در نظریه روانشناسی فردنگر آدلر فرآیندهای درمانی عبارت اند از افزایش آگاهی، کنترل وابستگی، و انتخاب. در مقالات قبلی افزایش آگاهی و کنترل وابستگی را توضیح دادیم. در این مقاله به توضیح انتخاب در روانشناسی فردنگر خواهیم پرداخت. با روان حامی همراه باشید.
انتخاب در روانشناسی فردنگر به عنوان فرآیند تغییر
وظیفه بیمار
همانطور که بیماران در کودکی سبکهای زندگی خاصی را انتخاب میکنند در سنین بالاتر هم توانایی آن را دارند که تصمیم بگیرند سبکهای زندگی خود را از اساس دگرگون کنند. وقتی بیماران از غایتنگریهای خیالی که سعی در تحقق آنها دارند بیشتر آگاه شدند و وقتی هدفهای خودخواهانه را در مقایسه با هدفهای اجتماعی ارزیابی کردند، آزادانهتر میتوانند تصمیم بگیرند که با سبکهای قدیم خود زندگی کنند یا زندگی جدیدی بسازند.
برخی از هدفها، مثل دیگران را زیر کنترل گرفتن یا کانون توجه بودن، برای خیلیها بسیار ارزشمند است و تضمینی وجود ندارد که بیماران به دلیل علاقهی اجتماعی تصمیم بگیرند چنین هدفهایی را رها کنند. غیر از ارزش توافقی برخی از هدفها ممکن است بیماران تصمیم بگیرند در پناه امنیت سبک زندگی ناخشنودکننده بمانند زیرا چنین سبکی دست کم شناخته شده است. فکر کردن دربارهی انتخاب سبک زندگی کاملاً جدید ممکن است باعث شود بیماران احساس تهدید به از دست دادن امنیت کنند و ممکن است آنان به همین دلیل تصمیم بگیرند سبکهای قدیم زندگی خود را از سر بگیرند.
وظیفه درمانگر
درمانگران به جای اینکه بیماران را وادار کنند با تصمیم ناگهانی و شگفتآور خود را در تاریکی سبک زندگی ناشناخته رها سازند، میتوانند از فنونی استفاده کنند که بیماران را به آزمودن گزینههای جدید برای زندگی تشویق کنند. یکی از این فنون انگار که است. برای مثال زن بیوه ۳۵ سالهای پس از آزمودن ۶ سال امنیت ناشی از اتکاء به خودش، حالا تصمیم گرفته بود تا با مردی ازدواج کند. او در گروه والدین بی همسر این مرد را دیده بود و احساس می کرد به او علاقه دارد، اما آن مرد با او صحبتی نکرده بود.
چون این زن در پیگیری هدف خود برای صمیمیت بیشتر پیشرفتی نداشت، من به او پیشنهاد کردم که از آن گزینه به نظرش واقعاً جالب است، اما تأکید که از آن نوع اشخاصی نیست که بتواند چنین کاری را انجام دهد. من با استفاده از یک فن آدلری پیشنهاد کردم که فقط طوری رفتار کند انگار که زنی با اعتماد به نفس است، به جای اینکه نگران باشد که آیا به چنین شخصی تبدیل میشود موفق شد با مرد مورد نظر صمیمیتر شود. همزمان او متوجه شد که اگر طوری عمل کند که انگار اعتماد به نفس زیادی دارد، پس میتواند این تصور را خیلی زود به واقعیت تبدیل کند.
برای بیمارانی که معتقدند فقط موقعی تغییر میکنند که بتوانند هیجانهای شدید خود را مهار کنند فن شستی به کار برده میشود تا متوجه شوند که به راستی میتوانند تصمیم بگیرند هیجانهای خود را مهار کنند.
به بیماران آموزش خیالپردازی داده میشود آنها باید چشمان خود را ببندند و رویدادهای بسیار شاد را در زندگی گذشته مجسم کنند. آنان باید از احساسهای همراه این صحنهها آگاه شوند. سپس از بیماران خواسته میشود رویدادی تحقیرآمیز، ناامیدکننده یا آزارنده را مجسم و به احساسهای همراه با آن توجه کنند. سپس صحنههای خوشایند را دوباره مجسم میکنند. به بیماران آموزش داده میشود که با فشار دادن شستی روی افکار خاص تصمیم بگیرند به چه چیزی فکر کنند و به این ترتیب هر نوع احساسی را که میخواهند به وجود آورند. بیماران پس از تمرین مهار کردن شناختی هیجانها تحت تأثیر افزایش توانایی خودشان در تعیین هیجانها قرار میگیرند. آنان با افزایش توانایی خود در تصمیمگیری برای عصبانی بودن یا نبودن، یا افسرده بودن یا نبودن، در جریان آزادسازی سبکهای زندگی خود از هیجانهایی قرار میگیرند که زمانی اجتنابناپذیر به نظر میرسید.


