<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سروش جاویدنیا &#8211; روان حامی</title>
	<atom:link href="https://ravanhami.com/author/soroush/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://ravanhami.com</link>
	<description>روانشناسی/ رواندرمانی و مشاوره</description>
	<lastBuildDate>Sat, 14 Jul 2018 08:29:15 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=5.7.9</generator>
	<item>
		<title>دعوا های ناجور: دفترچه راهنمای حل تعارض های زوجی و خانوادگی</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%a7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%ac%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%84-%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d8%b6/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%a7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%ac%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%84-%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d8%b6/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Jul 2018 08:24:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگسالی]]></category>
		<category><![CDATA[تازه‎‌های روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[دلبستگی]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندپروری]]></category>
		<category><![CDATA[کودکی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[بوون]]></category>
		<category><![CDATA[تعارض های خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[تعارض های زوجی]]></category>
		<category><![CDATA[دعوا]]></category>
		<category><![CDATA[زوج درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاجره]]></category>
		<category><![CDATA[مینوچین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13658</guid>

					<description><![CDATA[<p>جامعه پیچیده تر شده است و در این موضوع شکی نداریم . همه انواع روابط ما متاثر از این پیچیدگی اند ، و مهم ترین جامعه ای که با آن درگیر هستیم خانواده است . دلایل بسیار زیادی میتواند ما را به این فکر بیندازد که زمان آن رسیده که نفر سومی را منجی رابطه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%a7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%ac%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%84-%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d8%b6/">دعوا های ناجور: دفترچه راهنمای حل تعارض های زوجی و خانوادگی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class="size-full wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="133" height="113" />جامعه پیچیده تر شده است و در این موضوع شکی نداریم . همه انواع روابط ما متاثر از این پیچیدگی اند ، و مهم ترین جامعه ای که با آن درگیر هستیم خانواده است . دلایل بسیار زیادی میتواند ما را به این فکر بیندازد که زمان آن رسیده که نفر سومی را منجی رابطه مان کنیم . مهمترین این دلایل دعوا و مشاجره است. حال این نفر سوم گاهی یک یا چنر نفر از اعضای بزرگتر فامیل هستند ، یا در حالت دیگر روانشناس .</p>
<p>متاسفانه هرچقدر هم تلاش کنید ، هرچقدر هم برای تغییر اراده داشته باشید تضمینی برای بهتر شدن رابطه تان وجود ندارد ، اما با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید تا شانس رابطه تان را برای تحول مثبت افزایش دهید .</p>
<p>نکاتی چند وجود دارند که آنها را با شما به اشتراک میگذازیم ، این نکات میتوانند به شما کمک کنند ، بنابراین همه آنها را با دقت مطالعه کنید.</p>
<p><strong>قسمت اول : هنگام دعوا</strong></p>
<p>مشکلات و تعارضات هنگامی که دو نفر به مدتی طولانی با هم تعامل دارند کاملا پیش بینی پذیر است و مطلقا غیر طبیعی نیست. چیزی که معمولا ناسالم است واکنش شما به این تعارض است ، تا جایی که معمولا مشکل اصلی فراموش شده و رفتاری که شما در قبال آن مشکل نشان داده اید مسئله اصلی میشود. شما باید از تعدادی رفتار پرهیز کنید تا دعواهایتان به سادگی فراموش شده و زخم هایی عمیق بر رابطه بر جای نگذارند .</p>
<p><strong>الف) حق ندارید فیزیکی شوید . </strong></p>
<p>در صورتی که همسرتان را کتک بزنید او بسیار بسیار سخت فراموش خواهد کرد و ترمیم رابطه -اگر ممکن باشد- نا محتمل است . این کار بسیار سخت تنها از سوی متخصص کارآزموده و با هزینه بالا و جلسات طولانی بر میآید . خشونت ورزی ، کتک کاری ، هل دادن و..  را فراموش کنید چون برایتان بسیار گران تمام میشود ، برای این کار میتوانید از تکنیک های آرمیده سازی (ریلکسیشن) کمک بگیرید و مهم تر از آن یادتان باشد همیشه عقل حضور دارد و شما میتوانید انتخابش کنید، حتی زمانی که هیجان و تکانه های خشونت ورزی بی امان در میزنند تا رفتار شما را کنترل کنند .</p>
<p><strong>ب) موضوعات را با هم قاطی نکنید .</strong></p>
<p>وقتی موضوع خانواده های اصلی نیستند آنها را به پیش نکشید . وقتی موضوع رفتار همسرتان نیست او را مقصر نشان ندهید . وقتی از رییستان در سر کار ناراحتید به فرزندانتان توهین نکنید. اگر خشمی دارید ، اگر ناراحتید و احساس میکنید تحقیر شده اید با همسرتان در این مورد سخن بگویید و از او درخواست کنید به صحبت های شما گوش دهد تا خالی شوید . عین واقعه را گزارش دهید و هیجاناتتان را بیرون بریزید . جابجا کردن یک احساس بد به فرد دیگر و خالی کردنش سر او رفتاری بسیار ناپخته است و در صورت تداوم به رابطه تان آسیب میزند .</p>
<p><strong>ج) طعنه نزنید . </strong></p>
<p>کنایی نباشید ! کنایه یک رفتار پرخاشگرانه-منفعل است و فرد روبرویتان را عصبی مزاج کرده و از پاسخ دادن منطقی و عقلانی ناتوان میکند . به جای کنایه زدن مشکلتان را با زبانی مستقیم و در موقعیتی مناسب ( وقتی تنها هستید) بیان کنید .</p>
<p><strong>د) دیوار سکوت نسازید (طولانی قهر نکنید)</strong></p>
<p>ممکن است باور نکنید ولی قهر های طولانی مدت اگر زیاد تکرار شوند ناقوس مرگ رابطه تان را به صدا درمی آورند . آن چیز که به عنوان طلاق عاطفی از آن یاد میشود غالباً نتیجه همین امر است . البته ما درک میکنیم که بعد از یک مشاجره نیاز به کمی فضا دارید ، اما توصیه ما این است که این قهر بیشتر از یک شب طول نکشد. اگر میخواهید در حالت سکوت برای خوابیدن اقدام کنید به همسرتان اطمینان بدهید که فردا درباره حل کردن موضوع با یکدیگر صحیت خواهید کرد ؛ عصبانی نخوابید .</p>
<p><strong>ه) ماشه نکشید ! </strong></p>
<p>شما همسرتان را به خوبی میشناسید ، میدانید چه رفتار هایی او را در یک دعوای ساده به مرز انفجار میبرند یا به عبارتی ماشه وی را میکشند تا او سیلی از رفتار های غیر منطقی را شلیک کند. این ممکن است باعث شود حس خوبی به خود داشته باشید و حس کنید دعوا را برنده شده اید ، چون او بسیار کودکانه رفتار کرده است. اما بگذارید به شما یادآوری کنیم که در این دعوا ها هیچکس برنده نیست. هر چقدر واکنش ها شدید تر باشند، ترمیم رابطه سخت تر خواهد شد و با مکافات بیشتری آشتی خواهید کرد . یکی از این ماشه کش ها معروف عبارت است از ترک کردن خانه. در این مورد سعی کنید هرچقدر هم میخواهید از فضای دعوا دور باشید باز هم جلوی چشم همسرتان باشید ؛ مثلا به بالکن بروید ( به <a href="http://ravanhami.com/%d8%b3%d8%a8%da%a9-%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c/">سبک های دلبستگی</a> همسرتان مربوط است ، میتوانید برای صحبت درباره این موضوع به روانشناس مراجعه کنید ، اما خودتان، آن هم هنگام دعوا اقدام به درمانش نکنید !)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>قسمت دوم : بعد از دعوا</strong></p>
<p><strong>الف) دنبال مقصر نگردید . </strong></p>
<p>معمولا اکثر روانشناسان کارآزموده در یک منظومه و سیستم مقصر تعیین نمیکنند . در یک منظومه ناکارآمد (مثل یک زوج یا یک خانواده بدکارکرد) مشکل از تعامل دو یا چند نفر شکل میگیرد . اما همه ما تمایل داریم تا خود را از مشکل مبری بدانیم ، بنابراین در اتاق درمان فرد دیگر را به عنوان مقصر جلوه میدهیم و سعی میکنیم تا با روانشناس به نفع خود ائتلاف کنیم . اگر رابطه تان برایتان مهم است ، از این کار بپرهیزید و این را به دیگر اعضای خانواده هم آموزش دهید . هرچقدر روانشناستان اطلاعات دقیق تری داشته باشد رابطه تان شانس بیشتری دارد. بنابراین صادق باشید و بالغتنه رفتار کیند .</p>
<p><strong>ب) در اتاق درمان تظاهر نکنید .</strong></p>
<p>بسیار شایع است که خانواده ها یا زوج ها به محض ورود به اتاق درمان از این رو به آن رو میشوند . با یکدیگر به خوبی رفتار میکنند و مشکلاتشان را به صورت راز نگه میدارند تا به قولی آبروداری کرده باشند . این مسئله در روند درمان سم است . روانشناستان را گیج نکنید ، مشکلتان را به همان صورتی که هست نشان بدهید، در صورتی که از شما درخواست شد تا به صورت نقش بازی کردن یک تعارض بین خودتان را بازسازی کنید، خودتان را سانسور نکنید و تاکید میکنم ، یادتان باشد برای چه هدفی وارد درمان شده اید ، آن را لوث نکرده و فراموش نکنید.</p>
<p><strong>ج) تا جایی که میتوانید اعضای خانواده اصلی را در جریان مشکلات بین فردیتان قرار ندهید . </strong></p>
<p>شما برای ایجاد یک رابطه زوجی سالم نیازمند این هستید که تا حد ممکن از خانواده اصلیتان استقلال یافته باشید. این استقلال تنها به معنی استقلال مالی یا جدایی مکانی نیست، بلکه اینها نسبت به <a href="http://ravanhami.com/%d8%b3%d9%84%d8%b3%d9%87%e2%80%8c%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%84%d9%88/">رشد توانایی های شخصی</a> و شکل دادن یک شخصیت مستقل در درجات بسیار پایین تری قرار دارند. یکی از فاکتور هایی که استقلال شما را نشان میدهد میزان بلوغتان در نگه داشتن دیگران، بیرون از یک تعارض بین فردی است. نه تنها نباید خانواده تان را نگران کرده و آنها را به میانه معرکه بکشید . بلکه در صورتی که آنها تمایلی نشان دادند باید در عین حفظ محبت و ادب ار آنها درخواست کنید که خودشان را درگیر مسائل شما نکنند و آن را به خودتان بسپارند . به خاطر داشته باشد که این به معنی قطع ارتباط با خانواده اصلی نیست! بلکه برش از پدر و مادر و همشیرانتان خود نشان از یک رفتار غیر بالغانه دارد، هنر آنجاست که در عین حفظ یک رابطه صمیمانه و احترام آمیز ، مسائلتان را خودتان حل کنید .</p>
<p><strong>د) در صورتی که فرزند دارید ، حق ندارید وظایفتان را فراموش کنید . </strong></p>
<p>دعوا و مشکل مطلقا بهانه خوبی برای فراموش کردن فرزندانتان نیست. نه تنها : یک) باید به وظایف روزمره تان برسید ( آن ها را به مدرسه برسانید، به تغذیه شان مانند همیشه حساسیت نشان دهید، مواظب تکالیف تحصیلیشان باشید و به آنها محبت کنید و ..) بلکه ب)تا جایی که میتوانید باید مشاجره بینتان را دور از او نگه دارید. این به این معنا نیست که به هنگام دعوا باید به کودک دروغ گفت که همه چیز سر جایش است(او متوجه دروغ شما میشود و با خودش فکر میکند چه فاجعه ای در جریان است که شما آن را از او پنهان میکنیدو بی نهایت نگران میشود)، بلکه سعی کنید با صدای بلند مشاجره نکنید که او بترسد و در نهایت اگر پرسید به او پاسخ دهید که پدر و مادرش اندکی از هم ناراحت هستند و موضوع به زودی حل خواهد شد. درست به همان صورتی که او و خواهر یا برادرش گاهی از دست هم ناراحت میشوند، بزرگتر ها هم ممکن است گاهی از هم دلخور شوند. در نهایت وظیفه سومتان: ج) تحت هیچ عنوان کودک را قاضی نکنید . در خانواده ها بسیار شایع است که پدر یا مادر نزد کودک آمده و از شرایط شکایت میکنند . کودک بینوا هم گوش داده و دلش برای والدش میسوزد، وانگهی بعد از مدتی والد دیگر به سراغ او آمده درددل میکند و کودک گیج تر از همیشه باز هم حق را به او میدهد .</p>
<p>بالغانه رفتار کنید ، حرف زدن با کودک هیچ مشکلی از شما حل نمیکند به جز خالی شدن خودتان، اما نتایج اسفناکی در پی دارد، در میان گذاشتن اسرار زندگی خصوصیتان کل واحد منظومه والدینی را برای او کوچک و کم اهمیت میکند و قبح شما را برای وی میشکند (در سن پایین این بسیار خطرناک است و ممکن است فردی دیگر را جایگزین الگوی والدینش کند). دیگر پیامد نامیمون این امر این است که کودک احتمالا آن والدی را که کمتر با او درد دل میکند را مقصر همه چیز دانسته، یک کلیشه ظالم-مظلوم در ذهنش شکل داده و احساسات بسیار بدی نسبت به آن فرد پیدا میکند . در نهایت آخرین این عواقب این است که اتحاد تربیتی و سازگاری تصمیمات شما برای وی زیر سوال میرود ، بنابراین هنگامی که از طرف یکی از والدین از یک موضوع منع میشود سراغ دیگری میرود و مجوز میگیرد. اینگونه رفتار ها مسلما الگوی ناشایستی برای شخصیت آینده وی خواهد بود. بنابراین اگر فرزندتان را دوست دارید : دعوایتان را بین خودتان نگه دارید ، در عین حال که به وی دروغ نمیگویید او را نترسانید و اتحاد پدر-مادر را همیشه حفظ کنید .</p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%a7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%ac%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%84-%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d8%b6/">دعوا های ناجور: دفترچه راهنمای حل تعارض های زوجی و خانوادگی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%a7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%ac%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%84-%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d8%b6/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بازگشت صحیح به فروید : قسمت اول</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Jul 2018 13:49:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[تازه‎‌های روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[شاخه‌های روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مبانی روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[بازگشت به فروید]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[لکان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13647</guid>

					<description><![CDATA[<p>فروید را به ما بد شناسانده اند . کافیست مدت کوتاهی را با روانشناسان و روانشناسی خوانان گذرانده باشید تا دریابید اصلی ترین مهره این زمین فروید است و هیچکسی را پیدا نمیکنید که نظری راجع به او و نظریه اش نداشته باشد . همه و همه موظفند به فروید و روانکاوی پاسخ بدهند ، یا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c/">بازگشت صحیح به فروید : قسمت اول</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class="size-full wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="133" height="113" />فروید را به ما بد شناسانده اند . کافیست مدت کوتاهی را با روانشناسان و روانشناسی خوانان گذرانده باشید تا دریابید اصلی ترین مهره این زمین فروید است و هیچکسی را پیدا نمیکنید که نظری راجع به او و نظریه اش نداشته باشد . همه و همه موظفند به فروید و روانکاوی پاسخ بدهند ، یا او را تایید کنند ، یا از مفاهیم او قرض بگیرند و یا در یک روند دیالکتیکی موضعی شدیداً مخالف یا معتدل نسبت به وی داشته باشند ؛ بنابراین چیزی که واضح است این است که تا به امروز نتوانسته ایم و احتمالا هیچگاه نخواهیم توانست فروید و مبانی نظری روانکاوی را نادیده بگیریم . با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید</p>
<p>من معتقدم علیرغم این شهرت و این &#8220;همه جا بودن&#8221; ما هنوز فروید را نمیشناسیم . البته این به این معنا نیست که روانشناسان از وی و نظریه اش چیزی نمیدانند ، بلکه به این معناست که در کلام و اعمالشان هیچگاه فروید به صورتی نظام مند ظهور نمیکند ، بلکه درست به مانند ارسطو و افلاطون در تاریخ دانش به او نگاه میشود : پدرانه ، کلی ، قدیمی و پراکنده .</p>
<p>این امر یک ایراد بزرگ در پی دارد : باعث میشود به جای آنکه از چارچوب های نظری روانکاوی به درستی آگاه باشیم و بی آنکه روانکاوی را به عنوان یک کل بفهمیم به استفاده جزیی و دلبخواهی از ابزار ها و نگاه های آن رو بیاوریم . بگذازید مثالی بزنم تا مطلب را بهتر در یابید. هنگامی که در کلاس درس از دانشجویان سوال شود که راجع به فروید چه میدانید ، غالبا با این پاسخ ها روبرو میشوید : &#8220;او میگوید علت اختلالات روانی را میتوان در دوران کودکی جست و جو کرد&#8221; ، &#8220;به مسائل جنسی و سائق های فیزیولوژیک خیلی تاکید داشت&#8221; ، &#8220;اعتقاد داشت نیروی محرکه آدمی نیروی جنسی است&#8221; و الی اخر . تماماً برداشت هایی سطحی ، پراکنده و جزیی که میتوان آنها را به آجر هایی کوچک از بنای مستحکم روانکاوی فرویدی تشبیه کرد .</p>
<p>این موضوع به کلاس درس محدود نمیشود ، روانشناسان در اتاق درمان هم به فروید ار دریچه خودشان نگاه میکنند ، روانکاوی را با قرائتی سلیقه ای یا به زعم خودشان &#8220;منعطف&#8221; در درمان به کار میگیرند ، یعنی انتخاب میکنند از کدام قسمت نظریه (به عبارتی کدام فرآیند درمانی) استفاده کنند و کدام را کنار بگذارند . مثلاً از تداعی آزاد استفاده میکنند اما در آن مداخله کرده و بیمار را به سمتی سوق میدهند تا نتایجی بدست آورند که دوست دارند .</p>
<p>اما متاسفانه این مسئله تنها به این اشکال ظهور نمیکند . بسیار رایج است که فروید یا روانکاویش اشتباه دیده میشوند. در روانشناسی ما تلاش میکنیم قبل از اشراف به یک نظریه با شخصیت نظریه پرداز آشنا شویم ، این امر به روشن کردن ذهن ما در بسیاری پیچیدگی های درون نظری کمک میکند و در پی آن میتوانیم به چرایی بسیاری از گزاره های نظریه پی ببریم (منظور نظریه پرداز را بفهمیم) یا قادر باشیم به صورتی بسیار ظریف موقعیت هایی که نظریه در آنها قابلیت اعمال یا تعمیم دارد را درک کنیم .</p>
<p>در درک فروید بسیارند افرادی که دیدگاه هایی بسیار نادرست یا در بهترین حالت منحرف از واقع دارند ، بخشی از این موضوع به جبهه گیری دانشمندان و فیلسوفان هم عصر خود فروید باز میگردد که تا به امروز هم ادامه دارد (خود فروید این موضوع گیری هارا از طریق مفاهیم <a href="http://ravanhami.com/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c/">مکانیسم های دفاعی</a> تفسیر آسیب شناختی میکرد و این امر تا به امروز قابلیت اعمال دارد ) این امر تا به جایی پیش رفته است که فروید با صفاتی چون رادیکال ، غیر منعطف ، خیال پرداز و غیر علمی یا حتی متوهم وصف شده است .</p>
<p>علاوه بر شخصیت خود فروید ، نظریه اش هم دستخوش تحریف شده است . این تحریف ها در حوزه های متعددی جای میگیرند ؛ در حوزه شخصیت ، در حوزه ماهیت انسان و ماهیت درمان، در حوزه اهداف درمان و فرد ایده آل و در نهایت در حوزه تمدن و اجتماع ( فروید نه تنها به عنوان رواندرمانگر بلکه به عنوان یک فیلسوف هم اشتباه درک شده است).</p>
<p>علاوه بر این بعضی از این تغییرات در چارچوب های علمی قرار گرفته و شاخه هایی هستند بر تنه اصلی روانکاوی . یعنی درمانگران اولیه ای که به علت اختلاف نظر های گسترده به زعم خود فروید دیگر از حلقه روانکاوی فرویدی جدا شده بودند (یا اصلاً روانکاو نبودند ؛ فروید اعتقاد داشت به عنوان بنیان گذاز روانکاوی حق قضاوت درباره اینکه چه چیزی روانکاوی هست و چه چیزی نیست برای وی محفوظ است) اما به گمان خودشان هنوز به بسیاری از مفاهیم وی وفادار مانده بودند .</p>
<p>در قسمت های بعدی تلاش خواهم کرد تا در یک سیر تاریخی <a href="http://ravanhami.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/">گسلش</a> هایی که در حلقه فرویدی اولیه به وجود آمدند و پس از آن تحریفات نظریه فروید و در آخر تحریفات و قضاوت های نادرست راجع به شخصیت فروید را به شما بشناسانم ، تا بتوانیم به فروید بازگردیم ؛ بازگشتی صحیح .</p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>&nbsp;</p>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c/">بازگشت صحیح به فروید : قسمت اول</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وجو‌د و نیستی تا روان رنجوری: درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت دوم</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Jul 2018 09:51:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات اضطرابی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات وسواسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلال‌های روان‌شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگسالی]]></category>
		<category><![CDATA[پایگاه پژوهشی]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی بالینی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[وسواس]]></category>
		<category><![CDATA[اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنج]]></category>
		<category><![CDATA[روان رنجوری]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[هستی شناسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13625</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل درباره مبانی فلسفی رنج در چارچوب فلسفه وجودی صحبت کردیم در این قسمت بیشتر روی نشانه ها و چرایی رنج صحبت خواهیم کرد . با روان حامی همراه باشید . فهمیدن رنج روانی خویش کار بزرگی است . شاید به نظرتان اینگونه نباشد ، اما تاریخ روانشناسی مملو است از کسانی که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/">وجو‌د و نیستی تا روان رنجوری: درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت دوم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class="size-full wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="133" height="113" />در <a href="http://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/">قسمت قبل</a> درباره مبانی فلسفی رنج در چارچوب فلسفه وجودی صحبت کردیم در این قسمت بیشتر روی نشانه ها و چرایی رنج صحبت خواهیم کرد . با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید .</p>
<p>فهمیدن رنج روانی خویش کار بزرگی است . شاید به نظرتان اینگونه نباشد ، اما تاریخ روانشناسی مملو است از کسانی که نمیفهمند یا نمیخواهند بفهمند که در خود رنجی حس میکنند که منشاء پزشکی ندارد و به جای اینکه از آن صحبت کنند ، نشانه هایی بروز میدهند که متخصصین مدتها به دنبال منشاء منطقی برای آن میگردند .</p>
<p>اما زمانی که بخواهیم قدمی دیگر پس از فهم اینکه &#8221; دارم رنج میبرم &#8221; برداریم لازم است تا برای نگاه خود دریچه ای انتخاب کنیم . این نوشتار با نگاهی وجودی ( اگزیستانسیال ) به مسئله درد روانشناختی برخورد میکند .</p>
<p>پس از فروید هیچکس نتوانست از تاثیر عمیقی که وی بر فهم روان انسان داشت در امان بماند ، <a href="http://ravanhami.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/">فروید</a> به ادبیات <a href="http://ravanhami.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%85%d8%b1%d9%87/">آسیب شناسی</a> ، شخصیت و رشد روان انسان چارچوب داد ، و دری را باز کرد که رو به دنیای روانشناسی امروز باز میشد ، هرکس به شیوه خود در این دنیا نقشی را ایفا میکند .</p>
<p>نگاه وجودی هم از این تاثیر در امان نبوده است . در آسیب شناسی <a href="http://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">وجودی</a> مفهوم &#8221; تحریف واقعیت &#8221; که اولین بار در مکانیزم های دفاعی فروید مطرح شد کماکان همان بار معنایی را دارد ، با این تفاوت که دیگر زحمتی برای شناخت نوع آن نمیکشیم . این تحریف واقعیت را میتوان دروغگویی تعریف کرد . دروغی که در هر سطح وجودی ( خود ، دیگری ، هستی محیط ) میتواند جاری شود . دروغ مفهوم کلیدی در فهمیدن رنج آدمی است.</p>
<p>بگذارید اندکی بیشتر راجع به این دروغ ها صحبت کنیم . ما میتوانیم راجع به طبیعت دروغ پردازی کنیم ، مثلا اگر انسان به سلامت خویش رسیدگی کند ، غذای خوب بخورد و خدمات پزشکی منظم دریافت کند هیچکاه نخواهد مرد ! پارانویید ها اعتقاد دارند که طبیعت سرشار است از نیرو های شروری که به محض یافتن فرصتی آنها را از هم میدرند و &#8230;</p>
<p>هرروز به دیگران دروغ میگوییم یاد میگیریم <a href="http://ravanhami.com/%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d8%b7%d8%b1%d8%ad%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-istdp/">دروغ</a> گویی میتواند با تلاش کمی قدرت عظیمی برای ما فراهم کند. میتواند کمکمان کند از مهلکه بگریزیم و شاید یک لبخند دروغین به ما در حفظ کردن شغلمان کمک کند.</p>
<p>آنچیزی که برای ما اهمیت دارد دروغگویی به خویشتن است . ماحصل این دروغ برای آدمی رفع مسئولیت است محدود کردن آزادی و اراده خویش است و این دارویی است بسیار لذت بخش ، چه چیزی خوشایند تر از اینکه ما دلیل &#8220;نیستی&#8221; خویش نیستیم؟</p>
<p>انسان در عصر مدرن خدایان را از زمین بیرون کرده و مایل است خود به جای آنان بنشیند ، او میخواهد فاعل بما یشاء باشد ، اراده اش مساوی با شدن باشد ، و آن چیز که در درون خویش دارد محقق کند . اما آنچیز که مانع میشود ترس از نیستی است . ترس از روبرو شدن با مفاهیم اضطراب آور وجودی . این گریز ، این فرار همیشگی ارمغانی دارد به اسم اضطراب روان رنجور . هنگامی که فرزندانتان از شما دور میشوند ، مضطرب میشوید ، هنگامی که نشانه کوچکی از بیماری میبینید فکر های وحشتناکی به ذهنتان خطور میکند و بی نهایت درگیر کنترل کردن محیط اطرافتان هستید . هرکدام از اینها نشانه هایی از یک دروغ بزرگ است . این دروغ که : <em>اگر به اندازه کافی هشیار باشم میتوانم از بروز یک فاجعه جلوگیری کنم ..</em></p>
<p>آن &#8221; فاجعه &#8221; چه شما هشیار باشید ، چه نباشید زمانی خواهد رسید ، کمال هیچگاه در هستی ای که نیستی مستلزم آن است ظهور نخواهد کرد . بنابراین این رنج را کنار بگذارید ، به جای آن اصالت را به بهای اضطراب وجودی بخرید .</p>
<p>درواقع :</p>
<p><strong><em>اضطراب روان رنجور پاسخ بدلی به هستی است ، در حالی که اضطراب وجودی پاسخ صادقانه به نیستی است &#8230;</em></strong></p>
<p>روبرو شدن با مفاهیم مرگ و انزوا ، آزادی بینهایت ، انتخاب ناگزیر و مسئولیت ناشی از آن و معنا های موقتی و بی <a href="http://ravanhami.com/%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7/">معنا</a>یی نهایی زندگی در نهایت شما را با وجود حقیقی خویش آشنا میکند و این سرآغاز هست شدن انسان است .</p>
<p>این راه با شجاعت تحقق وجود ( تیلیش ۱۹۵۲) ادامه میابد . زمانی که این جرات را پیدا کردیم که اضطراب وجودی را بپذیریم ، ملزومیم که آن را محقق کنیم . این تحقق میتواند شیوه های مختلفی بپذیرد . شاید عصیان ، شاید پذیرفتن طرد شدن و شاید فقر . به عوض میتوانیم از اینکه انسان منحصر به فردی هستیم لذت ببریم.</p>
<p><strong><em>زنـدگی در آن سـوی نا امـیدی آغـاز می شود ..</em></strong></p>
<p><em>سارتر</em></p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/">وجو‌د و نیستی تا روان رنجوری: درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت دوم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وجود و نیستی تا روان رنجوری : درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت اول</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Jul 2018 06:08:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه‌های مشاوره و رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[اگزیتانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنج]]></category>
		<category><![CDATA[رولو می]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[هستی شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجود]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13620</guid>

					<description><![CDATA[<p>وجود در میان دو نیستی قرار گرفته است ، ما زمانی نبودیم و زمانی نخواهیم بود . آن چیز که میان این دوست ، همواره درگیر جلوه های مختلف نبودن است که آن را رنج مینامیم . رنجی که لاجرم آن را خواهیم کشید ، و انتخابی برای مواجه شدن با آن نداریم ، اما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/">وجود و نیستی تا روان رنجوری : درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت اول</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class=" wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="109" height="92" />وجود در میان دو نیستی قرار گرفته است ، ما زمانی نبودیم و زمانی نخواهیم بود . آن چیز که میان این دوست ، همواره درگیر جلوه های مختلف نبودن است که آن را رنج مینامیم . رنجی که لاجرم آن را خواهیم کشید ، و انتخابی برای مواجه شدن با آن نداریم ، اما میتوانیم چگونگی این مواجهه را تعیین کنیم .  با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8220;اضطراب چیزی نیست که ما داریم ، بلکه چیزی است که هستیم.&#8221; ( می ۱۹۷۷ )</p>
<p>فلسفه مدرن با خود ارمغانی داشت که بازپس دادن آن ناممکن به نظر میرسد . کاویدن انسان . هرچند سالها پیش ، سقراط تمامی متفکران هم عصر و پس از  خود را فراخواند تا نگاه خویش را از محیط و طبیعت و هستی آشنا و شناسا به خویشتن خویش متوجه سازند و به قول خودش <em>زیاده خواهی </em>نکنند ، این دعوت تا عصر مدرن بی پاسخ ماند .</p>
<p><a href="http://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/">اگزیستانسیالیسم</a> به عنوان فلسفه ای که ریشه های خود را وامدار کسی نمیداند ، اساسی ترین پاسخ ها را به سوالات ما درباره وجود و انسان میدهد .</p>
<p>در این نوشتار ابتدا از وجود و هستی سخن میگوییم ، سپس از حضور لازم نیستی برای معنا بخشی به آن و پس از آن رنج و دلایل آن را از منظر اگزیستانسیالیسم تبیین میکنیم .</p>
<p>اصلی ترین خواسته زندگان زندگی ست . باقی ماندن ، به هر قیمتی . داستایوفسکی در جنایات و مکافات میگوید : &#8220;محکوم به مرگی یک ساعت پیش از مرگ می اندیشد اگر در بلندی بر فراز صخره ای زندگی کند که آنقدر باریک باشد که فقط دو پایش به روی آن جا بگیرد و در اطرافش پرتگاه ها و اقیانوس ها و سیاهی ابدی ، تنهایی ابدی و توفان ابدی باشد و در این وضع ناگزیر باشد که تمام عمر ، هزاران سال ، برای ابد بایستد باز هم ترجیح میداد زنده بماند تا اینکه فوراً بمیرد . فقط زیستن ، زیستن و زیستن &#8230; هرطور که باشد  ! اما زنده ماندن و زیستن &#8230; عجب حقیقتی ! &#8221;</p>
<p>رازی در وجود ماست که از زندگی صیانت میکند ، هستی را با تمام وجود میخواهد ، و از نیستی میگریزد. شاید بی ربط به نظر برسد و حوصله نکنید ، اما این به همه ما انسان ها ربط دارد ، همه رنج های ما در همین هستی شکل گرفته است .</p>
<p>انسان طوری شکل گرفته که از نیستی میگریزد ، کما اینکه وجود او میان دو نیستی گرفتار شده ، او زمانی نبوده و زمانی نخواهد بود و این قاب نیستی در اطراف نقاشی هستی همواره وجود دارد.</p>
<p>موضوع اینجاست که تفکیک (بودن – شدن) با (نبودن – نیست شدن) به این سادگی نیست ؛ تار و پود هستی از نیستی شکل گرفته است و بنابراین همواره نیستی تصویری از خود در هستی منعکس میکند ، این تصاویر همیشه هستند و ضروریند و باید باشند ، بنابراین در همه ما انسان ها مشترک اند . فیلسوفان اگزیستانسیال نام شکل های مختلف زیستی در هستی را &#8220;مفاهیم وجودی&#8221; گذاشته اند و حاصل آگاهی به آن ها را که تنشی در ذهن و تحولی در اندیشه است را &#8220;اضطراب وجودی&#8221; .</p>
<p>مفاهیم وجودی که در این نوشتار مختصر توضیح داده میشوند عبارتند از مرگ ، آزادی و انتخاب و مسئولیت ، تنهایی و بی معنایی زندگی .</p>
<p>حال بگذارید بیشتر بگویم ، همه ما میدانیم که میمیریم ، ترس از نیست شدن در همه ما هست مگر میشود نباشد ؟ همه ما باید در زمان نامعومی بمیریم . و علاوه بر این اطرافیان ما هستند که هر لحظه ممکن است بمیرند و نه تنها به وجود خود ، بلکه به قسمتی از وجود ما که عمیقاً با آنها پیوند خورده است برای همیشه خاتمه دهند .</p>
<p>در این میان مسئله زندگی هست ، آن چیز که باید ساخته شود ، آن چیز که باید انتخاب شود و مهمتر از همه &#8220;اصالت&#8221; داشته باشد . ( جلوتر بیشتر در مورد اصالت خواهم گفت ) زمانی که مرگ را عمیقا دریابیم میفهمیم که باید عمل کنیم . باید کاری کنیم . یعنی <em>انتخاب </em>کنیم . برای درک بهتر این موضوع بگذارید مثالی از داستان جاودانه ها نوشته خورخه لوییس بورخس بزنم . داستان لژیونری است که به نیت یافتن عصاره جاودانگی به شهر جاودانه های سفر میکند ، در میانه راه در حالی که همراهانش خسته شده و نایی ندارند خودش هم مریض احوال و تب دار میشود . در میان بیهوشی و هذیان تب به خود می آید و خودش را میان مردمانی بدوی ، چهره هایی کثیف و ژولیده خوابیده در منزلگاه هایی به مانند قبر میابد . همانند انسان اولیه .</p>
<p>او در میابد که به شهر جاودانه ها رسیده است . مردمانی که میبیند همان نامیرایان هستند ، و منزل های قبر مانند خانه های آنهاست .  تجربه پس از جاودانگی از منظر بورخس بسیار جالب است. انسانی که پایانی ندارد ، محدودیتی ندارد در قدم اول چه چیز را از دست میدهد ؟ اراده برای زیستن را . زیرا اضطرابی برای عواقب تصمیم وجود ندارد ، هنگامی که تصمیم اشتباه حیات را تهدید نکند ، و میل به هستی از طریق انتخاب های درست در لحظه های حساس ارضا نشود اراده برای عمل کردن نیست خواهد شد و پس از آن این انسان آنقدر جلو میرود تا هرآنچه به عنوان مظهر تمدن میشناسیم فروریزد .</p>
<p>انتخاب ، هستی ما را میسازد؛ هشیارانه و <em>آزادانه</em> شکل گرفته است، بنابراین پیامد مورد انتظار آن مسئولیت است. در نهایت ما و فقط ما در برابر نقاشی زندگیمان مسئولیم ، ما و فقط ما انتخاب کردیم ، هیچ فشاری ، هیچ محدودیتی و جبری نمیتواند مارا از مسئولیت ساقط کند . همیشه راهی پیش روی انسان هست ، عصیان یا مظلومیت ، سختی یا آسانی . انتخاب در این لحظات حساس به هستی تحقق میبخشد .</p>
<p>از منظر فیلسوفان اگزیستانسیال انسانی که از نیستی به این دنیا <em>پرت </em>شده است آزاد است تا انتخاب نماید ، بهای این آزادی مسئولیت است ، یا بهتر بگوییم اضطراب ناشی از مسئولیت .</p>
<p>مسئولیت این انتخاب میتواند انزوا و <em>تنهایی</em> باشد . به سبب راه هایی که برگزیدیم همراهانی را از دست خواهیم داد ، و شاید گاهی همه آنها را . تنهایی به جز پیامد انتخاب به خودی خود نزد متفکرین <a href="http://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">وجودی</a> معنا دارد .</p>
<p>پیش از آنکه به مفهوم تنهایی بپردازیم لازم است اندکی راجع به چیزی صحبت کنیم به نام دنیای پدیدارشناختی . پدیده ها در دنیای بیرون از ما به صورت های مختلفی در ذهن ما پدیدار میشود ، درک شما از نهایت درد جسمی با درک فردی که به صورت هفتگی شیمی درمانی میکند ، متفاوت است . همین طور است فهم ما از عشق ، غم ، سوگ و تمامی پدیده های هستی . تجربه در پدیدارشناسی بسیار کلیدی است . در واقع تجربه هم مولد دنیای پدیدار شناختی و هم محتوی آن است. یعنی آنچیز که فهم های مختلف مارا میسازد تجارب مختلف است ، و آن چیز که در بین ما انسان ها تفاوت دارد تجربه کردن یک موضوع واحد به شیوه های متفاوت است .</p>
<p>به این صورت است که هرچقدر هم صمیمیت افزایش پیدا کند ، حقیقت وجودی ، آنچیز که واقعا هستیم را هیچگاه هیچکس نخواهد فهمید . خواهی فاش نکنیم و خواهی در فاش کردنش ناتوان باشیم . هیچگاه کسی &#8220;من&#8221; نمیشود و من ناتوان خواهم بود که دنیای پدیداری فرد دیگر را به تمامیت و کمالی که در ذهن اوست درک نمایم . بنابراین انزوا  جبر زندگی است .</p>
<p>بله ، جبر . همانقدر که هستی هشیار و آزاد است ، نیستی جبری و ضروری است .</p>
<p>در طول ساختن این انتخاب ها متوجه اشتباهات خود میشویم . آنچیزی که روزی تمام معنای زندگی شما بود امروز بی ارزش است . مثالی میزنم تا شاید تجربه های خویش را به یاد آورید . آلن دوباتن در کتاب جستار هایی در باره عشق مینویسد : &#8220;..یکی از غم انگیز ترین جنبه های یک رابطه آن است که چقدر سریع به یکدیگر عادت میکنیم . با کسی آشنا میشویم و از این آشنایی بسیار خرسندیم ، بعد همان کسی که تماشای مچ دست . یا شانه اش میتوانست مارا به هیجان بیاورد حالا میتواند در کنار ما لمیده باشد و ما کمترین احساسی از جذابیت حس نکنیم. &#8221;</p>
<p>ما کسانی هستیم که در زندگی خود و برای زندگی خود معنی آفریدیم ، و همان کسانی بودیم که با چشم خویش نظاره گر از دست رفتن آن معنا بودیم . و این مقدمه ما را بلافاصله با این نتیجه میکوباند که چه زمانی معنای فعلی من از دست خواهد رفت ؟</p>
<p>و تازه پس از آن است که با این سوال ترسناک مواجه میشویم که آیا زندگی به خودی خود معنایی دارد ؟</p>
<p>نه . زندگی معنای مشخصی ندارد ، اگر غیر از این بود تمام انسان ها به سبک یک معنا زندگی میکردند . اما نکته اینجاست که موضوع محتوا معنا نیست . تنها یک محتوی خاص معنای زندگی نیست . در واقع تنها چیزی که میان همه ما انسان ها مشترک است <em>جست و جوی معناست </em>. معنای زندگی &#8220;یافتن معنا برای زندگی&#8221; است . همین تلاش . همین فرآیند .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>بنابراین هستی مستلزم نیستی است . زیرا از طریق این مفاهیم وجودی اضطراب آور ( مرگ ، مسئولیت ، تنهایی و بی معنایی )</p>
<p>آن را درون خود پرورانده است . پل تیلیش (۱۹۵۲) اشاره میکند که انسان به سبب برخی شرایط ذاتی خویش از این آگاهی ها گریزان است .</p>
<p>این گریز چه بهایی برای ما دارد ؟ پاسخ این است که به قیمت اصالت ما تمام میشود .  اصالت به معنای یکتایی است ، به معنای منحصر به فرد بودن است . به معنای این است که آنچیز باشیم که هستیم ، فعل &#8220;بودن&#8221; را تحقق دهیم و در یک کلام هست بشویم .</p>
<p>تبعا اصالت لازمه سلامت است . ما تنها زمانی میتوانیم در سه سطح وجود ( خود ، دیگری و طبیعت ) سالم باشیم که اصیل و صادق برخورد کنیم . و آن زمانی که اصالت از بین برود رنج پدید می آید . رنج امروز شما .</p>
<p>در قسمت بعدی این پست درباره نشانه های روانرنجوری ، آن تاثیری که اضطراب بر رفتار و هیجان شما خواهند داشت صحیت خواهیم کرد .</p>
<p>&nbsp;</p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/">وجود و نیستی تا روان رنجوری : درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت اول</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مرگ آموزی به کودک: چگونه به فرزندم مفهوم مرگ را آموزش دهم؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Jul 2018 17:07:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[رشد]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی بالینی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی تربیتی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌شناسی رشد]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندپروری]]></category>
		<category><![CDATA[کودکی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ آموزی به کودک ، آموزش مرگ به کودکان ، مرگ ، اضطراب وجودی ، سوگ ، اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13609</guid>

					<description><![CDATA[<p>مرگ یک عزیز بسیار دردآور است و طبیعی ست که آرامش روانی شما را به هم ریخته و خلقتان را افسرده کند. علیرغم اینکه شما را درک می‌کنیم و برای کمک به شما آماده ایم، در همین حین وظایفی بر دوش شماست که در صورت کوتاهی از انجام آن خساراتش گریبانگیرتان خواهد شد. این مسئولیت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/">مرگ آموزی به کودک: چگونه به فرزندم مفهوم مرگ را آموزش دهم؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class="wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="86" height="73" /></p>
<p>مرگ یک عزیز بسیار دردآور است و طبیعی ست که آرامش روانی شما را به هم ریخته و خلقتان را افسرده کند. علیرغم اینکه شما را درک می‌کنیم و برای کمک به شما آماده ایم، در همین حین وظایفی بر دوش شماست که در صورت کوتاهی از انجام آن خساراتش گریبانگیرتان خواهد شد. این مسئولیت در قبال فرزندانتان است.</p>
<p>با <a href="http://ravanhami.com/">روان حامی</a> همراه باشید تا به شما بگوییم چگونه این مسئولیت را تا جایی که توانایی دارید خوب به سرانجام برسانید.</p>
<p>کودک در مواجهه با مرگ چه یکی از اعضای فامیل یا دوستان شما، چه حیوان خانگی‌اش و یا حتی یک گلبرگ می‌تواند واقعه نیست شدن را ببیند و بلافاصله سوالاتی در ذهنش شکل بگیرند، علاوه بر این در سیر رشد کودک بسیار طبیعی است که از جایی که از آن آمده (مامان بابا بچه چطور به دنیا میاد؟) و جایی که در  به آن رهسپار می‌شود (مامان بابا مردن چیه؟ پیر شدن چیه؟ بابا بزرگ کجا رفته؟)  از شما سوال کند.</p>
<p>بسیاری از والدین درباره اینکه چه پاسخی باید به سوالات کودک درباره تولد بدهند آموزش دیده‌اند. اما درباره واقعه مرگ خیلی اوقات شک‌ها، دلهره‌ها و اضطراب و شاید انکارهای خودشان را به کودکشان منتقل می‌کنند.</p>
<p><strong>کودک از چه سنی مرگ را می‌فهمد؟ </strong></p>
<p>در یک کلام دو و نیم سالگی. در واقع اگر کودکتان بیش از ۳۰ ماه سن دارد لازم است خود را ملزم به دانستن اطلاعاتی کنید که در پاسخ به وی باید در ذهن داشته باشید. البته نوع تفکر کودک ۲ ساله و کودک ۱۰ ساله راجع به مردن و نیست شدن متفاوت است و ما جلوتر درباره انواع آن بحث خواهیم کرد، اما هدف نهایی این است که بدانید از چه سنی به بعد باید راجع به شکل‌گیری مفهوم مرگ در کودکتان حساسیت نشان دهید.</p>
<p><strong>کودکان به مرگ فکر می‌کنند؟ </strong></p>
<p>بله. بیشتر از آنچه فکرش را بکنید. ذهن کودک به خصوص در سنین پایین به طور فراگیری با مسئله مرگ درگیر است، ممکن است گاهی با سوالاتی که کودکان به یکباره بدون هیچ مقدمه‌ای از شما میپرسند یا حرف‌هایی که بدون پیش زمینه خاصی به شما می‌زنند غافلگیر شده باشید. رواندرمانگری می‌گفت: فرزند خردسالم در حالی که باهم قدم می‌زدیم به یکباره گفت: &#8220;می‌دونی هر دوتا بابابزرگم قبل اینکه ببینمشون مردن.&#8221; این نشان از این دارد که کودک مدت‌ها به این مسئله فکر کرده است و این جمله نوک کوه یخی است که قسمت عمده آن زیر آب (در درون کودک) قرار دارد (یالوم ۱۹۸۰).</p>
<p>البته لازم است بدانید میان برداشت ما و برداشت کودک از مفهوم مرگ تفاوت‌هایی وجود دارد، علت این مسئله دو موضوع اساسی است. اول بحث زبان (کودک نمی‌تواند به مانند بزرگسالان از احساساتش، برداشت‌هایش و غیره سخن بگوید) و دوم عدم توانایی در انتزاعی فکر کردن. لازم است این دو مسئله را به خوبی به خاطر داشته باشید. باید از میان جملات پراکنده و یا نامفهوم فرزندتان ترس و سوال او را برداشت کنید و در دادن اطلاعات به وی این را مد نظر داشته باشید که تفکر راجع به مسائل انتزاعی معمولا بعد از ۱۰ سالگی شکل می‌گیرد. بنابراین عینیت (ملموس بودن) بسیار مهم است.</p>
<p><strong>قسمت اول: در صورتی که به سوگ عزیزانتان نشسته‌اید</strong><strong>.</strong></p>
<p>با شما همدردی می‌کنیم، مرگ یک عزیز نه تنها به خودی خود دردآور است، بلکه از آنجایی قسمت‌هایی از وجود ما در دیگران معنا پیدا می‌کنند با مرگ آنها این قسمت از وجود ما هم برای همیشه می‌میرد. شما حق دارید همانگونه که می‌خواهید سوگواری کنید و غم خود را ابراز کنید، طبیعی است که مدتی مرگ عزیزتان همه محتوی فکر شما باشد و مایل نباشید و نتوانید به کار‌های روزمره‌تان برسید، اما توجه کنید وظیفه شما دربرابر فرزندانتان بسیار حیاتی است.</p>
<p>فرزند شما بدون شک حتی کوچکترین نشانه غم و دلواپسی را در شما حس خواهد کرد بنابراین پنهان کردن این مسئله از وی نادرست است و ممکن است این شک که شما دارید موضوعی را از وی پنهان می‌کنید برایش بسیار اضطراب‌آور باشد. بنابراین در وهله اول احساسات خود را صادقانه برای فرزندتان شرح دهید، البته لزومی ندارد وارد جزییات شوید که وی وحشت زده شود اما به او بگویید که فردی را که بسیار دوست داشته‌اید از دست داده‌اید و از این بابت بسیار ناراحت هستید. به او بگویید همه نیاز دارند گریه کنند و گریه کردن موضوع وحشتناکی نیست، بلکه همه وقتی غمگین می‌شوند گریه می‌کنند. نکته کلیدی این است که کودک نباید وحشت‌زده شود و در عین حال نباید مسئله را بی اهمیت درک کند، متعادل و صادق باشید.</p>
<p><strong>قسمت دوم: مواجهه با ماهیت مرگ</strong></p>
<p>اینجا ممکن است نزدیک‌ترین مواجهه کودکتان با مسئله مرگ را ببینید و وی مداوم از شما سوالاتی درباره ماهیت مرگ، چگونگی مردن (آیا مردن درد داره ؟)، علت مردن (سوالاتی درباره پیری، کشته شدن و..) و یا مرگ خودش (آیا من هم میمیرم؟) بپرسد. با توجه به سن کودکتان باید به وی پاسخ دهید. در صورتی که سن کودکتان کمتر از ۹-۱۰ سال است باید پاسخ‌هایتان جنبه عینی داشته باشد، مثلا در پاسخ به سوالات درباره ماهیت مردن می‌توانید به جنبه‌های جسمانی واقعه مرگ اشاره کنید: بابابزرگ مرده است، یعنی دیگر نمی‌تواند راه برود، چیزی بخورد، حرف بزند، نفس بکشد، رویا ببیند. قلب او دیگر کار نمی‌کند و جسم او کاملاً از کار افتاده است و هیچگاه باز نخواهد گشت.</p>
<p>اینجا یک موضوع مطرح است: در روند تکامل همه ما نسبت به کودکان حس پرورندگی داریم، به آنها احساس محبت می‌کنیم و از اینکه رنج بکشند بسیار ناراحت می‌شویم. طینت زیست شناختی ما نمی‌خواهد که کودک را با واقعیت تلخی چون مرگ مواجه کنیم. اما در نظر داشته باشید: انکار مرگ، اینکه چنین چیزی فقط برای پیرها اتفاق میفتد و تو هنوز خیلی کودکی و شاید <strong>تا ابد</strong> زنده بمانی می‌تواند فراری بسیار اضطراب آور در طول زندگی باشد. بسیارند کودکانی که بعدها والدینشان را بخاطر این مسئله که آنها را &#8220;گول زده‌اند&#8221; سرزنش می‌کنند و معمولا جوابی می‌شنوند از این قبیل که &#8220;تو آن زمان درک نمی‌کردی&#8221; اضطراب مرگ در صورتی که انکار شود می‌تواند سالیان سال به صورت ملایم و همیشگی باقی بماند و به زندگی فرد جهتی ناسالم بدهد.</p>
<p>وقتی در مورد ماهیت مرگ صحبت می‌کنید کودک مضطرب می‌شود، او درست نمی‌داند نیست شدن یعنی چه، چرا باید دستی که به خوبی کار می‌کند و قلبی که به خوبی می‌تپد دیگر کار نکند و انسان نیست بشود. ممکن است برای کاهش دادن اضطراب کودک به مفاهیم مذهبی متوسل شوید. مفاهیمی چون آغوش خداوند و بهشت. در نظر داشته باشید اینجا بسیار مرحله حساسی است. حتی اگر قصد دارید کودکتان را با تعلیمات مذهبی بزرگ کنید باید در زمینه مرگ و دنیای پس از مرگ احتیاط کنید. تعدادی از پاسخ‌های رایج عبارتند از اینکه خداوند اورا پیش خودش برده چون او را دوست داشت، و یا او در بهشت خوشحال است. از حسن تعبیر‌هایی اینچنین به شدت اجتناب کنید چون کودک بلافاصله متوجه تناقض صحبت‌های شما می‌شود؛ در درجه اول چرا وقتی او اینقدر خوشحال است تو گریه میکنی؟ چرا خانه همیشه پر از مهمان‌هایی است که غمگینند؟</p>
<p>و اگر خداوند آدم‌های خوب را پیش خودش می‌برد پس من نباید خوب باشم تا نمیرم، مادرم هم اگر خوب باشد می‌میرد !</p>
<p>در این موارد و در صورتی که مایلید کودکتان دید مذهبی را درک کند شرایط را صادقانه به او توضیح بدهید. به او بگویید برای این ناراحت هستید که او برای شما فرد دوست داشتنی‌ای بوده و حالا دیگر در بین شما نیست، دلتنگش می‌شوید و همین حالا هم دلتنگ هستید، بگویید که اندکی آرامش دارید که او اکنون نزد خداوند است اما بسیار غمگینید که دیگر نمی‌توانید او را داشته باشید. توجه داشته باشید باید عینی صحبت کنید، حرف‌های شما باید ملموس باشد طوری که کودک کاملا آن را درک کند.</p>
<p><strong>قسمت سوم: مواجهه با مرگ خویش و ترس از مرگ والدین</strong></p>
<p>کودک بعد از توصیفات شما از مردن، متوجه خودش می‌شود. کودکان معمولاً خودمحورند و بسیاری مسائل را تنها از دید خودشان می‌سنجند و با خود قیاس می‌کنند. در ذهنش این سوال شکل می‌گیرد که آیا من هم خواهم مرد؟ چه زمانی؟ در صورتی که این سوال را مطرح کرد به آن پاسخ بدهید، اما اگر این سوال مطرح نشد خودتان در ادامه توضیحاتتان به وی بگویید که: همه انسان‌ها و حیوان‌ها و گیاه‌ها یک روزی می‌میرند، نمی‌دانیم کی چون زمان بسیار زیادی طول می‌کشد، اما همه می‌میرند. البته همه آنها پیر می‌شوند، تو اکنون کودک هستی و زمان زیادی تا پیری تو باقی مانده است.</p>
<p>در این مرحله کودک ممکن است به این فکر کند که شاید من زنده بمانم، ولی تو داری روز به روز بزرگ‌تر می‌شوی، اگر تو بمیری چه کسی از من مراقبت خواهد کرد؟ این سوال معمولاً اینگونه بیان می‌شود که: &#8220;مامان تو کی می‌میری؟&#8221; شوک زده نشوید. کودک می‌خواهد از اینکه مراقبت خواهد شد اطمینان کسب کند به او بگویید: من و پدرت هردو جوان هستیم، ما زمان زیادی داریم هر دو قوی هستیم و بسیار سالم بنابراین چیزی برای نگرانی وجود ندارد، ما از تو مراقبت می‌کنیم.</p>
<p><strong>قسمت پنجم: سوال درباره علل مرگ و واکنش‌ها</strong></p>
<p>کودک بسیار عینی جملات شما را برداشت می‌کند، وقتی به او می‌گویید پدربزرگت دیگر نمی‌تواند بخورد او گمان می‌کند در صورتی که همیشه شیر نخورد از کار خواهد ایستاد و خواهد مرد (کودکان قبل از ۵ سالگی اکثر چیزهایی که حرکت می‌کنند را زنده فرض می‌کنند، مانند ماشین، و می‌دانند وقتی بنزین ماشین تمام شود از حرکت می‌ایستد، بنابراین گمان می‌کند او هم اگر مایعات نخورد از حرکت خواهد ایستاد!) بنابراین توجه کنید که همه جوانب مرگ را به او توضیح دهید نه فقط یک جنبه، مثلا اینکه &#8220;مامان بزرگ دیگه نمیاد با ما شام بخوره.. &#8221; این صحبت حتی می‌تواند کودک را از دستشویی رفتن بترساند، تا آنچیز که مایه حیاتش است را از شکم خود خالی نکند.</p>
<p>در صورتی که درباره مریضی به عنوان علت حرف می‌زنید مواظب باشید تاکید کنید که مریضی باید بسیار شدید باشد، نه اینکه او فرض کند اگر سرما بخورد خواهد مرد.</p>
<p>به کودک مطلقا نگویید کسی که مرده است به خواب طولانی رفته است، این می‌تواند مدت‌ها وی را از رفتن به بستر خواب بازدارد، و فکر کند مرگ تنها در خواب اتفاق میفتد و در صورتی که نخوابد می‌تواند جلوی آن را بگیرد.</p>
<p>در مورد گفتن اینکه وی سفر کرده است، یا به دنیا دیگر رفته است هم احتیاط کنید. بنا بر همان اصلی که پیش‌تر توضیح دادیم کودکان این دست از مفاهیم انتزاعی (دنیای دیگر) را نمی‌فهمند و همچنین ممکن است سفر رفتن را برای وی بسیار ترسناک کند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>قسمت ششم: تجربه مرگ همقطاران و احساس گناه</strong></p>
<p>گاهی اوقات پیش میاید که یکی از همکلاسی‌های وی یا یکی از خواهر و برادر‌هایش فوت کند. همچنین در صورتی که شما دچار عارضه‌ای شوید و فرزند در راهتان را سقط جنین کنید احتمال بسیار زیادی وجود دارد که کودک بسیار متعجب شده و همزمان احساس گناه کند.</p>
<p>وی احساس تعجب می‌کند زیرا تا به امروز مرگ برای پیر‌ها و مریض‌ها بود، لیکن حادثه‌ای که منجر به مرگ یک فرد جوان و سالم شود بسیار برای وی اضطراب‌آور است. همچنین وی ممکن است حس کند حسادتش به خواهر و برادر یا همکلاسیش عامل مرگ وی بوده است. در این خصوص باید بیشتر مراقب باشید. به وی تاکید کنید که حادثه سبب مرگ دوست یا همشیرش شده است و شما از وی مراقبت خواهید کرد و به او نیز آموزش می‌دهید بهتر از خودش مراقبت کند. دوم اینکه فورا احساس گناه را از وی بگیرید، با صراحت با اطمینان و با استحکام کلام. ذره‌ای از این تفکر نباید در وی باقی بماند که حس منفی وی به کسی عامل مرگ او بوده است. در این خصوص می‌توانید وی را به روانشناس کودک معرفی کنید تا با تخصصش جلوی آسیب‌های احتمالی را بگیرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/">مرگ آموزی به کودک: چگونه به فرزندم مفهوم مرگ را آموزش دهم؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از فلسفه تا اتاق درمان: نقش نظریه</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d9%86%d9%82%d8%b4-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d9%86%d9%82%d8%b4-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2018 17:44:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[پایگاه پژوهشی]]></category>
		<category><![CDATA[تازه‎‌های روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مبانی روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه،رواندرمانی، نظریه در رواندرمانی،پشتوانه نظری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13597</guid>

					<description><![CDATA[<p>بسیار پیش می آید دانشجویان روانشناسی و یا حتی روانشناسان از آنچیز که "زیاد نظریه خواندن" یا " نظری بودن یک موضوع " مینامند شکایت میکنند . سوالی که قصد داریم به آن پاسخ دهیم این است که آیا این شکایت ها باید وجود داشته باشند ؟ چقدر در کار روانشناسی چه در حوزه دانشگاهی و چه در حوزه درمان به نظریه وابسته ایم و باید باشیم ؟</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%86%d9%82%d8%b4-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87/">از فلسفه تا اتاق درمان: نقش نظریه</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از فلسفه تا اتاق درمان</p>
<p>درباب اهمیت پشتوانه نظری برای فرآیندهای <a href="http://ravanhami.com/%d9%85%d9%88%d8%ac-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">رواندرمانی</a></p>
<p>بسیار پیش می آید دانشجویان روانشناسی و یا حتی روانشناسان از آنچیز که &#8220;زیاد نظریه خواندن&#8221; یا &#8221; نظری بودن یک موضوع &#8221; مینامند شکایت میکنند . سوالی که قصد داریم به آن پاسخ دهیم این است که آیا این شکایت ها باید وجود داشته باشند ؟ چقدر در کار روانشناسی چه در حوزه دانشگاهی و چه در حوزه درمان به نظریه وابسته ایم و باید باشیم ؟ با <a href="http://www.ravanhami.com/">روان حامی</a> همراه باشید .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>حدود سه سال پیش نگاهم برای همیشه به واژه روانشناسی تغییر کرد . به یک دلیل و آن هم ورود به دانشگاه. خودم را ملزوم کرده بودم که اطلاعات بیشتری کسب کنم ، لازم بود که بیشتر بدانم ، بیشتر بفهمم تا بهتر کار کنم. آنچیز که تا به آن روز میدانستم برایم کفایت نمیکرد ، بنابراین تصمیم گرفتم از کسانی که سابق بر من در این رشته تحصیل کرده بودند مشورت بگیرم . به خوبی یادم است که یک چیز که بین همه پاسخ هایی که دریافت کردم مشترک بود ؛ و آن این بود که : &#8220;در دانشگاه آن چیزی را که لازم است در اتاق درمان استفاده کنی به تو یاد نمیدهند . آن چیز که یاد میگیری <span class="footnote_referrer"><a role="button" tabindex="0" onclick="footnote_moveToReference_13597_11('footnote_plugin_reference_13597_11_1');" onkeypress="footnote_moveToReference_13597_11('footnote_plugin_reference_13597_11_1');" ><sup id="footnote_plugin_tooltip_13597_11_1" class="footnote_plugin_tooltip_text">[۱]</sup></a><span id="footnote_plugin_tooltip_text_13597_11_1" class="footnote_tooltip">فقط</span></span><script type="text/javascript"> jQuery('#footnote_plugin_tooltip_13597_11_1').tooltip({ tip: '#footnote_plugin_tooltip_text_13597_11_1', tipClass: 'footnote_tooltip', effect: 'fade', predelay: 0, fadeInSpeed: 200, delay: 400, fadeOutSpeed: 200, position: 'top center', relative: true, offset: [-7, 0], });</script> نظریه است..! &#8221; و برای من اینگونه بود که تو گویی نظریه چیز بی ارزشی است و باید از آن اجتناب کرد !</p>
<p>این شد که من و بسیاری از همقطاران من بی آنکه دید دقیقی داشته باشیم با پیشداوری ای منفی نسبت به نظریات رواندرمانی و  یا به صورت کلی تر روانشناسی و یا بهتر بگویم ، علوم انسانی وارد دانشگاه شدیم . در طول سالیان این شکایت ها گاه و بیگاه شنیده میشد ، شکایت هایی از قبیل &#8220;دیگر چند بار فروید بخوانیم ؟&#8221; یا &#8220;کی یاد میگیریم واقعا چگونه با مریض برخورد کنیم ؟&#8221;. مخاطبان این شکایت ها همواره بر حق ما مبنی بر اینکه لازم است راجع به مسائل عملی بیشتر بدانیم احترام گذاشتند ، اما بسیار قلیل و نادر بودند کسانی که به دفاع از جبهه مظلوم &#8220;دانش نظری&#8221; برخاستند . و این در ذهن دانشجویان به چیزی جز صحه گذاشتن بر پیش داوریشان تعبیر نشد .</p>
<p>چرا در دانشگاه تاکید بسیار گسترده ای روی آموزش فلسفه ، معرفت شناسی ، تاریخ نظریات و محتوی تئوریک تظریات متعدد وجود دارد ؟ در یک کلام چون نظریه نه تنها بی ارزش نیست و نباید از آن اجتناب کرد ، بلکه نظریه همه چیز است . نظریه لازم و کافی است ، ابزار کار ، محتوی کار و سرانجام کار است .</p>
<p>بگذارید ابتدا نه در قبای روانشناسی بلکه به عنوان یه دانشجوی علوم انسانی پاسخ بدهم . علوم انسانی تماما درباره نظریات است . ما به ندرت با حقایق یا فکت ها در ارتباطیم و آنچیز که میتوانیم به آن اتکا داشته باشیم نظریه است و مهمتر از آن فلسفه .</p>
<p>در روانشناسی و به طور کلی تر علوم انسانی ذهن کار آزموده بسیار شایان اهمیت است و در قالب های کلیشه ای مسلما پیشرفت روی نخواهد داد ، بنابراین پدیده ها باید در ذهن ما پدیدار های متنوعی داشته باشند ، و آن چیز که به چشم و گوش ما آموزش متفاوت نگریستن میدهد فلسفه است . فلسفه می آموزد که بیش از یک راه برای رسیدن به حقیقت وجود دارد که حتی لزوما همه آنها از واقعیت نمیگذرند !</p>
<p>روانشناسی مانند بسیاری از علوم انسانی امروز فرزند فلسفه است ، و این موضوع در تنوع نظریات به خوبی جلوه میابد . نظریاتی که بسیاری ار آنها وامدار نظام های گسترده و قدیمی فلسفی اند .</p>
<p>اکنون به روانشناسی برگردیم . در حوزه کاری متنوع این رشته ، (نه لزوما درمان) بسیار شایع است که &#8220;شلختگی&#8221; ببینیم . آن چیزی که به زعم من ناتوانی از انعطاف پذیری در عین علمی بودن در موقعیت های متفاوت است . همچنین در حوزه درمان بسیار رایج است که آسیب ببینیم ، آنهم به هر دو طرف ؛ هم روانشناس و هم بیمار . روانشناسی که از نتیجه ندادن تکنیک هایش مضطرب و آشفته میشود ، و بیماری که از به بن بست خوردن های مکرر آسیب میبیند .</p>
<p>نظریه شیرازه عمل است . بدون نظریه عملکرد و تکنیک پوچ و بی معناست و از این بی معنایی در اتاق درمان تنها و تنها آسیب بر میخیزد . رواندرمانگری که اعتقاد دارد جدای از نظریات عمل میکند ، یا به قولی فرانظری است ، توانایی بازی کردن در زمین &#8220;علم&#8221; را نخواهد داشت ، بنابراین به ناچار سلیقه و سوگیری را وارد تعامل درمانی خویش کرده و معلول این انتخاب حتما آسیب خواهد بود .</p>
<p>در درمان این نظریه است که در درجه اول ذهن مارا از طریق توضیح دادن پدیده هایی که مبهم به نظر میرسند سازمان میدهد و سپس ما را برای مداخله آماده کرده و در نهایت عملکرد مارا قابل دفاع میکند .</p>
<p>نظریه است که به ما آموزش میدهد چه کسی بیمار است ( لزوما هرکسی که وارد اتاق درمان میشود بیمار نیست و لازم نیست جلسه بعد هم حضور یابد ، به قول دشازر : &#8221; شاید حتی یک جلسه هم کافی باشد ! ) همانا این نظریه است که به ما میگوید درمان چطور پیش برود و در نهایت چه زمانی لازم است درمان پایان یابد (ملاک سلامت چیست و چه زمانی فرد بهبود یافته است )</p>
<p>بنابراین در نبود نظریه چطور میتوان دریافت چه کسی را چگونه باید درمان کرد و به سرانجام رساند ؟</p>
<p>نظریه تمام آنچه را که لازم است درباره فرآیند و محتوای درمان بدانیم به ما میدهد . بنابراین ستون و اساس فضای درمان است .</p>
<p>صد البته این هیچگاه به این معنا نیست که فنون درمانی باید نادیده گرفته شوند ، اصولا همواره نظریات جامع اصول فنی خود را آموزش داده و محتوی را در قالب فنون به فضای درمان تحمیل میکنند ، اما همواره میتوانیم از تکنیک های جامعی که طی تحقیقات و فرا تحلیل ها اثربخشی آنها ثابت شده و از لحاظ نظری تداخلی با رویکرد ما ندارند استفاده کنیم .</p>
<p>در نقطه مقابل عدم استفاده از رویکرد نظری خاص ما با خطر انعطاف ناپذیری و رادیکال عمل کردن مواجه هستیم . گاهی درمانگران تمامی تلاش خود را مبذول میدارند تا بیمار را به هر طریق ممکن در چارچوب های ذهنی خود جای دهند ، کما اینکه اصولاً دنیای پدیدارشناختی بیمار انطباقی با آنچیز که ما از وی فهمیده ایم نداشته و بنابراین تحلیل های ما ارتباطی قوی با واقعیت نداشته باشند . در اینگونه موارد بیمار ابتدا واکنشی نشان داده که به زبان بسیاری روانشناسان به مقاومت تعبیر میشود ( البته مسلما هر مقاومتی به این معنا نیست) و پس از آن ممکن است درمان را ترک گوید و مسلما این موضوع پیامدی نخواهد داشت جز بیماری که از روز ورودش به درمان آسیب دیده تر است .</p>
<p>نکته کلیدی اینجاست که درمانگر همواره باید به بیمار متعهد باشد ، نه رویکرد . یعنی وفاداری به بیمار بر وفاداری به رویکرد نظری اولویت دارد ، زمانی که به نظر میرسد توانایی ما برای پیش برد اهداف درمانیمان در چارچوب نظریه ای خاص محدود و ناکارآمد است ، باید انتخاب کنیم : در صورتی که دانش نظری گسترده ای داریم لازم است که رویکرد خودمان را تغییر دهیم ، و در غیر این صورت بیمار را ارجاع دهیم .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<div class="speaker-mute footnotes_reference_container"> <div class="footnote_container_prepare"><p><span role="button" tabindex="0" class="footnote_reference_container_label pointer" onclick="footnote_expand_collapse_reference_container_13597_11();">References</span><span role="button" tabindex="0" class="footnote_reference_container_collapse_button" style="display: none;" onclick="footnote_expand_collapse_reference_container_13597_11();">[<a id="footnote_reference_container_collapse_button_13597_11">+</a>]</span></p></div> <div id="footnote_references_container_13597_11" style=""><table class="footnotes_table footnote-reference-container"><caption class="accessibility">References</caption> <tbody> 

<tr class="footnotes_plugin_reference_row"> <th scope="row" class="footnote_plugin_index_combi pointer"  onclick="footnote_moveToAnchor_13597_11('footnote_plugin_tooltip_13597_11_1');"><a id="footnote_plugin_reference_13597_11_1" class="footnote_backlink"><span class="footnote_index_arrow">&#8593;</span>۱</a></th> <td class="footnote_plugin_text">فقط</td></tr>

 </tbody> </table> </div></div><script type="text/javascript"> function footnote_expand_reference_container_13597_11() { jQuery('#footnote_references_container_13597_11').show(); jQuery('#footnote_reference_container_collapse_button_13597_11').text('−'); } function footnote_collapse_reference_container_13597_11() { jQuery('#footnote_references_container_13597_11').hide(); jQuery('#footnote_reference_container_collapse_button_13597_11').text('+'); } function footnote_expand_collapse_reference_container_13597_11() { if (jQuery('#footnote_references_container_13597_11').is(':hidden')) { footnote_expand_reference_container_13597_11(); } else { footnote_collapse_reference_container_13597_11(); } } function footnote_moveToReference_13597_11(p_str_TargetID) { footnote_expand_reference_container_13597_11(); var l_obj_Target = jQuery('#' + p_str_TargetID); if (l_obj_Target.length) { jQuery( 'html, body' ).delay( 0 ); jQuery('html, body').animate({ scrollTop: l_obj_Target.offset().top - window.innerHeight * 0.2 }, 380); } } function footnote_moveToAnchor_13597_11(p_str_TargetID) { footnote_expand_reference_container_13597_11(); var l_obj_Target = jQuery('#' + p_str_TargetID); if (l_obj_Target.length) { jQuery( 'html, body' ).delay( 0 ); jQuery('html, body').animate({ scrollTop: l_obj_Target.offset().top - window.innerHeight * 0.2 }, 380); } }</script><p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%86%d9%82%d8%b4-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87/">از فلسفه تا اتاق درمان: نقش نظریه</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d9%86%d9%82%d8%b4-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فیسبوک چگونه اطلاعات روانی شما را به سرقت برد ؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 May 2018 16:24:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تازه‎‌های روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل داده]]></category>
		<category><![CDATA[سرقت اطلاعات کاربران]]></category>
		<category><![CDATA[فیسبوک]]></category>
		<category><![CDATA[کمبریج آنالیتیکا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13469</guid>

					<description><![CDATA[<p>افشا ها درباره رسوایی اخیر فیسبوک ادامه دارند، اما تا به امروز به قطعیت می‌دانیم تعداد زیادی از کاربران این شبکه اجتماعی بر خلاف میلشان در تحقیق یا تحقیقاتی شرکت کرده‌اند که اطلاعاتی درباره عاداتشان، دوستانشان و سایر مسایل شخصیشان را جمع آوری و ارزیابی کرده است. با روان حامی همراه باشید. پروفایل روانی چیست [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1/">فیسبوک چگونه اطلاعات روانی شما را به سرقت برد ؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>افشا ها درباره رسوایی اخیر فیسبوک ادامه دارند، اما تا به امروز به قطعیت می‌دانیم تعداد زیادی از کاربران این شبکه اجتماعی بر خلاف میلشان در تحقیق یا تحقیقاتی شرکت کرده‌اند که اطلاعاتی درباره عاداتشان، دوستانشان و سایر مسایل شخصیشان را جمع آوری و ارزیابی کرده است. با <a href="http://ravanhami.com" target="_blank" rel="noopener">روان حامی</a> همراه باشید.</p>
<p><strong>پروفایل روانی چیست ؟</strong></p>
<p><img class=" wp-image-13082 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/03/logo.jpg" alt="روان حامی" width="93" height="79" />برای این دسته از اطلاعات (بهتر است بگوییم هرآنچه که از ذهنتان که در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارید) مدل‌سازی‌هایی می‌شود که متشکل از ردپای اینترنتی شماست؛ مجموعه‌ای از علاقه‌مندی‌ها، نیازها، احساسات و عقاید و دنباله‌روی‌های شما. این مدل‌سازی‌ها به تحلیل گران کمک می‌کنند تا بر اساس اطلاعات نظری خود به آنالیز و پیش بینی دست بزنند. برای این مدل‌سازی‌ها یا پروفایل‌ها اصطلاح سایکوگراف را به کار می‌بریم. سایکوگراف مدلی از جنبه های شخصیتی شماست که بر اساس اطلاعاتی که به اشتراک گذاشته‌اید شگل گرفته است.</p>
<p><strong>این اطلاعات چه کمکی به داده پردازان می‌کنند؟ </strong></p>
<p>شبکه‌های اجتماعی در بازه‌های زمانی مختلف اطلاعاتی را تهیه کرده و گاهاً منتشر می‌کنند که دسته‌بندی‌های مختلفی از اطلاعات کاربرانشان (به صورت جمعیتی) ارائه می‌دهد، طبقه‌بندی‌هایی از قبیل سن، جنسیت، تحصیلات، میزان فعالیت، محل زندگی، تعداد دوستان، درامد و &#8230;</p>
<p>این کار به این دلیل صورت می‌گیرد تا استراتژیست‌ها درک درستی از مخاطبانشان داشته باشند و به صورت هدفمندتر و بهینه‌تر با جمعیت مخاطب خود برخورد کنند (در انواع حوزه‌های آپدیت کردن سایت و نرم افراز، تعبیه کردن ابزار های مختلف، بهینه کردن تبلیغات و&#8230; )</p>
<p>این اطلاعات معمولا به صورت نمودار هایی نشان داده می‌شوند که دموگراف نامیده می‌شون .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>چرا &#8220;رسوایی&#8221;؟</p>
<p>حریم خصوصی همواره از اهمیت بالایی برخوردار بوده است، زمانی که اطلاعات شما به صورت جمعیتی منتشر می‌شود، ( دموگراف ها را در نظر بگیرید) حساسیت بالایی وجود ندارد، زیرا فردیت و حریم فردی مورد تعرض قرار نمی‌گیرد، اما به هنگامه‌ای که این امر متوجه تک تک اعضای یک شبکه می‌شود، حساسیت اوج می‌گیرد.</p>
<p>افشای اخیر درباره استفاده موسسه کمبریج آنالیتیکا از اطلاعات کاربران فیسبوک به این دلیل رسوایی نام گرفت که تمرکز بر روی تک تک افراد یک شبکه قرار داشت. تنش‌ها بالا گرفت و از مدیران این شبکه بازخواست به عمل آمد</p>
<p>اما ماجرا به واقع چه بود؟</p>
<p>این امر به نوعی مسبوق به سابقه است، قبل از ماجرای اخیر در سال ۲۰۱۵ میلادی الکساندر کوگان، روانشناسی که در موسسه کمبریج آنالیتیکا کار می‌کرد مقاله‌ای منتشر کرد و به صورت رایگان در یک ژورنال اینترنتی قرار داد، نتایج این تحقیق نشان می‌داد که شهروندان کشورهایی که میانگین سرانه درامدی بالاتری دارند به نسبت شهرواندان کشورهای با سرانه درامد پایین دوستان خود در شبکه‌های اجتماعی را بیشتر به هموطنانشان محدود می‌کنند (دوستان بین‌المللی کمتری دارند).  جامعه آماری متنوعی که کوگان و همکارانش در این تحقیق استفاده کردند تعداد زیادی از کاربران شبکه اجتماعی فیسبوک بود.</p>
<p>این تحقیق به نوعی اولین تخطی کوگان و همکارانش از اخلاق پژوهشی و و همچنین شبکه اجتماعی فیسبوک از تعهد حفظ اطلاعات کاربرانش بود آنها از اطلاعات ۲۸۷۷۳۹ نفر در دو فاکتور تعداد دوستان و محل زندگیشان استفاده کردند، آنها در مقاله خویش قید می‌کنند که نمونه آنها شامل گستره زیادی از افراد با طبقه‌های اجتماعی مختلف، مشاغل مختلف و ملیت ها و نژاد های گوناگون است؛ و هیچ فریبی صورت نگرفته است؛ و همه شرکت‌کنندگان در تحقیق دکمه &#8220;موافقت&#8221; را فشرده‌اند (وظیقه پژوهشگر است که به صورت دقیق اهداف تحقیق و روند آن را به شرکت کننده توضیح دهد و اطمینان کسب کند که شرکت کنده از تمامی پیامدهای آن اطلاع دارد) یعنی گویا این امتیاز و برتری در جمع آوری نمونه آماری این تخطی اخلاقی را توجیه می‌کند.</p>
<p>ممکن است این سوال برای شما پیش بیاید که چرا در یک ژورنال آکادمیک که نامی موجه هم دارد (تحت عنوان مجله شخصیت و تفاوت های فردی)  که دسترسی به آن حتی نیاز به دیتابیس‌های گرانقیمت دانشگاه‌ها ندارد (این ژورنال به محققین اجازه دسترسی آزاد و رایگان به محتویاتش را می‌دهد) و اطلاعاتش به صورت گسترده استفاده می‌شوند تحقیقی نشر پیدا کرده است که اصول اخلاق در پژوهش را رعایت نکرده است؟ پاسخ اینجاست که مجلات معتبر که اطلاعات خود را به صورت آزاد در اختیار مخاطبان قرار می‌دهند تحت عنوان لیستی قرار دارند که &#8221; فهرست ژورنال‌های دارای دسترسی آزاد &#8221; نام دارد، محتوی این مجلات پیش از انتشار، زیر نظر متخصصین مورد ویراستاری قرار میگیرد و قواعدی برای نظارت بر مجلات حاضر در این لیست قرار دارد که میتوانید آن را جستجو کنید؛ اما نکته اینجاست که مجله شخصیت و تفاوت‌های فردی در این لیست قرار ندارد!</p>
<p>پس از این ماجرا در سال ۲۰۱۶ موسسه کمبریج آنالیتیکا از اطلاعات کاربران شبکه اجتماعی فیسبوک بار دیگر استفاده کرد، اما نه با همان تعداد محدود بلکه اینبار بنا به ادعای خود فیسبوک اطلاعات ۸۷ میلیون کاربر در اختیار این موسسه قرار گرفت، این اطلاعات خام بر اساس تئوری معروف ۵ عاملی شخصیت طبقه‌بندی شدند، و افراد را بر اساس ویژگی‌های شخصیتیشان که از طریق رد پای اینترنتی به دسته آمده بود (لایک‌ها، صفحه‌های دنبال شده و &#8230; ) به گروه‌های مختلفی دسته‌بندی کردند.</p>
<p>این طریقه دسته‌بندی که بر اساس یکی از تئوری‌های معروف شخصیت (نظریه ۵ عاملی صفات یا نظریه ۵ بزرگ) شکل گرفته است تا حد زیادی می‌توانست مخاطب را به انتقال‌دهنده پیام بشناساند، و این طریقی بود تا به وسیله آن بهینه‌ترین راه برای تبلیغات شکل بگیرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>نتیجه‌گیری </strong></p>
<p>تحقیقات روان‌شناختی می‌توانند در راستای اهداف مختلفی مورد استفاده قرار بگیرند، لیکن فرض بر این است که محققان بر ای بهبود زندگی تلاش می‌کنند، نه برای بهبود جایگاه خود.</p>
<p>این مطالعه به ما یاد داد تا همیشه شرایط و اصولی که با آن موافقت می‌کنیم را با دقت مطالعه کنیم؛ نه اینکه به دنبال گزینه &#8220;موافقت کردن&#8221; و یا &#8220;بعدی&#8221; در هر صفحه اینترنتی باشیم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ترجمه شده از :<br />
<a href="https://www.psychologytoday.com/intl/blog/fulfillment-any-age/201804/how-facebook-stole-your-psychological-profile">how facebook stole your psychological profile</a></p>
<p>Author : Susan Krauss Whitbourne, Ph.D</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1/">فیسبوک چگونه اطلاعات روانی شما را به سرقت برد ؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ذهن خودشیفته را بهتر بفهمیم</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%db%8c%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%db%8c%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 May 2018 15:43:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[خودشیفتگی]]></category>
		<category><![CDATA[نارسیسیسم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13463</guid>

					<description><![CDATA[<p>علی رغم شخصیتی که قدرتمند به نظر می‌رسد، نارسیسیست‌ها ( خودشیفته ) از کمبودهای عمده‌ای در سازمان «خود[i]» رنج می‌برند. خودنگاره‌ی این افراد، آن چیزی که بدان فکر میکنند و رفتاری که بر اساس آن انجام می‌دهند نه تنها خودمحور نیست (بر  خلاف آنچه به نظر می‌رسد) بلکه دیگری محور[ii] است. تا از طریق آن [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%db%8c%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d9%85/">ذهن خودشیفته را بهتر بفهمیم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class=" wp-image-7980 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/02/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-1.jpg" alt="" width="115" height="115" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/02/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-1.jpg 150w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/02/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-1-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2016/02/photo_2016-05-28_13-56-24-150x150-1-100x100.jpg 100w" sizes="(max-width: 115px) 100vw, 115px" />علی رغم شخصیتی که قدرتمند به نظر می‌رسد، نارسیسیست‌ها ( خودشیفته ) از کمبودهای عمده‌ای در سازمان «خود<a href="#_edn1" name="_ednref1"><sup>[i]</sup></a>» رنج می‌برند. خودنگاره‌ی این افراد، آن چیزی که بدان فکر میکنند و رفتاری که بر اساس آن انجام می‌دهند نه تنها خودمحور نیست (بر  خلاف آنچه به نظر می‌رسد) بلکه دیگری محور<a href="#_edn2" name="_ednref2"><sup>[ii]</sup></a> است. تا از طریق آن بتوانند اعتماد به نفس شکننده و آسیب پذیر خود را پایداری و استحکام بخشند. با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>خودشیفتگی یا نارسیسیسم ریشه در افسانه‌ی نارسیسوس در اساطیر یونانی باستان دارد. وی به حکم خدایان از عشق انسانی منع شده و به تبع آن به انعکاس تصویر خود در آب دلباخته و در نهایت از عطش این فراق جان باخت. مانند نارسیسوس افراد خودشیفته تنها آن «خود»ی را دوست دارند که در انعکاس چشم دیگران می‌بینند. این یک اشتباه مرسوم است که ما خودشیفتگی را عشق به خود درک می‌کنیم نه عشق به دیدگاهی که دیگران از ما دارند. درست‌تر این است که با اطمینان نظری پا را ازین فراتر گذاشته و بگوییم خودشیفته‌ها یا به عبارت دقیقتر افراد متبلا به اختلال شخصیت خودشیفته در واقع خودشان را دوست ندراند! این علاقه اغراق شده نسبت به خود، خودبینی و کمال‌گرایی تنها پوشش‌هایی هستند که بیزاری این افراد از خودشان را می‌پوشانند تا بلکه شاید این افراد به بی‌میلی عمیقشان به خویشتن اعتراف نکنند (حتی نزد خود).</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>افراد مبتلا به این اختلال بیزاری از خویشتن را از طریق توهین،‌ تحقیر و انتقاد از دیگران فرافکنی می‌کنند. آن‌ها می‌ترسند که به خود نگاه کنند زیرا باور دارند که حقیقت وحشتناکی را خواهند دید. در واقع از «خود» این افراد چیز زیادی باقی نمانده و از نظر هیجانی مرده محسوب می‌شوند و می‌خواهند این خلأ درونی را از تعریف و تمجیدی که از دیگران طلب می‌کنند پر کنند. حقیقت غم انگیز ماجرا اینجاست که این افراد نمی‌توانند از این علاقه و کسانی که آن را ابراز می‌کنند قدردانی کنند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>تشخیص</p>
<p>ما معمولا افراد خودشیفته را به صورت کسانی یاد می‌کنیم که خود بزرگ بینی بسیار اغراق شده و همدلی پایین دارند. برای تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته علاوه بر موارد فوق باید حداقل ۵ مورد از موارد ذیل را دارا باشند:</p>
<p>۱. حس خود بزرگ بینی و اغراق در مورد موفقیت‌ها و استعدادها</p>
<p>۲. رویاهایی مانند قدرت نامحدود، موفقیت، درخشش، زیبایی و یا عشق ایده آل</p>
<p>۳. اعتقاد به این که او خاص و یکتاست و تنها توسط افراد خاص و با موقعیت بالا درک خواهند شد.</p>
<p>۴. طلب کردن تمجید مداوم از دیگران</p>
<p>۵. طلب کردن غیرمنطقی برآورده شدن خواسته‌ها و نیازهایش</p>
<p>۶. سوءاستفاده از دیگران برای رسیدن به اهداف شخصی</p>
<p>۷. حسادت به دیگران و یا اعتقاد به این که دیگران به وی حسادت می‌ورزند.</p>
<p>۸. همدلی پایین در ارتباط با احساسات و نیازهای دیگران</p>
<p>۹. نگرش‌ها و یا رفتارهای گردن فرازانه</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>علاوه بر خودشیفته‌های نمایان که در بالا توضیح داده شد تحقیقات نشان داده‌اند که نوع دیگری ازاین اختلال وجود دارند که تحت عنوان خودشیفته‌ی پنهان قرار دارند. این افراد ممکن است خجالتی، مضطرب و یا فروتن به نظر برسند. این گونه افراد نیز به مانند گروه اول در نهایت تعریف و تمجید را طلب می‌کنند اما به صورت غیرمستقیم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>درک این افراد و همدلی کردن با آنان کار ساده‌ای نیست اما اینان انتخاب نکرده‌اند که اینگونه باشه‌اند. می‌توان مادرانی را که در دوران کودکی فرزندانشان را با ارتباطی مناسب تغذیه نکرده‌اند و یا فرصت‌های کافی برای تطابق فرزندانشان با ایده‌آل‌های شخصیشان فراهم نکرده‌اند را مسبب این اختلال در شخصیت کودکانشان و بعدها بزرگسالان مبتلا دانست. بعضی اعتقاد دارند علت زیربنایی در والدگری سخت گیرانه و انتقاد مداوم است در حالی که باور عده‌ای دیگر این است که علت اصلی محبت زیاد از حد والدین به فرزندانشان است. تحقیقاتی هم درباره همبستگی ژنتیکی در بروز این اختلال انجام شده است و موید این ارتباط است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ارتباط با فرد خودشیفته</p>
<p>این افراد در خانه کاملا متفاوت از نقاب (شخصیت) بیرونی خود رفتار می‌کنند ممکن است در خفا راجع به فردی که به تازگی با وی بگو بخند کرده‌اند بدگویی کنند. این افراد بعد از یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی کوتاه انتظار قدردانی زیادی بابت «خاص»بودنشان دارند تا احساس حقارت و شرم درونیشان را بهبود بخشند. این افراد همواره کمال‌گرا هستند؛ هر کاری که دیگران انجام دهند ناقص، نادرست و یا فاقد ارزش قدردانی است. نیاز بی‌انتهای این افراد به تمجید شدن، عشق و خدمت همواره در روابطشان مشکل ساز است و هنگامی که نه بشوند (حتی به نیازهایی که ابراز نکرده‌اند و انتظار دارند دیگران به تنهایی متوجه آن بشوند) شریکشان را به طرقی از قبیل احساس گناه دادن مجازات می‌کنند.</p>
<p>تلاش برای اغنای یک فرد خودشیفته از نظر احساسی به مثابه پر کردن سطلیست که در انتهای آن سوراخ بزرگی قرار دارد؛ شما هیچ گاه موفق نخواهید شد و حتی اگر به صورت موقتی این افراد را از نظر عاطفی راضی کنید به زودی آن‌ها با درخواست و انتظار بیشتری باز خواهند گشت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>شرکای زندگی این افراد غالبا درباره‌ی انتقاداتی  که به اعمالشان می‌شوند احساس بی‌عدالتی می‌کنند و گاهی به شک می‌افتند که شاید این گزاره‌های انتقاد آمیز که به صورت مداوم برایشان تکرار شده درست باشد! در واقع اتهام نادرستی که به آن‌ها وارد شده را می‌پذیرند تا مبادا پیوند عاطفی که شریک خودشیفته‌شان برقرار کرده قطع شود. در حین این فداکاری آن‌ها همواره به این فکر می‌کنند که شریکشان به چه فکر می‌کند و همیشه از اعمال و رفتار آینده‌ی وی هراسانند.  به صورت خلاصه می‌توان گفت آن‌ها به اندازه‌ای با شریک خودشیفته‌شان مشغول می‌شوند که آن‌ها به خود مشغول هستند .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ممکن است سوال کنید که چرا این افراد در این روابط باقی می‌مانند ؟ پاسخ این جاست که هنگامی که فرد خودشیفته تهدید قطع شدن رابطه را نزدیک می‌بیند به رفتارهایی که نشان از عشق و علاقه‌ی اولیه دارند باز می‌گردد و هنگامی که تهدید دور می‌شود این رفتارها قطع شده و شریک فرد خودشیفته انتظار می‌کشد تا شاید روزی آن رفتارها باز گردند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>هنگامی که دو فرد خودشیفته با هم زندگی کنند همواره بر سر این که نیازهای کدام یک در اولویت است بحث و تنش پیش آمده و مداوم یک دیگر را مقصر می‌شمارند. زندگی این دو فرد حالت بینوایانه‌ای به خود خواهد گرفت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>هنگامی که پای مسائل پیچیده‌ی احساسی از جمله وابستگی در میان است افراد خودشیفته فورا اجتناب می‌کنند و دوری را بر می‌گزینند؛ زیرا وابستگی برای  آنان به ضعف تعبیر شده و به تبع آن شرم یعنی همان احساسی که از حضور آن در آگاهیشان به شدت پرهیز می‌کنند .</p>
<p>این امر سبب می‌شود که شریک زندگی آن‌ها برای مورد محبت واقع شدن احساس نالایق بودن کند؛ درست همان احساسی که خود آن‌ها در عمیق‌ترین قسمت‌های وجودشان تجربه می‌کنند.</p>
<p><a href="#_ednref1" name="_edn1"><sup>[i]</sup></a> self</p>
<p><a href="#_ednref2" name="_edn2"><sup>[ii]</sup></a> other oriented</p>
<p>منبع: <a href="https://www.psychologytoday.com/us/blog/toxic-relationships/201804/understanding-the-mind-narcissist">Understanding the Mind of a Narcissist</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%db%8c%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d9%85/">ذهن خودشیفته را بهتر بفهمیم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%db%8c%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
