آیا فرشته عدالت واقعا چشم بسته است؟ در بسیاری از ساختمانهای دادگاهها در بسیاری از کشورها این طور نشان داده شده است، و این ایده آل است: همه افراد باید در برابر قانون همسان باشند و با آن ها به شیوهای یکسان و بیطرفانه برخورد شود، اما پس از خواندن این همه مطلب، شما احتمالا به این تشخیص رسیدهاید که اگر چه این یک آرمان قابل تحسین است، ولی ممکن است رسیدن به آن در زندگی واقعی دشوار باشد.
چنان که در بحثهای پیشین دیدیم، برای ما نادیده گرفتن واژهها، رفتارها، یا خصوصیات شخصی افراد دیگر، یا راندن اندیشههای پیش پنداشته، باورها و تصورات قالبی که طی سالها یا دههها شکل گرفتهاند، از افکار و تصمیمهای خود، اگر نگوییم غیر ممکن، ولی بسیار دشوار است.
روانشناسی اجتماعی و نظام حقوقی
بنابر این، اگر چه ما همه آرزو داریم که فرشته عدالت کاملا بیطرف و منصف باشد، اما باید این تمایل را با تشخیص این که انجام این کار – و نظام حقوقی ما – فاصله زیادی با این آرزو دارند، تعدیل کنیم. به منظور حرکت در این جهت، بسیار از روانشناسان اجتماعی معتقدند که ما باید ابتدا منابع بالقوه خطا و سوگیری را که یا به داخل نظام حقوقی نفوذ میکند یا در بعضی موارد فعالانه از سوی بازیگران کلیدی آن – وکیلای مدافع، قضات و پلیس عرضه میشود، بشناسیم.
وقتی خطرهای احتمالی را درک کردیم، امکان دارد بتوانیم گامهایی برای اصلاح این مشکلات برداریم، ولو این که نتوانیم آنها را به طور کامل از نظام حقوقی ریشه کن کنیم. نتیجه؟ همان طور که همه آرزومندیم، عدالت واقعا منصفتر و بیغرضتر خواهد بود. برخی از این دامهای بالقوه کداماند و چگونه میتوانیم از آنها اجتناب کنیم؟
فرستنده: محمدامین موفق – HotsonHor M.A.M
منبع: روانشناسی اجتماعی بارون.


