<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>روان حامی &#8211; روان حامی</title>
	<atom:link href="https://ravanhami.com/category/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://ravanhami.com</link>
	<description>روانشناسی/ رواندرمانی و مشاوره</description>
	<lastBuildDate>Tue, 16 Jun 2020 17:31:35 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=5.7.11</generator>
	<item>
		<title>کوهات و روانشناسیِِ خود</title>
		<link>https://ravanhami.com/%da%a9%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%da%a9%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[شادی نگهبان]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Jun 2020 17:18:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آکادمیک 1]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی خود]]></category>
		<category><![CDATA[کوهات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=152716</guid>

					<description><![CDATA[<p>هدف از نوشتن این مقاله آشنایی شما با کوهات و روان‌شناسی خود و درک نحوه پیدایش، اصطلاحات و مفاهیم آن است. همچنین در راستای درک بهتر نقش کلیدی دوران اولیه زندگی در شکل‌گیری، یکپارچگی و آسیب‌شناسی «خود» و درنهایت درک بهتر نقش آگاهی، بینش و تحلیل در دستیابی به خود کارآمد. نکته های کلیدی این [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%da%a9%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af/">کوهات و روانشناسیِِ خود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هدف از نوشتن این مقاله آشنایی شما با کوهات و روان‌شناسی خود و درک نحوه پیدایش، اصطلاحات و مفاهیم آن است.</p>
<p>همچنین در راستای درک بهتر نقش کلیدی دوران اولیه زندگی در شکل‌گیری، یکپارچگی و آسیب‌شناسی «خود» و درنهایت درک بهتر نقش آگاهی، بینش و تحلیل در دستیابی به خود کارآمد.</p>
<p>نکته های کلیدی این متن به شرح زیر است:</p>
<ol>
<li>آشنایی بازندگی و دغدغه‌های کوهات</li>
<li>آشنایی با اصطلاحات روان‌شناسی خود</li>
<li>بررسی روند تحول و شکل‌گیری شخصیت از منظر کوهات و روان‌شناسی خود</li>
<li>بررسی نظریه آسیب‌شناسی روانی کوهات و روانشناسی خود با تأکید بر اختلال شخصیت نارسیستیک</li>
<li>توصیف فرایند تحلیل و درمان در روان‌شناسی خود</li>
<li>توصیف تکنیک‌های تحلیل و درمان در روان‌شناسی خود</li>
<li>سخن پایانی گردآورنده</li>
</ol>
<p>امیدواریم این مقاله برای شما مفید باشد و اگر نظری داشتید حتما با ما در میان بزارید.</p>
<p>با <a href="http://ravanhami.com/">روان حامی</a> همراه باشید&#8230;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>کوهات و روان‌شناسی خود</strong></h2>
<p><img class=" wp-image-152721 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/06/download.jpg" alt="" width="235" height="296" /></p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>معرفی</strong></h2>
<p>«روان‌شناسی خود» نظرگاه و رویکردی است که توسط هاینس کوهات در اواخر دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بروز و گسترش پیدا کرد. بذرهای اولیه رشد نظریه کوهات و روانشناسی خود با ارائه مقاله‌ی «درون‌نگری، همدلی و روان تحلیلی»<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[۱]</a> در سمیناری در سال ۱۹۵۹ پاشیده شد.</p>
<p>کوهات بر این باور بود که در چهارچوب یک موقعیت روان‌کاوانه، «خود» را به‌گونه‌ای متفاوت می‌توان کشف کرد، «خود» ی نزدیک‌تر به تجربه، زیرا روش مشاهده در این چهارچوب استغراق همدلانه در زندگی درونیِ شخص است. او بر درون‌نگری و همدلی همچون روشی برای اخذ داده‌های مختلف از جانب روان‌کاو تأکید داشت. نظریه او نشان می‌دهد که چگونه «خود» بدوی و رشدنیافته به‌واسطه ارتباط با افراد دیگر به «خود» ی منسجم بدل می‌شود.</p>
<h2><strong>زندگی‌نامه کوهات</strong></h2>
<p>هاینس کوهات در ۱۹۱۳ در وین زاده و در ۱۹۳۸ در رشته پزشکی از دانشگاه وین فارغ‌‌التحصیل شد. او به ایالات‌متحده مهاجرت کرد و بخش اعظم زندگی خود را در موسسه <a href="http://ravanhami.com/%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%88-%d8%aa%d9%88%d8%b6%db%8c%d8%ad/">روان‌کاوی</a> شیکاگو در مقام استاد و مدرس روان‌کاوی سپری کرد. در سال ۱۹۶۴ به مدت یک سال سمت ریاست <a href="https://apsa.org/">انجمن روا‌ن‌کاوی آمریکا</a> را بر عهده داشت.</p>
<p>کوهات در آثار خود همسو با نظریه‌پردازان روابط موضوعی و همچون فیربرن، وینی‌کات و مالر، بیش‌تر بر روابط موضوعی تأکید داشت و از مدل سائق محور <a href="http://ravanhami.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%b2%db%8c%da%af%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af/">فروید</a>ی روی‌گردان بود. روی‌گردانی از مدل سائق محور و اندیشه‌های او درباره مفهوم «خود»، اعتراض روان‌کاوان سنتی را برانگیخت. او با معرفی «روان‌شناسی خود» در حیطه‌های نظری و بالینی طرحی نو درانداخت که از دیدگاه‌های روابط موضوعی متمایز می‌نمود و روان‌کاوی را در مسیری نوین قرار ‌داد.</p>
<p>اندیشه‌های کوهات و روانشناسی خود، طی مدتی طولانی بسط و پرورش یافتند و مکرراً مورد جرح‌وتعدیل واقع شدند. همان‌طور که بیان شد او از ۱۹۷۷ به‌این سو دیگر از لیبیدو سخنی به میان نیاورد و به‌ندرت در آثارش به ایگو و سوپر ایگو اشاره می‌کرد.</p>
<p>باوجود عدم توافق با جنبه‌های بسیاری از نظریه سنتی روان‌کاوی، کوهات این نظریه را یکسره کنار نگذاشت و در مقابل، سودای به‌کارگیری آن در حیطه‌های کاملاً تعریف‌شده و روشنی همچون تعارض‌های نوروتیک<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[۲]</a> شخصیت‌های سالم را در سر داشت. او بر این گمان بود که به سبب سبک‌های متغیر تعاملات خانوادگی، مسائلی جدید مطرح‌شده‌اند که در مدل سنتی پاسخی برای آن‌ها موجود نیست و بسیاری از حیطه‌های روان آدمی در این مدل توضیح نمی‌یابند.</p>
<p>کوهات، همچون اتو کرنبرگ، با کاربرد مفاهیم روان‌کاوی در حیطه‌های فراتر از نِوروز، مرزهای آن را گسترش داد و نقشی برجسته در بررسی و مطالعه نارسیسیزم ایفا کرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>معرفی بعضی از مفاهیم اصلی در نظریه کوهات و روان‌شناسی خود</strong></h2>
<ul>
<li>
<h3><u>خود</u><a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[۳]</a>:</h3>
<p>کوهات تنها در تعریف محدود از «خود» به سنت روان‌کاوی پایبند بود. در این تعریف، «خود» همچون ساختار معینی از ذهن یا شخصیت و گونه‌ای بازنمایی در ایگو<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[۴]</a>، معرفی می‌شد؛ اما کوهات غالباً «خود» را در معنای گسترده آن به کار می‌برد، به معنای «محور جهان روان‌شناختی فرد». باوجود آن‌که نمی‌توان ماهیت خود را شناخت، با درون‌نگری و از طریق مشاهده همدلانه تجلیات روان‌شناختی در اشخاص دیگر می‌توان به شناختی از آن رسید. «خود» در نظر کوهات صرفاً یک مفهوم نبود، بلکه او «خود» را به معنایی گسترده و در قالب آگاهی و تجربه فردی تعریف می‌کرد؛ «خود» واحدی است که انسجام مکانی و تداوم زمانی داشته و مصدر ابتکار و گیرنده تأثرات است. بدین ترتیب «خود» جایگاه روابط فرد و عامل فعالی است که کارکردهای روانی و رفتاری متعددی بر عهده دارد که در سنت روان‌کاوی به ایگو منسوب بودند.</li>
<li>
<h3><u>موضوع خود</u><a href="#_ftn5" name="_ftnref5">[۵]</a>:</h3>
<p>در نظر کوهات موضوع خود عبارت است از افراد یا اشیائی که همچون بخشی از «خود» تجربه می‌شوند و یا برای اجرای کارکردی در خدمت «خود» قرار می‌گیرند. «خود» بدوی کودک با موضوع خود (عمدتاً مادر) درمی‌آمیزد و در تجارب نظم یافته آن مشارکت می‌ورزد و نیازهای خود را از طریق کارکردهای آن برآورده می‌کند. واژه موضوع خود صرفاً در ذهن شخص تجربه‌گر معنا می‌یابد و به شخصی عینی یا موضوعی حقیقی و یا کلی دلالت نمی‌کند.</li>
<li>
<h3><a href="http://ravanhami.com/%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%db%8c%d9%81%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%b3%d9%85-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86/"><u>نارسیسیزم</u></a><a href="#_ftn6" name="_ftnref6">[۶]</a>:</h3>
<p>بزرگ‌نمایی خود<a href="#_ftn7" name="_ftnref7">[۷]</a> و آرمانی‌سازی<a href="#_ftn8" name="_ftnref8">[۸]</a> دو مشخصه عمده لیبیدو<a href="#_ftn9" name="_ftnref9">[۹]</a> نارسیستیک است. از ۱۹۷۷ به ‌بعد، کوهات دیگر از لیبیدو سخنی به میان نیاورد و درزمینهٔ نارسیسیزم رهیافت نظری نوینی را جایگزین نظریه سنتی مبتنی بر غرایز کرد.</li>
</ul>
<p>به گفته کوهات کسی که لیبیدوی نارسیستیک خود را بر دیگران سرمایه‌گذاری می‌کند، آنان را به شیوه‌ای نارسیستیک، یعنی در مقام موضوع‌های خود تجربه می‌کند. از نگاه فرد نارسیستیک، موضوعِ خود، فرد یا شیئی است که به ارضای نیازهای «خود» یاری می‌رساند و از خود شخص قابل‌تفکیک نیست. افراد نارسیستیک در خیال خود چنان بر دیگران تسلط دارند که بزرگ‌سالی بر بدن خویش.</p>
<p>درحالی‌که روان‌کاوی سنتی نارسیسیزم را نوعی اختلال می‌دانست، کوهات مفهوم نارسیسیزم را چنان صورت‌بندی کرد که بتواند نقش آن را در سلامت روانی توصیف کند. از دید او، نارسیسیزم مسیر رشد منحصربه‌فردی دارد، به‌گونه‌ای که هیچ شخصی درنهایت از موضوع‌های خود بی‌نیاز نخواهد بود.</p>
<p>همه انسان‌ها در سراسر زندگی خود به محیطی سرشار از موضوع‌های خود نیازمندند؛ موضوع‌هایی که به‌گونه‌ای همدلانه پاسخ می‌دهند و افراد تنها از این طریق می‌توانند کارکردی بهنجار داشته باشند.مدل رشد نگر کوهات بر نارسیسیزم بهنجار و نه بر غرایز تأکید دارد. نیرو گذاری روانی با لیبیدو نارسیستیک &#8211; و نه لیبیدویِ موضوعی- بر یک موضوع بدین معناست که موضوع از جانب فرد همچون موضوعی مرتبط با «خود»، همچون بخشی از «خود» یا در خدمت «خود» ادراک و یا تجربه می‌شود و بر این اساس همچون یک موضوعِ خود عمل می‌کند.</p>
<p>خود بدوی شامل یک موضوع (انگاره آرمانی والدین) و یک شخص (خود بزرگ‌پندار) است. خودِ بزرگ‌پندار به‌تدریج در فرایند رشد به شخصیتی بهنجار و منسجم تبدیل می‌شود. «خود» رشدنیافته کودک به او اجازه می‌دهد موضوع آرمانی شده را موضوعی جدا و منفک از خود در نظر آورد و انگاره آرمانی والدین را به‌صورت سوپرایگو درون‌فکنی کند.</p>
<ul>
<li>
<h3><u>درونی سازی دگرگون ساز<a href="#_ftn10" name="_ftnref10">[۱۰]</a>:</u></h3>
<p>از طریق این فرایند، جنبه‌هایی از موضوع خود به درون «خود» کودک جذب می‌شوند. والدین بهنجار گاهی از ارضای نیازهای کودک خودداری می‌کنند یا آن را به‌تاخیر می‌اندازند، اما این ناکامی برای کودک قابل‌تحمل است و آسیب‌زا نیست؛ همچنین کم‌تر پیش می‌آید که والدین بهنجار در ارضای نیازهای کودک افراط کنند. این میزان ناکامی بهینه کودک را ناگزیر می‌سازد جنبه‌های مختلف موضوعِ خود را به‌صورت کارکردهای معین، در خود جذب کند. کودک برخی از انتظارات نامعقول و نارسیستیک خود را نسبت به موضوع خود کنار می‌گذارد و سایر جنبه‌ها را به‌صورت اجزا تقویت‌کننده ساختارهای درونی خود اخذ می‌کند. سپس این ساختار درونی، برخی از کارکردهایی را که پیش از این موضوع خود برای کودک انجام می‌داده (مثل آرامش‌بخشی، انعکاس یابی، مهار تنش و مانند آن‌ها) بر عهده می‌گیرد. واژه دگرگون ساز، ناظر است بر فرایند تشخص زدایی<a href="#_ftn11" name="_ftnref11">[۱۱]</a> از شخصیت موضوع (فرد) که کارکردی را اجرا می‌کند و جایگزین ساختن آن با خودِ کارکرد.</li>
</ul>
<p><strong> </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><a href="http://ravanhami.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/"><strong>نظریه شخصیت</strong></a></h2>
<p><img class="size-medium wp-image-152722 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/06/Inertia-and-the-Mind-300x300.jpg" alt="" width="300" height="300" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/06/Inertia-and-the-Mind-300x300.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/06/Inertia-and-the-Mind-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/06/Inertia-and-the-Mind.jpg 480w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>کوهات و روانشناسی خود  <a href="http://ravanhami.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/">رشد</a> را برحسب مفهوم «خود» و رابطه آن با موضوع‌های خود و نه بر اساس توالی پیش‌رونده مراحل توصیف می‌کنند.</p>
<p>از دید کوهات، در فرایند رشد، «خود» نه در تنهایی و انزوا و به‌واسطه سائق‌ها، بلکه در یک رابطه شکل می‌گیرد. نوزاد در محیطی انسانی متولد می‌شود. در این وضعیت کودک فاقد «خود» است اما والدین به‌گونه‌ای با او رفتار می‌کنند و به او پاسخ‌ می‌دهند که گویی «خود» ی دارد. «خود» کودک درنتیجه ارتباط با سایرین شکل می‌گیرد؛ به‌بیان‌دیگر، به‌واسطه تأثیر و کنش متقابل میان توانایی‌های ذاتی کودک و پاسخ‌های خودهای بزرگ‌سال یا موضوع‌های خود. فرایندی که بی‌شباهت به جذب پروتئین‌های خارجی برای ساخت پروتئین‌های خود نیست. بر این اساس است که خود هسته‌ای یا مرکزی به‌واسطه پاسخ‌های موضوع خود شکل می‌گیرد.</p>
<p><em>خود هسته‌ای دو مؤلفه اصلی دارد:</em></p>
<ol>
<li>
<h4>خود بزرگ‌پندار-نمایشگر: که در ارتباط با موضوع خودی که همدلانه به کودک پاسخ‌ می‌دهد و خودِ بزرگ‌پندار او را تائید و منعکس می‌کند استقرار می‌یابد.</h4>
</li>
<li>
<h4>انگاره عاطفی آرمانی شده والدین کودک: این تصویر در ارتباط با موضوع خودی که همدلانه با روا داشتن و لذت‌بخش ساختن آرمانی‌سازی والدین به کودک پاسخ می‌دهد، شکل می‌گیرد.</h4>
</li>
</ol>
<p>هر دو این مؤلفه‌ها متضمن یکی شدن جذبه آمیز با موضوع خود است.</p>
<p>خودِ بزرگ‌پندار به دیدگاه خودمحور کودک و احساس لذتی که از کسب توجه و تائید در او ایجاد می‌شود اشاره دارد. این تجربه را می‌توان در این عبارت خلاصه کرد: «من عالی و بی‌نظیرم، نگاهم کن!» در مقابل، انگاره آرمانی والدین متضاد و مغایر با خودِ بزرگ‌پندار کودک است، زیرا از کمال و توانایی دیگری حکایت دارد، اما کودک به لحاظ رشد یافتگی شناختی در سطحی نیست که این نکته را دریابد و یکی شدن با آن موضوع آرمانی را نیز تجربه می‌کند. تجربه انگاره آرمانی را می‌توان در قالب این عبارت خلاصه کرد: «تو کامل و بی‌نظیری اما من جزئی از تو هستم!»</p>
<p>انتظارات محیط –از طریق والدین- «خودِ» در حال پیدایش کودک را در مسیرهای ویژه رشد هدایت می‌کند. موضوع خود، به‌دفعات بی‌شمار و با همدلی به نیاز کودک به انعکاس یابی<a href="#_ftn12" name="_ftnref12">[۱۲]</a> و آرمانی‌سازی پاسخ می‌دهد. به‌عبارت‌دیگر، موضوع خود به جنبه‌هایی از خودِ بزرگ‌پندار کودک و به جنبه‌هایی از انگاره آرمانی والدینِ موردستایش و تحسین کودک، همدلانه پاسخ می‌دهد. بر این اساس، خودِ بزرگ‌پندارِ کودک به احساس پذیرش و لذتی که موضوع خود انعکاس گر یا والدین فراهم می‌آورند، پاسخ می‌دهد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>نظریه آسیب‌شناسی روانی کوهات</strong></h2>
<p>کوهات علاقه‌مند بود با تجارب ذهنی بیماران ارتباطی نزدیک داشته باشد و مدل پیشنهادی او نیز سعی در تبیین آشکار تجارب نارسیستیک داشت. ادراک نارسیستیک واقعیت، مستلزم وجود موضوع خودی کامل و دارای توانایی مطلق و همچنین «خود» ی بدوی است که دارای دانش، شکوه و قدرتی نامحدود باشد.</p>
<p>در دنیای نارسیستیک هر چیز و هرکسی به‌نوعی ادامه «خود» محسوب می‌شود و یا صرفاً برای خدمت به «خود» وجود دارد. هرگونه مشکل و مانع در این راه در جهان شخص نارسیستیک نقصی نابخشودنی جلوه می‌کند. این نقص یا جراحت نارسیستیک، خشمی جنون‌آمیز را موجب می‌شود که قادر به تفکیک فرد خطاکار به‌منزله موضوعی مجزا از «خود» نیست.</p>
<p>موضوع مشکل‌آفرین و خاطی (دشمن) همچون بخشی از «خودِ» بسط یافته شخص نارسیستیک تجربه می‌شود که به گمان وی می‌بایست کاملاً تحت کنترل و در خدمت او باشد. بدین ترتیب خشم نارسیستیک متوجه فرد یا شئ ­ای می‌شود که با انتظارات غیرواقع‌بینانه فرد نارسیستیک مطابق و هم‌سنگ نبوده است. اگر پندار کنترل مطلق با خللی مواجه شود، فرد نارسیستیک به شرمی عمیق و خشمی شدید دچار می‌شود. عزت‌نفس این افراد به دسترسی نامشروط به موضوع خودی انعکاس گر یا موضوعی آرمانی که امکان یکی شدن را برای فرد فراهم می‌آورد وابسته است.</p>
<p>نارسیسیزم مرحله‌ای از رشد است و ناآرامی‌های نارسیستیک نوزاد با مرحله‌ای از رشد که در آن قرار دارد همخوان است؛ اما اگر شخص این مرحله را رها نکند و «خود» انعکاس نیابد و یا سایر بخش‌های خودِ در حال رشد یکپارچه نشوند، برخی تجارب و رفتارها، نامناسب و بیمار گون می‌شوند.اختلال شخصیت نارسیستیک نتیجه نقص در ساختار «خود» است؛ یعنی «خود» ی انعکاس نایافته که در جستجوی موضوعی آرمانی است.</p>
<p>نقص در ساختار «خود»، از نقصان‌ها و کمبودهای دوران کودکی ناشی می‌شود. در کودکی برای جبران یا پوشش نهادن بر این نقایص، ساختارهای ثانوی ایجاد می‌شوند.اختلال نارسیسیزم از فقدان پاسخ‌دهی همدلانه والدین به نیازهای انعکاس گری و ناکامی دریافتن موضوعی برای آرمانی‌سازی ناشی می‌شود. علت اصلی مشکلات، نه خطاهای گاه‌وبیگاه والدین (موضوع‌های خود)، بلکه ناتوانی مزمن در پاسخ‌دهی مناسب است. این ناتوانی مزمن غالباً از آسیب‌دیدگی «خود» در والدین ناشی می‌شود.</p>
<p>کوهات از تأکید بسیار بر نقش رویدادهای آسیب‌زا پرهیز دارد. در محیطی سالم و بهنجار، کودک از پس رویدادهای آسیب‌زای گاه‌به‌گاه برخواهدآمد.وضعیت مرضی مشخصاً بدان سبب رخ می‌دهد که در مرحله‌ای از رشد و پیش از شکل‌گیری نهایی «خود»، فرایند درآمیختگی «خود» با موضوع خود، با مشکل مواجه ‌می‌شود. اختلال، زمانی رخ می‌دهد که پاسخ همدلانه موضوع خود به کودک متوقف یا به‌شدت تضعیف شود و یا فقط به شکلی انتخابی تجارب کودک را دریابد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>نظریه درمان</strong></h2>
<p><img class="alignnone size-medium wp-image-152723 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/06/3764135-300x300.jpg" alt="" width="300" height="300" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/06/3764135-300x300.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/06/3764135-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/06/3764135-768x768.jpg 768w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/06/3764135-1000x1000.jpg 1000w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/06/3764135.jpg 2000w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></p>
<p>«روان‌شناسی خودِ» کوهات بر حساسیت و پذیرندگی همدلانه نسبت به تجربه ذهنی بیمار، خصوصاً تجربه بیمار از درمانگر تأکید دارد. در روان‌شناسی خود تمرکز اصلی بر بیمارانی است که از نقصان‌های اولیه در سازمان‌دهی «خود» رنج می‌برند.</p>
<p>درمان (کوهات غالباً واژه روان‌کاوی را به کار می‌برد) مستلزم آن است که جزء هوشیار شخصیت بیمار با درمانگر همکاری و در فرایند درمان شرکت کند. فرایند درمان روان‌کاوانه مستلزم کوششی مستمر است؛ بدین معنا که ایگو باید مکرراً با تلاش‌های سرکوب‌شده شخصیت و پاسخ‌های دفاعی به این تلاش‌های دوران کودکی تماس برقرار کند. درمانگر بیمار را در دستیابی به الگویی واقع‌گرا هدایت می‌کند و او را در شکیبایی در برابر تأخیر و اضطراب یاری می‌دهد. همچنان که بیمار صفات یا کیفیات درمانگر را درونی سازی می‌کند، ایگوی واقع‌گرای او به‌تدریج برکشمکش‌های دوران کودکی خود تسلط می‌یابد.</p>
<p>درمانگر شرایطی ایجاد می‌کند که در آن فرد به فعال‌سازی مجدد تمایلات و گرایش‌های اصلی و اولیه رشد ترغیب شود. در شخصیت‌های نارسیستیک، این تکالیف و وظایف ناتمام رشد در قالب انتقال‌های نارسیستیک نمود می‌یابند و بر تشخیص درمانگر صحه می‌گذارند. هدف رشد به‌طور مشخص تأمین نیاز خودِ انعکاس نایافته به پاسخ‌دهی و کسب تائید از جانب موضوع خودی آرمانی است.</p>
<p>بر این اساس، انتقال انعکاس گری، خودِ بزرگ‌پندار فرد را که در پی کسب توجه و تائید موضوع خود است، تحریک می‌کند و از سوی دیگر انتقال آرمانی‌سازی نیز «خود» را به تلاش برای درآمیختگی با موضوعی آرمانی و دارای توانایی مطلق وامی‌دارد. برای بیمار نارسیستیک، تکلیف درمانی عبارت است از مواجهه با انتقال انعکاس گری و آرمانی‌سازی که بیمار در وهله نخست از آن ناآگاه است. البته بیمار، خود، خواستار انعکاس نیست، اما صرفا زمانی عملکرد مناسب خواهد داشت که انعکاس‌گری صورت پذیرد.</p>
<p>انتقال‌های یادشده در قالب نیاز بیمار به توجه، تحسین و ستایش و طیف متنوعی از پاسخ‌‌های انعکاس‌دهنده و تأییدکننده به خودِ بزرگ‌پندارِ تحریک‌شده او، برای درمانگر قابل شناخت است. ایگوی ناظر بیمار با کمک درمانگر باید با نیازهای خودِ بزرگ‌پندار و آرمانی‌سازی درمانگر مواجه شود و آن‌ها را بشناسد. به‌تدریج، بیمار با درونی‌سازیِ وجوهی از درمانگر و تشکیل ساختارهای درونی جدید، بر فرایند درمان تسلط می‌یابد. درونی‌سازی با ایجاد ناکامی کنترل‌شده در برابر نیازهای بیمار به حضورِ شخصی درمانگر و عملکرد بی‌عیب و نقص او تقویت می‌شود؛ این فرایند تقریباً شبیه فرایند تشکیل ساختارهای درونی کودک از طریق درونی‌سازی دگرگون ساز<a href="#_ftn13" name="_ftnref13">[۱۳]</a> است. سرانجام، بیمار قادر می‌شود نیازهای ابتدایی و رشدنیافته خود را مهار و از آن‌ها چشم‌پوشی کند. درمان موفقیت‌آمیز، به ایجاد و استقرار «خود» باثبات، باز پرورده و دارای کارکرد بهنجار، خواهد انجامید. معمولاً ایگوی بهنجار و سالم منابع هیجانی لازم را در درون خود می‌یابد؛ زیرا بسی پیش‌تر، جنبه‌های بزرگ‌پندارانه «خود» را در کلیت ساختار روانی خویش تلفیق و یکپارچه کرده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>تکنیک‌ها</strong></h2>
<p>کوهات در پیشرفت و توسعه فنون درمانگری نقشی نوآورانه و سودمند داشته است. وی درمانگران را به آرمانی‌سازی شدید خود (خود بزرگ‌پنداری) و درمانگر (انتقال آرمانی‌سازی) نزد بیماران، متوجه ساخت و آن‌ها را به اتخاذ موضعی خنثی در برابر این دلیل‌تراشی‌ها و توجیهات عقلانی ترغیب می‌کرد؛ به باور کوهات دفاع‌هایی ازاین‌دست، نه مانعی در جهت درمان که ابزار و موضوعی برای تحلیل‌اند. اتخاذ موضع خنثی غالباً موجب می‌شود بیمار خیال‌پردازی‌های بزرگ‌پندارانه و آرمانی خود را به شیوه‌ای متناسب با فرایند درمانی بیان کند. هم‌چنین تأکید بر درون‌نگری برای بینش نسبت به خود و تأکید بر همدلی و قرار دادن خود به‌جای دیگری برای درک دنیای او از دیگر نکات مهم نظریه او است.</p>
<h2><strong>سخن پایانی</strong></h2>
<p>هاینز کوهات در سال ۱۹۸۱ از دنیا رفت. آخرین کتاب او تحت عنوان «How Dose Analysis Cure» در سال ۱۹۸۴ منتشر شد. پس از او بالین‌گران بسیاری راه روان‌شناسیِ­خود را ادامه دادند. این نظریه در جریان‌های عمیقی دچار دگرگونی‌هایی شد که شرح آن از گنجایش این متن خارج است.</p>
<p>روابط از مهم‌ترین شاخص‌های مؤثر در کیفیت و وضعیت روانی افراد است همان‌طور که بالعکس این مورد هم می‌تواند صادق باشد؛ یعنی همان‌طور که روابط در وضعیت روان‌شناختی انسان مؤثر است، وضعیت روان‌شناختی انسان هم در کیفیت روابط او تأثیرگذار خواهد بود. <em>پرسش اینجاست که چه چیزهایی وضعیت روانی و انتخاب‌های انسان در زمینه روابط را شکل می‌دهد؟</em></p>
<p>در پاسخ به این سؤال، سال‌هاست که اندیشمندان مختلف با توجه به رویکردها و دیدگاه‌های خاص خودشان نظریات متعددی را مطرح کرده‌اند و به حیطه آزمون و بررسی گذاشته‌اند. در ادامه ذکر این نکته خارج از فایده نیست که تجارب زیسته هر اندیشمند به میزان قابل‌توجهی در شکل‌دهی به رویکرد و نگاه او به زندگی مؤثر است؛ بنابراین سؤال دومی که مطرح می‌شود این است که<em> چطور می‌توان تأثیر تجارب زیسته انسان را در دید او به زندگی تبیین کرد؟</em></p>
<p>در میان این نظریات، سلسله بحث‌های روان‌کاوی جایگاه پایه‌ای و مطرحی داشته و دارد و یکی از نظریات مهم در این حوزه، «روابط موضوعی و روان‌شناسی خود» است. کوهات به‌عنوان نظریه‌پرداز «روان‌شناسی خود» از این منظر به این پرسش‌های اساسی نگاه می‌کند که روابط اولیه ما است که روابط آینده‌مان را شکل می‌دهد و همه این‌ها در کنار هم وضعیت روانی و حال ما را می‌سازد.</p>
<p>اگرچه عوامل متعدد و مهم دیگری هم در این فرایند نقش دارند اما شناخت و بینش نسبت به روند شکل‌گیری «خود»، آسیب‌هایی که دیده و موضوع‌هایی که داشته و دارد، ممکن است وضعیت روانی ما و یا نگرشمان نسبت به این وضعیت را تغییر دهد.</p>
<p>بنابراین یکی از رویکردهای به نسبت جامع در پاسخ به دو پرسش مطرح‌شده را می‌‌‌توان از طریق مطالعه و اندیشه در آرای کوهات و دیگر اندیشمندان این حوزه شناخت.</p>
<h2><strong>منابع</strong></h2>
<p>سنت‌کلر, م. (۱۳۸۶). <a href="https://nashreney.com/wp-content/uploads/2019/01/964-312-965-9.jpg"><em>درآمدی بر روابط موضوعی و روان</em><em>‌</em><em>شناسی خود.</em> (ع. طهماسب, &amp; ح. علی‌آقایی, مترجم) تهران: نشر نی</a>.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>Hersen, M., &amp; Sledge, W. (2002). <em>Encyclopedia of psychotherapy.</em> Academic Press.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[۱]</a> Introseption Empathy and Psychoanalysis</p>
<p><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[۲]</a> Neurosis روان‌نژندی – نگرانی‌ها، ترس‌ها، اضطراب‌ها و اختلال‌هایی که عملکردهای اصلی شخصیت را دربرنمی‌گیرد و در حوزه آگاهی است، تقریباً در مقابل طیف سایکوز که قطع ارتباط با واقعیت را به همراه دارد.</p>
<p><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[۳]</a> Self</p>
<p><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[۴]</a> بنابر نظر فروید، شخصیت انسان از سه عنصرتشکیل شده است. این سه عنصر در تعامل با یکدیگر رفتارهای پیچیده انسانی را به‌وجود می‌آورند. <strong>اید یا نهاد</strong> غرایز و رفتارهای ابتدایی را شامل می‌شود و از اصلِ لذت پیروی می‌کند. <strong>ایگو</strong> مسئول برخورد با واقعیت است. <strong>سوپرایگو</strong> دربردارنده تمام آرمان‌ها و استانداردهای اخلاقی و درونی است که ما از پدر و مادر و جامعه کسب می‌کنیم.</p>
<p><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[۵]</a> self object</p>
<p><a href="#_ftnref6" name="_ftn6">[۶]</a> narcissism</p>
<p><a href="#_ftnref7" name="_ftn7">[۷]</a> self-aggrandizement</p>
<p><a href="#_ftnref8" name="_ftn8">[۸]</a> idealization</p>
<p><a href="#_ftnref9" name="_ftn9">[۹]</a> زیست‌مایه – عاملی غریزی و پر از انرژی و نیروی روانی که در جهت بقا عمل می‌کند</p>
<p><a href="#_ftnref10" name="_ftn10">[۱۰]</a> Transmuting internalization</p>
<p><a href="#_ftnref11" name="_ftn11">[۱۱]</a> Depersonalizing</p>
<p><a href="#_ftnref12" name="_ftn12">[۱۲]</a> Mirroring انعکاس رفتارهای کودک از طریق نامیدن، تائید و ستایش آن‌ها</p>
<p><a href="#_ftnref13" name="_ftn13"></a></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%da%a9%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af/">کوهات و روانشناسیِِ خود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%da%a9%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ایا شما تیپ شخصیت A هستید؟ خودتان را تست کنید.</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%aa%db%8c%d9%be-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa%db%8c-a/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%aa%db%8c%d9%be-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa%db%8c-a/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[لیلا آقایی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Jul 2018 18:09:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[استرس]]></category>
		<category><![CDATA[تیپ شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[تیپ شخصیت A]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13662</guid>

					<description><![CDATA[<p>چه دارای این تیپ شخصیت باشید یا نه،در اینجا راه هایی برای به دست آوردن کنترل است. با روان حامی همراه باشید . اگر درباره شخصیت تیپ Aشنیده باشید،احتمالا می دانید که در ابتدا موفق به نظر می رسند. مردان رقابتی که رفتار آنها به عنوان یک خطر بالقوه برای مشکلات مرتبط با استرس مانند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%aa%db%8c%d9%be-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa%db%8c-a/">ایا شما تیپ شخصیت A هستید؟ خودتان را تست کنید.</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class="size-full wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="133" height="113" />چه دارای این تیپ شخصیت باشید یا نه،در اینجا راه هایی برای به دست آوردن کنترل است. با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید . اگر درباره شخصیت تیپ Aشنیده باشید،احتمالا می دانید که در ابتدا موفق به نظر می رسند. مردان رقابتی که رفتار آنها به عنوان یک خطر بالقوه برای مشکلات مرتبط با استرس مانند سردرد، بی خوابی، تشنگی و مشکلات گوارشی می­باشد. در آن زمان، تعداد اندکی از زنان فکر می کردند که تیپ شخصیت A باشند.اما آن زمان بود، و این اکنون است. ما می دانیم که زنان نیز می توانند نوع A باشند.این امتحان رو بدهید و بیابید که ایا دارای این تیپ شخصیت هستید یا خیر.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>تست شخصیت A</p>
<p>اگر عبارات برای شما در بیشتر مواقع درست است امتیاز دو بدهید و اگر گاهی درست است امتیاز یک بدهید.</p>
<p>۱. من نسبت به افرادی که کار هارا با سرعت و به خوبی من انجام نمی­دهند،بی صبر هستم.</p>
<p>۲. بیشتر اوقات خودم کار هارا انجام میدهم.</p>
<p>۳. من سعی می کنم بی­تابی­ام را پنهان کنم، بنابراین به هیچ کس توهین نخواهم کرد.</p>
<p>۴. من اغلب کمالگرا هستم.</p>
<p>۵. من چند فازی هستم &#8211; معمولا دو یا سه کار را در یک زمان انجام میدهم.</p>
<p>۶. من ترجیح می دهم کار بیشتری انجام دهم تا کار کمتری انجام دهم.</p>
<p>۷. از صبر کردن متنفرم.</p>
<p>نتیجه: اگر یک یا چند امتیاز داشته باشید ،شما تیپ شخصیت A هستید. اگر ۵ یا بیشتر امتیاز دارید،شما تیپ A + هستید.</p>
<p>در حال حاضر احتمالا واضح است که بیشتر، زنان نوع شخصیت A هستند. مشکل داشتن یک شخصیت Type A یا Type A+   این است که ،شخصیت A برای کنترل حوادث و بحران ها استفاده می شود تا آنها بتوانند پیش بینی کنند که آینده چه اتفاقی می افتد و آماده شوند.</p>
<h2><span style="font-size: 16px;">در اینجا چند پیشنهاد برای فردی که شخصیت A دارد وجود دارد در موقعیتی که کنترل آن ها بسیار کم است یا شرایط کنترل وجود ندارد.</span></h2>
<h3><span style="font-size: 14px;">۳. سازماندهی مجدد</span></h3>
<p><span style="font-size: 14px;">این یک راه سریع برای کاهش هورمون استرس با افزایش حس عمومی کنترل شماست. یک پروژه سازماندهی مجدد برای هر روز انتخاب کنید. پروژه ای غافلگیر کننده مانند تمیز کردن گاراژ خود را انتخاب نکنید. یک پروژه را انتخاب کنید که می تواند در عرض ۳۰ دقیقه انجام شود: مانند تمیز کردن کیف پول، مرتب کردن کشو آشپزخانه،رسیدگی مالیاتی و یا حذف و به روزرسانی عکس ها یا مخاطبین ناخواسته در تلفن خود. این روش کار می کند زیرا مغز ما نه تنها به همه تنش های غیرمتعارف (بزرگ یا کوچک) پاسخ مشابهی می دهد، بلکه به تمام اقدامات سازماندهی (بزرگ یا کوچک) نیز پاسخ مشابه می دهد.سازماندهی کیف پول برای بخشی از مغز مانند سازماندهی یک کار بزرگ و غیر قابل کنترل میباشد.زمانی که چیز های کوچک را سازماندهی مجدد میکنید باعث میشود تا احساس کنترل شما افزایش یابد و هر بار حس کنترل شما افزایش می یابد، استرس کمتر میشود.</span></p>
<h3><span style="font-size: 14px;">۲. از روش ریتم استفاده کنید</span></h3>
<p><span style="font-size: 14px;">وقتی پیش بینی پذیری کاهش میابد و استرس افزایش می یابد، سطح آدرنالین نیز افزایش می یابد. سطوح بالای آدرنالین به معنای احساس تحریک، تشدید و اضطراب است. برای کاهش سطح آدرنالین، ۱۰ دقیقه در روز فعالیت ریتمیک اضافه کنید. این می تواند یک دوچرخه سواری، رقص یا چرخش، یک تمرین یوگا تکراری، یا حتی تکان دادن صندلی باشد. شما مجبور نیستید این فعالیت یا فعالیتها را همزمان انجام دهید. پنج دقیقه پیاده­روی ریتمیک دروقت ناهار و ۵ دقیقه بعد از کار را امتحان کنید. یا در دفتر یا اتاق خواب خود را ببندید، موسیقی را روشن کنید و یک حرکت رقص ریتمیک، تکراری برای پنج دقیقه انجام دهید. فعالیت های ریتمیک نه تنها از آدرنالین اضافی استفاده می کنند، بلکه حس کنترل شما را افزایش می دهد، زیرا بدن شما می داند چه اتفاقی خواهد افتاد. این یکی از سبک های ساخته شده در کاهش استرس است و احتمالا به همین دلیل است که هر فرهنگ دارای حرکات رقص ریتمیک در سراسر جهان و در طول زمان است.</span></p>
<h3><span style="font-size: 14px;">۳. مغز را خسته کنید تا برای خوابیدن اماده شود</span></h3>
<p><span style="font-size: 14px;">اگر مشکل خواب دارید، سعی کنید گوسفندها را بشمارید، یک کتاب بخوانید یا به موسیقی آشنا گوش دهید یا به کتاب صوتی گوش دهید(اما نباید محتوا کتاب هیجان اور باشد). درست مانند استفاده از حرکات ریتمیک برای آرام کردن بدن، مغز وقتی که می دانیم چه اتفاقی می افتد، ارام می شود. سیستم هشدار بالا ما خاموش می شود و معمولا به خواب می روید.</span></p>
<h3><span style="font-size: 14px;">۴. در یک زمان یک کار را انجام دهید</span></h3>
<p><span style="font-size: 14px;">اگرچه چند کار را با هم انجام دادن ویژگی افراد با شخصیت ‌A می‌باشد، اما ایده خوبی نیست زیرا باعث می شود احساس کنید شرایط تحت کنترل شما نیست.</span></p>
<h3><span style="font-size: 14px;">۵. به موسیقی گوش دهید</span></h3>
<p><span style="font-size: 14px;">اگر دوست دارید به موسیقی کلاسیک گوش دهید، این یک زمان عالی برای انجام آن است. موسیقی که دارای ریتم است و کندتر از ضربان قلب شما است، کندتر از ۷۲ ضربه در یک دقیقه، عموما استرس شما را کاهش میدهد. بنابراین، لحن را زمزمه کنید، یک ملودی بخوانید، یا آهنگ را بخوانید زیرا موسیقی استرس را آرام می کند .</span></p>
<h3><span style="font-size: 14px;">۶. دوباره برچسب گذاری کنید</span></h3>
<p><span style="font-size: 14px;">به طور مثال اگر درمان باروری برای شما هنوز کار نکرده است، سعی کنید از کلمه &#8220;ناخوشایند&#8221; استفاده کنید، به جای برچسب زدن آن به عنوان یک شکست شخصی که زنان احتمالا انجام می دهند.شانس بد را بپذیرید و خود را سرزنش نکنید.</span></p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>لیلا اقایی</p>
<p dir="ltr"><a href="https://www.psychologytoday.com/gb/blog/the-chronicles-infertility/201807/are-you-type">https://www.psychologytoday.com</a></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%aa%db%8c%d9%be-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa%db%8c-a/">ایا شما تیپ شخصیت A هستید؟ خودتان را تست کنید.</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%aa%db%8c%d9%be-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa%db%8c-a/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دعوا های ناجور: دفترچه راهنمای حل تعارض های زوجی و خانوادگی</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%a7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%ac%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%84-%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d8%b6/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%a7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%ac%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%84-%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d8%b6/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Jul 2018 08:24:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگسالی]]></category>
		<category><![CDATA[تازه‎‌های روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[دلبستگی]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندپروری]]></category>
		<category><![CDATA[کودکی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[بوون]]></category>
		<category><![CDATA[تعارض های خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[تعارض های زوجی]]></category>
		<category><![CDATA[دعوا]]></category>
		<category><![CDATA[زوج درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاجره]]></category>
		<category><![CDATA[مینوچین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13658</guid>

					<description><![CDATA[<p>جامعه پیچیده تر شده است و در این موضوع شکی نداریم . همه انواع روابط ما متاثر از این پیچیدگی اند ، و مهم ترین جامعه ای که با آن درگیر هستیم خانواده است . دلایل بسیار زیادی میتواند ما را به این فکر بیندازد که زمان آن رسیده که نفر سومی را منجی رابطه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%a7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%ac%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%84-%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d8%b6/">دعوا های ناجور: دفترچه راهنمای حل تعارض های زوجی و خانوادگی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class="size-full wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="133" height="113" />جامعه پیچیده تر شده است و در این موضوع شکی نداریم . همه انواع روابط ما متاثر از این پیچیدگی اند ، و مهم ترین جامعه ای که با آن درگیر هستیم خانواده است . دلایل بسیار زیادی میتواند ما را به این فکر بیندازد که زمان آن رسیده که نفر سومی را منجی رابطه مان کنیم . مهمترین این دلایل دعوا و مشاجره است. حال این نفر سوم گاهی یک یا چنر نفر از اعضای بزرگتر فامیل هستند ، یا در حالت دیگر روانشناس .</p>
<p>متاسفانه هرچقدر هم تلاش کنید ، هرچقدر هم برای تغییر اراده داشته باشید تضمینی برای بهتر شدن رابطه تان وجود ندارد ، اما با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید تا شانس رابطه تان را برای تحول مثبت افزایش دهید .</p>
<p>نکاتی چند وجود دارند که آنها را با شما به اشتراک میگذازیم ، این نکات میتوانند به شما کمک کنند ، بنابراین همه آنها را با دقت مطالعه کنید.</p>
<p><strong>قسمت اول : هنگام دعوا</strong></p>
<p>مشکلات و تعارضات هنگامی که دو نفر به مدتی طولانی با هم تعامل دارند کاملا پیش بینی پذیر است و مطلقا غیر طبیعی نیست. چیزی که معمولا ناسالم است واکنش شما به این تعارض است ، تا جایی که معمولا مشکل اصلی فراموش شده و رفتاری که شما در قبال آن مشکل نشان داده اید مسئله اصلی میشود. شما باید از تعدادی رفتار پرهیز کنید تا دعواهایتان به سادگی فراموش شده و زخم هایی عمیق بر رابطه بر جای نگذارند .</p>
<p><strong>الف) حق ندارید فیزیکی شوید . </strong></p>
<p>در صورتی که همسرتان را کتک بزنید او بسیار بسیار سخت فراموش خواهد کرد و ترمیم رابطه -اگر ممکن باشد- نا محتمل است . این کار بسیار سخت تنها از سوی متخصص کارآزموده و با هزینه بالا و جلسات طولانی بر میآید . خشونت ورزی ، کتک کاری ، هل دادن و..  را فراموش کنید چون برایتان بسیار گران تمام میشود ، برای این کار میتوانید از تکنیک های آرمیده سازی (ریلکسیشن) کمک بگیرید و مهم تر از آن یادتان باشد همیشه عقل حضور دارد و شما میتوانید انتخابش کنید، حتی زمانی که هیجان و تکانه های خشونت ورزی بی امان در میزنند تا رفتار شما را کنترل کنند .</p>
<p><strong>ب) موضوعات را با هم قاطی نکنید .</strong></p>
<p>وقتی موضوع خانواده های اصلی نیستند آنها را به پیش نکشید . وقتی موضوع رفتار همسرتان نیست او را مقصر نشان ندهید . وقتی از رییستان در سر کار ناراحتید به فرزندانتان توهین نکنید. اگر خشمی دارید ، اگر ناراحتید و احساس میکنید تحقیر شده اید با همسرتان در این مورد سخن بگویید و از او درخواست کنید به صحبت های شما گوش دهد تا خالی شوید . عین واقعه را گزارش دهید و هیجاناتتان را بیرون بریزید . جابجا کردن یک احساس بد به فرد دیگر و خالی کردنش سر او رفتاری بسیار ناپخته است و در صورت تداوم به رابطه تان آسیب میزند .</p>
<p><strong>ج) طعنه نزنید . </strong></p>
<p>کنایی نباشید ! کنایه یک رفتار پرخاشگرانه-منفعل است و فرد روبرویتان را عصبی مزاج کرده و از پاسخ دادن منطقی و عقلانی ناتوان میکند . به جای کنایه زدن مشکلتان را با زبانی مستقیم و در موقعیتی مناسب ( وقتی تنها هستید) بیان کنید .</p>
<p><strong>د) دیوار سکوت نسازید (طولانی قهر نکنید)</strong></p>
<p>ممکن است باور نکنید ولی قهر های طولانی مدت اگر زیاد تکرار شوند ناقوس مرگ رابطه تان را به صدا درمی آورند . آن چیز که به عنوان طلاق عاطفی از آن یاد میشود غالباً نتیجه همین امر است . البته ما درک میکنیم که بعد از یک مشاجره نیاز به کمی فضا دارید ، اما توصیه ما این است که این قهر بیشتر از یک شب طول نکشد. اگر میخواهید در حالت سکوت برای خوابیدن اقدام کنید به همسرتان اطمینان بدهید که فردا درباره حل کردن موضوع با یکدیگر صحیت خواهید کرد ؛ عصبانی نخوابید .</p>
<p><strong>ه) ماشه نکشید ! </strong></p>
<p>شما همسرتان را به خوبی میشناسید ، میدانید چه رفتار هایی او را در یک دعوای ساده به مرز انفجار میبرند یا به عبارتی ماشه وی را میکشند تا او سیلی از رفتار های غیر منطقی را شلیک کند. این ممکن است باعث شود حس خوبی به خود داشته باشید و حس کنید دعوا را برنده شده اید ، چون او بسیار کودکانه رفتار کرده است. اما بگذارید به شما یادآوری کنیم که در این دعوا ها هیچکس برنده نیست. هر چقدر واکنش ها شدید تر باشند، ترمیم رابطه سخت تر خواهد شد و با مکافات بیشتری آشتی خواهید کرد . یکی از این ماشه کش ها معروف عبارت است از ترک کردن خانه. در این مورد سعی کنید هرچقدر هم میخواهید از فضای دعوا دور باشید باز هم جلوی چشم همسرتان باشید ؛ مثلا به بالکن بروید ( به <a href="http://ravanhami.com/%d8%b3%d8%a8%da%a9-%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c/">سبک های دلبستگی</a> همسرتان مربوط است ، میتوانید برای صحبت درباره این موضوع به روانشناس مراجعه کنید ، اما خودتان، آن هم هنگام دعوا اقدام به درمانش نکنید !)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>قسمت دوم : بعد از دعوا</strong></p>
<p><strong>الف) دنبال مقصر نگردید . </strong></p>
<p>معمولا اکثر روانشناسان کارآزموده در یک منظومه و سیستم مقصر تعیین نمیکنند . در یک منظومه ناکارآمد (مثل یک زوج یا یک خانواده بدکارکرد) مشکل از تعامل دو یا چند نفر شکل میگیرد . اما همه ما تمایل داریم تا خود را از مشکل مبری بدانیم ، بنابراین در اتاق درمان فرد دیگر را به عنوان مقصر جلوه میدهیم و سعی میکنیم تا با روانشناس به نفع خود ائتلاف کنیم . اگر رابطه تان برایتان مهم است ، از این کار بپرهیزید و این را به دیگر اعضای خانواده هم آموزش دهید . هرچقدر روانشناستان اطلاعات دقیق تری داشته باشد رابطه تان شانس بیشتری دارد. بنابراین صادق باشید و بالغتنه رفتار کیند .</p>
<p><strong>ب) در اتاق درمان تظاهر نکنید .</strong></p>
<p>بسیار شایع است که خانواده ها یا زوج ها به محض ورود به اتاق درمان از این رو به آن رو میشوند . با یکدیگر به خوبی رفتار میکنند و مشکلاتشان را به صورت راز نگه میدارند تا به قولی آبروداری کرده باشند . این مسئله در روند درمان سم است . روانشناستان را گیج نکنید ، مشکلتان را به همان صورتی که هست نشان بدهید، در صورتی که از شما درخواست شد تا به صورت نقش بازی کردن یک تعارض بین خودتان را بازسازی کنید، خودتان را سانسور نکنید و تاکید میکنم ، یادتان باشد برای چه هدفی وارد درمان شده اید ، آن را لوث نکرده و فراموش نکنید.</p>
<p><strong>ج) تا جایی که میتوانید اعضای خانواده اصلی را در جریان مشکلات بین فردیتان قرار ندهید . </strong></p>
<p>شما برای ایجاد یک رابطه زوجی سالم نیازمند این هستید که تا حد ممکن از خانواده اصلیتان استقلال یافته باشید. این استقلال تنها به معنی استقلال مالی یا جدایی مکانی نیست، بلکه اینها نسبت به <a href="http://ravanhami.com/%d8%b3%d9%84%d8%b3%d9%87%e2%80%8c%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%84%d9%88/">رشد توانایی های شخصی</a> و شکل دادن یک شخصیت مستقل در درجات بسیار پایین تری قرار دارند. یکی از فاکتور هایی که استقلال شما را نشان میدهد میزان بلوغتان در نگه داشتن دیگران، بیرون از یک تعارض بین فردی است. نه تنها نباید خانواده تان را نگران کرده و آنها را به میانه معرکه بکشید . بلکه در صورتی که آنها تمایلی نشان دادند باید در عین حفظ محبت و ادب ار آنها درخواست کنید که خودشان را درگیر مسائل شما نکنند و آن را به خودتان بسپارند . به خاطر داشته باشد که این به معنی قطع ارتباط با خانواده اصلی نیست! بلکه برش از پدر و مادر و همشیرانتان خود نشان از یک رفتار غیر بالغانه دارد، هنر آنجاست که در عین حفظ یک رابطه صمیمانه و احترام آمیز ، مسائلتان را خودتان حل کنید .</p>
<p><strong>د) در صورتی که فرزند دارید ، حق ندارید وظایفتان را فراموش کنید . </strong></p>
<p>دعوا و مشکل مطلقا بهانه خوبی برای فراموش کردن فرزندانتان نیست. نه تنها : یک) باید به وظایف روزمره تان برسید ( آن ها را به مدرسه برسانید، به تغذیه شان مانند همیشه حساسیت نشان دهید، مواظب تکالیف تحصیلیشان باشید و به آنها محبت کنید و ..) بلکه ب)تا جایی که میتوانید باید مشاجره بینتان را دور از او نگه دارید. این به این معنا نیست که به هنگام دعوا باید به کودک دروغ گفت که همه چیز سر جایش است(او متوجه دروغ شما میشود و با خودش فکر میکند چه فاجعه ای در جریان است که شما آن را از او پنهان میکنیدو بی نهایت نگران میشود)، بلکه سعی کنید با صدای بلند مشاجره نکنید که او بترسد و در نهایت اگر پرسید به او پاسخ دهید که پدر و مادرش اندکی از هم ناراحت هستند و موضوع به زودی حل خواهد شد. درست به همان صورتی که او و خواهر یا برادرش گاهی از دست هم ناراحت میشوند، بزرگتر ها هم ممکن است گاهی از هم دلخور شوند. در نهایت وظیفه سومتان: ج) تحت هیچ عنوان کودک را قاضی نکنید . در خانواده ها بسیار شایع است که پدر یا مادر نزد کودک آمده و از شرایط شکایت میکنند . کودک بینوا هم گوش داده و دلش برای والدش میسوزد، وانگهی بعد از مدتی والد دیگر به سراغ او آمده درددل میکند و کودک گیج تر از همیشه باز هم حق را به او میدهد .</p>
<p>بالغانه رفتار کنید ، حرف زدن با کودک هیچ مشکلی از شما حل نمیکند به جز خالی شدن خودتان، اما نتایج اسفناکی در پی دارد، در میان گذاشتن اسرار زندگی خصوصیتان کل واحد منظومه والدینی را برای او کوچک و کم اهمیت میکند و قبح شما را برای وی میشکند (در سن پایین این بسیار خطرناک است و ممکن است فردی دیگر را جایگزین الگوی والدینش کند). دیگر پیامد نامیمون این امر این است که کودک احتمالا آن والدی را که کمتر با او درد دل میکند را مقصر همه چیز دانسته، یک کلیشه ظالم-مظلوم در ذهنش شکل داده و احساسات بسیار بدی نسبت به آن فرد پیدا میکند . در نهایت آخرین این عواقب این است که اتحاد تربیتی و سازگاری تصمیمات شما برای وی زیر سوال میرود ، بنابراین هنگامی که از طرف یکی از والدین از یک موضوع منع میشود سراغ دیگری میرود و مجوز میگیرد. اینگونه رفتار ها مسلما الگوی ناشایستی برای شخصیت آینده وی خواهد بود. بنابراین اگر فرزندتان را دوست دارید : دعوایتان را بین خودتان نگه دارید ، در عین حال که به وی دروغ نمیگویید او را نترسانید و اتحاد پدر-مادر را همیشه حفظ کنید .</p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%a7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%ac%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%84-%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d8%b6/">دعوا های ناجور: دفترچه راهنمای حل تعارض های زوجی و خانوادگی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%a7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%ac%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%84-%d8%aa%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d8%b6/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بازگشت صحیح به فروید : قسمت اول</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Jul 2018 13:49:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[تازه‎‌های روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[شاخه‌های روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مبانی روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[بازگشت به فروید]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[لکان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13647</guid>

					<description><![CDATA[<p>فروید را به ما بد شناسانده اند . کافیست مدت کوتاهی را با روانشناسان و روانشناسی خوانان گذرانده باشید تا دریابید اصلی ترین مهره این زمین فروید است و هیچکسی را پیدا نمیکنید که نظری راجع به او و نظریه اش نداشته باشد . همه و همه موظفند به فروید و روانکاوی پاسخ بدهند ، یا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c/">بازگشت صحیح به فروید : قسمت اول</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class="size-full wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="133" height="113" />فروید را به ما بد شناسانده اند . کافیست مدت کوتاهی را با روانشناسان و روانشناسی خوانان گذرانده باشید تا دریابید اصلی ترین مهره این زمین فروید است و هیچکسی را پیدا نمیکنید که نظری راجع به او و نظریه اش نداشته باشد . همه و همه موظفند به فروید و روانکاوی پاسخ بدهند ، یا او را تایید کنند ، یا از مفاهیم او قرض بگیرند و یا در یک روند دیالکتیکی موضعی شدیداً مخالف یا معتدل نسبت به وی داشته باشند ؛ بنابراین چیزی که واضح است این است که تا به امروز نتوانسته ایم و احتمالا هیچگاه نخواهیم توانست فروید و مبانی نظری روانکاوی را نادیده بگیریم . با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید</p>
<p>من معتقدم علیرغم این شهرت و این &#8220;همه جا بودن&#8221; ما هنوز فروید را نمیشناسیم . البته این به این معنا نیست که روانشناسان از وی و نظریه اش چیزی نمیدانند ، بلکه به این معناست که در کلام و اعمالشان هیچگاه فروید به صورتی نظام مند ظهور نمیکند ، بلکه درست به مانند ارسطو و افلاطون در تاریخ دانش به او نگاه میشود : پدرانه ، کلی ، قدیمی و پراکنده .</p>
<p>این امر یک ایراد بزرگ در پی دارد : باعث میشود به جای آنکه از چارچوب های نظری روانکاوی به درستی آگاه باشیم و بی آنکه روانکاوی را به عنوان یک کل بفهمیم به استفاده جزیی و دلبخواهی از ابزار ها و نگاه های آن رو بیاوریم . بگذازید مثالی بزنم تا مطلب را بهتر در یابید. هنگامی که در کلاس درس از دانشجویان سوال شود که راجع به فروید چه میدانید ، غالبا با این پاسخ ها روبرو میشوید : &#8220;او میگوید علت اختلالات روانی را میتوان در دوران کودکی جست و جو کرد&#8221; ، &#8220;به مسائل جنسی و سائق های فیزیولوژیک خیلی تاکید داشت&#8221; ، &#8220;اعتقاد داشت نیروی محرکه آدمی نیروی جنسی است&#8221; و الی اخر . تماماً برداشت هایی سطحی ، پراکنده و جزیی که میتوان آنها را به آجر هایی کوچک از بنای مستحکم روانکاوی فرویدی تشبیه کرد .</p>
<p>این موضوع به کلاس درس محدود نمیشود ، روانشناسان در اتاق درمان هم به فروید ار دریچه خودشان نگاه میکنند ، روانکاوی را با قرائتی سلیقه ای یا به زعم خودشان &#8220;منعطف&#8221; در درمان به کار میگیرند ، یعنی انتخاب میکنند از کدام قسمت نظریه (به عبارتی کدام فرآیند درمانی) استفاده کنند و کدام را کنار بگذارند . مثلاً از تداعی آزاد استفاده میکنند اما در آن مداخله کرده و بیمار را به سمتی سوق میدهند تا نتایجی بدست آورند که دوست دارند .</p>
<p>اما متاسفانه این مسئله تنها به این اشکال ظهور نمیکند . بسیار رایج است که فروید یا روانکاویش اشتباه دیده میشوند. در روانشناسی ما تلاش میکنیم قبل از اشراف به یک نظریه با شخصیت نظریه پرداز آشنا شویم ، این امر به روشن کردن ذهن ما در بسیاری پیچیدگی های درون نظری کمک میکند و در پی آن میتوانیم به چرایی بسیاری از گزاره های نظریه پی ببریم (منظور نظریه پرداز را بفهمیم) یا قادر باشیم به صورتی بسیار ظریف موقعیت هایی که نظریه در آنها قابلیت اعمال یا تعمیم دارد را درک کنیم .</p>
<p>در درک فروید بسیارند افرادی که دیدگاه هایی بسیار نادرست یا در بهترین حالت منحرف از واقع دارند ، بخشی از این موضوع به جبهه گیری دانشمندان و فیلسوفان هم عصر خود فروید باز میگردد که تا به امروز هم ادامه دارد (خود فروید این موضوع گیری هارا از طریق مفاهیم <a href="http://ravanhami.com/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c/">مکانیسم های دفاعی</a> تفسیر آسیب شناختی میکرد و این امر تا به امروز قابلیت اعمال دارد ) این امر تا به جایی پیش رفته است که فروید با صفاتی چون رادیکال ، غیر منعطف ، خیال پرداز و غیر علمی یا حتی متوهم وصف شده است .</p>
<p>علاوه بر شخصیت خود فروید ، نظریه اش هم دستخوش تحریف شده است . این تحریف ها در حوزه های متعددی جای میگیرند ؛ در حوزه شخصیت ، در حوزه ماهیت انسان و ماهیت درمان، در حوزه اهداف درمان و فرد ایده آل و در نهایت در حوزه تمدن و اجتماع ( فروید نه تنها به عنوان رواندرمانگر بلکه به عنوان یک فیلسوف هم اشتباه درک شده است).</p>
<p>علاوه بر این بعضی از این تغییرات در چارچوب های علمی قرار گرفته و شاخه هایی هستند بر تنه اصلی روانکاوی . یعنی درمانگران اولیه ای که به علت اختلاف نظر های گسترده به زعم خود فروید دیگر از حلقه روانکاوی فرویدی جدا شده بودند (یا اصلاً روانکاو نبودند ؛ فروید اعتقاد داشت به عنوان بنیان گذاز روانکاوی حق قضاوت درباره اینکه چه چیزی روانکاوی هست و چه چیزی نیست برای وی محفوظ است) اما به گمان خودشان هنوز به بسیاری از مفاهیم وی وفادار مانده بودند .</p>
<p>در قسمت های بعدی تلاش خواهم کرد تا در یک سیر تاریخی <a href="http://ravanhami.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/">گسلش</a> هایی که در حلقه فرویدی اولیه به وجود آمدند و پس از آن تحریفات نظریه فروید و در آخر تحریفات و قضاوت های نادرست راجع به شخصیت فروید را به شما بشناسانم ، تا بتوانیم به فروید بازگردیم ؛ بازگشتی صحیح .</p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>&nbsp;</p>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c/">بازگشت صحیح به فروید : قسمت اول</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%ad%db%8c%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وجو‌د و نیستی تا روان رنجوری: درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت دوم</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Jul 2018 09:51:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات اضطرابی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات وسواسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلال‌های روان‌شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگسالی]]></category>
		<category><![CDATA[پایگاه پژوهشی]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی بالینی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[وسواس]]></category>
		<category><![CDATA[اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنج]]></category>
		<category><![CDATA[روان رنجوری]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[هستی شناسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13625</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل درباره مبانی فلسفی رنج در چارچوب فلسفه وجودی صحبت کردیم در این قسمت بیشتر روی نشانه ها و چرایی رنج صحبت خواهیم کرد . با روان حامی همراه باشید . فهمیدن رنج روانی خویش کار بزرگی است . شاید به نظرتان اینگونه نباشد ، اما تاریخ روانشناسی مملو است از کسانی که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/">وجو‌د و نیستی تا روان رنجوری: درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت دوم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class="size-full wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="133" height="113" />در <a href="http://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/">قسمت قبل</a> درباره مبانی فلسفی رنج در چارچوب فلسفه وجودی صحبت کردیم در این قسمت بیشتر روی نشانه ها و چرایی رنج صحبت خواهیم کرد . با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید .</p>
<p>فهمیدن رنج روانی خویش کار بزرگی است . شاید به نظرتان اینگونه نباشد ، اما تاریخ روانشناسی مملو است از کسانی که نمیفهمند یا نمیخواهند بفهمند که در خود رنجی حس میکنند که منشاء پزشکی ندارد و به جای اینکه از آن صحبت کنند ، نشانه هایی بروز میدهند که متخصصین مدتها به دنبال منشاء منطقی برای آن میگردند .</p>
<p>اما زمانی که بخواهیم قدمی دیگر پس از فهم اینکه &#8221; دارم رنج میبرم &#8221; برداریم لازم است تا برای نگاه خود دریچه ای انتخاب کنیم . این نوشتار با نگاهی وجودی ( اگزیستانسیال ) به مسئله درد روانشناختی برخورد میکند .</p>
<p>پس از فروید هیچکس نتوانست از تاثیر عمیقی که وی بر فهم روان انسان داشت در امان بماند ، <a href="http://ravanhami.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/">فروید</a> به ادبیات <a href="http://ravanhami.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%85%d8%b1%d9%87/">آسیب شناسی</a> ، شخصیت و رشد روان انسان چارچوب داد ، و دری را باز کرد که رو به دنیای روانشناسی امروز باز میشد ، هرکس به شیوه خود در این دنیا نقشی را ایفا میکند .</p>
<p>نگاه وجودی هم از این تاثیر در امان نبوده است . در آسیب شناسی <a href="http://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">وجودی</a> مفهوم &#8221; تحریف واقعیت &#8221; که اولین بار در مکانیزم های دفاعی فروید مطرح شد کماکان همان بار معنایی را دارد ، با این تفاوت که دیگر زحمتی برای شناخت نوع آن نمیکشیم . این تحریف واقعیت را میتوان دروغگویی تعریف کرد . دروغی که در هر سطح وجودی ( خود ، دیگری ، هستی محیط ) میتواند جاری شود . دروغ مفهوم کلیدی در فهمیدن رنج آدمی است.</p>
<p>بگذارید اندکی بیشتر راجع به این دروغ ها صحبت کنیم . ما میتوانیم راجع به طبیعت دروغ پردازی کنیم ، مثلا اگر انسان به سلامت خویش رسیدگی کند ، غذای خوب بخورد و خدمات پزشکی منظم دریافت کند هیچکاه نخواهد مرد ! پارانویید ها اعتقاد دارند که طبیعت سرشار است از نیرو های شروری که به محض یافتن فرصتی آنها را از هم میدرند و &#8230;</p>
<p>هرروز به دیگران دروغ میگوییم یاد میگیریم <a href="http://ravanhami.com/%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d8%b7%d8%b1%d8%ad%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-istdp/">دروغ</a> گویی میتواند با تلاش کمی قدرت عظیمی برای ما فراهم کند. میتواند کمکمان کند از مهلکه بگریزیم و شاید یک لبخند دروغین به ما در حفظ کردن شغلمان کمک کند.</p>
<p>آنچیزی که برای ما اهمیت دارد دروغگویی به خویشتن است . ماحصل این دروغ برای آدمی رفع مسئولیت است محدود کردن آزادی و اراده خویش است و این دارویی است بسیار لذت بخش ، چه چیزی خوشایند تر از اینکه ما دلیل &#8220;نیستی&#8221; خویش نیستیم؟</p>
<p>انسان در عصر مدرن خدایان را از زمین بیرون کرده و مایل است خود به جای آنان بنشیند ، او میخواهد فاعل بما یشاء باشد ، اراده اش مساوی با شدن باشد ، و آن چیز که در درون خویش دارد محقق کند . اما آنچیز که مانع میشود ترس از نیستی است . ترس از روبرو شدن با مفاهیم اضطراب آور وجودی . این گریز ، این فرار همیشگی ارمغانی دارد به اسم اضطراب روان رنجور . هنگامی که فرزندانتان از شما دور میشوند ، مضطرب میشوید ، هنگامی که نشانه کوچکی از بیماری میبینید فکر های وحشتناکی به ذهنتان خطور میکند و بی نهایت درگیر کنترل کردن محیط اطرافتان هستید . هرکدام از اینها نشانه هایی از یک دروغ بزرگ است . این دروغ که : <em>اگر به اندازه کافی هشیار باشم میتوانم از بروز یک فاجعه جلوگیری کنم ..</em></p>
<p>آن &#8221; فاجعه &#8221; چه شما هشیار باشید ، چه نباشید زمانی خواهد رسید ، کمال هیچگاه در هستی ای که نیستی مستلزم آن است ظهور نخواهد کرد . بنابراین این رنج را کنار بگذارید ، به جای آن اصالت را به بهای اضطراب وجودی بخرید .</p>
<p>درواقع :</p>
<p><strong><em>اضطراب روان رنجور پاسخ بدلی به هستی است ، در حالی که اضطراب وجودی پاسخ صادقانه به نیستی است &#8230;</em></strong></p>
<p>روبرو شدن با مفاهیم مرگ و انزوا ، آزادی بینهایت ، انتخاب ناگزیر و مسئولیت ناشی از آن و معنا های موقتی و بی <a href="http://ravanhami.com/%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7/">معنا</a>یی نهایی زندگی در نهایت شما را با وجود حقیقی خویش آشنا میکند و این سرآغاز هست شدن انسان است .</p>
<p>این راه با شجاعت تحقق وجود ( تیلیش ۱۹۵۲) ادامه میابد . زمانی که این جرات را پیدا کردیم که اضطراب وجودی را بپذیریم ، ملزومیم که آن را محقق کنیم . این تحقق میتواند شیوه های مختلفی بپذیرد . شاید عصیان ، شاید پذیرفتن طرد شدن و شاید فقر . به عوض میتوانیم از اینکه انسان منحصر به فردی هستیم لذت ببریم.</p>
<p><strong><em>زنـدگی در آن سـوی نا امـیدی آغـاز می شود ..</em></strong></p>
<p><em>سارتر</em></p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/">وجو‌د و نیستی تا روان رنجوری: درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت دوم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وجود و نیستی تا روان رنجوری : درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت اول</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Jul 2018 06:08:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه‌های مشاوره و رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[اگزیتانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنج]]></category>
		<category><![CDATA[رولو می]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[هستی شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجود]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13620</guid>

					<description><![CDATA[<p>وجود در میان دو نیستی قرار گرفته است ، ما زمانی نبودیم و زمانی نخواهیم بود . آن چیز که میان این دوست ، همواره درگیر جلوه های مختلف نبودن است که آن را رنج مینامیم . رنجی که لاجرم آن را خواهیم کشید ، و انتخابی برای مواجه شدن با آن نداریم ، اما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/">وجود و نیستی تا روان رنجوری : درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت اول</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class=" wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="109" height="92" />وجود در میان دو نیستی قرار گرفته است ، ما زمانی نبودیم و زمانی نخواهیم بود . آن چیز که میان این دوست ، همواره درگیر جلوه های مختلف نبودن است که آن را رنج مینامیم . رنجی که لاجرم آن را خواهیم کشید ، و انتخابی برای مواجه شدن با آن نداریم ، اما میتوانیم چگونگی این مواجهه را تعیین کنیم .  با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8220;اضطراب چیزی نیست که ما داریم ، بلکه چیزی است که هستیم.&#8221; ( می ۱۹۷۷ )</p>
<p>فلسفه مدرن با خود ارمغانی داشت که بازپس دادن آن ناممکن به نظر میرسد . کاویدن انسان . هرچند سالها پیش ، سقراط تمامی متفکران هم عصر و پس از  خود را فراخواند تا نگاه خویش را از محیط و طبیعت و هستی آشنا و شناسا به خویشتن خویش متوجه سازند و به قول خودش <em>زیاده خواهی </em>نکنند ، این دعوت تا عصر مدرن بی پاسخ ماند .</p>
<p><a href="http://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/">اگزیستانسیالیسم</a> به عنوان فلسفه ای که ریشه های خود را وامدار کسی نمیداند ، اساسی ترین پاسخ ها را به سوالات ما درباره وجود و انسان میدهد .</p>
<p>در این نوشتار ابتدا از وجود و هستی سخن میگوییم ، سپس از حضور لازم نیستی برای معنا بخشی به آن و پس از آن رنج و دلایل آن را از منظر اگزیستانسیالیسم تبیین میکنیم .</p>
<p>اصلی ترین خواسته زندگان زندگی ست . باقی ماندن ، به هر قیمتی . داستایوفسکی در جنایات و مکافات میگوید : &#8220;محکوم به مرگی یک ساعت پیش از مرگ می اندیشد اگر در بلندی بر فراز صخره ای زندگی کند که آنقدر باریک باشد که فقط دو پایش به روی آن جا بگیرد و در اطرافش پرتگاه ها و اقیانوس ها و سیاهی ابدی ، تنهایی ابدی و توفان ابدی باشد و در این وضع ناگزیر باشد که تمام عمر ، هزاران سال ، برای ابد بایستد باز هم ترجیح میداد زنده بماند تا اینکه فوراً بمیرد . فقط زیستن ، زیستن و زیستن &#8230; هرطور که باشد  ! اما زنده ماندن و زیستن &#8230; عجب حقیقتی ! &#8221;</p>
<p>رازی در وجود ماست که از زندگی صیانت میکند ، هستی را با تمام وجود میخواهد ، و از نیستی میگریزد. شاید بی ربط به نظر برسد و حوصله نکنید ، اما این به همه ما انسان ها ربط دارد ، همه رنج های ما در همین هستی شکل گرفته است .</p>
<p>انسان طوری شکل گرفته که از نیستی میگریزد ، کما اینکه وجود او میان دو نیستی گرفتار شده ، او زمانی نبوده و زمانی نخواهد بود و این قاب نیستی در اطراف نقاشی هستی همواره وجود دارد.</p>
<p>موضوع اینجاست که تفکیک (بودن – شدن) با (نبودن – نیست شدن) به این سادگی نیست ؛ تار و پود هستی از نیستی شکل گرفته است و بنابراین همواره نیستی تصویری از خود در هستی منعکس میکند ، این تصاویر همیشه هستند و ضروریند و باید باشند ، بنابراین در همه ما انسان ها مشترک اند . فیلسوفان اگزیستانسیال نام شکل های مختلف زیستی در هستی را &#8220;مفاهیم وجودی&#8221; گذاشته اند و حاصل آگاهی به آن ها را که تنشی در ذهن و تحولی در اندیشه است را &#8220;اضطراب وجودی&#8221; .</p>
<p>مفاهیم وجودی که در این نوشتار مختصر توضیح داده میشوند عبارتند از مرگ ، آزادی و انتخاب و مسئولیت ، تنهایی و بی معنایی زندگی .</p>
<p>حال بگذارید بیشتر بگویم ، همه ما میدانیم که میمیریم ، ترس از نیست شدن در همه ما هست مگر میشود نباشد ؟ همه ما باید در زمان نامعومی بمیریم . و علاوه بر این اطرافیان ما هستند که هر لحظه ممکن است بمیرند و نه تنها به وجود خود ، بلکه به قسمتی از وجود ما که عمیقاً با آنها پیوند خورده است برای همیشه خاتمه دهند .</p>
<p>در این میان مسئله زندگی هست ، آن چیز که باید ساخته شود ، آن چیز که باید انتخاب شود و مهمتر از همه &#8220;اصالت&#8221; داشته باشد . ( جلوتر بیشتر در مورد اصالت خواهم گفت ) زمانی که مرگ را عمیقا دریابیم میفهمیم که باید عمل کنیم . باید کاری کنیم . یعنی <em>انتخاب </em>کنیم . برای درک بهتر این موضوع بگذارید مثالی از داستان جاودانه ها نوشته خورخه لوییس بورخس بزنم . داستان لژیونری است که به نیت یافتن عصاره جاودانگی به شهر جاودانه های سفر میکند ، در میانه راه در حالی که همراهانش خسته شده و نایی ندارند خودش هم مریض احوال و تب دار میشود . در میان بیهوشی و هذیان تب به خود می آید و خودش را میان مردمانی بدوی ، چهره هایی کثیف و ژولیده خوابیده در منزلگاه هایی به مانند قبر میابد . همانند انسان اولیه .</p>
<p>او در میابد که به شهر جاودانه ها رسیده است . مردمانی که میبیند همان نامیرایان هستند ، و منزل های قبر مانند خانه های آنهاست .  تجربه پس از جاودانگی از منظر بورخس بسیار جالب است. انسانی که پایانی ندارد ، محدودیتی ندارد در قدم اول چه چیز را از دست میدهد ؟ اراده برای زیستن را . زیرا اضطرابی برای عواقب تصمیم وجود ندارد ، هنگامی که تصمیم اشتباه حیات را تهدید نکند ، و میل به هستی از طریق انتخاب های درست در لحظه های حساس ارضا نشود اراده برای عمل کردن نیست خواهد شد و پس از آن این انسان آنقدر جلو میرود تا هرآنچه به عنوان مظهر تمدن میشناسیم فروریزد .</p>
<p>انتخاب ، هستی ما را میسازد؛ هشیارانه و <em>آزادانه</em> شکل گرفته است، بنابراین پیامد مورد انتظار آن مسئولیت است. در نهایت ما و فقط ما در برابر نقاشی زندگیمان مسئولیم ، ما و فقط ما انتخاب کردیم ، هیچ فشاری ، هیچ محدودیتی و جبری نمیتواند مارا از مسئولیت ساقط کند . همیشه راهی پیش روی انسان هست ، عصیان یا مظلومیت ، سختی یا آسانی . انتخاب در این لحظات حساس به هستی تحقق میبخشد .</p>
<p>از منظر فیلسوفان اگزیستانسیال انسانی که از نیستی به این دنیا <em>پرت </em>شده است آزاد است تا انتخاب نماید ، بهای این آزادی مسئولیت است ، یا بهتر بگوییم اضطراب ناشی از مسئولیت .</p>
<p>مسئولیت این انتخاب میتواند انزوا و <em>تنهایی</em> باشد . به سبب راه هایی که برگزیدیم همراهانی را از دست خواهیم داد ، و شاید گاهی همه آنها را . تنهایی به جز پیامد انتخاب به خودی خود نزد متفکرین <a href="http://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">وجودی</a> معنا دارد .</p>
<p>پیش از آنکه به مفهوم تنهایی بپردازیم لازم است اندکی راجع به چیزی صحبت کنیم به نام دنیای پدیدارشناختی . پدیده ها در دنیای بیرون از ما به صورت های مختلفی در ذهن ما پدیدار میشود ، درک شما از نهایت درد جسمی با درک فردی که به صورت هفتگی شیمی درمانی میکند ، متفاوت است . همین طور است فهم ما از عشق ، غم ، سوگ و تمامی پدیده های هستی . تجربه در پدیدارشناسی بسیار کلیدی است . در واقع تجربه هم مولد دنیای پدیدار شناختی و هم محتوی آن است. یعنی آنچیز که فهم های مختلف مارا میسازد تجارب مختلف است ، و آن چیز که در بین ما انسان ها تفاوت دارد تجربه کردن یک موضوع واحد به شیوه های متفاوت است .</p>
<p>به این صورت است که هرچقدر هم صمیمیت افزایش پیدا کند ، حقیقت وجودی ، آنچیز که واقعا هستیم را هیچگاه هیچکس نخواهد فهمید . خواهی فاش نکنیم و خواهی در فاش کردنش ناتوان باشیم . هیچگاه کسی &#8220;من&#8221; نمیشود و من ناتوان خواهم بود که دنیای پدیداری فرد دیگر را به تمامیت و کمالی که در ذهن اوست درک نمایم . بنابراین انزوا  جبر زندگی است .</p>
<p>بله ، جبر . همانقدر که هستی هشیار و آزاد است ، نیستی جبری و ضروری است .</p>
<p>در طول ساختن این انتخاب ها متوجه اشتباهات خود میشویم . آنچیزی که روزی تمام معنای زندگی شما بود امروز بی ارزش است . مثالی میزنم تا شاید تجربه های خویش را به یاد آورید . آلن دوباتن در کتاب جستار هایی در باره عشق مینویسد : &#8220;..یکی از غم انگیز ترین جنبه های یک رابطه آن است که چقدر سریع به یکدیگر عادت میکنیم . با کسی آشنا میشویم و از این آشنایی بسیار خرسندیم ، بعد همان کسی که تماشای مچ دست . یا شانه اش میتوانست مارا به هیجان بیاورد حالا میتواند در کنار ما لمیده باشد و ما کمترین احساسی از جذابیت حس نکنیم. &#8221;</p>
<p>ما کسانی هستیم که در زندگی خود و برای زندگی خود معنی آفریدیم ، و همان کسانی بودیم که با چشم خویش نظاره گر از دست رفتن آن معنا بودیم . و این مقدمه ما را بلافاصله با این نتیجه میکوباند که چه زمانی معنای فعلی من از دست خواهد رفت ؟</p>
<p>و تازه پس از آن است که با این سوال ترسناک مواجه میشویم که آیا زندگی به خودی خود معنایی دارد ؟</p>
<p>نه . زندگی معنای مشخصی ندارد ، اگر غیر از این بود تمام انسان ها به سبک یک معنا زندگی میکردند . اما نکته اینجاست که موضوع محتوا معنا نیست . تنها یک محتوی خاص معنای زندگی نیست . در واقع تنها چیزی که میان همه ما انسان ها مشترک است <em>جست و جوی معناست </em>. معنای زندگی &#8220;یافتن معنا برای زندگی&#8221; است . همین تلاش . همین فرآیند .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>بنابراین هستی مستلزم نیستی است . زیرا از طریق این مفاهیم وجودی اضطراب آور ( مرگ ، مسئولیت ، تنهایی و بی معنایی )</p>
<p>آن را درون خود پرورانده است . پل تیلیش (۱۹۵۲) اشاره میکند که انسان به سبب برخی شرایط ذاتی خویش از این آگاهی ها گریزان است .</p>
<p>این گریز چه بهایی برای ما دارد ؟ پاسخ این است که به قیمت اصالت ما تمام میشود .  اصالت به معنای یکتایی است ، به معنای منحصر به فرد بودن است . به معنای این است که آنچیز باشیم که هستیم ، فعل &#8220;بودن&#8221; را تحقق دهیم و در یک کلام هست بشویم .</p>
<p>تبعا اصالت لازمه سلامت است . ما تنها زمانی میتوانیم در سه سطح وجود ( خود ، دیگری و طبیعت ) سالم باشیم که اصیل و صادق برخورد کنیم . و آن زمانی که اصالت از بین برود رنج پدید می آید . رنج امروز شما .</p>
<p>در قسمت بعدی این پست درباره نشانه های روانرنجوری ، آن تاثیری که اضطراب بر رفتار و هیجان شما خواهند داشت صحیت خواهیم کرد .</p>
<p>&nbsp;</p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/">وجود و نیستی تا روان رنجوری : درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت اول</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مرگ آموزی به کودک: چگونه به فرزندم مفهوم مرگ را آموزش دهم؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Jul 2018 17:07:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[رشد]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی بالینی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی تربیتی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌شناسی رشد]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندپروری]]></category>
		<category><![CDATA[کودکی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ آموزی به کودک ، آموزش مرگ به کودکان ، مرگ ، اضطراب وجودی ، سوگ ، اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13609</guid>

					<description><![CDATA[<p>مرگ یک عزیز بسیار دردآور است و طبیعی ست که آرامش روانی شما را به هم ریخته و خلقتان را افسرده کند. علیرغم اینکه شما را درک می‌کنیم و برای کمک به شما آماده ایم، در همین حین وظایفی بر دوش شماست که در صورت کوتاهی از انجام آن خساراتش گریبانگیرتان خواهد شد. این مسئولیت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/">مرگ آموزی به کودک: چگونه به فرزندم مفهوم مرگ را آموزش دهم؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class="wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="86" height="73" /></p>
<p>مرگ یک عزیز بسیار دردآور است و طبیعی ست که آرامش روانی شما را به هم ریخته و خلقتان را افسرده کند. علیرغم اینکه شما را درک می‌کنیم و برای کمک به شما آماده ایم، در همین حین وظایفی بر دوش شماست که در صورت کوتاهی از انجام آن خساراتش گریبانگیرتان خواهد شد. این مسئولیت در قبال فرزندانتان است.</p>
<p>با <a href="http://ravanhami.com/">روان حامی</a> همراه باشید تا به شما بگوییم چگونه این مسئولیت را تا جایی که توانایی دارید خوب به سرانجام برسانید.</p>
<p>کودک در مواجهه با مرگ چه یکی از اعضای فامیل یا دوستان شما، چه حیوان خانگی‌اش و یا حتی یک گلبرگ می‌تواند واقعه نیست شدن را ببیند و بلافاصله سوالاتی در ذهنش شکل بگیرند، علاوه بر این در سیر رشد کودک بسیار طبیعی است که از جایی که از آن آمده (مامان بابا بچه چطور به دنیا میاد؟) و جایی که در  به آن رهسپار می‌شود (مامان بابا مردن چیه؟ پیر شدن چیه؟ بابا بزرگ کجا رفته؟)  از شما سوال کند.</p>
<p>بسیاری از والدین درباره اینکه چه پاسخی باید به سوالات کودک درباره تولد بدهند آموزش دیده‌اند. اما درباره واقعه مرگ خیلی اوقات شک‌ها، دلهره‌ها و اضطراب و شاید انکارهای خودشان را به کودکشان منتقل می‌کنند.</p>
<p><strong>کودک از چه سنی مرگ را می‌فهمد؟ </strong></p>
<p>در یک کلام دو و نیم سالگی. در واقع اگر کودکتان بیش از ۳۰ ماه سن دارد لازم است خود را ملزم به دانستن اطلاعاتی کنید که در پاسخ به وی باید در ذهن داشته باشید. البته نوع تفکر کودک ۲ ساله و کودک ۱۰ ساله راجع به مردن و نیست شدن متفاوت است و ما جلوتر درباره انواع آن بحث خواهیم کرد، اما هدف نهایی این است که بدانید از چه سنی به بعد باید راجع به شکل‌گیری مفهوم مرگ در کودکتان حساسیت نشان دهید.</p>
<p><strong>کودکان به مرگ فکر می‌کنند؟ </strong></p>
<p>بله. بیشتر از آنچه فکرش را بکنید. ذهن کودک به خصوص در سنین پایین به طور فراگیری با مسئله مرگ درگیر است، ممکن است گاهی با سوالاتی که کودکان به یکباره بدون هیچ مقدمه‌ای از شما میپرسند یا حرف‌هایی که بدون پیش زمینه خاصی به شما می‌زنند غافلگیر شده باشید. رواندرمانگری می‌گفت: فرزند خردسالم در حالی که باهم قدم می‌زدیم به یکباره گفت: &#8220;می‌دونی هر دوتا بابابزرگم قبل اینکه ببینمشون مردن.&#8221; این نشان از این دارد که کودک مدت‌ها به این مسئله فکر کرده است و این جمله نوک کوه یخی است که قسمت عمده آن زیر آب (در درون کودک) قرار دارد (یالوم ۱۹۸۰).</p>
<p>البته لازم است بدانید میان برداشت ما و برداشت کودک از مفهوم مرگ تفاوت‌هایی وجود دارد، علت این مسئله دو موضوع اساسی است. اول بحث زبان (کودک نمی‌تواند به مانند بزرگسالان از احساساتش، برداشت‌هایش و غیره سخن بگوید) و دوم عدم توانایی در انتزاعی فکر کردن. لازم است این دو مسئله را به خوبی به خاطر داشته باشید. باید از میان جملات پراکنده و یا نامفهوم فرزندتان ترس و سوال او را برداشت کنید و در دادن اطلاعات به وی این را مد نظر داشته باشید که تفکر راجع به مسائل انتزاعی معمولا بعد از ۱۰ سالگی شکل می‌گیرد. بنابراین عینیت (ملموس بودن) بسیار مهم است.</p>
<p><strong>قسمت اول: در صورتی که به سوگ عزیزانتان نشسته‌اید</strong><strong>.</strong></p>
<p>با شما همدردی می‌کنیم، مرگ یک عزیز نه تنها به خودی خود دردآور است، بلکه از آنجایی قسمت‌هایی از وجود ما در دیگران معنا پیدا می‌کنند با مرگ آنها این قسمت از وجود ما هم برای همیشه می‌میرد. شما حق دارید همانگونه که می‌خواهید سوگواری کنید و غم خود را ابراز کنید، طبیعی است که مدتی مرگ عزیزتان همه محتوی فکر شما باشد و مایل نباشید و نتوانید به کار‌های روزمره‌تان برسید، اما توجه کنید وظیفه شما دربرابر فرزندانتان بسیار حیاتی است.</p>
<p>فرزند شما بدون شک حتی کوچکترین نشانه غم و دلواپسی را در شما حس خواهد کرد بنابراین پنهان کردن این مسئله از وی نادرست است و ممکن است این شک که شما دارید موضوعی را از وی پنهان می‌کنید برایش بسیار اضطراب‌آور باشد. بنابراین در وهله اول احساسات خود را صادقانه برای فرزندتان شرح دهید، البته لزومی ندارد وارد جزییات شوید که وی وحشت زده شود اما به او بگویید که فردی را که بسیار دوست داشته‌اید از دست داده‌اید و از این بابت بسیار ناراحت هستید. به او بگویید همه نیاز دارند گریه کنند و گریه کردن موضوع وحشتناکی نیست، بلکه همه وقتی غمگین می‌شوند گریه می‌کنند. نکته کلیدی این است که کودک نباید وحشت‌زده شود و در عین حال نباید مسئله را بی اهمیت درک کند، متعادل و صادق باشید.</p>
<p><strong>قسمت دوم: مواجهه با ماهیت مرگ</strong></p>
<p>اینجا ممکن است نزدیک‌ترین مواجهه کودکتان با مسئله مرگ را ببینید و وی مداوم از شما سوالاتی درباره ماهیت مرگ، چگونگی مردن (آیا مردن درد داره ؟)، علت مردن (سوالاتی درباره پیری، کشته شدن و..) و یا مرگ خودش (آیا من هم میمیرم؟) بپرسد. با توجه به سن کودکتان باید به وی پاسخ دهید. در صورتی که سن کودکتان کمتر از ۹-۱۰ سال است باید پاسخ‌هایتان جنبه عینی داشته باشد، مثلا در پاسخ به سوالات درباره ماهیت مردن می‌توانید به جنبه‌های جسمانی واقعه مرگ اشاره کنید: بابابزرگ مرده است، یعنی دیگر نمی‌تواند راه برود، چیزی بخورد، حرف بزند، نفس بکشد، رویا ببیند. قلب او دیگر کار نمی‌کند و جسم او کاملاً از کار افتاده است و هیچگاه باز نخواهد گشت.</p>
<p>اینجا یک موضوع مطرح است: در روند تکامل همه ما نسبت به کودکان حس پرورندگی داریم، به آنها احساس محبت می‌کنیم و از اینکه رنج بکشند بسیار ناراحت می‌شویم. طینت زیست شناختی ما نمی‌خواهد که کودک را با واقعیت تلخی چون مرگ مواجه کنیم. اما در نظر داشته باشید: انکار مرگ، اینکه چنین چیزی فقط برای پیرها اتفاق میفتد و تو هنوز خیلی کودکی و شاید <strong>تا ابد</strong> زنده بمانی می‌تواند فراری بسیار اضطراب آور در طول زندگی باشد. بسیارند کودکانی که بعدها والدینشان را بخاطر این مسئله که آنها را &#8220;گول زده‌اند&#8221; سرزنش می‌کنند و معمولا جوابی می‌شنوند از این قبیل که &#8220;تو آن زمان درک نمی‌کردی&#8221; اضطراب مرگ در صورتی که انکار شود می‌تواند سالیان سال به صورت ملایم و همیشگی باقی بماند و به زندگی فرد جهتی ناسالم بدهد.</p>
<p>وقتی در مورد ماهیت مرگ صحبت می‌کنید کودک مضطرب می‌شود، او درست نمی‌داند نیست شدن یعنی چه، چرا باید دستی که به خوبی کار می‌کند و قلبی که به خوبی می‌تپد دیگر کار نکند و انسان نیست بشود. ممکن است برای کاهش دادن اضطراب کودک به مفاهیم مذهبی متوسل شوید. مفاهیمی چون آغوش خداوند و بهشت. در نظر داشته باشید اینجا بسیار مرحله حساسی است. حتی اگر قصد دارید کودکتان را با تعلیمات مذهبی بزرگ کنید باید در زمینه مرگ و دنیای پس از مرگ احتیاط کنید. تعدادی از پاسخ‌های رایج عبارتند از اینکه خداوند اورا پیش خودش برده چون او را دوست داشت، و یا او در بهشت خوشحال است. از حسن تعبیر‌هایی اینچنین به شدت اجتناب کنید چون کودک بلافاصله متوجه تناقض صحبت‌های شما می‌شود؛ در درجه اول چرا وقتی او اینقدر خوشحال است تو گریه میکنی؟ چرا خانه همیشه پر از مهمان‌هایی است که غمگینند؟</p>
<p>و اگر خداوند آدم‌های خوب را پیش خودش می‌برد پس من نباید خوب باشم تا نمیرم، مادرم هم اگر خوب باشد می‌میرد !</p>
<p>در این موارد و در صورتی که مایلید کودکتان دید مذهبی را درک کند شرایط را صادقانه به او توضیح بدهید. به او بگویید برای این ناراحت هستید که او برای شما فرد دوست داشتنی‌ای بوده و حالا دیگر در بین شما نیست، دلتنگش می‌شوید و همین حالا هم دلتنگ هستید، بگویید که اندکی آرامش دارید که او اکنون نزد خداوند است اما بسیار غمگینید که دیگر نمی‌توانید او را داشته باشید. توجه داشته باشید باید عینی صحبت کنید، حرف‌های شما باید ملموس باشد طوری که کودک کاملا آن را درک کند.</p>
<p><strong>قسمت سوم: مواجهه با مرگ خویش و ترس از مرگ والدین</strong></p>
<p>کودک بعد از توصیفات شما از مردن، متوجه خودش می‌شود. کودکان معمولاً خودمحورند و بسیاری مسائل را تنها از دید خودشان می‌سنجند و با خود قیاس می‌کنند. در ذهنش این سوال شکل می‌گیرد که آیا من هم خواهم مرد؟ چه زمانی؟ در صورتی که این سوال را مطرح کرد به آن پاسخ بدهید، اما اگر این سوال مطرح نشد خودتان در ادامه توضیحاتتان به وی بگویید که: همه انسان‌ها و حیوان‌ها و گیاه‌ها یک روزی می‌میرند، نمی‌دانیم کی چون زمان بسیار زیادی طول می‌کشد، اما همه می‌میرند. البته همه آنها پیر می‌شوند، تو اکنون کودک هستی و زمان زیادی تا پیری تو باقی مانده است.</p>
<p>در این مرحله کودک ممکن است به این فکر کند که شاید من زنده بمانم، ولی تو داری روز به روز بزرگ‌تر می‌شوی، اگر تو بمیری چه کسی از من مراقبت خواهد کرد؟ این سوال معمولاً اینگونه بیان می‌شود که: &#8220;مامان تو کی می‌میری؟&#8221; شوک زده نشوید. کودک می‌خواهد از اینکه مراقبت خواهد شد اطمینان کسب کند به او بگویید: من و پدرت هردو جوان هستیم، ما زمان زیادی داریم هر دو قوی هستیم و بسیار سالم بنابراین چیزی برای نگرانی وجود ندارد، ما از تو مراقبت می‌کنیم.</p>
<p><strong>قسمت پنجم: سوال درباره علل مرگ و واکنش‌ها</strong></p>
<p>کودک بسیار عینی جملات شما را برداشت می‌کند، وقتی به او می‌گویید پدربزرگت دیگر نمی‌تواند بخورد او گمان می‌کند در صورتی که همیشه شیر نخورد از کار خواهد ایستاد و خواهد مرد (کودکان قبل از ۵ سالگی اکثر چیزهایی که حرکت می‌کنند را زنده فرض می‌کنند، مانند ماشین، و می‌دانند وقتی بنزین ماشین تمام شود از حرکت می‌ایستد، بنابراین گمان می‌کند او هم اگر مایعات نخورد از حرکت خواهد ایستاد!) بنابراین توجه کنید که همه جوانب مرگ را به او توضیح دهید نه فقط یک جنبه، مثلا اینکه &#8220;مامان بزرگ دیگه نمیاد با ما شام بخوره.. &#8221; این صحبت حتی می‌تواند کودک را از دستشویی رفتن بترساند، تا آنچیز که مایه حیاتش است را از شکم خود خالی نکند.</p>
<p>در صورتی که درباره مریضی به عنوان علت حرف می‌زنید مواظب باشید تاکید کنید که مریضی باید بسیار شدید باشد، نه اینکه او فرض کند اگر سرما بخورد خواهد مرد.</p>
<p>به کودک مطلقا نگویید کسی که مرده است به خواب طولانی رفته است، این می‌تواند مدت‌ها وی را از رفتن به بستر خواب بازدارد، و فکر کند مرگ تنها در خواب اتفاق میفتد و در صورتی که نخوابد می‌تواند جلوی آن را بگیرد.</p>
<p>در مورد گفتن اینکه وی سفر کرده است، یا به دنیا دیگر رفته است هم احتیاط کنید. بنا بر همان اصلی که پیش‌تر توضیح دادیم کودکان این دست از مفاهیم انتزاعی (دنیای دیگر) را نمی‌فهمند و همچنین ممکن است سفر رفتن را برای وی بسیار ترسناک کند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>قسمت ششم: تجربه مرگ همقطاران و احساس گناه</strong></p>
<p>گاهی اوقات پیش میاید که یکی از همکلاسی‌های وی یا یکی از خواهر و برادر‌هایش فوت کند. همچنین در صورتی که شما دچار عارضه‌ای شوید و فرزند در راهتان را سقط جنین کنید احتمال بسیار زیادی وجود دارد که کودک بسیار متعجب شده و همزمان احساس گناه کند.</p>
<p>وی احساس تعجب می‌کند زیرا تا به امروز مرگ برای پیر‌ها و مریض‌ها بود، لیکن حادثه‌ای که منجر به مرگ یک فرد جوان و سالم شود بسیار برای وی اضطراب‌آور است. همچنین وی ممکن است حس کند حسادتش به خواهر و برادر یا همکلاسیش عامل مرگ وی بوده است. در این خصوص باید بیشتر مراقب باشید. به وی تاکید کنید که حادثه سبب مرگ دوست یا همشیرش شده است و شما از وی مراقبت خواهید کرد و به او نیز آموزش می‌دهید بهتر از خودش مراقبت کند. دوم اینکه فورا احساس گناه را از وی بگیرید، با صراحت با اطمینان و با استحکام کلام. ذره‌ای از این تفکر نباید در وی باقی بماند که حس منفی وی به کسی عامل مرگ او بوده است. در این خصوص می‌توانید وی را به روانشناس کودک معرفی کنید تا با تخصصش جلوی آسیب‌های احتمالی را بگیرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/">مرگ آموزی به کودک: چگونه به فرزندم مفهوم مرگ را آموزش دهم؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فیسبوک چگونه اطلاعات روانی شما را به سرقت برد ؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 May 2018 16:24:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تازه‎‌های روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل داده]]></category>
		<category><![CDATA[سرقت اطلاعات کاربران]]></category>
		<category><![CDATA[فیسبوک]]></category>
		<category><![CDATA[کمبریج آنالیتیکا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13469</guid>

					<description><![CDATA[<p>افشا ها درباره رسوایی اخیر فیسبوک ادامه دارند، اما تا به امروز به قطعیت می‌دانیم تعداد زیادی از کاربران این شبکه اجتماعی بر خلاف میلشان در تحقیق یا تحقیقاتی شرکت کرده‌اند که اطلاعاتی درباره عاداتشان، دوستانشان و سایر مسایل شخصیشان را جمع آوری و ارزیابی کرده است. با روان حامی همراه باشید. پروفایل روانی چیست [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1/">فیسبوک چگونه اطلاعات روانی شما را به سرقت برد ؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>افشا ها درباره رسوایی اخیر فیسبوک ادامه دارند، اما تا به امروز به قطعیت می‌دانیم تعداد زیادی از کاربران این شبکه اجتماعی بر خلاف میلشان در تحقیق یا تحقیقاتی شرکت کرده‌اند که اطلاعاتی درباره عاداتشان، دوستانشان و سایر مسایل شخصیشان را جمع آوری و ارزیابی کرده است. با <a href="http://ravanhami.com" target="_blank" rel="noopener">روان حامی</a> همراه باشید.</p>
<p><strong>پروفایل روانی چیست ؟</strong></p>
<p><img class=" wp-image-13082 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/03/logo.jpg" alt="روان حامی" width="93" height="79" />برای این دسته از اطلاعات (بهتر است بگوییم هرآنچه که از ذهنتان که در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارید) مدل‌سازی‌هایی می‌شود که متشکل از ردپای اینترنتی شماست؛ مجموعه‌ای از علاقه‌مندی‌ها، نیازها، احساسات و عقاید و دنباله‌روی‌های شما. این مدل‌سازی‌ها به تحلیل گران کمک می‌کنند تا بر اساس اطلاعات نظری خود به آنالیز و پیش بینی دست بزنند. برای این مدل‌سازی‌ها یا پروفایل‌ها اصطلاح سایکوگراف را به کار می‌بریم. سایکوگراف مدلی از جنبه های شخصیتی شماست که بر اساس اطلاعاتی که به اشتراک گذاشته‌اید شگل گرفته است.</p>
<p><strong>این اطلاعات چه کمکی به داده پردازان می‌کنند؟ </strong></p>
<p>شبکه‌های اجتماعی در بازه‌های زمانی مختلف اطلاعاتی را تهیه کرده و گاهاً منتشر می‌کنند که دسته‌بندی‌های مختلفی از اطلاعات کاربرانشان (به صورت جمعیتی) ارائه می‌دهد، طبقه‌بندی‌هایی از قبیل سن، جنسیت، تحصیلات، میزان فعالیت، محل زندگی، تعداد دوستان، درامد و &#8230;</p>
<p>این کار به این دلیل صورت می‌گیرد تا استراتژیست‌ها درک درستی از مخاطبانشان داشته باشند و به صورت هدفمندتر و بهینه‌تر با جمعیت مخاطب خود برخورد کنند (در انواع حوزه‌های آپدیت کردن سایت و نرم افراز، تعبیه کردن ابزار های مختلف، بهینه کردن تبلیغات و&#8230; )</p>
<p>این اطلاعات معمولا به صورت نمودار هایی نشان داده می‌شوند که دموگراف نامیده می‌شون .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>چرا &#8220;رسوایی&#8221;؟</p>
<p>حریم خصوصی همواره از اهمیت بالایی برخوردار بوده است، زمانی که اطلاعات شما به صورت جمعیتی منتشر می‌شود، ( دموگراف ها را در نظر بگیرید) حساسیت بالایی وجود ندارد، زیرا فردیت و حریم فردی مورد تعرض قرار نمی‌گیرد، اما به هنگامه‌ای که این امر متوجه تک تک اعضای یک شبکه می‌شود، حساسیت اوج می‌گیرد.</p>
<p>افشای اخیر درباره استفاده موسسه کمبریج آنالیتیکا از اطلاعات کاربران فیسبوک به این دلیل رسوایی نام گرفت که تمرکز بر روی تک تک افراد یک شبکه قرار داشت. تنش‌ها بالا گرفت و از مدیران این شبکه بازخواست به عمل آمد</p>
<p>اما ماجرا به واقع چه بود؟</p>
<p>این امر به نوعی مسبوق به سابقه است، قبل از ماجرای اخیر در سال ۲۰۱۵ میلادی الکساندر کوگان، روانشناسی که در موسسه کمبریج آنالیتیکا کار می‌کرد مقاله‌ای منتشر کرد و به صورت رایگان در یک ژورنال اینترنتی قرار داد، نتایج این تحقیق نشان می‌داد که شهروندان کشورهایی که میانگین سرانه درامدی بالاتری دارند به نسبت شهرواندان کشورهای با سرانه درامد پایین دوستان خود در شبکه‌های اجتماعی را بیشتر به هموطنانشان محدود می‌کنند (دوستان بین‌المللی کمتری دارند).  جامعه آماری متنوعی که کوگان و همکارانش در این تحقیق استفاده کردند تعداد زیادی از کاربران شبکه اجتماعی فیسبوک بود.</p>
<p>این تحقیق به نوعی اولین تخطی کوگان و همکارانش از اخلاق پژوهشی و و همچنین شبکه اجتماعی فیسبوک از تعهد حفظ اطلاعات کاربرانش بود آنها از اطلاعات ۲۸۷۷۳۹ نفر در دو فاکتور تعداد دوستان و محل زندگیشان استفاده کردند، آنها در مقاله خویش قید می‌کنند که نمونه آنها شامل گستره زیادی از افراد با طبقه‌های اجتماعی مختلف، مشاغل مختلف و ملیت ها و نژاد های گوناگون است؛ و هیچ فریبی صورت نگرفته است؛ و همه شرکت‌کنندگان در تحقیق دکمه &#8220;موافقت&#8221; را فشرده‌اند (وظیقه پژوهشگر است که به صورت دقیق اهداف تحقیق و روند آن را به شرکت کننده توضیح دهد و اطمینان کسب کند که شرکت کنده از تمامی پیامدهای آن اطلاع دارد) یعنی گویا این امتیاز و برتری در جمع آوری نمونه آماری این تخطی اخلاقی را توجیه می‌کند.</p>
<p>ممکن است این سوال برای شما پیش بیاید که چرا در یک ژورنال آکادمیک که نامی موجه هم دارد (تحت عنوان مجله شخصیت و تفاوت های فردی)  که دسترسی به آن حتی نیاز به دیتابیس‌های گرانقیمت دانشگاه‌ها ندارد (این ژورنال به محققین اجازه دسترسی آزاد و رایگان به محتویاتش را می‌دهد) و اطلاعاتش به صورت گسترده استفاده می‌شوند تحقیقی نشر پیدا کرده است که اصول اخلاق در پژوهش را رعایت نکرده است؟ پاسخ اینجاست که مجلات معتبر که اطلاعات خود را به صورت آزاد در اختیار مخاطبان قرار می‌دهند تحت عنوان لیستی قرار دارند که &#8221; فهرست ژورنال‌های دارای دسترسی آزاد &#8221; نام دارد، محتوی این مجلات پیش از انتشار، زیر نظر متخصصین مورد ویراستاری قرار میگیرد و قواعدی برای نظارت بر مجلات حاضر در این لیست قرار دارد که میتوانید آن را جستجو کنید؛ اما نکته اینجاست که مجله شخصیت و تفاوت‌های فردی در این لیست قرار ندارد!</p>
<p>پس از این ماجرا در سال ۲۰۱۶ موسسه کمبریج آنالیتیکا از اطلاعات کاربران شبکه اجتماعی فیسبوک بار دیگر استفاده کرد، اما نه با همان تعداد محدود بلکه اینبار بنا به ادعای خود فیسبوک اطلاعات ۸۷ میلیون کاربر در اختیار این موسسه قرار گرفت، این اطلاعات خام بر اساس تئوری معروف ۵ عاملی شخصیت طبقه‌بندی شدند، و افراد را بر اساس ویژگی‌های شخصیتیشان که از طریق رد پای اینترنتی به دسته آمده بود (لایک‌ها، صفحه‌های دنبال شده و &#8230; ) به گروه‌های مختلفی دسته‌بندی کردند.</p>
<p>این طریقه دسته‌بندی که بر اساس یکی از تئوری‌های معروف شخصیت (نظریه ۵ عاملی صفات یا نظریه ۵ بزرگ) شکل گرفته است تا حد زیادی می‌توانست مخاطب را به انتقال‌دهنده پیام بشناساند، و این طریقی بود تا به وسیله آن بهینه‌ترین راه برای تبلیغات شکل بگیرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>نتیجه‌گیری </strong></p>
<p>تحقیقات روان‌شناختی می‌توانند در راستای اهداف مختلفی مورد استفاده قرار بگیرند، لیکن فرض بر این است که محققان بر ای بهبود زندگی تلاش می‌کنند، نه برای بهبود جایگاه خود.</p>
<p>این مطالعه به ما یاد داد تا همیشه شرایط و اصولی که با آن موافقت می‌کنیم را با دقت مطالعه کنیم؛ نه اینکه به دنبال گزینه &#8220;موافقت کردن&#8221; و یا &#8220;بعدی&#8221; در هر صفحه اینترنتی باشیم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ترجمه شده از :<br />
<a href="https://www.psychologytoday.com/intl/blog/fulfillment-any-age/201804/how-facebook-stole-your-psychological-profile">how facebook stole your psychological profile</a></p>
<p>Author : Susan Krauss Whitbourne, Ph.D</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1/">فیسبوک چگونه اطلاعات روانی شما را به سرقت برد ؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رفتارهای انواع خودشیفته ها در اولین قرار آشنایی &#8211; نشانه ها را ببینید</title>
		<link>https://ravanhami.com/12977-2/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/12977-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[الهام نیک فر]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Feb 2018 17:10:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی تربیتی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات زناشویی]]></category>
		<category><![CDATA[یافته‌های جالب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلال شخصیت خودشیفته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشیفته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=12977</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#160; هرکدام از ۳ نوع افراد خودشیفته در اولین قرار آشنایی چطور رفتار می‌کنند &#160; از اولین قرار آشنایی می‌توانید پیش‌بینی کنید که خودشیفته‌ها در رابطه نزدیک چطور رفتار خواهند کرد. &#160; برای زمان استراحت به کافه‌ی کتابخانه رفته و غرق مطالعه کتاب شعری که یکی از دوستان به‌تازگی معرفی کرده بود، چای می‌نوشیدم و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/12977-2/">رفتارهای انواع خودشیفته ها در اولین قرار آشنایی &#8211; نشانه ها را ببینید</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><img class="size-full wp-image-12317 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2017/12/logo.jpg" alt="خودشیفته" width="133" height="113" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2017/12/logo.jpg 133w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2017/12/logo-120x102.jpg 120w" sizes="(max-width: 133px) 100vw, 133px" /></p>
<p>&nbsp;</p>
<h3 style="text-align: center">هرکدام از ۳ نوع افراد خودشیفته در اولین قرار آشنایی چطور رفتار می‌کنند</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;padding-right: 60px">از <strong>اولین قرار آشنایی</strong> می‌توانید<strong> پیش‌بینی کنید</strong> که خودشیفته‌ها در رابطه نزدیک چطور رفتار خواهند کرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify">برای زمان استراحت به کافه‌ی کتابخانه رفته و غرق مطالعه کتاب شعری که یکی از دوستان به‌تازگی معرفی کرده بود، چای می‌نوشیدم و لذت می‌بردم. از آنجایی که با کسی صحبت نمی‌کردم، ناگزیر گفتگوهای دانشجویان میزهای کناری را می‌شنیدم. بین ۳ نفر از آن‌ها راجع به اینکه تعداد معدودی از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان برخی از رشته‌های علمی در جامعه ما فقط خود را قبول دارند و دیگران را به‌حساب نمی‌آورند بحث جالبی درگرفته بود و خلاصه شمایی کلی از ویژگی‌های یک شخصیت خودشیفته را بیان می‌کردند و چون رشته تخصصی‌شان روانشناسی نبود دقیقاً از این لفظ استفاده نمی‌کردند اما رفتارهای آشکاری که از آن‌ها توصیف می‌کردند دقیقاً مشابه علائم چنین شخصیت‌هایی بودند. رفتارهایی که این دوستان از دیدنشان آزرده شده بودند.<br />
من سعی می‌کردم حواسم را به مطالعه جمع کنم، اما از آنجایی که قبلاً چنین بحثی را باهم رشته‌ای‌های خود تجربه کرده بودم (البته نه صرفاً در مورد قشر خاصی از افراد)، دوست داشتم از نظرات افراد از گروه‌های مختلف جامعه و تجربیات آن‌ها هم آگاه باشم. و ازآنجایی‌که درست قبل از آمدن به کافه برای استراحت، شروع به ترجمه این متن درباره ویژگی‌های<a href="http://ravanhami.com/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B4%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%86%E2%80%8C%D9%87/"> افراد خودشیفته</a> در اولین قرار آشنایی‌شان کرده بودم، دل کندن از مکالمه برام سخت دشوار بود. در همین حین یکی از آن‌ها سؤال جالبی مطرح کرد که بی‌ارتباط به موضوع ترجمه‌ام نبود. اینکه  &#8220;آیا این افراد در زندگی شخصی و عاطفی‌شان هم این ویژگی‌ها را با خود به همراه می‌برند یا خیر و خلاصه اینکه زندگی در کنار آن‌ها به همین سختیِ روابط اجتماعی خواهد بود یا خیر&#8221;. دیگر نتوانستم تاب بیاورم و وقتی در انتهای بحث یکی از آن‌ها به دیگران می‌گفت که باید این سؤال را از یکی از دوستان روانشناسم بپرسم، با خنده‌ای دستم رو شد و این فرصت پیش آمد که برای آن‌ها برخی از ویژگی‌های چنین شخصیتی را توضیح بدهم و سپس به سؤال یکی دیگر از دانشجویان آن جمع پاسخ دهم که : &#8220;خب این افراد با چه کسانی قادر به زندگی خواهند بود؟&#8221;</p>
<p style="text-align: justify">اما اینجا می‌خواهم از شما همراهان همیشگی <a href="http://www.ravanhami.com">روان حامی</a> دعوت کنم که بعد از خواندن این مقاله، پیش خودتان جواب این دوست عزیز را بدهید که زندگی با چنین افرادی چه مزایا و معایبی دارد و اینکه در اولین قرار چطور می‌توان به اینکه طرف خودشیفته هست یا خیر و اینکه از چه نوع خودشیفتگی رنج می‌برد، پی برد.</p>
<p style="text-align: center"><span style="color: #800080"><strong>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</strong></span></p>
<p style="text-align: justify">وقتی که سخن از فرد خودشیفته به میان می‌آید، تصویری که به ذهن اکثر مردم می‌آید یک فرد برون‌گرای معاشرتی است که با اعتمادبه‌نفس بسیار بالا به نظر می‌رسد و در هر دورهمی، به‌ سرعت خود را مرکز توجه قرار می‌دهد. اگرچه این تعریف کوتاه و مناسبی از رفتار یک فرد خودشیفته از نوع متظاهر است که احساس خودبزرگ‌بینی می‌کند، اما افرادی با ویژگی‌های متفاوتی نسبت به این گروه هم هستند که در طیف افراد دارای اختلال خودشیفتگی قرار می‌گیرند.</p>
<p style="text-align: justify">چیزی که به من بسیار کمک کرد تعیین ۳ زیرگروه اصلی برای گروه افراد دارای اختلال شخصیت خودشیفته است:</p>
<p style="text-align: justify;padding-right: 60px"><strong><span style="color: #9016a8">&#8211; متظاهر (خودنما) (exhibitionist)</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;padding-right: 60px"><span style="color: #3366ff"><strong>&#8211; گنجه‌ای (closet)</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;padding-right: 60px"><span style="color: #ff0000"><strong>&#8211; زهرآگین، سمی (toxic)</strong></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify">برخی نظریه‌پردازان برای آن‌ها اسامی متفاوتی در نظر می‌گیرند و یا انواع بیشتر یا کمتری از افراد خودشیفته را معرفی می‌کنند. (مثل: نخبه‌گرا، عاشق‌پیشه، غیراخلاقی، جبرانی. دسته‌بندی دیگری شامل آشکار، پنهان، اغواگر و انتقام‌جو. و یا دسته‌ای با دو نوع خودبزرگ‌بین و آسیب‌پذیر.)</p>
<p style="text-align: justify">نوعی که من آن‌ها را خودشیفته‌های زهرآگین می‌نامم، ممکن است توسط سایرین <strong>بدخیم و مهلک</strong> هم نامیده شوند. یا دیگر نظریه‌پردازان ممکن است همه‌ی خودشیفته‌های غیر متظاهر را <strong>خودشیفته‌های پنهان</strong> بنامند. اگر نخواهیم روی اسامی حساسیت به خرج دهیم، آسان‌ترین راه برای شناسایی اینکه شما با کدام زیرگروه از آن‌ها سروکار دارید این است که به‌ دقت به این نکته توجه کنید که <strong>آن‌ها بیشتر از چه راهی ترجیح می‌دهند خوراکِ خودشیفتگی خود را تأمین کنند.</strong> به‌طور خلاصه می‌توانم بگویم:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #9016a8"><strong>خودشیفته‌های متظاهر (خودنما) :</strong> می‌خواهند که تحسین و تمجید شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #3366ff"><strong>خودشیفته‌های گنجه‌ای :</strong> می‌خواهند به‌نوعی به فردی مربوط باشند که برایشان قابل‌تحسین است.</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #ff0000"><strong>خودشیفته‌های زهرآگین (سمی) :</strong> می‌خواهند که مسلط و چیره باشند و کاری کنند که شخص دیگر احساس بی‌ارزشی کند.</span></p>
</blockquote>
<hr />
<h3 style="text-align: justify">چرا اهمیت دارد که بفهمیم خودشیفته موردنظر به کدام زیرگروه تعلق دارد؟</h3>
<p style="text-align: justify">اگر قصد دارید که باکسی که از اختلال شخصیت خودشیفته رنج می‌برد وارد رابطه عاشقانه شوید، باید دقیقاً آگاه باشید که خودتان را درگیر چه نوع رابطه‌ای می‌کنید و اثر این خودشیفتگی روی رابطه شما دقیقاً چطور خواهد بود. اگر زود متوجه شوید که فرد موردنظر شما برخی مشکلات مربوط به خودشیفتگی را دارد، می‌توانید اطلاعات اولیه‌ای از<a href="http://ravanhami.com/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%B8%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1/"> ویژگی‌های مشترک</a> افراد دارای این اختلال شخصیتی به دست آورید. مثل‌اینکه:</p>
<p style="text-align: justify;padding-right: 30px"><strong><span style="color: #3366ff">&#8211; بسیار سرگرم و در بند مسائل مربوط به عزت‌نفس هستند.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;padding-right: 30px"><strong><span style="color: #3366ff">&#8211; خودمحورند</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;padding-right: 30px"><strong><span style="color: #3366ff">&#8211; همدلی عاطفی ندارند.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;padding-right: 30px"><strong><span style="color: #3366ff">&#8211; حساسیت افراطی نسبت به کم‌محلی‌ها و خفیف شمرده شدن دارند.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;padding-right: 30px"><strong><span style="color: #3366ff">&#8211; به‌آسانی خشمگین می‌شوند.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;padding-right: 30px"><strong><span style="color: #3366ff">&#8211; نا ارزنده سازی می‌کنند. (فرد مقابل را بی‌ارزش یا کم‌ارزش می‌کنند.)</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;padding-right: 30px"><strong><span style="color: #3366ff">&#8211; بسیار نسبت به وضعیت ظاهری خود آگاه‌اند.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify">همه این‌ها باعث می‌شوند که افرادی با چنین اختلالی به‌سختی بتوانند روابط باثبات، صمیمانه و عاشقانه‌ای را حفظ کنند.</p>
<h3 style="text-align: justify">انواع زیرگروه‌های خودشیفته‌ها</h3>
<p style="text-align: justify">حال اگر یک‌قدم جلوتر برویم و خودشیفته‌ها را در این ۳ گروه طبقه‌بندی کنیم، اطلاعات بیشتری در مورد چگونگی رفتار آن‌ها در روابط صمیمانه می‌یابیم.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: center"><span style="font-size: 24px;color: #ff0000">شما ممکن است بدون آنکه حتی متوجه آن شده باشید، در رابطه با یک فرد خودشیفته بوده باشید.</span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify">هرکدام از ۳ گروه افراد خودشیفته<a href="http://ravanhami.com/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86/"> الگوی مخصوص به خود</a> را در روابط دارند. از آنجایی که تمرکز بسیار زیادی روی گروه خودشیفته‌های متظاهر بوده است، بسیاری از مردم نمی‌دانند که انواع دیگری نیز در گروه افراد دارای اختلال شخصیت خودشیفته وجود دارند. این به این معناست که شما ممکن است سالهای سال، همسرِ یک خودشیفته‌ی غیرمتظاهر بوده باشید، بدون اینکه حتی از خودشیفته بودن شریک زندگی‌تان اطلاعی داشته باشید.</p>
<p style="text-align: justify">وقتی که اوضاع خیلی وخیم می‌شود، و ویژگی‌های مربوط به خودشیفتگیِ شریک زندگی ناگهان، خیلی بیشتر بروز و جلوه بیرونی می‌یابند ، مردم از من می‌پرسند که :</p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #ff6600"><strong>&#8220;آیا این امکان وجود دارد که همسر من به‌طور ناگهانی بعد از این همه سال خودشیفته شده باشد؟&#8221;</strong></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify">جواب این است : &#8220;خیر&#8221;. اختلال شخصیت خودشیفته در کودکی شکل می‌گیرد و اوایل جوانی قابل‌تشخیص است. فقط شما تابه‌حال قادر به تشخیص نشانه‌ها نبوده‌اید.</p>
<p style="text-align: center"><span style="color: #800080"><strong>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</strong></span></p>
<h3 style="text-align: justify">چرا خودشیفتگی آن‌ها در حال حاضر نمود بیشتری یافته است و بیشتر به چشم می‌آید؟</h3>
<blockquote>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #ff6600">معمولاً&#8221; مشخص می‌شود که برخی از بحران‌های زندگی، عزت‌نفس همسر خودشیفته‌ی شما را تهدید کرده‌اند. سپس او برای سازگار کردن خود با این چالش‌ها، شروع به استفاده‌ی بیشتر از مکانیسم‌های دفاعیِ مخصوصِ خودشیفتگی کرده است. به همین دلیل است که این رفتارهای دفاعی در آن برهه از زندگی فرد خیلی بیشتر به چشم می‌آیند.</span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify">این به آن معناست که به‌احتمال بسیار زیاد، مشکلات و شیوه‌های سازگاریِ همسرِ خودشیفته‌ی شما در تمام مدتِ بودنِ شما باهم، باعث ایجاد مشکلاتی در رابطه شما می‌شده است. فقط شما نسبت به این موضوع آگاهی نداشته‌اید که مشکل اصلی این بوده است. زمانی که متوجه شوید باید به دنبال چه نشانه‌هایی بگردید، قادر خواهید بود ببینید که حساسیت‌های همسر خودشیفته‌ی شما چه نقش پررنگی در بسیاری از مجادلات و سوءتفاهم‌های میان شما دو نفر در طول این سالیان دراز ایفا کرده است.</p>
<h3 style="text-align: justify">معرفی ۳ تیپ (زیرگروه) خودشیفته و نحوه ورود آن‌ها به رابطه</h3>
<p style="text-align: justify">در ادامه مطلب، معرفی اجمالی از ۳ زیرگروه اصلی در اختلال شخصیت خودشیفته خواهیم داشت و مثال‌هایی ارائه می‌شوند که نحوه رفتار این افراد را با شخصی جدید در اولین قرار آشنایی، به‌صورت ملموس نشان می‌دهند.</p>
<p style="text-align: justify">نحوه رفتار آن‌ها در اولین جلسه آشنایی به شما اطلاعات مفیدی در مورد نحوه عملکرد آن‌ها در یک رابطه صمیمانه‌ی طولانی‌مدت (اگر رابطه‌ای بعد از قرار اول شکل بگیرد!) خواهد داد. تفاوت تنها در این است که در اولین قرار، آن‌ها حداکثر تلاش خود را می‌کنند که خوب به نظر بیایند. اگر در جلسه اول رفتار آن‌ها را نپسندیدید، پس به‌احتمال زیاد از بودن با آن‌ها در جلسات بعدی، که ماندنتان در رابطه برای آن‌ها اثبات‌شده و به‌اندازه قبل برای به دست آوردن شما تلاش نمی‌کنند، هم لذت چندانی نخواهید برد.</p>
<p style="text-align: justify">خودشیفته‌ها معمولاً زمانی که نوبت به نشان دادنِ سبکِ رابطه‌شان می‌شود، کاملاً آشکارا به شما اطلاعات می‌دهند زیرا معمولاً از این موضوع آگاه نیستند که رفتارشان همه‌چیز را درباره‌ی شخصیت آن‌ها به دیگران می‌گوید. آن‌ها همچنین تمایل دارند سبک ارتباطی غلطشان را بارها و بارها تکرار کنند. پس با خیال راحت می‌توانید این‌طور نتیجه‌گیری کنید که : اگر این فرد در جلسه اول با من این‌طور رفتار می‌کند، پس قبلاً هم‌چنین رفتاری داشته است و اگر با او وارد رابطه شوم، با من هم‌چنین رفتاری خواهد داشت.</p>
<hr />
<h3 style="text-align: justify">خودشیفته‌های متظاهر (خودنما)</h3>
<p style="text-align: justify">وقتی صحبت از فرد خودشیفته به میان می‌آید، اکثراً این گروه در خاطرِ بیشترِ مردم تداعی می‌شوند. آن‌ها تمایل دارند که مرکزِ توجه و تحسین قرار بگیرند. آن‌ها دوست دارند که در مکالمات فرد مسلط باشند، خود را برای اینکه با آن‌ها رفتار و برخورد ویژه‌تری شود محق می‌دانند، مانند فردی با اعتمادبه‌نفس بسیار بالا رفتار می‌کنند و از داستان‌گویی و مشورت دادن به دیگران لذت می‌برند. وقتی این افراد احساس ناامنی می‌کنند از &#8220;<span style="color: #ff0000"><strong>دفاع GOD</strong></span>&#8221; استفاده می‌کنند.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify"><strong><span style="color: #ff0000">  GOD  = خودبزرگ‌بینی (G) ، همه کار توانی (O) ، نا ارزنده سازی (D)</span></strong></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify">&#8220;دفاع GOD &#8221; واژه مخفف من برای توصیف ظاهرِ خودشیفته‌های متظاهر است که به طرز غیرواقع‌بینانه‌ای بی‌نقص به نظر می‌رسند و درواقع <span style="color: #ff6600"><strong>دفاع آن‌هاست که به‌وسیله‌ی ساختنِ آن، تلاش می‌کنند که عدم اعتمادبه‌نفس خود را پشتِ آن پنهان کنند.</strong></span> آن‌ها به‌جای اینکه خود را به افراد عادی‌ای معرفی کنند که استعدادها و نیز نقاط ضعف متفاوتی دارند، اصرار دارند که خاص هستند، بی‌نقص‌اند، همه‌چیز را می‌دانند و همیشه حق با آن‌هاست. آن‌ها همچنین از اطرافیان خود توقع دارند که با دیدگاه آن‌ها موافقت کنند. در ذهن آن‌ها، خودشان از همه بالاترند و بقیه افراد (به‌ جز تعداد معدودی که خودشان برگزیده‌اند) در جایگاهی پایین‌تر از آن‌ها قرار دارند.</p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #ff6600"><strong>از آنجایی که این ژست متکبرانه و خود بزرگ بینانه درواقع یک نمای ظاهری بسیار نازک و شکننده روی عدم اعتمادبه‌نفس  و احساس واقعی درون آن‌هاست، این نما به‌راحتی قابل درهم شکستن است. به همین دلیل است که خودشیفته‌های متظاهر حساسیت بیش از حدی حتی به کوچک‌ترین کم‌محلی و خفیف شمرده شدن دارند.</strong></span> برای همین خیلی زود عصبانی می‌شوند و آماده دعوا و جنجال بر سر موضوعاتی هستند که بیشتر مردم حتی متوجه آن موضوعات نمی‌شوند. همچنین این افراد می‌توانند نسبتاً بی‌رحم باشند زیرا فاقد چیزی تحت عنوان<span style="color: #339966"><strong> همدلی عاطفی</strong></span> هستند.</p>
<p style="text-align: justify"> وقتی که آن‌ها در حال لاف زدن و بزرگنمایی راجع به موفقیت‌ها و فضل و کمالات خود نیستند یا درگیر تعریف کردن داستان‌هایی نیستند که در آن نقش قهرمان یا ستاره داستان را بازی می‌کنند، سخت مشغول بی‌ارزش کردن و تحقیر هرکسی هستند که با آن‌ها مخالفت کند. آن‌ها ممکن است کسی را که در فاصله نزدیکشان قرار دارد به طرز بی‌رحمانه‌ای دست بیاندازند :&#8221;پسر، نگاه کن اون خانمه توی اون لباس چاق به نظر میاد!&#8221; یا &#8220;نمیتونم باور کنم که پیشخدمت ما اینقدر احمق است&#8221;. آن‌ها تمایل دارند که نسبت به واکنش‌های واقعی افراد دیگر نسبت به نگرش‌ها و رفتارهایشان بی‌اعتنا باشند. آن‌ها به‌قدری به دلیل دفاع‌های خودشان کورکورانه رفتار می‌کنند و بی‌بصیرت هستند که تصور می‌کنند که دیگران یا با آن‌ها موافق‌اند و یا اینکه تصور می‌کنند که گفته‌های این افراد خودشیفته برایشان سرگرم‌کننده است.</p>
<p style="text-align: justify"><strong>مثال – تد و سو سر اولین قرار آشنایی</strong></p>
<p style="text-align: justify">تد، که یک تاجر خودشیفته از نوع متظاهر است، برای اولین بار به دیدار زن جذابی به نام سو رفت که در سایتِ آشنایی مجازی باهم آشنا شده بودند. حال توصیفی را که هر یک از آن‌ها از اولین دیدارشان داشتند بخوانید:</p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #339966">تد : &#8220;من او را سخت تحت تأثیر قرار دادم! به او گفتم که چند نفر از افراد مهم را می‌شناسم و با آن‌ها رابطه دوستی دارم، او را به یک رستوران گران‌قیمت بردم و یک غذای عالی برایش سفارش دادم.سپس یک نوشیدنی درجه‌یک را که قبلاً ننوشیده بود برایش انتخاب کردم. بی‌صبرانه منتظر قرار بعدی هستم. او بسیار پرشور و حرارت است! مطمئناً در قرار بعدی صمیمیت ما بیشتر خواهد شد.&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #ff6600">سو: &#8220;وای چقدر عصر مزخرفی بود. کسی که سر قرار اومده بود یه مرد منزجرکننده بود. تنها کاری که انجام داد این بود که تمام شب راجع به خودش حرف زد. حتی ۱ سؤال که راجع به من ازم نپرسید. بعدش اصرار داشت که باوجود مخالفت‌های من، برام استیک و یه نوشیدنی درجه‌یک سفارش بده. من هیچ‌وقت گوشت قرمز نمی‌خورم و ماهی اون رستوران خیلی هوس‌انگیز به نظر میومد. می‌خواستم یه نوشیدنی مخلوط هلو رو امتحان کنم،اما اون اصرار داشت که به جاش از اون نوشیدنی درجه‌یک بنوشم. تمام شب به همین منوال گذشت. همه‌چیز اون‌طوری جلو رفت که اون می‌خواست. اگر دوباره به من زنگ بزنه یا پیغام بذاره، حتی زحمت جواب دادن هم به خودم نمی‌دم.&#8221;</span></p>
<h3 style="text-align: justify"><strong>سبک رابطه‌ی اصلیِ فردِ خودشیفته‌ی متظاهر :</strong></h3>
<p style="text-align: justify">آن‌ها بی‌ملاحظه و رئیس مآبانه رفتار می‌کنند. آن‌ها توقع دارند که تمام همراهان و اطرافیانشان آن‌ها را تحسین کنند و درباره همه‌چیز با نظر آن‌ها موافق باشند. عدم توافق برای آن‌ها به معنی انتقاد است و با تحقیر و مسخره کردن توسط آن‌ها پاسخ داده می‌شود. آن‌ها نیاز دارند به‌صورت متناوب از اطرافیان اطمینان خاطر مجدد بگیرند مبنی بر اینکه آن‌ها خاص و بی‌نقص هستند و همواره حق با آن‌هاست.</p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #ff6600"><b>پایان بخش اول از دو بخش </b></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>منبع:</h3>
<p><a href="https://www.psychologytoday.com/blog/understanding-narcissism/201712/how-the-3-types-narcissists-act-first-date">How the 3 Types of Narcissists Act on a First Date</a></p>
<h3></h3>
<h3></h3>
<h3>در صورتی که تمایل دارید بیشتر در مورد خودشیفته ها بدانید:</h3>
<p><a href="http://ravanhami.com/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87/"> اختلال شخصیت خودشیفته : نظریه‌ها، سبب‌شناسی و درمان</a></p>
<p><a href="http://ravanhami.com/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87/">خودشیفتگی و اینترنت: اینترنت بهشت افراد خودشیفته است.</a></p>
<p><a href="http://ravanhami.com/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%9F/">آیا رهبران خودشیفته کارآمدترند؟</a></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/12977-2/">رفتارهای انواع خودشیفته ها در اولین قرار آشنایی &#8211; نشانه ها را ببینید</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/12977-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خشم: نوعی احساس، در مقابل پرخاشگری: نوعی رفتار</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d8%b4%d9%85-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d8%b4%d9%85-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[الهام نیک فر]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 Sep 2017 09:42:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انگیزش و هیجان]]></category>
		<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی تربیتی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی سلامت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=10923</guid>

					<description><![CDATA[<p> هرکس گاهی در زندگی احساس خشم می‌كند. خشم واکنشی عادی است و به خودی خود یک مشکل بشمار نمی‌رود؛ پاسخ رفتاری به خشم است که مسئله‌ساز بودن آن را تعیین می‌کند. درحقیقت در برخی شرایط خشم این قدرت را به ما می‌دهد که به جدال با بی‌عدالتی یا ایجاد تغییراتی جدی در زندگی خود بپردازیم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d8%b4%d9%85-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87/">خشم: نوعی احساس، در مقابل پرخاشگری: نوعی رفتار</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="size-full wp-image-10610 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2017/08/logo.jpg" alt="خشم و پرخاشگری" width="133" height="113" /> هرکس گاهی در زندگی احساس خشم می‌كند. <strong>خشم واکنشی عادی است و به خودی خود یک مشکل بشمار نمی‌رود</strong>؛ <span style="color: #ff0000;"><strong>پاسخ رفتاری به خشم است که مسئله‌ساز بودن آن را تعیین می‌کند.</strong></span> درحقیقت در برخی شرایط خشم این قدرت را به ما می‌دهد که به جدال با بی‌عدالتی یا ایجاد تغییراتی جدی در زندگی خود بپردازیم اما مواقعی وجود دارد که خشم به پرخاشگری تبدیل می‌شود. <strong>خشم همراه با پرخاشگری، بطورمعمول واکنشی در برابر احساس تهدید یا بی‌عدالتی است.</strong> خشم ممکن است دراثر <strong><span style="color: #ff0000;">نداشتن مهارت‌های جراتمندی، <a href="http://ravanhami.com/%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C/">استرس</a>، خلق پائین یا خود آزاری</span> </strong>متوجه درون فرد شود.</p>
<p style="text-align: justify;">در دنیای امروز تعداد بسیار اندکی از ما درمعرض انواع خطرات فیزیکی قرار داریم که مقابله با آنها نیاز به خشم و پرخاشگری دارد. امروزه ناچار نیستیم از ببرهای تیزدندان بهراسیم یا به دفاع از خود در برابر مهاجمان و حقوق انحصاری خود نسبت به جفت بپردازیم و به هم‌گروهان خود نشان دهیم که هنوز دارای احترام هستیم ـ یا شايد ناچاریم این کارها را انجام دهیم؟!!! با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> جواب سوال خود را بیابید:</p>
<h3 style="text-align: justify;">خشم در دنیای امروز</h3>
<p style="text-align: justify;">در دنیای امروز &#8220;<span style="color: #ff0000;"><strong>تهدید <a href="http://ravanhami.com/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86/">هویت</a></strong></span>&#8221; جانشین &#8220;<span style="color: #ff0000;"><strong>تهدید حیات</strong></span>&#8221; شده است. برخی از چیزهایی که در جامعه امروز احساس خشم و افکار پرخاشگرانه را برمی‌انگیزند؛ عبارتند از:</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><strong> احساس بی‌احترامی نسبت به افکار، عقاید، احساسات و نیازهایمان</strong></li>
<li><strong> احساس تهدید نسبت به بقا یا موفقیت </strong>در چیزهایی که نسبت به آنها به شدت متعهديم؛ مانند، شریک زندگی، دوره دانشگاهی و سبک زندگی</li>
<li> <strong>احساس بی‌عدالتی</strong></li>
<li> <strong>احساس سوءظن یا خصومت.</strong> &#8220;آنها آن کار را از روی قصد انجام دادند، فقط برای اینکه مرا آزار دهند؛ بهترین شکل دفاع، حمله پیش از انجام کاری از سوی آنهاست&#8221;.</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">همانگونه که می‌بینید، علاوه بر ببر تیزدندان، چیزهای دیگری نیز وجود دارند که ما را خشمگين مي‌سازند.</p>
<h3 style="text-align: justify;">خشم چه زمان به یک معضل تبدیل می‌شود؟</h3>
<p style="text-align: justify;">خشم، برای برخی افراد معضل نیست. آنها عصبانی می‌شوند؛ نسبتاً سریع آن را از خود دور می‌سازند و سپس آرامش و دیدگاه عادی خود نسبت به جهان را باز می‌یابند. <strong>خشم وقتی مسئله‌ساز است که به آسانی ایجاد شود و مدت زیادی ادامه داشته باشد و بر تمرکز، خلق، روابط، عزت‌نفس و زندگی اجتماعی و شغلی اثربگذارد و سلامت فرد یا دیگران را تهدید کند.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">برای برخی افراد، قسمت عمده مشکل، مقابله با احساس خشم و پیامدهای احتمالی آن است تا موقعیتی که خشم را موجب شده است. بنابراین، آنها سعی می‌کنند این احساس را سرکوب کنند یا فقط به آن امکان ظهور در مسیرهایی متفاوت را بدهند. به همین دلیل، این افراد ممکن است <strong>به شدت از درون دچار استرسی شوند</strong> که با گذشت زمان می‌تواند به افسردگی و مشکلاتی در سلامت تبدیل شود یا به رفتارهای مقابله ای ناسالم مانند، خودآزاری و سوءمصرف مواد منجر گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">خشم و عصبانیت، در تعداد کمی از افراد، <strong>تقریبا در تمام زمانها وجود دارد</strong> و <span style="color: #ff0000;"><strong>بطورمداوم با برداشت‌های منفی آنها از آنچه رخ می‌دهد، تقویت می‌شود و همواره آماده بروز است</strong></span>. به همین دلیل این افراد بسیار آسان خود را در موقعیت‌های نزاع و برخورد قرار می‌دهند و بنابراین همچنان برداشت‌های منفی خود را تقویت می‌کنند. آنها به شدت استرس دارند و با گذشت زمان، خطر ابتلا به بیماری‌های جسمی و روحی در آنها افزایش می‌یابد.</p>
<p style="text-align: justify;">همانطور که دیدید، صرف داشتن احساس خشم و عصبانیت مشکل‌ساز نیست، بلکه نحوه برداشت از وقایع و نحوه بروز احساسات است که مشکل‌ساز است.</p>
<p style="text-align: justify;">موقعیت معمول دیگری که می‌تواند احساس خشم را به یک معضل تبدیل کند،<span style="color: #ff0000;"><strong> ناتوانی در سازگاری با تغییر پیش آمده در موقعیت یا نگرش یک فرد نسبت به خودمان</strong></span> است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">تغییر، تا زمانی که راهی برای <strong>ادغام آن در چارچوب‌های مرجع (ملاک‌های داوری) خود</strong> بیابیم، احساس ناامنی ایجاد می‌کند. در چنین شرایطی، قوه ادراک تمام‌وقت، درفعالیت است تا کمک کند هرچه سریع‌تر به محیط تغییر یافته مفهوم ببخشیم. </span>تغییراتی از این نوع عبارتند از:</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><strong>شکست‌ها و پایان یافتن‌ها</strong> (پایان یافتن یک رابطه یا تغییر در گروه دوستی)</li>
<li><strong> تغییر محیط زندگی</strong> ( به عنوان مثال ترک خانه و رفتن به دانشگاه)</li>
</ul>
<h3 style="text-align: justify;"><strong>مفهوم ما از هویت خود</strong></h3>
<p style="text-align: justify;"><strong>ممکن است در محیط تغییریافته، تطبیق دادن چگونگی دیدگاهی که نسبت به خود داریم با موقعیت جدید، همواره کاری آسان یا ممکن نباشد.</strong> به عنوان مثال، شاید دیگر قادر نباشیم با تصور اینکه، مهمترین یا با هوش ترین فرد هستیم، عزت نفس خود را افزایش دهیم. شاید دریابیم که دیدگاه‌ها و روش‌های ما برای معرفی و ابراز وجود که در محیط‌های قبلی بسیار خوب عمل کرده‌اند، در محیط جدید موثر نیستند و باید روش‌های دیگری برای ارتقاء خود و برقراری رابطه با افراد بیابیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وقتی وارد یک چارچوب مرجع جدید می‌شویم که آن را برای یک دلبستگی مهم، تهدیدکننده می‌یابیم، مراکز ابتدائی مغز برانگیخته می‌شوند؛ این مراکز، آزاد سازی هورمون‌های خاص ایجادکننده واکنش‌های پرخاشگرانه را کنترل می‌کنند.</strong> فعالیت این مراکز برای بررسی درستی و یا نادرستی چارچوب‌های مرجع جدید متوقف نمی‌شود. زمانی که خشمگین هستیم صحت و درستی تمام احساسات خود را کاملا تصدیق می‌کنیم. با این حال همه ما زمانی تجربه کشف این حقیقت را نیز داشته‌ایم که احساس یقین ناشی از خشم ما اشتباه بوده است. این قبیل تجربیات باید ما را به سمتی هدایت کنند که کنترل احساسات خود را در دست گیریم و این امکان را مد نظر قرار دهیم که احتمالا ما نیز در اشتباه هستیم.</p>
<p style="text-align: justify;">متاسفانه و به دلایل مختلف بنظر می‌رسد برخی مردم قادر به انجام این کار نیستند و گاهی به مدت چند سال احساسات ناشی از خشم را در یک شکل یا اشکال دیگر حفظ می‌کنند. هنگامی که این افراد از موقعیتی به موقعیت دیگر منتقل می‌شوند غالبا، نه تنها فراموش کرده‌اند که مشکل احساسات خشمگینانه‌شان از چه زمانی آغاز شده است، بلکه حتی به یاد نمی‌آورند زمانی را که خشمگين نبوده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">افرادي هم هستند که تا بدان حد درگیر موقعیت‌های تحریک کننده احساسات خشمگنانه قرار می‌گیرند که فرصت فارغ ماندن و رهاشدن از این احساسات را به دست نمی‌آورند و پیوسته دیگران را سرزنش می‌کنند که موجبات خشم آنها را فراهم نموده‌اند.</p>
<h3 style="text-align: justify;"><strong>تاثیرات بلندمدت خشم دائم و مزمن کدامند؟</strong></h3>
<p style="text-align: justify;">خشم مزمن و دائمی می‌تواند پیامدهایی جدی برای سلامت به همراه داشته باشد که عبارتند از:</p>
<ul style="list-style-type: square; text-align: justify;">
<li><strong>فشار خون بالا</strong><strong> </strong></li>
<li><strong>افزایش کلسترول خون</strong></li>
<li><strong>مسدود شدن شریان‌های خونی</strong></li>
<li><strong>تشدید بیماری‌های قلبی</strong></li>
<li><strong>افزایش حساسیت نسبت به بیماری‌های عفونی </strong>به علت ضعف سیستم ایمنی بدن</li>
<li><strong>افزایش مدت زمان ماندگاری ضربه‌های وارد شده به بدن</strong> ازقبیل عمل‌های جراحی یا ضربه‌های ناشی از تصادفات.علت این مشکلات واکنش‌های بیولوژیکی هستند که در نتیجه خشم ایجاد شده‌اند.</li>
<li></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">این واکنش‌ها عبارتند از :</p>
<ul style="list-style-type: circle;">
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">ترشح آدرنالین اضافی</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"> افزایش سرعت ضربان قلب و بالارفتن فشار خون</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"> افزایش سرعت تنفس</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"> تغییر مسیر خون از معده، کبد و روده‌ها به قلب ،سیستم عصبی مرکزی و ماهیچه‌ها</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"> افزایش تولید کورتیزول و ضعیف شدن سیستم ایمنی بدن</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"> افزایش ترشح هورمون تستوسترون در مردان</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"> ریخته شدن مواد شیمیایی طحال به داخل خون</span></li>
</ul>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">این عوامل به احساسات درونی منتهی می‌شوند که عبارتند از:</p>
<ul style="list-style-type: circle;">
<li style="text-align: justify;"> احساس گرما و انرژی</li>
<li style="text-align: justify;">تمایل به فریاد کشیدن و حرکت دادن سریع و با قدرت دست و پا</li>
</ul>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">و آنچه دیگران هنگام عصبانیت در ما مشاهده می‌کنند:</p>
<ul style="list-style-type: circle;">
<li style="text-align: justify;">نفس نفس زدن، باز شدن چشم‌ها و گشاد شدن مردمک چشم</li>
<li style="text-align: justify;">تیره شدن رنگ چهره که البته ممکن است گاهی به رنگ پریدگی تبدیل شود.</li>
<li style="text-align: justify;">بلندن شدن صدا و تند شدن صحبت‌ها</li>
<li style="text-align: justify;">سریع‌ترشدن حرکات و منقبض شدن عضلات (ازجمله درهم کشیده شدن چهره، گره کردن مشت‌ها و خم شدن شانه‌ها)</li>
</ul>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #339966;"><strong>برانگیختگی شدید، فشار زیادی بر جسم وارد می‌سازد. این وضعیت صرفا به عنوان یک واکنش اضطراری کوتاه مدت مفید است و نه به عنوان یک ویژگی شخصی بلند مدت یا یک سبک زندگی.</strong></span></p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<h3 style="text-align: justify;">با مشكل در بیان یا کنترل كردن خشم، چه کار می‌توان کرد؟</h3>
<p style="text-align: justify;">اگر پس از خواندن این متن، فکر می‌کنید که در کنترل خشم خود مشکل دارید، کارهای ذيل مي‌توانند كمك كننده باشند.</p>
<ul style="list-style-type: circle;">
<li style="text-align: justify;">یادتان باشد، هدف از مواجهه با منبع خشم، مقابله با احساس خشم است تا تغییری بوجود آید که بدون داشتن پیامدی مخرب برای ما یا دیگران، احساس خشم را کاهش دهد.این کار به مفهوم کنترل واکنش‌های ناشی از خشم در شما واز بین بردن امکان تبدیل آنها به نیرویی مخرب است.</li>
<li style="text-align: justify;">سرکوب ساختن احساسات ناشی از خشم و امتناع از پذیرفتن آنها، این احساسات را از بین نمی‌برد. ممکن است این احساسات قابل رویت نباشند، اما در بلند مدت بر سلامت اثر مي‌گذارند. نمی توان جسم را فریب داد؛ شما هنوز به روشی نیاز دارید که با آن خشم خود رابه روشي مناسب و کارآمد ابراز نمائید.</li>
<li style="text-align: justify;">اگر نسبت به خشم خود یا چیزهایی که به علت این خشم روی داده‌اند نگران هستید، می توانید با مشاور صحبت کنید.</li>
<li style="text-align: justify;">اگر واکنش های ناشی از خشم آنقدر در شما تثبیت شده‌اند که نمی‌توانید بدون کمک دیگران آنها را کنترل کنید، &#8220;مرکز خدمات مشاوره&#8221; می‌تواند كمك كند تا با روش‌هايي که کمتر آزاردهنده‌اند، با اين احساس مقابله و آن را كنترل كنيد.</li>
</ul>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3 style="text-align: justify;">دو راه برای آغاز این روند بطور شخصی</h3>
<h4></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #008000;"><strong>ایجاد چارچوبی جدید</strong></span></h4>
<p style="text-align: justify;">این اصطلاحی است که برای توصیف چگونگی ایجاد یک چارچوب مرجع جدید پیرامون افکار ما به کار می‌رود. سعی کنید به جای داشتن افکار و سناریوهای منفی و مضر که خشم را درحد کنترل‌ناپذيري تشدید می‌کنند، در جستجوی توضیحات جایگزین و موجه باشید. به عنوان مثال،</p>
<p style="text-align: justify;">به جای اینکه بگویید: &#8220;دوستم خودرای و لجباز است و نگرانی من برایش مهم نیست&#8221; بگویید: &#8221; این نشان می‌دهد که دوست من قادر است از حق خود دفاع کند و به اجبار من یا دیگران کاری را انجام نمی‌دهد. این شاید به این معنی باشد که من باید با او بیشتر صحبت کنم و بتوانم به آنچه می‌گوید اعتماد کنم&#8221;.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>یا به جای گفتن این جمله که: &#8221; دوستم معمولا دیر به سر قرارها می آید. اگر او مرا واقعا دوست داشت و برای من اهمیت قائل بود، مرا منتظر نمی‌گذاشت&#8221;، بگویید: &#8221; این بخشی از طبیعت راحت و آرام اوست که بسیار دوست دارم. او با همه اینگونه رفتار می کند و قصدش آزار رساندن به کسی نیست&#8221;.</strong></p>
<h4></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #008000;"><strong>استفاده از الگوی گ ـ م ـ آ ـ ه ـ برای تغییر موقعیت‌های نگران‌کننده به لحاظ عاطفی</strong></span></h4>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>گ.</strong></span> <strong>به آنچه دیگران می‌گویند با دقت گوش دهید.</strong> با نشان دادن درک خود از موقعیت، این فضا را برای دیگران فراهم سازید تا چارچوب مرجع شما را تایید یا اصلاح کنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">م .</span> از عباراتی استفاده کنید که با &#8220;من &#8221; شروع می‌شوند.</strong> به شخص مقابل فقط بگویید که چه چیزی شما را خشمگین می‌سازد، بدون آنکه او را مقصر بدانید یا اختلاف و درگيري را تشديد كنيد. بعنوان مثال، به جای اینکه بگویید: &#8220;تو برای من احترام قائل نیستی، پس جای تعجب ندارد که تا این حد عصبانی شوم.&#8221;، از این عبارت استفاده کنید: &#8220;عصبانی می شوم، وقتی که بدون هماهنگی با من ترتیب کارها را می‌دهی و از من انتظار داری با تو همراه شوم. احساس من از این کار تو این است که برای من احترام قائل نیستی&#8221;</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">آ .</span> دیگران را آزاد بگذارید تا با مشکلاتشان آنگونه برخورد کنند که صلاح می‌بینند.</strong> درست نیست به این دلیل که آنها نمی‌توانند متوجه عقلانیت رویکرد شما شوند، عصبانی شوید؛ این امر فقط اوضاع را وخیم‌تر می کند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هـ.</strong> <strong>همه برنده هستند.</strong> به گفتگوها ادامه دهید، تازمانی که دوطرف احساس کنند، سخنان آنها شنیده شده است و چیزی از موقعیت بدست آورده‌اند. احساس قدرت یک جانبه یا ایجاد حس بازنده بودن در یک نفر، تنها به مشکلات آتی دامن می‌زند.</p>
<p style="text-align: justify;">استفاده از الگوی &#8220;گـ ـ م ـ آ ـ ه ـ&#8221; با ارایه یک چارچوب کاری کمک می‌کند تا بدون تبدیل یک موقعیت به اختلاف، آنچه را که در شما خشم ایجاد می‌کند، سریعا نشان دهید. &#8220;نگران بودن&#8221; نسبت به احساس خشم تان یا &#8220;فروخوردن&#8221; این احساس به منظور آنکه وانمود کنید موضوع چندان مهم نیست، می‌تواند در نهایت به افسردگی، احساس ناامیدی یا &#8220;بدخلقی&#8221; که ممکن است در موارد شدید با طغیان‌های پرخاشگرانه ارتباط یابد، تبدیل گردد. زمانی که شخص در یکی از این چرخه ها قرار می‌گیرد، ایجاد یک سبک زندگی متوازن و مسالمت آمیز برای او سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3 style="text-align: justify;">خشم و افسردگی</h3>
<p style="text-align: justify;">همانگونه که در بالا گفته شد،<strong> طغیان های پرخاشگرانه، تحریک پذیری و بدخلقی های کوتاه مدت می توانند نشانه هایی از افسردگی پنهان باشند</strong>. گاهی اوقات که احساس افسردگی می کنیم، از اینکه مرتب اتفاقات بد رخ می دهند یا از اینکه به لحاظ عاطفی بسیار رنج می بریم یا حتی از وضعیت به ظاهر فلاکت بار خود، دچار احساس خشم می شویم.<strong><span style="color: #ff0000;"> اغلب تصور می کنیم که خشم در مقایسه با گریستن یا درخواست مستقیم برای کمک، راهی قابل قبول تر برای بیان دردهای عاطفی است.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">مشکل آن است که گاهی عبارات خشونت آمیزمان افراد را از ما دور می سازند و آنها را از تلاش برای درک مشکلاتی که احتمالا با آنها روبرو هستیم، دلسرد می کنند. آنگاه با احساس تنهایی خود رها می شویم که این امر می تواند احساس خشم را افزایش دهد و افسردگی مان را تشدید کند.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر فکر می کنید که در چنین چرخه ای قرار گرفته اید، بدانید كه خشمگین شدن راهبردی مفید برای غلبه بر افسردگی نیست. شما به کسی نیاز دارید که بتوانید با او صحبت کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">یادتان باشد: <strong>برخی شرایط فیزیکی (جسمی) آستانه خشم درحال شکل گیری را پائین می آورند.</strong> این شرایط عبارتند از:</p>
<ul>
<li style="text-align: justify;">خستگی مفرط</li>
<li style="text-align: justify;">گرسنگی</li>
<li style="text-align: justify;">ناکامی جنسی</li>
<li style="text-align: justify;">تغییرات هورمونی ناشی از بلوغ جنسی، دوره پیش از قاعدگی در زنان، یائسگی و تولد نوزاد</li>
<li style="text-align: justify;">عطش جسمی به مواد اعتیاد آور از قبیل مشروبات الکلی، نیکوتین، کافئین یا سایر مواد مخدر</li>
<li style="text-align: justify;">مستی</li>
<li style="text-align: justify;">بیماری جسمی</li>
<li style="text-align: justify;">دردهای حاد و مزمن</li>
<li style="text-align: justify;">زوال عقل</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">افراد ممكن است عوامل یاد شده را در ناتوانی خود برای مدیریت و کنترل خشم مقصر بدانند اما این نکته را بگوييم که <strong><span style="color: #008000;">بسیاری از افراد در شرایط یاد شده نیز در کنترل خشم خود موفق هستند. هر شخص که از توانایی تمرکز ذهنی برخوردار است و انگیزه یادگیری دارد، می تواند تحت آموزش مدیریت خشم و احساسات پرخاشگرانه قرار گیرد.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">وقتی بر خشم خود کنترل ندارید، درواقع اختیار شما در دست خشم تان است. شما به نوع جدیدی از رابطه میان خود و احساساتتان نیاز دارید؛ رابطه ای که در آن هيجانات شما را كنترل نمي كنند بلكه شماييد كه آنها را كنترل مي كنيد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>منبع: http://darmoon.com/Psychiatry/index.html</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>با روان حامی بیشتر بدانیم:</strong></p>
<ul>
<li><strong><a href="http://ravanhami.com/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%88-%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%86/"><span style="color: #339966;">احساس </span></a><span style="color: #339966;">خشم</span><a href="http://ravanhami.com/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%88-%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%86/"><span style="color: #339966;"> و رمزگشایی از سودمندی، مزایا و کارکرد آن در روابط انسانی</span></a></strong></li>
<li> <a href="http://ravanhami.com/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1/"><span style="color: #339966;"><strong>برانگیختن </strong></span></a><span style="color: #339966;"><strong>خشم</strong></span><a href="http://ravanhami.com/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1/"><span style="color: #339966;"><strong> و ناراحتی همسر: چه کسی، چه کسی را اذیت می‌کند؟</strong></span></a></li>
<li><a href="http://ravanhami.com/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%D9%88-7-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8/"><span style="color: #339966;"><strong> احساسات و ۷ اشتباه رایج درمورد چگونگی بروز آن‌ها که نیرومندی روانی را کاهش می‌دهند</strong></span></a></li>
</ul>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d8%b4%d9%85-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87/">خشم: نوعی احساس، در مقابل پرخاشگری: نوعی رفتار</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d8%b4%d9%85-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
