روش های مطالعه پیری شناسی
اصول تجربی مطالعه پیری شناسی ریشه در تحقیقاتی دارد که سعی دارند تغییرات مربوط به فرآیند پیری را از طریق روشهای پژوهشی دقیق بسنجند. در این مسیر دشواریهای ذاتی فراوانی وجود دارد، چه به لحاظ تعریف و مطالعهی این تغییرات در افراد و چه به لحاظ تعامل این ویژگیها با تغییراتی که در جامعه به عنوان یک کل از یک دهه به دههی بعد رخ میدهد. به دلیل این دشواریهای ذاتی، پژوهشگران حوزهی پیریشناسی راهبردهای مختلفی را تدارک دیدهاند که تلاش دارد عوامل تغییرات رفتاری را در طول زمان آشکار سازد.
ماهیت متغیرها در مطالعه پیری شناسی
متغیر ویژگیای است که میتواند مقادیر مختلفی را اتخاذ کند. دانشمندان علوم رفتاری تلاش دارند بفهمند چرا برخی از افراد در متغیر خاصی بالاتر و برخی دیگر پایینترند. به این فرآیند «تبیین واریانس» میگویند. اگر دانشمندان بتوانند توضیح دهند چرا در یک متغیر خاص برخی افراد بالاتر و برخی پایینتر هستند، آنگاه همچنین باید قادر باشند نمرات افراد را در آن متغیر در آینده پیشبینی کنند. راه دیگر نگاه به این فرآیند این است که آن را بر حسب تغیین روابط علت و معلولی در نظر بگیریم. اگر عواملی که باعث میشوند افراد نمرات خاصی در یک متغیر داشته باشند شناخته شوند، باید امکان تغییر رفتار با استفاده از تغییر عوامل تأثیرگذار بر تفاوتهای فردی وجود داشته باشد.
میتوان متغیرها را از یک لحاظ به دو دستهی مستقل و وابسته تقسیم کرد. متغیری که افراد در آن متفاوت هستند و دانشمندان سعی دارند آن را توضیح داده و پیشبینی کنند، متغیر وابسته نام دارد. متغیر مستقل شرایط یا ویژگیهایی است که دامنهی نمرات را در متغیر وابسته تعیین میکند. این همان متغیری است که پژوهشگر آن را دستکاری میکند تا مشخص کند آیا تغییر مقدار آن منجر به تغییر در رفتار افراد مورد علاقهی پژوهشگر در بررسی فرآیندهای رشدی هست یا خیر. بیشتر پژوهشگران در این حوزه معتقدند که عامل سن «علت» تغییرات در کارکرد جسمی و روانی است. با این حال، سن در جایگاهی نیست که به عنوان یک متغیر مستقل عمل کند، زیرا نمیتوان آن را دستکاری کرد. بنابراین، پژوهشگران در حوزهی پیریشناسی قادر نیستند با قطعیت مشخص کنند که تغییر در رفتارها نتیجهی فرآیند پیری است.
تنها زمانی میتوان از روابط علت و معلولی سخن گفت که طرح تحقیق از نوع آزمایشی باشد. در یک طرح آزمایشی واقعی، محقق یک متغیر مستقل را دستکاری کرده و سپس نمرات متغیر وابسته را اندازهگیری میکند. پاسخدهندگان به طور تصادفی به گروههای آزمایشی و کنترل گمارده میشوند. فرض بر این است که افراد از نظر متغیر وابسته تفاوت دارند، زیرا در معرض سطوح مختلفی از متغیر مستقل قرار گرفتهاند. از آنجا که سن متغیر مستقل نیست، محققان نمیتوانند در بارهی آن استدلال علت و معلولی کنند، و همچنین نمیتوان سن را به عنوان تبیینی برای تغییرات در نمرهی متغیر وابسته در نظر گرفت.
هرچند متغیر سن را نمیتوان دستکاری کرد، پژوهشگران میتوانند سایر عوامل در آزمایش را کنترل کنند، و این امر اجرای مطالعات نیمهآزمایشی را ایجاب میکند. در یک طرح عاملی تک متغیری، سن تنها متغیری است که در خصوص عملکرد مورد بررسی قرار میگیرد. در طرحهای عاملی پیچیدهتر دومتغیری یا چندمتغیری، محقق میتواند سطوح متفاوتی از متغیرهای بالقوه را در تعامل با سن در نظر بگیرد. برای مثال، در تحقیق بر روی حافظه و سن، دومین عامل را میتوان معرفی کرد، مثلاً میزان تمرین پیش از آزمایش. تمام گروههای سنی میتوانند از آزمایش بهره ببرند، اما ممکن است گروه سالخوردگان بیشترین بهره را ببرد، که منجر به تعامل سن با شرایط آزمایشی میشود. یافتههای بیانگر این نوع تعامل در شکل ۳.۱ نشان داده شده است. همانطور که میتوان دید، گروه بزرگسالان جوان کمتر از گروه سالخوردگان تحت تأثیر تمرین قرار میگیرند. وقتی چنین تعاملاتی مشاهده شود، میتواند به نتایج مهمی در بارهی ویژگیهای خاصی که بر عملکرد افراد در سنین مختلف تأثیر میگذارد، منجر گردد. برای مثال، در مثالی که نشان داده شد، میتوان نتیجه گرفت که از آنجا که بزرگسالان جوان حتی بدون تمرین نمرات نسبتاً بیشتری دارند، عملکرد آنها به دریافت فرصتهای اضافی برای کار با تکلیف مورد نظر بستگی ندارد. برای بزرگسالان سالخورده، که نمراتشان قطعاً تحت تأثیر شرایط تمرین قرار میگیرد، ظاهراً آشنا نبودن با مطالب ارایه شده در این پژوهش علت کاهش نمرات حافظه است.
بررسی تفاوتهای جنسیتی یا تفاوتهای مربوط به قومیت و پایگاه اقلیت نیز محدودیتهایی مشابه مطالعات مربوط به سن دارند. این بررسیها همگی از نوع نیمهآزمایشی هستند، که در آن گروهها از نظر ویژگیهای از پیش تعیین شده (سن، جنیست و قومیت) و تفاوت در عملکرد مشاهدهشده به عنوان متغیر وابسته، مقایسه میشوند. محققان نمیتوانند نتیجه بگیرند که ویژگیهای گروهی علت تغییرات در متغیر وابسته بوده است. با این حال تا جایی که بتوان سایر تبیینهای احتمالی را رد کرد، میتوان چنین برداشت کرد که وقتی افراد بر حسب ویژگیهای از پیش تعیین شده در گروههای مختلف گمارده میشوند، تفاوت در متغیر وابسته بیانگر جایگاه ایشان در آن ویژگیها خواهد بود. همچنین در این فرآیند فرضیههایی که ریشه در نظریههای پذیرفتهشده دارند و نیز رد تبیینهای احتمالی دیگر، میتواند مفید باشد.
سالخوردگی شخصی در برابر سالخوردگی تاریخی در مطالعه پیری شناسی
درک تفاوت بین تأثیرات سالخوردگی بر افراد و تأثیرات قرار گرفتن مداوم در معرض محیط برای کسب بینش نسبت به فرآیندهای رشدی در طول بازهی زندگی بسیار ضروری است. برای شروع، ماهیت سن را به عنوان متغیر در نظر بگیرید. سن تقویمی صرفاً بیانگر تفاوت بین تاریخ تولد شخص و تاریخ امروز است، که معمولاً به واحد سال اندازهگیری میشود. زمان شاخصی از فرآیند فیزیکی است که تصور میشود ارتباطی با رویدادهای جهان خارج داشته باشد (فراسر، ۱۹۸۷). هرچه شخص مسنتر باشد، زمانهای بیشتری را در چرخش زمین در محور خودش و به دور خورشید سپری کرده است. ارتباط بین این رویدادهای فیزیکی و تغییراتی در بدن که تصور میشود به سالخوردگی بازمیگردند، چیست؟ پاسخ این است که ارتباط مستقیمی وجود ندارد. سن ملاک سردستی مناسبی بر حسب زمان به دست میدهد که تعداد رویدادهای فیزیکی رخ داده در جهان به هنگام زنده بودن ارگانیسم را مشخص میسازد. سن شاخصی از زمان است، و زمان «علت» سالخوردگی در بدن نیست.
زمان همچنین شاخصی از رویدادهای رخ داده در محیط است که بر شخص رشدکننده نیز تأثیر میگذارند. گروه سالخوردگان امروزی در ایالات متحده (که به قول گویندهی اخبار تام بروکا «بهترین نسل» بودند) رویدادهای سیاسی مهمی را از نظر گذراندند، از جمله پایان رکود بزرگ، جنگ جهانی دوم، جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ سرد و پایان جنگ سرد. آنها شاهد پیشرفتهای فنی انبوه در حوزههای متنوع بودند، از سرگرمیهای خانگی گرفته تا خودروها تا ارتباط از راه دور. در زمینهی مراقبتهای بهداشتی و فرصتهای آموزشی پیشرفتهای عظیمی رخ داد. اگر کسی در این رویدادها و روندهای تاریخی ۵۰ یا ۶۰ سال گذشته تأمل کند، به نظر منطقی میرسد که بپرسد آیا تغییرات رخ داده در افراد را باید به فرآیندهای سالخوردگی درونی نسبت داد یا به این رویدادهای محیطی؟
پرسش دیگری که در رابطه با سنجههای زمان-محور[۱] در مطالعات سالخوردگی مطرح میشود این است که این ابزارها لزوماً شاخصهای معتبری از وضعیت فیزیکی، روانی یا اجتماعی فرد نیستند. پیریشناسان از انواع «ساعتها»یی صحبت میکنند که زندگی شخص را اندازه میگیرند، اما این ساعتها حتی در یک شخص واحد با سرعتهای مختلفی حرکت میکنند. برای مثال برای قهرمانان ورزشی غیرعادی نیست که در میانهی دههی سوم زندگی یا حتی در نوجوانی خود بازنشسته شوند. افراد ممکن است از نظر سنی در جایگاه پدربزرگ یا مادربزرگ باشند، اما اولین فرزند خود را به دنیا بیاورند. یک فرد جوان باهوش میتواند به اندازهی یک فرد مسن خردمند باشد، و شخص سالخورده میتواند پختگی هیجانی یک نوجوان را داشته باشد. هرچند تغییرات فیزیکی سالخوردگی ارتباط بهتری با زمان دارد، امروزه میدانیم که یک بزرگسال جوان کمتحرک به لحاظ انواع شاخصهای فیزیولوژیکی ممکن است از یک فرد سالخوردهی پرتحرک ضعیفتر عمل کند.
سالخوردگی بدن همچنین تحت تأثیر تغییرات محیطیای قرار دارد که بر عملکرد فیزیکی تأثیر میگذارند. افرادی که در محیطهای بسیار صنعتی با سطح آلایندههای بالا زندگی میکنند زودتر از افرادی که در طول زندگی خود هوای «تمیز» تنفس میکنند پیر میشوند. به طور مشابه، بزرگسالان امروزی میتوانند نسبت به بزرگسالان نسلهای قبل، که از تأثیر غذاهای سرشار از کلسترول بر بیماریهای قلبی-عروقی بیخبر بودند، زندگی سالمتری داشته باشند. بنابراین برای پژوهشگران دشوار خواهد بود که تأثیر تغییرات محیطی را بر سن بدن و ویژگیهای فیزیولوژیکی از تأثیر تغییرات درونی در انواع سیستمهای فیزیولوژیکی بدن متمایز سازند.
پژوهشگرانی که فرآیند سالخوردگی انسان را مطالعه میکنند راه زیادی را پیمودهاند تا، در سطح مفهومی، تأثیر تغییرات درون شخص، یا «سالخوردگی شخصی» را از تأثیر تغییرات محیط بیرون، یا «ساعت اجتماعی»، متمایز کنند. پیشرفت مفاهیم امروزی روانشناسی برای تمایز بین این دو منجر به آزمایشهای علمی زیاد با انواع روشهای تحقیق در طول سالهای اخیر شده است.
طرحهای پژوهشی سنتی در روانشناسی سالخوردگی
تمام یافتههای اولیه در روانشناسی در حوزهی ارتباط بین سالخوردگی و رفتار انسانی بر مبنای دو نوع طرح پژوهشی قرار داشت: طولی و مقطعی. این دو طرح تحقیق امروزه نیز مبنای بیشتر پژوهشها در پیریشناسی روانی را شکل میدهد. بیشتر پژوهشها بر مقایسهی تفاوت میانگینها مبتنی هستند؛ یعنی نمرات گروهها بر مبنای سن مقایسه میگردند.
طرحهای طولی در مطالعه پیری شناسی
ظاهراً منطقیترین راهبرد طراحی یک تحقیق بر روی سالخوردگی، انتخاب نمونهای از بزرگسالان و پیگیری ایشان در طول چند سال یا چند دهه است. بنابراین به منظور مطالعهی تغییرات در سنین بالا، محقق میتواند از یک گروه افراد ۵۰ ساله شروع کرده و آنها را احتمالاً به مدت ۳۰ سال یا بیشتر تحت نظر بگیرد. در پایان این زمان، محقق قادر خواهد بود تغییرات سالهای آخر عمر را بر حسب متغیرهای خاصی تشریح کند. این مطالعهی «طولی» ظاهراً ایدهآل است، زیرا برای بررسی فرآیند سالخوردگی چه راهی بهتر از مشاهدهی مستقیم آن؟ از آنجا که پژوهشگر همان افراد خاص را در طول زمان دنبال میکند، به نظر میرسد که هر تغییر مشاهدهشده در آنها باید به خاطر ویژگیهای ذاتی فرآیند سالخوردگی باشد. با این وجود، همانطور که از بحث بالا روشن شد، طرح طولی معایبی نیز دارد.
اولین دسته مشکلات طرح طولی که بلافاصله مستلزم ملاحظات بیشتر است، جنبهی عملی آن است. اجرای یک تحقیق طولی تعهدی درازمدت از سوی محقق بوده و هزینه و منابع زیادی را مصرف میکند. برای کسانی که در محیطهایی کار میکنند که در آن از محققان انتظار میرود در بازههای زمانی منظم نتایج پژوهش خود را اعلام کنند، چارچوب زمانی تحقیق طولی چندان قابل قبول نخواهد بود. ضمناً پیدا کردن محققانی که مایل باشند لذت کسب نتیجه را تا این حد به تعویق بیاندازند کار آسانی نیست. البته، بیشتر پژوهشگرانی که دست به تحقیق طولی میزنند، برای این مشکل راهی خواهند یافت. آنها معمولاً افراد را در بازههای مختلفی بین شروع و پایان پژوهش میآزمایند، و این آزمونها نتایجی به بار میآورد که بلافاصله قابل ارایه است. نتایج نهایی را نمیتوان تا زمان پایان پژوهش آشکار کرد، اما اغلب اوقات از پیگیریهای کوتاهمدت نیز دادههای ارزشمندی حاصل میشود.
یک واقعیت دیگر مربوط به سرمایهگذاری زمانی این است که احتمال این که مطالعهی طولی عمری بیشتر از آغازگران خود داشته باشد، زیاد است. شغل، محل زندگی و علایق پژوهشی محققان تغییر میکند. اگر مطالعه زمانی شروع شده باشد که پژوهشگر یک بزرگسال میانسال است، این احتمال وجود دارد که پیش از پایان مطالعه بازنشست شده یا از دنیا برود. در این زمینه نیز محققان راههایی برای حل مشکل یافتهاند. پس از آن که آغازگران اصلی پژوهش آن را ترک گفتند، سایرین میتوانند مطالعه را ادامه دهند. همچنین محقق اگر خوششانس باشد میتواند دادههایی را از سالهای پیش پیدا کند و به ادامهی آنها بپردازد. من در تحقیق خودم در سال ۱۹۷۵ تصمیم گرفتم یک نمونه از بزرگسالانی را که ۱۰ سال پیش از آن ارزیابی شده بودند و دادههایشان توسط پژوهشگر اصلی به دست من رسیده بود، مجدداً ارزیابی کنم (ویتبورن و واترمن، ۱۹۷۹). این کار اساساً ۱۰ سال به زندگی پژوهشگران پیگیریکننده اضافه کرد، چرا که با دادههای تازه سر و کار نداشتند.
مشکل مشابه دیگری نیز در پژوهش طولی پیش میآید. بازهی زمانی طولانی تحقیق طولی به همان اندازه که پژوهشگران را تحت تأثیر قرار میدهد، شامل شرکتکنندگان نیز میشود. استهلاک یا ریزش اجتنابناپذیر شرکتکنندگان از نمونهی اصلی مشکلات عملی و نظری متعددی را به دنبال دارد. البته، در اصطلاح فنی، هرچه مطالعه بیشتر ادامه یابد، احتمال این که آزمودنیها ریزش کنند بیشتر است. برخی از دنیا میروند، برخی علاقهی خود را به مشارکت در پژوهش از دست میدهند، و برخی دیگر محل زندگی خود را عوض میکنند. در نتیجه حجم نمونه ممکن است تا حدی کاهش یابد که انجام آزمونهای آماری مناسب روی دادهها تقریباً غیرممکن میشود.
برای به حداقل رساندن مسئلهی ریزش راهبردهای مختلفی وجود دارد، هرچند که هیچ کدام بدون خطا نیستند. اگر پژوهشگر تحقیق خود را از طریق سازمان یا نهاد مشخصی انجام دهد، امکان این که او یا دستیارانش در بازههای زمانی مختلف با شرکتکنندگان تماس داشته باشند، وجود دارد. پژوهشگران میتوانند کارتهای تبریک تعطیلات، کارتهای تبریک تولد و جملات یادآور بفرستند، یا تماسهای تلفنی برقرار کنند و از اوضاع شرکتکنندگان اطلاع یابند. این گونه ابراز علاقمندیها احتمال این را که اعضا به پژوهش احساس تعلق کنند و مایل به ادامهی مشارکت باشند افزایش میدهد. البته محدودیتهای منابع مالی و پرسنل میتواند باعث شود چنین تمهیدات طولانیمدتی غیرعملی شوند. به علاوه، اگر تحقیق مستلزم تماس رودررو باشد و شرکتکنندگان در محلههای دوردست زندگی کنند، ممکن است تیم تحقیقاتی نتواند از پس هزینههای رفت و آمد برآید و دادهها از دست برود. دسترسی به اینترنت و ایمیل امکان حفظ تماس محققان با شرکتکنندگان را با هزینهای بسیار کمتر از پست سنتی میسر ساخته، هرچند که این راه حل نیز بینقص نیست. به علاوه، استفاده از فهرستها ایمیل آنلاین، سرویسهای دوستیابی، و وایت پیچها[۲]، محققان را قادر میسازد تا آزمودنیهایی را که نمیتوان با ایمیل به آنها دسترسی داشت دنبال کنند.
نحوهی مطالعه پیری شناسی
غلبه بر مشکلات نظری ناشی از ریزش نمونه از این هم بیشتر است. در پژوهشهای متعدد این مسئله تا حد قابل قبولی به اثبات رسیده که «بازماندگان» یک تحقیق طولی، یعنی کسانی که در طول بازههای آزمون مکرر باقی میمانند، معرف خوبی از نمونهای که در ابتدای پژوهش گردآوری شد نیستند. در مقایسه با ریزشهای اولین آزمون، بازماندگان اصولاً وضعیت سلامتی بهتری دارند و در بسیاری از شاخصهای روانی بهتر عمل میکند. این عوامل میتواند تفسیرهای محقق را که بر مبنای تحقیق پیگیری انجام میشود، پیچیده سازند. اگر کل اعضای نمونه را در مرحلهی ۱ و مرحلهی ۲ در نظر بگیریم، به نظر میرسد که نمرات افزایش یافته، حال آن که در واقع اعضای ناتوانتر در مرحلهی ۲ از نمونه حذف شدهاند.
هرچند جدا کردن ریزشها از اعضای بازمانده گام مهمی در حل مشکل استهلاک است، اما این پاسخ قطعی و نهایی نیست. گروه بازمانده به مرور زمان بیانگر گروهی خیلی خاص از افراد میشود که احتمالاً سختکوشتر، سالمتر و همراهتر از نمونهی اصلی هستند. به علاوه، بازماندگان این مزیت را دارند که بیش از یک بار در معرض ابزارهای سنجش قرار میگیرند. بازماندگان ممکن است به خصوص در تستهای قابلیت نمرات بالاتری کسب کنند، صرفاً به این خاطر که با ابزارها بیشتر آشنا هستند. بنابراین دغدغههای مربوط به ریزش نمونه و همچنین تأثیر تمرین، در بیشتر تحقیقات طولی وجود دارد. همانطور که بعداً بحث خواهیم کرد، تأثیرات انتخاب نیز یکی از مشکلات منطقی عمده در مطالعات مقطعی است.
اکنون مانع دیگری را در نظر بگیرید، چنان که گویی مشکلاتی که تا به حال مطرح شد هیچ کس را از انجام تحقیق طولی منصرف نمیسازد. تصور کنید شما محققی هستید که در دههی ۱۹۳۰ بر روی رشد شخصیت از کودکی تا بزرگسالی تحقیق میکنید. شخصیت را چطور اندازه میگیرید؟ روشن است که از ابزارهایی استفاده میکنید که در دسترس شماه ستند، و این ابزارها همانهایی هستند که با جو نظری زمان شما همخوانی دارند. در این دوره نظریهی فروید تا حد زیادی علاقه و کنجکاوی ایجاد کرده، و شما تصور میکنید که مدلی مناسب برای مطالعهی رشد در اختیار دارد. حالا سال ۱۹۹۰ است و نظریهی روانکاوی آماج انتقادهای شدید قرار گرفته، و نظریهی صفات سلطه پیدا کرده است. آیا باید کلیهی ابزارهای پیشین را رها کنید و با ابزارهای جدیدی شروع کنید که تفکر معاصر را منعکس میکنند، یا با ابزارهای قدیمی خود علیرغم محدودیتهایشان باقی میمانید؟ این مشکل در دههی ۲۰۰۰ بیشتر میشود که پژوهشگران بعدی مایلند نمونهها را با استفاده از مفاهیم پرطرفدار در حوزهی استرس و سبکهای مقابله ارزیابی کنند. هرچند ابزارهای نظریهی صفات همچنان مناسب هستند، اما به پژوهشگر امکان آزمون فرضیههای برخاسته از نظریهی روانکاوی را نمیدهند.
منسوخ شدن مداوم ابزارهای سنجش در تمام حوزههای عملکرد روانی، نه فقط شخصیت، رخ میدهد. پژوهشگران طرحهای طولی باید همواره از این مسئله رنج ببرند که آیا دادههای تحقیق خود را روزآمد کرده و ارتباط با گذشته را قطع کنند، یا ثبات زمانی را حفظ کرده و در حد توان خود از ابزارهای قدیمی اطلاعات جمعآوری کنند. یک راه حل برای این معضل این است که از دادههای موجود سنجههای جدیدی بسازند، که هنگامی که دادههای اصلی به شکل مشاهده، مصاحبه و سایر ابزارهای بازپاسخ است، میسر خواهد بود. برای مثال این راهبرد توسط کارمندان مؤسسهی رشد انسان در برکلی انجام شد. هرچند دادههای آنها در زمینهی رشد کودک در دههی ۱۹۲۰ بر اساس مفروضههای خاصی در بارهی رفتار انسان جمعآوری شده بود، ابزارهای سنجش به اندازهی کافی وسیع و جامع بودند که به پژوهشگران بعدی اجازهی دنبال کردن نمونه در بزرگسالی و ایجاد مقیاسهای همخوان با شاخصهای نظری روز را داد (فیلد و میلسپ، ۱۹۹۱).
حتی اگر تمام این مشکلات را بتوان حل کرد، پژوهشگری که تحقیق طولی انجام میدهد همچنان با دشواری دیگری در تفسیر یافتههای تحقیق مواجه خواهد بود. پیشتر مشاهده شد که جدا کردن تأثیرات زمان اجتماعی از تأثیرات زمان شخصی ممکن نیست. این قلب مشکلات تحقیقهای طولی است که در آن یک گروه از افراد در یک بازهی زمانی طولانی مورد بررسی قرار میگیرند. محقق نمیتواند مشخص کند که آیا تغییرات مشاهده شده در نمونه صرفاً به دلیل سن یا ناشی از تأثیرات محیطی است. بنابراین مطالعات طولی، در بهترین حالت، اطلاعاتی در بارهی تغییرات یک گروه انسانی در طول زمان به دست میدهد.
نمیتوان با قطعیت تعیین کرد که این تغییرات در طول زمان به خاطر سالخوردگی شخصی یا به دلیل تأثیرات زمان اجتماعی است. خوشبختانه مشکلات طرحهای طولی تکنمونهای را میتوان با تغییر طرح به گونهای که نمونهی دیگری در بازهی زمانی دیگری مورد مطالعه قرار گیرد، حل کرد. با داشتن دو یا چند نمونهی متفاوت در طول دو یا چند بازهی زمانی، میتوان از مشکل تفسیری ذکرشده کاست یا به طور کامل بر آن فایق آمد. به زودی به این راهبرد پژوهشی مشروحاً خواهیم پرداخت.
طرحهای مقطعی در مطالعه پیری شناسی
شاید جایگزین مؤثرتری نسبت به مطالعهی طولی روی سالخوردگی این باشد که پژوهشگر گروههایی از افراد با سنین مختلف را انتخاب کرده، ارزیابی کند و عملکردشان را مورد مقایسه قرار دهد. برای این نوع پژوهش اصطلاح «مقطعی» به کار میرود، زیرا پژوهشگر یک «مقطع» سنی را در جمعیت مورد مطالعه قرار میدهد. در این طرح، تمام ارزیابیها تقریباً در یک زمان (به طور واقعبینانه، در بازهای که گاه تا چند ماه هم میرسد) انجام میشود، و باعث میشود که نتایج بلافاصله پس از خروج آخرین آزمودنی از آزمایشگاه و انجام آخرین تحلیلها در رایانه ارایه گردند.
مقاله مرتبط:
[۱] time-based
[۲] white pages