در مقاله قبلی درباره ایجاد تغییر در نظریه روانشناسی فردنگر آدلر توضیح دادیم و اولین فرآیند تغییر در نظریه آدلر را که افزایش آگاهی است به تفصل مورد بررسی قرار دادیم. در این مقاله قصد داریم دومین فرآیند درمانی را که باعث ایجاد تغییر میشود توضیح دهیم. این فرآیند کنترل وابستگی در روانشناسی فردنگر نامیده میشود. با روان حامی همراه باشید.
کنترل وابستگی در روانشناسی فردنگر آدلر به عنوان فرآیند تغییر
وظیفهی بیمار
بیمار برای کنترل وابستگی در روانشناسی فردنگر باید وظایف زیر را انجام بدهد. درمان آدلری به عنوان رویکرد شناختی به تغییر، از راه ترغیب بیماران به ارزیابی دوبارهی هدفهای آینده خود، درصدد تضعیف آثار وابستگیهای کنونی است. بیماران با ارزیابی دوبارهی هدفهای مربوط به قدرت، انتقام و توجه، آثار تقویتکننده پیامدهایی مثل کانون توجه بودن یا کنترل کردن دیگران را کاهش میدهند.
آنان در جریان ارزیابی دوبارهی هدفهای خودخواهانه ممکن است رفتارهایی را امتحان کنند که معطوف به علاقهی اجتماعی و هدف آنها تجربهی پیامدهایی است که از تلاش برای علاقه اجتماعی ناشی میشود. بیماران پس از تجربه کردن احساسات خوب ناشی از کمک کردن به دیگران، در موقعیت بهتری برای مقایسه و ارزیابی دوباره و واقعبینانهی پیامدهای زندگی خودخواهانه خود قرار میگیرند.
وظیفه درمانگر
درمانگر به منظور کنترل وابستگی در روانشناسی فردنگر اقدامات زیر را انجام میدهد. یکی از فنونی که درمانگران برای کمک به بیماران به قصد ارزیابی دوباره پیامدهای اهداف خودخواهانه به کار میبرند ایجاد تصاویر ذهنی است که ماهیت هدفهای بیماران را بیان میکند. از بیمارانی که همواره تلاش میکنند در کانون توجه باشند ممکن است خواسته شود خودشان را به شکل دلقکی مجسم کنند که میخواهد با واداشتن مردم به پرت کردن اشیا به سوی او یا با توهین کردن و طعنه زدن به او در کانون توجه قرار بگیرد.
وقتی بیماران به دلقک بازی میپردازند میتوانند تصور کنند که مثل دلقکی روی چهارپایهای در بالای حوضچهای نشستهاند و مردم را تحریک میکنند تا آنها را از آن بالا به زمین بزنند. این نوع تصورات بیماران را ترغیب میکند به جای سرزنش کردن خود به سبک زندگیای که دارند بخندند. وقتی بیماران بتوانند به اجرای نقش دلقکی که دیگران را تحریک میکند یا قیصر فاتح بخندند میتواند میل به توجهطلبی یا کنترل کردن دیگران را کم ارزش تلقی کنند.
درمانگران پیرو آدلر همچنین برای کمک به بیماران به قصد تجربه کردن ابراز علاقهی اجتماعی برای آنها تکالیفی تعیین میکنند. برای مثال ممکن است درمانگر این تکلیف را به بیمار بدهد که هر روز کاری انجام دهد که فرد دیگری را خوشحال کند. بیماران در جریان انجام دادن این تکالیف پیامدهای ارزشمندی را تجربه میکنند که از انجام دادن کاری برای دیگران به دست میآید.
درحالیکه بیمار به اهمیت تغییر پی میبرد درمانگر ممکن است باز هم روشهایی را مطرح کند که به او کمک میکند تا از برگشت به عادتهای قدیمی پاسخ داده به هدفهای خودخواهانه اجتناب کند. مچگیری از خود فنی است که بیماران را ترغیب میکند تا تصور کنند در حالیکه دستشان در ظرف شیرینی است، مچ خود را بگیرند. بیماران میتوانند با تمرین از جمله تمرین ذهنی پیشبین فرو بردن دست در ظرف شیرینی یاد بگیرند موقعیت را پیشبینی کنند و به جای پاسخ دادن غیرارادی به هدفهای مخرب توجه خود را به پیامدهای سازندهتر جلب کنند.


