دو رویکرد عمده در رواندرمانی، طرحوارهدرمانی و رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت است، در این مطلب یک تفاوت طرحواره درمانی با رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت را ذکر میکنم.
از زمانی که مشغول رواندرمانی شدهام به کرات دیدهام که اگر بیمار با احساسات عمیق خویشتن که ناشی از تعارضهای دورنی اوست روبرو شود بهبودی حاصل میشود. این جمله به این معناست که اگر بیمار بتواند زندگی درونی خویش را ببیند و تجربه کند میتواند زندگی بیرونی خوبی داشته باشد، زیرا نیازی به رنج کشیدن از احساسات و تعارضهای درونی نیست. با کشفِ آنچه هستیم، آنچه میشویم که باید بشویم.
آنچه هستیم واقعیت فعلی و آنچه میتوانیم بشویم واقعیت آتی ماست. کشف خویشتن کار دشواری است و مستلزم دیدن و تجربه روانشناختی تمام تعارضهای درونی و احساسات برخاسته از آنهاست. این احساسات دردناک هستند و ما برای تجربه نکردن درد آنها روشهایی را به کار میبریم. با این روشها ما از واقعیت آنچه هستیم میگریزیم و این فرار روانشناختی باعث میشود نتوانیم پاسخها و واکنشهای مؤثری به رویدادهای بیرونی نشان دهیم.
در واقع عدم شناخت واقعیت خویشتن باعث بروز رفتارهای ناسازگار، احساسهای ناخوشایند و مشکلات بین فردی ما میشود. جان فریدریسکون، یکی از بزرگان رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت نام این روشها را دروغهایی گذاشته است که به خودمان میگوییم. البته نام علمیتر این روشها مکانیزمهای دفاعی است.
من با فریدریسکون هم موافقم هم مخالف. موافق از این بابت که ما واقعاً به کمک دفاعهایی که به کار میبریم به خودمان دروغ میگوییم. در طرحوارهدرمانی به این دروغها، محافظ بیتفاوت گفته میشود. محافظ بیتفاوت بخشی از وجود ماست که آن دروغها را میگوید تا ما با واقعیت خویشتنمان روبرو نشویم. اما چرا دروغ میگوییم و بخشی از ما به صورت بیتفاوت از ما محافظت میکند؟ پاسخ این سؤال، علت مخالفت من با فریدریکسون است. او معتقد است که ما دروغ میگوییم چون از احساسات عمیق خود مانند خشم، غم، احساس گناه و … میترسیم. درست است که ما دوست نداریم احساسات منفی را تجربه کنیم اما باید به این مسئله هم پاسخ بدهیم که چرا از احساسات منفی میترسیم. بر اساس نظریه طرحوارهدرمانی، آنچه احساسات ناخوشایند را تولید میکند ترس از خودِ احساسات منفی نیست. در درون ما طرحوارههای ناسازگار اولیهای وجود دارند که فعال شدن آنها باعث ایجاد احساسات ناخوشایند میشوند. به عنوان مثال وقتی طرحوارهی رهاشدگی فعال میشود فرد ممکن است احساسات عمیق غم و اندوه را تجربه کند. تمامی احساسات، چه خوشایند چه ناخوشایند، بخشی از وجود جداییناپذیر تمامی انسانهاست، اما طرحوارههای ناسازگار در ما شکل گرفتهاند. ما با پتانسیل تجربه و ابراز احساسات به دنیا میآییم نه با طرحوارههای ناسازگار. بنابراین احساسات به خودی خود ترسناک نیستند، آنچه آنها را ترسناک میکند وجود طرحوارههای ناسازگار است. مثلاً خشم ناشی از بیاعتمادی است که ترسناک است نه خود خشم، غم ناشی از نقص است که ویران کننده است نه خود غم، ترس ناشی از آسیبپذیری است که ویرانگر است نه خود ترس. بنابراین آنچه احساسات منفی را ترسناک میسازد طرحواره است.
اما طرحواره در ذات ما وجود ندارد، بلکه اتفاقاتی که در خانواده تجربه میکنیم باعث شکل گیری آنها میشود. بنابراین محتوای هر طرحواره، دروغی است که به ما گفته شده است و ما آن دروغها را باور کردهایم و در زندگی روزمره آن دروغها را به خودمان میگوییم. پس دروغهایی که به خودمان میگوییم درواقع دروغهایی است که به ما گفته شدهاند. آنگاه ما برای برملا نشدن دروغها، دروغهای دیگری میگوییم. مسلم است که وقتی تمام آنچه درباره خود از محیط اطراف کسب کردهایم دروغ بوده است بعداً هم همان دروغها میشود پایهای برای دروغهای بعدی. ما دروغها را مانند یک بازی دومینو برای خودمان تکرار میکنیم. این تکرار باعث میشود که ما گمان کنیم این دروغها را ما خودمان برای خودمان ساختهایم. اما در واقع این چنین نیست. مثلاً کسی وقتی طرحواره نقص دارد به این دروغ اعتقاد دارد که دوست داشتنی و ارزشمند نیست. این اعتقاد باعث ایجاد احساسات عمیق اندوه و خشم میشود و سپس فرد برای کاهش احساسات منفی خود دوباره به خودش دروغ میگوید، مثلاً میگوید: اگر خودم را فدای دیگران بکنم آنها نقصهای مرا نادیده خواهند گرفت”، بنابراین شروع میکند به قربانی کردن خودش برای دیگران به این امید که تبدیل به یک فرد دوست داشتنی شود. این امید واهی باعث میشود که احساس غم و اندوهش فروکش کند.
باید این نکته را بگویم که مخالفت من صرفاً با فریدریسکون نیست بلکه با نظریه رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت (ISTDP) است. مبدع نظریه رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت حبیب دوانلو است. نکته دیگر که باید در نظر داشته باشید این است که تفاوت طرحواره درمانی و رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت تنها در همین یک مورد خلاصه نمیشود. مطلبی را که اینجا توضیح دادم تنها یک تفاوت طرحواره درمانی با ISTDP است.


