طعم گیلاس را عباس کیارستمی سال ۱۳۷۶ در ایران ساخت که موفقیتهای جهانی زیادی به دست آورد. در خلاصه داستان میتوان گفت:
مرد میانسال متین و موجهی با ماشین شخصی خود در اطراف شهری میگردد و قصد خودکشی دارد و درخواست او این است که شخصی او را خاک کند و در این مسیر ادیسهایِ شهریِ مدرنِ پر از سوءتفاهم در خواستش را به ترتیب با یک سرباز وظیفه، یک طلبه و یک مرد کهنسال در میان میگذارد که اولی درخواست قهرمان را نابهنجار، دومی درخواست قهرمان را غیردینی و سومی درخواست قهرمان را مسالهای دوستانه یافته و برایش قصههای از از زندگی میگوید. در نهایت قهرمان فیلم تصمیم به [۱]؟ میگیرد.
؟: فیلم را ببینید و پاسخ خود را دیده یا شاید تخیل کنید.
و اما تحلیل محتوایی فیلم طعم گیلاس:
به نقل از روان حامی، ما انسانها بر اساس واقعیتهای موجود تصمیمگیری نمیکنیم بلکه بر اساس روایتهای از پیش موجود (و نه ساختهی خودمان) که به ما رسیده است تصمیماتی میگیریم. روایتهای از پیش موجود را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
- قهرمانی که به سفر میرود
- غریبهای که به شهر میآید
در روایت قهرمانی که به سفر میرود ما با قصه فرد یا افرادی مواجه هستیم که همیشه در سفر (در حال انجام دادن کاری یا رفتن مسیری) هستند و این قصه غالبا برای ما خوشایند است، چرا که همه چیز قابل شناخت و کنترل است و در صورتیکه ما اعتماد خود را به قهرمان در حال سفر از دست بدهیم به دنبال قهرمان در حال سفر دیگری میگردیم.
در روایت غریبهای که به شهر میآید با قصه فرد یا افرادی روبهرو هستیم که به دلیل ناشناس بودنشان غالبا برای ما ناخوشایند هستند؛ مگر اینکه، غریبهی از راه آمده با ویژگیهای مثبت و به اصطلاح با دست پر آمده باشد و در اینصورت ممکن است این قصه جایگزین قصهی دیگر ما باشد.
مثال هر دو روایت برای شخصیت فیلم طعم گیلاس اتفاق میافتد:
شخصیت فیلم در اولین و دومین برخورد با افرادی بنا به اصطلاح ما «غریبهای به شهر آمده» روبهرو میشود و آنها را غیرقابل اعتماد و همدلی مییابد ولی در برخورد سوم خود با فردی که قصه مشترکی با شخصیت خودش دارد روبهرو میشود و با یکدیگر در مسیری مشترکی (هر دو دارای تجربهی قصد خودکشی) همراه میشوند بنابراین هر دو قهرمان در سفرند.
و اما اهمیت قصه و روایت مشترک چیست؟ مزیت همسفری در این است که اگر اطلاعات و حمایتی از سوی قهرمان سفر مورد اعتماد ارائه شود، شخصیت میپذیرد و تن میدهد؛ پس افراد بیش ازینکه واقعیتها را بپذیرند قصه قهرمان هممسیر را میپذیرند.
در رویکرد روایتدرمانی نیز ما این نادیده گرفتن واقعیات و در عوض پذیرفتن قصه را داریم. در این رویکرد ما به جای پذیرفتن نظریهها (که وام دار واقعیتند) دعوت میشویم که به قصهها متکی باشیم. در این نظر قصهها بازتاب زندگی نیستند بلکه قصهها زندگی را شکل میدهند. پس قصهی هممسیری شخصیت فیلم و قهرمانش زندگی شخصیت فیلم را تشکیل میدهد، نه لزوما واقعیات موجود (۲)
و اما تحلیل فرمی فیلم طعم گیلاس:
فضاسازی طعم گیلاس: جغرافیا و اماکن فیلم در حومهی شهری صنعتی اتفاق میافتد که انتخابی هوشمندانه برای فضاسازی فیلم بوده است، چرا که اطراف شهر در حال گسترش و هیولاتر شدن برای قهرمان فیلم، گویای دلزدگی و خستگی احتمالی او از بیمعناییهای موجود در شهر است و حالا او به دنیای بیرون از شهر فرار کرده است.
نمایش رویدادها در طعم گیلاس: بخشی از رویدادهای فیلم در خارج از قاب اتفاق میافتد و مخاطب آنها را نمیبیند بلکه میشنود و مهمتر از آن تاثیراتش را میبیند. این فرم از روایت کردن قصه، تخیل و تصور مخاطب را تحریک میکند که خارج از قاب چه خبر است.
این اتفاق مهم در سینمای کیارستمی (حوادث خارج از قاب که ما نمیبینیم ولی تاثیرشان را میبینیم) که در فیلم طعم گیلاس نیز به مضمونیترین شکل ممکن استفاده شده است، همپوشانی زیادی با نظر روایتدرمانگران دارد.
همانطور که: روایتدرمانگران معتقدند در پشت قصههای ما انسانها واقعیت عینی وجود ندارد و واقعیتی که در آن زیست میکنیم قصههای ماست پس واقعیت هر کدام از ما قصه بیهمتا، شخصی و ذهنی ماست (۲)؛ به همین ترتیب در سینمای کیارستمی شاهدیم که مخاطب در مواجهه با قابی که همه ماجرا را نشان نمیدهد، ناچار است خودش قصه را تکمیل کند، پس واقعیت فیلمهای کیارستمی لزوما عینیت واقعیت را ندارند بلکه توسط ذهن مخاطب ساخته و یا حداقل تکمیل میشوند.
پرسش پایانی: آیا میتوان گفت ذهنی که کیارستمی آن را دعوت به تخیل و تکمیل قصه میکند در روایتدرمانگری نیز موثر است؟
به قول پروچسکا:
افراد قدرتمندی که به ما میگویند درباره زندگی و خودمان چگونه فکر و احساس کنیم، چه کسانی هستند؟ زبان چه کسی مسائل جنسی را بد توصیف میکند و نمرههای بالا را خوب میداند؟ داستانهای چه کسی گفته که خودانگیخته بودن خطرناک است و تحت کنترل بودن امن؟
هدف پروچسکا از این پرسش ها این است که بیان کند هیچگونه تفسیر نظری از پیش تعیین شدهای بر تجربیات ما تحمیل نمیشود. بلکه این مائیم که میتوانیم درک امکانات دنیای متغیر آینده را نیز شروع کنیم و قصه خویش را بسازیم. پس دعوت کیارستمی به عنوان مخاطبی قصهساز از ما دعوتی درمانی و نیک است.
مقالههای مرتبط:
تشخیص بیماریهای روانی در سریال بازی تاج و تخت
منابع
پروچسکا و نورکراس. نظریههای رواندرمانی. ۲۰۰۷. ترجمه آوادیس یانس. نشر رشد.
نوشته: فرید حاجی



References
↑۱ | ؟ |
---|