نمی‌شد. پدرش دائما او را با چوب دستی کتک می‌زد. به گفته ی مادر جنی او صدای هیچ انسانی را نمی‌شنید و تنها ارتباط او با انسان ها زمانی بود که به او غذا داده می‌شد. در نتیجه او در معرض هیچ گونه زبانی قرار نداشت. سرانجام جنی و مادرش از آن اتاق گریختند و بدین ترتیب ماجرای جنی برای مسئولان آشکار شد.</p>
<p>موقعی که جنی پیدا شد وضعیت جسمی او رقت انگیز بود. علاوه بر این او فاقد کلام و گفتار بود و حتی نمی‌توانست یک جمله ی ساده را درک کند. به طور کلی او تنها به اشارات و آهنگ کلمات واکنش نشان می‌داد.</p>
<p>به نظرتان جنی می‌تواند در سیزده سالگی تازه شروع به آموختن زبان کند؟ آیا جنیِ بدون زبان تفکر هم ندارد؟</p>
<p>در این یادداشت سعی می‌شود به این دو سوال جواب دهیم.</p>
<p>جنی پس از چند ماه مراقبت به طور قابل ملاحظه ای تغییر کرد. او به سرعت رشد می‌کرد و قوای جسمی اش تقویت می‌شد و در حالی که گفتار اولیه ی او تنها به چند پاره گفتار محدود می‌شد پس از چند ماه واژه های مربوط به صدها چیز را فرا گرفت! او به زودی موفق به درک جملاتی شد. (البته نکته اینست که جنی قبل از حبس در اتاق تقریبا تا حدود بیست ماهگی در معرض زبان بوده و همین موجب می‌شود تا آموزش او موثر واقع شود).</p>
<p>پیشرفت او قابل ملاحظه بود اما در مقایسه با یک نوزاد در فراگیری زبان بسیار کند بود. جنی برای رسیدن به مرحله ی تلگرافی گفتار به چند سال وقت نیاز داشت و چند سالی را نیز برای جملات طولانی تر و کامل‌تر سپری کرد.</p>
<p>به طور کلی جنی بسیار کم حرف بود و هرگز مانند کودکان طبیعی که در فرایند زبان آموزی از بازی‌های زبانی و تولید بی مقدمه و خود به خود عبارات استفاده می‌کنند بهره ای نجست .</p>
<p>زبان آموزی جنی برای مدت هشت سال زیر نظر گرفته شد و پس از این مدت پیشرفت نا امید کننده بود. توانایی زبانی او چه به لحاظ تولید و چه به لحاظ درک پایین‌تر از حد طبیعی بود و گفتار او غیر دستوری باقی ماند. جنی با وجود مراقبت و توجه فراوان نتوانست دانش زبانی خود را تا سطح طبیعی فرا بگیرد. (داستان های دیگر در این خصوص از کودکان جدا مانده از زبان را می‌توانید در کتاب <a href="https://www.gisoom.com/book/11319129/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86/">روانشناسی زبان انتشارات سمت</a> بخوانید).</p>
<h2>یادگیری زبان در کودکان</h2>
<p>همان‌طور که دیدید جنی هرگز نتوانست خودش را با افراد هم سن خودش از لحاظ توانایی های زبانی هماهنگ کند. به نظر می‌رسد مهم ترین علت آن است که یادگیری زبان دارای سن مخصوصی برای فراگیری است که اگر آن سن بگذر یادگیری اتفاق نخواهد افتاد و یا بسیار کند خواهد شد .</p>
<p>حال می‌خواهیم ببینیم زبان در <a href="http://ravanhami.com/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d8%ad%d8%a8%d8%aa-2/">کودکی</a> چگونه و با چه ویژگی هایی فرا گرفته می‌شود .</p>
<p>نخستین واژه ها در کودکان بهنجار از چهار ماهگی تا هجده ماهگی یا حتی دیرتر نمایان می‌شود. یعنی به طور متوسط در ۱۰ ماهگی،  بخشی از این تغییر پذیری زبان کودک ناشی رشد فیزیکی و آمادگی عضلات دهان و گلو برای ادای کلمات و بخشی نیز به رشد نسبی مغز مربوط می‌شود. همانطور که می‌دانیم دو ناحیه ی اصلی مغزی برای فراگیری زبان نواحی بروکا در لوب پیشانی چپ و ورنیکه در لوب گیجگاهی چپ است. کودکان در ابتدا یاد می‌گیرند که به سخنان دیگران گوش دهند و آن را فهم کنند و در ادامه توانایی ادای کلمات را کسب می‌کنند. لذا فهم زبان (ورنیکه) مقدم بر تولید آن (بروکا) است.</p>
<p>کودک تقریبا در سن ده یا یازده سالگی است که تمام ساختار های زبان را فرا می‌گیرد؛ سنی که جنی تازه شروع به یادگیری زبان کرد. لذا او به دلیل نگذراندن سیر طبیعی یادگیری زبان متناسب با سن هیچ موقع تنوانست زبان را به درستی فرا بگیرد.</p>
<p>یکی از مهم ترین مسائل برای یادگیری زبان در کودک حافظه است. روشن است که اگر کودکان واژه ها، عبارات و جملاتی را که قبلا شنیده اند را به یاد نیاورند بیان محکمی برای به کاربستن زبان پدید نخواهد آمد. کودکان حافظه ی خارق العاده ای دارند و این حافظه صرفا در حوزه ی زبان نیست. در جنبه های دیگر زندگی مانند به خاطر آوردن اشیا، موسیقی، رخداد های گذشته و جنبه های شناختی دیگر حافظه ی کودک قابل توجه است.</p>
<p>شاید یکی از دلایلی که باعث شد جنی زبان را نتواند به نیکی فرا بگیرد حافظه ی او بود که دیگر حافظه ی خارق العاده ی کودکی را در اختیار نداشت .</p>
<p>در گذشته عقیده بر این بود که کودکان زبان را از راه تقلید کسب می‌کنند. اینکه کودکان الگو های آهنگ و صداهای زبان را از راه <strong>تقلید</strong> یاد می‌گیرند و نیز تلاش می‌کنند تا ترتیب واژه های یک جمله را هر چه بیشتر با جملات بزرگسالان همانند سازی کنند.</p>
<p>اما امروزه توجه پژوهشگران به اشتباه های کلامی کودکان جلب شده است و نشان داده اند که استفاده از این اشتباهات گفتاری و نواقص ساختاری و کلامی در نتیجه ی تقلید پدید نیامده است. بلکه کودکان در ذهن خود قواعدی را سامان داده اند و بر مبنای این قواعد چنین لغاتی را تولید می‌کنند؛  نه صرفا تقلید بی هیچ تصرف.</p>
<h2><strong>زبان تفکر است یا تفکر زبان ؟</strong></h2>
<p>پرسش دیگری که در ماجرای جنی به آن رسیدیم آن بود که اگر جنی یا یک فرد دیگر که زبان و گفتار و کلام ندارد آیا تفکر هم ندارد؟</p>
<p>رویکرد های قدیمی تر در روانشناسی از جمله رفتارگرایی معتقد بودند که &#8220;تفکر چیزی نیست جز سخن گفتن با خود.&#8221; (<em>جان بی واتسون</em>) از نظر بلوم فیلد تفکر نظامی از حرکات گفتار واقعی فرض می شد که به مرحله ی غیر قابل رویت کاهش می یافت . و یا <em>رایل</em> تفکر عادی را نوعی مونولوگ درونی برای سخن گفتن با خود در نظر می‌گرفت.</p>
<p>البته این نگاه نیز مخالفانی دارد. این گروه از روانشناسان استدلال هایی دارند ازجمله آن‌که :</p>
<p>* <em>درک کلام مقدم بر تولید گفتار است:</em> همانطور که گفته شد پژوهش‌ها نشان می‌دهند که درک کلام همواره مقدم بر تولید آن است. این بیانگر آن است که کودکان بدون آن‌که هنوز گفتاری داشته باشند، مفاهیم و ایده ها را در ذهنشان فرمول بندی می‌کنند و یا تفکر می‌کنند. به بیانی دیگر تفکر کودک مقدم بر گفتار آن‌هاست و می‌توان نتیجه گرفت که تولید گفتار مبنای تفکر نیست بلکه بالعکس است .</p>
<p>* <em>درک گفتار در کسانی که نقص گفتاری  دارند</em>: کودکانی هستند که به طور مادرزاد لال به دنیا می‌آیند، اما به لحاظ ذهنی و مغزی بهنجار اند. نمی‌توانند گفتار تولید کنند ولی می‌توانند درک آن را فرا بگیرند. بنابراین نمی‌توان گفت که این کودکان به دلیل عدم وجود گفتار فاقد تفکر هستند .</p>
<p>نکته پایانی آنکه ما هیچ وقت تاثیر زبان و فرهنگ را بر سیر و جریان تفکر منکر نیستیم و هم چنین تاثیر تفکر بر زبان را هم می پذیریم. اما این دو لزوما لازم و ملزوم یکدیگر نیستند و نمی‌توان برای تفکر مبنای زبان را در نظر گرفت. اما به رغم آن‌که زبان نه مبنای تفکر و نه برای عملکرد آن ضروری است، می‌تواند بر آن موثر باشد .</p>
<p><strong> نویسنده: سید محمد صحاف</strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%db%8c%da%a9%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%af/">زبان و تفکر چگونه بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%db%8c%da%a9%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آگاهی به چه معناست؟ جایگاهش در کدام قسمت مغز است؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%82%d8%b3%d9%85/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%82%d8%b3%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 Feb 2019 16:26:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌شناسی شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[هوش]]></category>
		<category><![CDATA[آگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[تالاموس]]></category>
		<category><![CDATA[ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[علوم اعصاب]]></category>
		<category><![CDATA[علوم شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[هشیاری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=67831</guid>

					<description><![CDATA[<p>تا به حال فکر کرده اید که آگاهی یعنی چی ؟ از کجا می آید؟ چه طور ما به یک مسئله آگاه می شویم ؟ برای آگاهی معادل های مختلفی وجود دارد . مثلا awareness  یا consciousness یا حتی knowledge ! از آگاهی یک مفهوم واحد و تعریف مشخص وجود ندارد . ولی بیشتر آن [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%82%d8%b3%d9%85/">آگاهی به چه معناست؟ جایگاهش در کدام قسمت مغز است؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class=" wp-image-6432 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg" alt="" width="115" height="115" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150.jpg 150w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/07/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-100x100.jpg 100w" sizes="(max-width: 115px) 100vw, 115px" />تا به حال فکر کرده اید که آگاهی یعنی چی ؟ از کجا می آید؟ چه طور ما به یک مسئله آگاه می شویم ؟</p>
<p>برای آگاهی معادل های مختلفی وجود دارد . مثلا awareness  یا consciousness یا حتی knowledge !</p>
<p>از آگاهی یک مفهوم واحد و تعریف مشخص وجود ندارد . ولی بیشتر آن را &#8220;کیفیت ذهنی تجربه&#8221; در نظر می گیرند . حالا کیفیت ذهنی تجربه یعنی چی ؟</p>
<p>قبل از اینکه به جواب این سوال برسیم اجازه دهید بیشتر در مورد آ‌گاهی صحبت کنیم . به طور کلی به نظر می رسد که آگاهی به صورت یک پارچه و واحد عمل می کند . یعنی آنکه انسان خودش متوجه می شود که در حال تجربه کردن امری است و نبست به آن آگاهی دارد . اگر هنگام آ‌گاهی مغز انسان را مورد مطالعه قرار دهیم ، مشخص می شود که هیچ مکان یا حتی زمان واحدی نیست که اگاهی در آن روی دهد . حتی از این هم پیچیده تر آنکه مغز ممکن است جنبه های مختلف یک تجربه ی واحد را در زمان های متفاوتی تجربه کند اما همه ی آن ها را در یک زمان ادراک می کند . مثلا یک جسمی که همزمان هم نور تولید می کند و هم صوت را در نظر بگیرید . سرعت نور با صوت برابر نیست ، یعنی نور سریع تر از صوت به ما می رسد . ولی ما هردو را در یک زمان ادراک می کنیم و این توانایی مغز ما در ادراک همزمان آنهاست .</p>
<p>در نتیجه حالات هشیاری و آگاهی را می توان حالاتی غیر عینی به حساب آورد که علم تجربیِ عینی توان دسترسی به آن ها را ندارد . البته بشر تا جایی که بتواند و ممکن باشد در پی پیگیری و توضیح  این اتفاقات در عینیت و تجربه است .</p>
<p>خب حالا که اندکی با پیچیدگی های <a href="http://ravanhami.com/%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d8%ac/">مغز</a> و ذهن آشنا شدیم به بررسی یک نظریه در همین حوزه می پردازیم .</p>
<p><em>جان سرل</em> (۱۹۹۲) در کتاب کشف دوباره ذهن تعبیری نوین از آ‌گاهی دارد . او آگاهی را یک ویژگی برخاسته از مغز (ویژگی  نوظهور) عنوان می کند . از نظر او این ویژگی برخاسته از تعامل ساختارها و اجزای مغزی است . اما به این معنا نیست که بتوانیم مکان مشخصی برای آگاهی بیابیم . بلکه آگاهی نتیجه ی مجموعه کارکرد های ساختارهای مغزی است . یا به بیانی دیگر &#8220;آگاهی ویژگی مغزی است نه ویژگی اجزای آن.&#8221;</p>
<p>اگر بخواهیم عینی تر بگوییم در واقعیت نورون های مغزی هر کدام با یکدیگر در تعامل هستند و هریک نیز خواص و ویژگی های خاص خودشان را دارا هستند . این خواص به روشی که نورون ها با یکدیگر تعامل می کنند ثابت هستند و باعث به وجود آمدن آگاهی می شوند ، اما لزومی ندارد که خواص تک تک نورون ها همان خواص یک ذهن آگاه باشد !</p>
<p>برای ساده تر شدن مسئله اجازه دهید مثالی بزنیم : مثلا فرض کنید شئی داریم به نام D که از اجزای A ، B و C تشکیل شده باشد . آنگاه خصوصیات D نمی تواند با خصوصیات A ، B و C یکی باشد . این امر به دلیل آنست که خصوصیات D از تعاملات علت و معلولی  و تاثیر و تاثرات آن اجزا نیز ناشی می شود و در واقع ویژگی های D چیزی بیش از صرفا انباشت ویژگی های A ، B و C است . به بیانی دیگر آب را در نظر بگیرید . آب دارای ویژگی های میعان و شفافیت است . مولکول های H و O که آب را تشکیل می دهند از این خواص بهره ای ندارند . اما تعاملات علی این مولکول ها که به صورت برخورد تصادفی با یکدیگر است باعث به وجود آمدن این خواص می شوند . در نتیجه شفافیت ویژگی آب است و نه اجزای آن و آگاهی ویژگی مغز است و نه ویژگی نورون های آن .</p>
<p><em>جان سرل</em> آگاهی را یک ویژگی و نه یک ماده در نظر می گیرد. او آگاهی را به یک مشخصه ی نوظهور از آنچه که مغز انجام می دهد تشبیه می کند ؛ مانند اینکه عمل گوارش کاری است که معده انجام می دهد یا عمل فتوسنتز کاری است که گیاه می کند . آگاهی نیز یک فرایند طبیعی و یک محصول فرعی طبیعت مغز است . همانطور که تا زنده ایم معده ی ما گوارش را انجام می دهد مغز ما نیز همواره ویژگی آگاهی را داراست و همیشه به دنبال آنست تا به مسئله ای آگاه شود .</p>
<h2><strong>آگاهی و علوم اعصاب </strong></h2>
<p>به نظر می رسد نظر غالب در <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B9%D8%B5%D8%A7%D8%A8">علوم اعصاب</a> همان چیزی است که تا الان آن را شرح دادیم . آگاهی کارکرد و فعالیت های گروهی مجموعه ای از نورون های مغزی است . یا به بیانی درست تر آگاهی از نورون های مغزی ناشی می شود .</p>
<p>اما اگر نورون های مخصوصی برای آگاهی وجود داشتند ، امکان داشت آن ها در کدام قسمت قرار گرفته باشند ؟!</p>
<p>احتمالا ناحیه ی هسته های میان لایه ای تالاموس پیشنهاد می شوند .</p>
<h2><strong>چرا تالاموس ؟</strong></h2>
<p>همانطور که می دانید ، تالاموس محل دریافت تمامی اطلاعات حاصل از حواس پنجگانه (البته به جز بویایی) است . تالاموس اطلاعات را دریافت می کند و برای پردازش اختصاصی تر به نواحی قشر مخ ارسال می کند . چناچه می دانیم جراحات وارد شده به تالاموس منجر به اغما و از دست دادن آگاهی می شود .</p>
<p>نظریه ی <em>چرچلند</em> دقیقا در همین جاست ! نظریه ای محاسباتی عصبی درباره ی اگاهی که روی روابط بین هسته های میان لایه ای تالاموس و نواحی  قشری مجزا متمرکز می شود . این مدار هم مسیر های صعودی دارد یعنی از تالاموس به قشر مخ و هم مسیر های نزولی از قشر مخ به تالاموس . چرچلند بیان می کند که این خاصیت شبکه ای مهم است چرا که زمینه ی بازخورد آگاهی و یادگیری را فراهم می کند . فعالیت بازگشتی در یک شبکه می تواند در طول زمان اطلاعات را نگه دارد و پایه و اساس آگاهی ذهنی باشد .</p>
<p>در نظر چرچلند ویژگی های این شبکه می تواند تعدادی از خصوصیات آ‌گاهی را توجیه کند . یکی آنکه توانایی آ‌گاهی در نگه داشتن اطلاعات در طول زمان است . معادل با حافظه ی کوتاه مدت . هم چنین چرچلند نشان می دهد این شبکه می تواند در غیاب ورودی های حسی به تالاموس به فعالیت خود ادامه دهد ؛ مثلا زمانی که در حال خیالبافی هستیم .</p>
<p>اما نکته ی مهم آنست که چرچلند تصدیق می کند که ویژگی پویایی این شبکه ی بازگشت کننده باعث امکان پذیر شدن آ‌گاهی می گردد و نه مکان هندسی عصبی منحصر به فرد آن . بنابراین آن چیزی که روشن است آنست که دقیقا و مشخصا نمی توان برای آگاهی مکان هندسی معینی را مشخص ساخت اما آنچه که مورد پذیرش است آنست که آ‌گاهی کارکرد نورون های مغزی و ساختاری قشری و زیر قشری تعریف می شود .</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%82%d8%b3%d9%85/">آگاهی به چه معناست؟ جایگاهش در کدام قسمت مغز است؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%82%d8%b3%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روانشناسی در خدمت بورژوازی، منظری منتقدانه به روانشناسی مدرن</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%98%d9%88%d8%a7%d8%b2%db%8c/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%98%d9%88%d8%a7%d8%b2%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سید محمد سعید صحاف]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 04 Feb 2019 09:02:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مبانی روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیسم]]></category>
		<category><![CDATA[بورژوا]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی مدرن]]></category>
		<category><![CDATA[زرشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نقد روانشناسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=66816</guid>

					<description><![CDATA[<p>آنچه  حدوداً در قرن چهاردهم جهان غرب را وارد مرحله‌ای جدید از بسط تاریخی خود کرد، رنسانس بود . انقلاب علمی در قرن هفدهم با اکتشافات کوپرنیک ، کپلر و گالیله هرچه سریع‌تر به مسیر خود ادامه داد و با ظهور نیوتون اساس فیزیک تحلیلی جدید و نگاه نیوتونی به علم و جدایی فیزیک و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%98%d9%88%d8%a7%d8%b2%db%8c/">روانشناسی در خدمت بورژوازی، منظری منتقدانه به روانشناسی مدرن</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class=" wp-image-7980 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/02/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-1.jpg" alt="" width="114" height="114" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/02/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-1.jpg 150w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/02/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-1-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/02/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-1-100x100.jpg 100w" sizes="(max-width: 114px) 100vw, 114px" />آنچه  حدوداً در قرن چهاردهم جهان غرب را وارد مرحله‌ای جدید از بسط تاریخی خود کرد، <em>رنسانس</em> بود . انقلاب علمی در قرن هفدهم با اکتشافات کوپرنیک ، کپلر و گالیله هرچه سریع‌تر به مسیر خود ادامه داد و با ظهور نیوتون اساس فیزیک تحلیلی جدید و نگاه نیوتونی به علم و جدایی فیزیک و الاهیات بنیان گذاشته شد . در قرن هجدهم دوران پر فروغ روشنگری رقم خورد و علوم انسانی مدرن هرچه بیشتر بسط و توسعه یافت و در این دوران عالم غرب مدرن به تمامیت و اوج خود رسید . در این دوران با اتمام فلسفه هگل ، فلسفه در غرب جدید به تمامیت می رسد و علوم انسانی می‌آیند تا هر چه بیشتر التیامی باشند بر زخم‌های غرب مدرن و پر کردن جای خالی فلسفه. با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>« هر عالم تاریخی دارای یک «روح» است که ذات آن را تعیین می کند، در ذیل این روح، هر عالم «جان» یا «نفس مدبری» دارد که ظهور و سیر تطور آن را تدبیر می‌کند. جان یا نفس مدبر هر عالم، از طریق عقل و انفعالات (عواطف) خاص هر دوره است که امکان‌ها و قابلیت‌ها و استعدادهای آن عالم تاریخی را از قوه به فعل در می‌آورد. در ذیل عقل و عاطفه هردوره ی تاریخی &#8220;علم و عمل &#8221;  خاص آن عالم پدیدار می‌شود و همه این اختصاصات به نحوی در <em>&#8220;صورت مثالی بشر&#8221;</em> یک دوره ظهور پیدا می‌کند. اومانیسم (خود بنیادانگاری نفسانی) ذات عالم مدرن است. اومانیسم (به مثابه روح غرب متجدد) تجسم اسم نفس اماره، است. غرب مدرن علاوه بر ذات،  ذاتیات یا نفس مدبری دارد که آن را <em>مدرنیته</em> می‌نامیم. مدرنیته، صفات و آثاری دارد که در هیأت غرب جديد ظهور وتحقق یافته است .مدرنیته ، عقل و فعالات(عواطف) و علم و اخلاقیات و اقتصادی و سیاست وصورت مثالي بشر خاص خود را دارد و مجموع این‌ها است که در پیوند با هم و در مقام صفات و آثار مدرنیته، عالم غرب مدرن را پدیدار کرده است.» (زرشناس،۱۳۹۵،الف،ص۱۴)</p>
<p>اومانیسم روح و جان غرب مدرن است و نفس مدبر عالم تاریخی مدرن ، مدرنیته می‌باشد . مدرنیته آثار و ذاتیاتی دارد که از جمله‌ی آن ، می‌توان به صورت مثالی بشر بورژوا اشاره کرد . « صورت مثالی بشر مدرن آن چیزی است که آن را صورت مثالی بشر بورژوا نامیده‌اند .» (زرشناس،۱۳۹۳،ب،ص۵۶)</p>
<p>به بیانی دیگر بشر مدرن به شکل بشر متعلق به طبقه بورژوا ظهور می‌کند . ظهور آن نیز به حسب مفاهیم ، آثار و ذاتیات مدرنیته،  ظهوری سکولار- اومانستی برپایه‌ی فهمی بشری از عالم و آدم و به مثابه‌ی تجسم حیوان لذت طلب و سود محور و قدرت مدار و آزاد و خودبنیاد‌انگار می‌باشد . انسان مدرن در مرتبه‌ی حیوان اقتصادی – جنسی ظاهر می‌شود تا هرچه بیشتر اقتدار و سرمایه‌ی خود و تصرفش را در عالم و آدم به واسطه‌ی ابزارهایش از جمله، تکنولوژی و علوم طبیعی و انسانی بیشتر کند. در نتیجه بشر بورژوا متعلق به جهان مدرن و صورت مثالی و کمال بشریت در غرب مدرن می‌باشد .</p>
<h2><strong>تعریف چند اصطلاح</strong></h2>
<p>فهم این اصطلاحات به درک مطلب کمک شایانی می‌کند :</p>
<p>&#8211; « <strong>اومانیسم</strong> ، از آن منظر که بشر در مقام نفس اماره را اصالت ، موضوعیت و مرکزیت و محوریت می‌بخشد، <strong>سوبژکتیویته</strong> گفته می‌شود.» (زرشناس،۱۳۹۳،ب،ص۲۷)</p>
<p>&#8211; «روح حاکم بر غرب مدرن <strong>اومانیسم</strong> است . جوهر اومانیسم، استیلاجویی خودبنیادانه و نفسانیت مدار است؛ زیرا با انکار ضرورت هدایت قدسی و دینی، ساحت معنوی آدمی را ذیل ساحت ناسوتی او قرار می‌دهد و بشر را حاکم استیلاگر عالم که باید بساط سلطنت استیلاگرانه خود را بنا کند، فرض می‌نماید.» (زرشناس،۱۳۹۲،ج،ص۳۹)</p>
<p>&#8211; <strong>سکولاریسم</strong> به معنای غیرقدسی کردن امور ، غیردینی کردن و به عبارتی عرفی کردن است . (زرشناس،۱۳۹۲،ج،ص۵۱)</p>
<p>&#8211; مدرنیته را بدون <strong>بوروکراسی</strong> نمی‌توان تصور کرد . مقصود از آن سازمان و ساختاری از مناسبات است که بر پایه‌ی حسابگری سود محورانه عقل مدرن قرار است و تمام اجزای جامعه‌ی مدرن را متحد کرده و اداره نماید. (زرشناس،۱۳۹۲، ج،ص۵۳)</p>
<p><strong>علوم انسانی و ماموریت</strong></p>
<p>روح مسلط بر غرب مدرن اومانیسم است که ذاتیاتی دارد و از جمله‌ی آنها می‌توان به سکولاریسم ، سودانگاری وسرمایه سالاری  و نظام بوروکراتیک آن اشاره کرد . این‌ها ذاتیات این عالم‌اند و از علم و عالَم مدرن غیر قابل انفکاک می‌باشند . علوم (اعم از طبیعی و انسانی ) و تمام امکانات مدرن به دنبال آن‌اند تا به بسط هرچه بیشتر این ذاتیات در عالم بپردازند و مدرنیته را گسترش دهند . علوم انسانی از جمله ابزارهای بسیار قدرتمند و نیرومند جهان غرب است که وظیفه‌ی حل بحران‌های حاصله در جوامع مرکزی و سیطره‌ی هرچه بیشتر بر جوامع پیرامونی را بر عهده دارد .یکی از کارا ترین علوم از مجموعه‌ی علوم انسانی در جهت ترویج سبک زندگی مدرن و فراهم ساختن سوژه‌های خود بنیاد منطبق با مبانی نظری غرب مدرن ، <em>روان‌شناسی</em> است .  روان‌شناسی قادر است با کشف (جعل) اختلالات و و ناهنجاری‌ها، برای بشر چهار چوبی متناسب با آرمان‌ها و امیال اومانیستی – سکولاریستی جهان مدرن بنیان کند و در نتیجه‌ی آن هر چه بیشتر به تربیت افرادی متناسب با این آرمان‌ها، همت گذارد تا بتواند نواقص و بحران‌های ظاهر شده‌ی مدرنیته در قرن بیستم و دوران پسامدرن را سرپوش باشد و وسیله‌ای برای تسلط بر دیگر ملل پیرامونی .</p>
<p>« علم مدرن پدیدار گردیده است تا در تحقق اغراض خودبنیاد انگارانه‌ی بشر متجدد (تصرف‌گری و سلطنت در عالم و آدم به نفع سرمایه داری و نظام سلطه ) نقش افرینی داشته باشد. علوم انسانی مدرن ، یکی از انحاءِ «تفکرِ نیست انگار» و بحران‌زده‌ی پسافلسفی روزگار تمامیت تجدد است. علوم انسانی می‌خواهد که در روزگار بحران انحطاطی عالم مدرن، مددرسان این عالم باشد تا بتواند نظم و نظام خود را حفظ کند و با تزلزل بنیادین و بحران فزاینده وجودی‌اش مقابله نماید. علوم انسانی مدرن سودای آن دارد تا به واسطه تفکر متافیزیکی پسافلسفي دوران به تمامیت رسیده‌ی مدرنیته، از فاهمه‌ی نیست انگار اومانیست الهام و بهره بگیرد تا به عالم غرب مدرن بحران زده و متزلزل در حفظ نظم و نظام خود مدد رساند. » (زرشناس،۱۳۹۳،الف،ص۲۱و۲۳)</p>
<p>علوم انسانی با به تمامیت رسیدن دوران فلسفه اومانیستی غرب مدرن ظهوری چشمگیر پیدا می‌کند و به عنوان یک علم مستقل به طور تفصیلی آشکار می‌شود و در صدد آن بر می‌آید تا نشانه‌های تزلزل و بحران در عالم غرب مدرن را بهبود بخشد . در واقع علوم انسانی می‌کوشد تا فلسفه‌ی به تمامیت رسیده‌ی پس از هگل را جانشین باشد .  این علوم در تلاش است توجیه و تفسیری اومانیستی متناسب با ذات سکولاریستی خود ، از شئون انسانی را ارائه دهد تا هر چه بیشتر التیامی بر زخم‌های عالم غرب مدرن و بحران مدرنیته باشد .</p>
<p>اساسا علم مدرن نسبتی تصرف گرایانه با عالم دارد و هر آنچه غیر از خود را ابژه می‌کند تا هرچه بیشتر در آن تصرف کرده و به نفع سوژه‌ی خودبنیاد بهره گیرد. علوم انسانی مدرن با شئون وجودی این انسان سر و کار دارد و بشری که در این علوم می‌بینیم ، بشر به مثابه‌ی حیوان سود جو – لذت طلب ، خودبنیادانگار تعریف می‌شود . ره آورد ماتریالیسم و کمی انگاری صرف در علم  ، نگرش حیوانی به انسان بوده است و کاپیتالیسم ، سودجویی و لیبرلیسم ، لذت طلبی و سوبژکتیوته ، خودبنیادانگاری را برای بشر مدرن حاصل آورده است.</p>
<p>باطن روان شناسی مدرن به عنوان یکی از رشته‌های علوم انسانی، نحوی کوشش برای قابل تحمل کردن زندگی مبتذل مدرن و ملالت‌ها و بحران ها و پوچ انگاری های ذاتی و گریزناپذیر آن بر پایه ترویج اشکال مختلف صریح و غیر صریح و مستقیم و غیر مستقیم لذت طلبی در مراتب و درجات مختلف آن است. جوهر رویکرد به اصطلاح درمانی روان شناسی مدرن، سازگار کردن شخص با هنجارها و موازین استبدادی و نفسانیت مدار عالم مدرن و اجتماعات ذیل آن از طریق تکنیک هایی است که در صدد ایجاد نحوی لذت و آرامش مبتذل و ناسالم و مقطعی است . (زرشناس،۱۳۹۳،الف،ص۵۰)</p>
<p>گویا غرب مدرن از گذر روانشناسی مدرن، تصمیم بر تبدیل بشریت به <em>شهروند سر به راه نظام جهانی</em> را دارد و علوم انسانی بالاخص روانشناسی مدرن وظیفه‌ی اصلی را برای تامین پیاده نظام نظم نوین جهانی را بر عهده دارد .</p>
<p>اساسا علوم انسانی به دلیل نگاه تصرف گرایانه و اومانیستی ، غلبه‌ی تفاسیر ماتریالیستی و سنگینی سایه‌ی پوزیتیویسم ،  خدمت به ایده‌های سرمایه سالارانه و ناتوانی در مرزبندی بین خود و علوم طبیعی و کمیت انگاری در روش خود که سنخیتی با موضوع آن ندارد گرفتار فروپاشی از درون و از خود بیگانگی می‌گردد . (البته ارتباط هر یک از مفاهیم مذکور باید نشان داده شود و  توجیه شوند . که در این یادداشت نمی گنجد .)</p>
<p>ماموریت علوم انسانی مدرن(و بیش از همه روانشناسی مدرن)، در عالم غرب جدید تبیین و توجیه جهان بینی وسبک زندگی مدرن، دفاع از نظم و نظام تجدد و کوشش برای مقابله با معضلات و بحران‌های برآمده از تضاد درونی و وضعیت انحطاطی این عالم بوده است .</p>
<h2><strong>روان‌شناسی مدرن و بحران </strong></h2>
<p>از بحران‌های اصلی در روان‌شناسی موضوع‌های مورد مطالعه آن‌ است که سنخیت چندانی با روش‌های اثباتی و پوزیتویستیِ آزمایشگاهی ندارد و این امر روانشناسی را بیش از بیش دچار بحران در روش کرده است . بنابراین روانشناسی اموری را مورد مطالعه قرار داده است که با روش علمی – حسی اش هم‌خوانی ندارد و این تضاد از همان ابتدای شکل‌گیری روان‌شناسی همراه آن بوده است و تا امروز نیز ادامه دارد . بارها از طریق نحله‌های مختلف روان درمانگران تعریف روان‌شناسب عوض می‌شد . گاهی امور مورد مشاهده‌ی صرف مورد توجه قرار می‌گرفت و گاهی فرایند‌های صرفا ذهنی . اساس رویکرد فروید و پیروان او خارج از حیطه‌ی پوزیتیویستی علم واقع می‌شوند و تنها روان‌شناسی وحدت‌گرا است که مفهوم ماتریالیستی – پوزیتیویستی آن را آشکار می‌کند . امروزه همچنان بر سر این مسائل جدل برقرار است و هنوز بسیاری از مفاهیم روان‌شناختی، مثلا هوش تعریف نشده‌اند یا تعریف واحدی از آن‌ها وجود ندارد . روان‌شناسی بحران زده، وظیفه‌ی آن دارد تا بحران‌های جهان مدرن را چاره باشد . اما این مسائل بر ما آشکار می‌کنند که روان‌شناسی که روزی امید و شاید تنها امید سرمایه‌داری و نظام جهانی برای تولید سوژه ی خودبنیادش بود نیز با بحران‌های عمیقی دست و پنجه نرم می‌کند .</p>
<p>روان‌شناسی با ارائه‌ی تکنیک‌های کمی هم‌چون دیگر علوم انسانی، گرفتار تعریف ناقص و معیوب پوزیتیویستی از علم شده است و به دلیل ناتوانی در به کارگیری این روش در تمام موضوعات مطالعاتی خود گرفتار بحران دیگری در خود می‌شود .</p>
<p>روش‌های صرفا آزمایشگاهی، برای روان‌شناسی آن‌قدر گمراه کننده بود، که موجب شروع کابوسی عمیق در روان‌شناسی گردید. تا آنجا که می‌بینیم امروزه چگونه بیش از پیش مورد نقد اساسی قرار می‌گیرد . « این حماقت محض است که فکر کنیم فرد، در مقابل ما می‌تواند از طریق یک سری تحلیل‌ها و فرمول بندی‌ها شناخته شود .» (می،۱۳۹۱،الف،۷۵)</p>
<p>بسط فیزیولوژی مدرن و تئوری‌های تفسیر‌های فیزیولوژیکی از بشر با کارهای هلموتز ، وبر و فخنر حلقه‌ی تکمیلی واپسین بود . ( البته نباید از خدمات این نگاه و رویکردها به روان‌شناسی و بشر نیز چشم پوشید اما نباید اشکالات را هم نایده گرفت .)</p>
<p>ویلهم وونت با راه اندازی اولین آزمایشگاه روان‌شناسی اراده‌ی خود را هر چه بیشتر مصروف به علمی و آزمایشگاهی کردن روان‌شناسی گذاشت . تیچنر با مکتب ساختارگرایی تاکید بر اتم‌های هشیاری کرد و از عناصر سازنده ی هشیاری سخن گفت . در واقع او به خوبی نگاه تحلیلی به مسائل که از دستاورد‌های علوم جدید و مدرنیته در اندیشه‌ی نیوتون بود را در روان‌شناسی و موضوع آن ، هشیاری پیاده ساخت . ویلیام جیمز نیز پراگماتیستی بود که تحت تاثیر تئوری داروین سازگاری هرچه بیشتر موجود زنده با محیط را هشیاری دانست که در جهت بسط و تداوم ارزش های مدرنیته بسیار مفید افتاد .</p>
<p>« در روانکاوی وضع بر همین قرار است ؛ آن‌جا که فروید عنوان می‌کند: «هر جا، او هست، من هم باشد، که در واقع به دنبال آن است تا از طریق اعمال انضباطی خودآگاهانه‌ی مدرنیستی، رقابت لذت انگارانه‌ی افراد بشری را به نحوی کنترل و مدیریت نماید تا مانع فروپاشی ارگان اجتماع ليبرالی گردد. زیرا در اجتماع مدرن هر فرد انسان، در هنگام یک اتم خود بنیادانگار در رقابت خصمانه با دیگر اتم‌های انسانی قرار دارد و منطق و الگوی حاکم بر مناسبات میان افراد انسانی در این اجتماعات همان الگوی انسان، گرگ انسان است، که توماس هابز، عنوان کرده بود. فروید با تأکید بر لزوم کنترل id یا نهاد (او) توسط من یا ego، می‌خواهد طريق وامکانی برای کنترل تزاحم و رقابت ویرانگر نفوس خود بنیادانگار اتمیزه بگشاید، تا از طریق اعمال الگوی انضباط و کنترل خود آگاهانه‌ی «من»، تکاپوها و تزاحم لذت جویانه این اتم‌های جدا از هم را به هر نحوی سامان دهد که حیات مناسبات گرگ صفتانه و اتمیزه مدرنیستی لیبرال &#8211; سرمایه دارانه دچار فروپاشی نگردد. »  (زرشناس،۱۳۹۵،د،ص۱۵۲)</p>
<p>در مورد رفتارگرایی نیز به واقع می‌توان آن را تجلی تام و تمام فلسفه‌ی تجربه‌گرای انگلیسی در روان‌شناسی دانست . تاکید مفرط بر رفتار و مشاهده‌ی سطحی و ظاهر بینی و هم چنین نگرش حسی &#8211; تجربی از ویژگی‌های اصلی آن است . ظهور ، گسترش و نهایتا افول رفتارگرایی (ملهم از فلسفه تجربی گرا)، یکی از مظاهر بحران روان‌شناسی است . در مورد انسان‌گرایی و نیروی سوم روانشناسی نیز می‌تواننشان داد که آن‌چه که به عنوان خودشکوفایی مطرح می‌شود چیزی نیست مگر رویای تحقق تام و تمام سوژه‌ی خودبنیاد و عقلانیت محور دکارتی . (زرشناس،۱۳۹۵،د)</p>
<p>همچنین نفوذ اندیشه‌های مدرنیستی را در مفاهیم به کار گرفته و تعاریفی که از این مفاهیم نیز شد می توان پی‌گیری کرد . مثلا مفهوم هوش را برخی سازگاری هرچه بیشتر با محیط عنوان کرده‌اند. « به میزانی که آدمی انطباق و سازگاری بیشتری با غرب مدرن داشته باشد و به یک معنا به میزانی که بیشتر در آن مستحیل شده باشد با هوش تر است . با پذیرش این تلقی قاعدتا هر نوع آرمان‌گرایی ، انقلاب‌گریی، مبارزه‌جویی  با مظالم غرب مدرن با عدم تبعیت از آن نشانه‌ی بی‌هوشی یا کم هوشی است . با تامل در این معنا مشخص می‌شود علم روان‌شناسی اگرچه داعیه ی بی طرفی و کمک به شناخت انسان و تامین بهداشت روانی آدمیان را دارد ، اما در عمل و در جهت‌گیری اصلی خود به تحمیق بشر در مسیر سلطه‌ی مدرنیته می‌پردازد . » (زرشناس،۱۳۹۵،د،ص۸۶)</p>
<p>این اتفاقات خبر از انحطاطی درونی در روان شناسی مدرن می‌دهند که در نتیجه‌ی بسط و تسلط رویکرد ماشینی و پوزیتویستی و آزمایشگاهی صرف و نگاه ماتریالیستی به وجود آدمی و تاکید بر منظر مکانیستی – بیولوژیکی در راستای پذیرش و درونی کردن سبک زندگی‌های خودبنیادانگارانه‌ی سکولاریستی – اومانیستی و ارزشهای لیبرالیستی جهان غرب مدرن و تحمل ناسازگاری‌ها و نابه‌سامانی‌ها و بحران‌های غرب مدرن پدید آمده است .</p>
<h2><strong>روان‌شناسی و نئولیبرالیسم</strong></h2>
<p>وظیفه‌ی خطیر روان‌شناسی، برای بازارهای نظام سرمایه داری آن‌است که سوژه‌ای تربیت کند خود تنظیم‌گر تا حداقل هزینه را بر بازار تحمیل کند و در رقابتی جدی برای کسب خوشبختی خودش را ذیل حقیقت بازار معنا نماید . نظام غرب مدرن از گذر روان‌شناسی سوژه‌ای را طلب می‌کند که در پی خصوصی سازی بهداشت و آموزش و &#8230; همه‌ی هزینه‌ها و شکست‌ها  و پیروزی‌هایش را خودش بر عهده بگیرد تا هرچه بیشتر وظیفه،  از عهده‌ی‌ جامعه‌ی سرمایه داری برداشته شود . بنابراین« در چرخشی عمیق فرهنگ را ابتدا به سطح فردی و خانوادگی فروکاست و در سطح بعد وظیفه‌ی فرهنگ سازی را (متناسب با سوژه ی خود بنیاد)،بر عهده‌ی روان‌شناسی و مشتقات آن نهاد .» (حیدری ، ۱۳۹۵)</p>
<p>در نتیجه روان‌شناسی این بار به جای کشف اختلالات و بیماری‌ها، به جعل آن‌ها می‌پردازد و بیماری نه در تفکیک روح سالم از ناسالم تعریف می‌شود که در منطق بازار و نئولیبرالیسم جست و جو می‌گردد .</p>
<p><strong>آن‌چنان که از شواهد بر می‌آید نظام اقتصادی نئولیبرال حاکم بر جوامع مرکزی از گذر روان‌شناسی مدرن به وسیله‌ی مقوله‌بندی و شکل‌دهی، به ابژه‌های خود (به وسیله ی جعل مفهوم بیماری و اختلال بر آنها )، بر اساس یک وضعیت تاریخی (یعنی بازار) در حال خلق سوژه‌ای است خودتنظیم‌گر و هم‌خوان با سازمان قدرت سیاسی و دولت و بازار به گونه‌ای که مثلا با خصوصی سازی بهداشت ، آموزش و &#8230; هیچ هزینه‌‌ای بر عهده‌ی دولت و بازار قرار نگیرد . لذا بازار خود تنظیم گر که آرمان نظام نئولیبرالی باشد به سوژه‌ای خودتنظیم‌گر محتاج است و وظیفه‌ی تربیت این سوژه را روان‌شناسی مدرن بر عهده دارد.</strong></p>
<p>به عنوان نمونه در روان شناسی اگزیستانسیال یکی از تاکیدات اصلی آن بر مسئولیت‌پذیری و مسئول بودن هر فردی در قبال اعمال و گذشته‌اش، بسیار مورد توجه است .</p>
<p>« به عنوان یک اصل فرد تنها در صورتی می‌تواند آزاد باشد که مسئولیت داشته باشد. هم‌چنین فرد،تنها در صورتی می‌تواند مسئولیت داشته باشد که آزاد باشد. احساس مسئولیت، از رابطه‌ی نوزاد و مادرش آغاز می‌شود ؛ همین که او بزرگ می‌شود ، می‌آموزد که مادر نیز نیازهای خویش را دارد. بنابراین رشد همواره دو جنبه‌ی هم زمان دارد : آزادی و مسئولیت .مسئولیت برابر با آزادی است و آزادی برای مسئولیت ضروری است.از آنجا که مسئولیت آزادی را محدود می‌کند، یک جنبه از قطب سرنوشت محسوب می‌شود .» (می،۱۳۹۳،ب،ص۸۷)</p>
<p>تاکید اگزیستانسیالیسم به  مسئولیت بر همگان مبرهن است و نیازی به آوردن نمونه‌های بیشتری نیست . اما آن چه رخ می‌نماید، آن است که این تاکید نشان از تربیت سوژه‌ای است متناسب با نظام سرمایه سالاری مدرن، به گونه‌ای که همه‌ی عواقب اعمالش را خود، بر دوش کشد تا هیچ‌گونه مسئولیتی متوجه جامعه و نظام اجتماعی نباشد . سوژه هر چه بیشتر خود بنیاد و خود تنظیم گر شود و مقصر آسیب‌های اجتماعی سوژه‌ی خودبنیاد سکولار – اومانیستی باشد و نه جامعه‌ی لیبرالیستی غرب مدرن .</p>
<p>در نتیجه، ظاهراً روان‌شناسی، نه علمی بی طرف که علمی در خدمت طبقه‌ی سرمایه دار، به منظور تامین هرچه بیشتر نیروی انسانی لازم برای نظام‌های سرمایه داری و متناسب با ارزش‌های حاکم بر این جوامع می‌باشد . از این رهگذر روان‌شناسی جدید، هر چه بیشر تاکید بر فرد و خانواده و نه فرهنگ و اجتماع می‌کند . به دنبال این خدمت‌گزاری روان‌شناسی، نسبت به عالم مدرن ، غرب مدرن نیز گرفتار انحطاطات و مشکلاتی است که به سادگی توان عبور از آنها را ندارد و دست به دامان علوم انسانی شده است . هم چنین از  سوی دیگر روان‌شناسی بذاته نیز خود گرفتار بحران هایی اساسی از جمله در تعریف ، موضوع و روش خود می‌باشد . لذا بحران های جهان غرب و کشورهای مرکزی و پیرامونی از طرفی و بحران‌های درونی روان‌شناسی، از طرفی دیگر شرایط را بسیار وخیم کرده است به گونه‌ای که هر گونه اعتماد به روان‌شناسی مدرن را بی اعتبار می‌کند .</p>
<p>اما آن‌چه که به دست می‌آید  آن‌ است که دانشجوی این رشته باید بیش از پیش بر تصرف انتقادی در این علوم توجه کند و خودش را برای ارائه‌ی جایگزین‌های دیگری نسبت به روان‌شناسی مدرن آماده سازد .</p>
<h2><strong>تحلیل</strong></h2>
<p>آن‌چنان که از آثار زرشناس بر می‌آید او نگاهی دوباره به عالم و آدم و بالاخص، علم انسانی دارد . چرا که همواره در هر مسئله‌ی روانی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی‌ای سخن از دو جبهه‌ی اصلی یعنی جهبه ی نیروهای انقلابی و جبهه‌ی نئولیبرالی می‌آورد و هماره، آن‌هت را بر سر ستیز با یک‌دیگرمی‌نشاند .</p>
<p>زرشناس، به شکلی مبهم، دنیای غرب را تجلی اسم نفس اماره می‌داند ، تجلی‌ای که هیچ‌وقت از فرآیند آن، سخنی به میان نمی‌آورد و با نگاهی هگل وار برای آن تمدن ، روحی قایل است که اساس آن تمدن را می‌سازد . [۱] در ذیل این روح غربی جانی تصور می‌کند که تدبیر چگونگی ظهور آن روح را بر عهده دارد . گویی تضادهای هگلی برای ظهور روح ، جای خود را به جانی تازه(نفس مدبر)، می‌دهد تا تجلی یابد ؛ اما این بار نه هم‌چون فلسفه‌ی هگل برای آشکار شدن بیش از پیش واقعیت، که برای آشکار شدن نکبت . از منظر او غرب جدید چیزی جز نکبت و گمراهی و دوری از اله نیست و لذا همواره باید سعی کنیم جلوه‌های تمدنی غرب را از تمدن اسلامی خویش بزداییم و تلاش کنیم تمدن اسلامی و انقلابی را جانشین آن سازیم .</p>
<p>بنابراین زرشناس اکنون را برهه‌ای بسیار تاریخی و حساس برای بشر می‌داند . چرا که جدال غرب و شرق (تمدن اسلامی)، بالا گرفته و به زعم او در نهایت، یکی از آن‌ها پیروز خواهد شد .</p>
<p>همان‌طور که ذکر شد،  زرشناس جهان را دو پاره  و به شکل حق و باطل می‌بیند . دو جبهه‌ای که همیشه در حال نبرد با یک‌دیگرند . اما این نگاه تا حدودی غیر منطقی و غیر واقعی می‌نماید . چرا که در عالم واقع بشر، دو پاره نیست و این پلورالیسم است که بر جهان حاکم است . کثرت گرایی است که سلطه دارد و دنیا نه سیاه و سفید که خاکستری است . مثلا در حوزه ی اقتصاد او سیاست‌های اقتصادی را اساسا به دو بخش اسلامی و (نئو)لیبرالی تقسیم می‌کند ؛ و حال اگر ما سراغ از اقتصاد سوسیالیستی بگیریم او مجبور است لاجرم آن را هم در همان راستای (نئو)لیبرالی تبیین کند تا بتواند نگاه دوآلیستی خود را حفظ نماید . [۲] اما اگر این نگاه ثنویت گونه به اجتماع ، مردم و &#8230; را بزداییم و کثرت زدایی را جانشین آن کنیم خواهیم توانست جهان را واقع‌بینانه‌تر تبیین کنیم . لذا تصور می‌شود شهریار زرشناس، شناسایی درستی از تخاصم‌های غرب جدید به دست نمی‌دهد و همه را باهم یک کاسه می‌کند . علاوه بر این‌که در طرف غرب مدرن تکثر موجود است در طرف دیگر ماجرا، از نگاه تخاصم جویانهی زرشناس نیز، کثرت، بیداد می‌کند . عالمان اسلامی سال‌هاست  بر سر یک‌دیگر می‌کوفتند و می‌کوبند که علوم انسانی اسلامی چیست و چه نسبتی با علوم جدید دارد و سوالاتی از این دست که هر عالمی برای هر کدام از آنها پاسخ‌های متفاوتی دارد و لذا در سمت دیگر هم که علوم اسلامی باشد هیچ وقت اتفاق آرا پدید نیامده است . لذا در این جا هم ما با تکثر گرایی‌ای غیر قابل تحویل به وحدت رو به رو هستیم .</p>
<p><strong> </strong>زرشناس به شکلی تقریبا افراطی تمام مظاهر تمدن غرب را مردود اعلام می‌کندو مثلا در روان‌شناسی، قایل است که ما باید در طی یک دوره ی طولانی مدت تمام جامعه را از آن بزداییم .[۳] و از لزوم بازگشت به سنت و میراث گذشته‌ی اسلامی ایرانیان، یاد می‌کند و تنها جایگزینش در برابر غرب جدید ، بینش و نگرش انقلابی است . در صورتی که هیچ وقت نمی‌توان از آثار زرشناس دریافت که اساسا انقلابی‌گری یعنی چه و اینکه این نوع از انقلاب چه سلاحی در برابر غربِ تا دندان مسلح دارد .</p>
<p>حال اگر بخواهیم موضع زرشناس را در بین دیگر اندیشمندان ترسیم کنیم ، به بیانی او را باید از پست مدرنیست‌های پررنگ به حساب آورد . البته با این تفاوت که زرشناس، پست مدرنیسم را هم جلوه‌ای از آثار غرب مدرن به شمار می‌آورد که در صدد زدودن آن برآمده است . لذا موضع انقلابی او اینگونه ترسیم می‌شود که ، او و امثال او خود را در جایگاهی تصور کرده‌اند که هر مظهری از مظاهر غرب و اومانیسم (روح مدرنیته) را به نزاع دعوت کنند و با سلاح چوبین سنت اسلامی بر سلاح آتشین غرب مدرن فایق آیند .</p>
<p>در برابر نگاه زرشناس، که تمام غرب و ظواهرش را شئون یک باطن می‌بینند؛ نگاه دیگری را می‌توان سراغ گرفت که غرب را چیزی نمی‌داند جز همین نظامات و فنون و آداب و افکار . به دیگر سخن زرشناس همچون هگلی مشربان برای غرب روح قایل است که در هریک از فیلسوفان ، هنرمندان و افکار و اعمال مغرب زمینیان تجلی می‌کند . در حالی که در طرف مقابل سراغ از افرادی می‌توان گرفت که غرب را نه یک کل واحد و روحی در کالبد مغرب نشینان که مجموعه ای از فلاسفه یا هنرمندان می‌داند که آرا و اندیشه‌های نزدیک به یک‌دیگر دارند . لذا از این نظر گاه بر خلاف منظر پیشین ما با فلسفه‌ب غرب روبه رو نیستیم ، ما با فیلسوفان غربی رو به روییم . ما با غرب (به مثابه ی یک کل و تجلی یک روح واحد )، طرف نیستیم، ما با غربیان روبه روییم و قس علی هذه . [۴]</p>
<p>بنابراین در مقابل غرب شناسی زرشناس، از دیگر اندیشمندان شرقی نیز می‌توان سخن گفت که غرب را نه یک کل واحد که مجموعه‌ای از اجزای مرتبط به یک‌دیگر درک کرده‌اند . لذا موضع معتدلانه‌تری نسبت عالم غرب اتخاذ می‌کنند</p>
<p>در پایان آراء، زرشناس را می‌توان حاصل نگاه هگلی وار به تاریخ ، نقدی مارکسیستی گونه به سرمایه سالاری ، ستیزی اگزیستانسیالیستی با ماتریالیسم و ماشینیسم و گرایشی پست مدرنیستی به غرب جدید دانست .</p>
<p><strong>منابع :</strong></p>
<ul>
<li>زرشناس ، شهریار (۱۳۹۵ الف) ، <a href="https://bookroom.ir/book/41569/%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF"><em>علوم انسانی در ترازوی نقد </em></a>، تهران : انتشارات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق</li>
<li>زرشناس ، شهریار (۱۳۹۳ ب) ، <em>تولد غرب مدرن</em> ، تهران : خبرگزاری تسنیم</li>
<li>زرشناس ، شهریار (۱۳۹۲ ج) ، <em>مبانی نظری غرب مدرن </em>(چاپ دوم) ، قم : دفتر نشر معارف</li>
<li>زرشناس ، شهریار (۱۳۹۵ د) ، <em>روان شناسی در ترازوی نقد </em>، تهران : انتشارات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق</li>
<li>زرشناس ، شهریار (۱۳۹۳ هـ ) ، <em>آغاز یک پایان</em> ، تهران : خبرگزاری تسنیم</li>
<li>زرشناس ، شهریار (۱۳۹۲ ی ) ، <em>سرمایه سالاری(کاپیتالیسم)</em> ، تهران : معارف</li>
<li>می ، رولو (۱۳۹۱ الف ) ، <em>هنر مشاوره</em> ، تهران : نشر دانژه</li>
<li>می ، رولو (۱۳۹۲ ب ) ، <em>آزادی و سرنوشت</em> ، تهران : کتاب ارجمند</li>
<li>سروش ، عبدالکریم ؛ (۱۳۹۳) . <em>تفرج صنع</em> ؛ تهران ، انتشارات صراط</li>
<li>حیدری ، آرش (۱۳۹۵) ، <em>روانشناسی ، حکومت مندی و نولیبرالیسم</em> ، دوره ۲۴ ، شماره یک</li>
</ul>
<p><strong>پی نوشت :</strong></p>
<ul>
<li>هر عالم تاریخی دارای یک روح است که ذت آن را تعیین می‌کند . در ذیل این روح هر عالم جان یا نفس مدبری دارد که ظهور و سیر تطور آن را تعیین می‌کند . (زرشناس،۱۳۹۵،الف،ص۱۴)</li>
<li>نکته ی مهم در خصوص آرای موسوم به سوسیالیست‌های تخیلی و مارکسیست‌ها این است که هر دوی این‌ها به لحاظ فکری و عملی به مبادی و مبانی فکری تمدن غرب مدرن و جامعه ی بورژوایی و نظام صنعتی تعلق داشتند و آبشخور فلسفی همه اینان ، راسیونالیسم دکارتی و آرا نویسندگان عصر روشنگری بوده است . اساسا سوسیالیسم صورتی از کاپیتالیسم است . (زرشناس،۱۳۹۲،ی،ص۵۵)</li>
<li>در شرایط امروز کشور &#8230;.. حذف دفعی و ناگهانی روان‌درمانی‌ها و مشاوره‌ها می‌تواند صد ها نفر را دست خوش پریشانی کند . از این رو در فرایند مواجهه با نقش و کارکرد روانشناسی و نظام روان‌درمانی در ایران باید به نحوی کاملا حساب شده و با برنامه و روبه جلو و انجام هر نوع پژوهش برای محدود سازی نهاد روان‌شناسی و کاستن نقش مخرب آن ، به صورت تدریجی و از طریق یک برنامه‌‌ی ده ساله و بیشتر و از طریق فعال کردن نحوی نظام مشاوره و روان درمانی معنوی مختص دوران‌گذار به عنوان جایگزین مشاورهای سکولار – نئولیبرال شبه مدرن کنونی ، اجرایی و عملیاتی کرد . بحث در این خصوص در زمان و فرصت مقتضی باید به تفصیل صورت گیرد . (زرشناس،۱۳۹۵،د،ص۱۸۱)</li>
</ul>
<p>چنان که ملاحظه می‌شود زرشناس یکسره تمام روان‌شناسی موجود را به چشم تحقیر می‌نگرد و درصد حذف آن از نظام درمانی کشور و جایگزینی روان‌سنایب معنوی به جای آن است . فرایندی که هیچ وقت سخنی از چگونگی آن نمی‌زند و روان‌شناسی‌ای که هیچ موقع بیانی از چه بودگی آن به میان نمی‌آورد !</p>
<ul>
<li>نه . فلسفه‌ی غرب نداریم که هریک از فیلسوفان بخشی و سطری از آن را گفته باشند . روح هنر غرب نداریم که اثر هنری مظهری از آن باشد . و فرهنگ غرب نداریم که اعمال غربیان افراد و مصادیق آن فرهنگ کلی باشند . آنچه داریم فیلسوفان مغرب زمین است ، هنرمندان مغرب است و اعمال و رفتار آنان است . نمی‌توان مدعی شد که فیلسوفان و هنرمندان و حاکمان همه کارگزاران یک روح واحد‌اند &#8230;. ما با غرب روبه رو نیستیم با غربیان طرفیم . فلسفه‌ی غرب بر سر ما نمی‌ریزد فیلسوفان غربی با ما سخن می‌گویند . (سروش،۱۳۹۳،ص۲۳۲ و ۲۳۳)</li>
<li>نویسنده: سید محمدسعید صحاف</li>
</ul>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%98%d9%88%d8%a7%d8%b2%db%8c/">روانشناسی در خدمت بورژوازی، منظری منتقدانه به روانشناسی مدرن</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%98%d9%88%d8%a7%d8%b2%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
