<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>رواندرمانی وجودی &#8211; روان حامی</title>
	<atom:link href="https://ravanhami.com/category/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://ravanhami.com</link>
	<description>روانشناسی/ رواندرمانی و مشاوره</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Apr 2020 14:47:03 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=5.7.13</generator>
	<item>
		<title>مقدمه‌ای در باب مرگ ، از چیستی تا چرایی</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b2-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%86%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b2-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%86%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سجاد مزدآبادی]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 07 Feb 2020 18:30:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=152535</guid>

					<description><![CDATA[<p>آیا بهتر نیست که در واقعیت و در اندیشه‌هایمان، جایگاهی را به مرگ بدهیم که شایسته‌ی آن است، و اهمیت نگرش ناخودآگاه به مرگ‌ را که تا کنون چنین با جدیت آن را سرکوب کرده‌ایم، کمی بارزتر کنیم؟ زیگموند فروید (۱۹۱۵) [۱]اندیشه‌هایی در خورِ ایامِ جنگ و مرگ بسیاری از ما نمی‌توانیم با حقیقت مرگ [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b2-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%86%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">مقدمه‌ای در باب مرگ ، از چیستی تا چرایی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آیا بهتر نیست که در واقعیت و در اندیشه‌هایمان، جایگاهی را به مرگ بدهیم که شایسته‌ی آن است، و اهمیت نگرش ناخودآگاه به مرگ‌ را که تا کنون چنین با جدیت آن را سرکوب کرده‌ایم، کمی بارزتر کنیم؟</p>
<p>زیگموند فروید (۱۹۱۵) <span class="footnote_referrer"><a role="button" tabindex="0" onclick="footnote_moveToReference_152535_2('footnote_plugin_reference_152535_2_1');" onkeypress="footnote_moveToReference_152535_2('footnote_plugin_reference_152535_2_1');" ><sup id="footnote_plugin_tooltip_152535_2_1" class="footnote_plugin_tooltip_text">[۱]</sup></a><span id="footnote_plugin_tooltip_text_152535_2_1" class="footnote_tooltip">اندیشه‌هایی در خورِ ایامِ جنگ و مرگ</span></span><script type="text/javascript"> jQuery('#footnote_plugin_tooltip_152535_2_1').tooltip({ tip: '#footnote_plugin_tooltip_text_152535_2_1', tipClass: 'footnote_tooltip', effect: 'fade', predelay: 0, fadeInSpeed: 200, delay: 400, fadeOutSpeed: 200, position: 'top center', relative: true, offset: [-7, 0], });</script></p>
<p>بسیاری از ما نمی‌توانیم با حقیقت مرگ کنار بیاییم که هر جا که ممکن باشد، هر چه را یادآور مرگ هست نفی و انکار می‌کنیم و از آن کناره می‌گیریم، مهم‌تر تلاش می‌کنیم تا مرگ را به تأخیر بی‌اندازیم اگر فایده‌ای مهم در علم طب باشد همانا این است که از مرگ‌و‌میر می‌کاهد و بر طول عمر می‌افزاید.</p>
<p>سخن از مرگ‌‌ برای عده‌ی زیادی از ما سخت و دلهره آور است،‌ تصور مرگ‌ عزیزان یا دوستان و خودمان ممکن است ما را بشدت آشفته کرده و باعث اضطراب و وحشت ما شود، این وحشت ممکن است در نتیجه‌ی انجام ندادن کارهای ناتمام، فرصت‌های از دست رفته‌ی ما و زندگی زیست نشده‌ی ما باشد.</p>
<p>اضطرابی که گاه و ناگاه و بدون دلیل شخصی به سراغ ما می‌آید می‌تواند شاهدی بر این مدعا باشد که مرگ جایگاه مهمی در ساختار روان ما دارد. آروین یالوم در جای جای نوشته‌های خود گزارش‌های موردی‌ای را مطرح می‌کند که اضطراب نیست شدن در تار و پود هستی ما جای گرفته است. مردمانی هستند که زمانی که به سالمندی می‌رسند در و مرگ را در یک قدمی خود حس می‌کنند به قدری با این اضطراب درگیرند که خود را ناتوان از مقابله با نشانه‌های آن یافته و تنها در آن زمان به جست‌وجوی چرایی‌ها می‌پردازند. این نشانه‌ها لزوماً ارتباطِ شکلیِ مستقیمی با مرگ‌‌ و مردن ندارند و می‌توانند در ساده‌ترین یا پیچیده‌ترین، نادرترین یا روزمره‌ترین اتفاقات زندگی پدیدار شوند.</p>
<p>مرگ‌‌ مسئله‌ای است مربوط به زندگان. از میان مخلوقات بسیاری که در این کره‌ی خاکی می‌میرند تنها انسان‌ها هستند که مرگ نزد آن‌ها یک مسئله است. آن‌ها در تولد، در بلوغ، جوانی، سالخوردگی و مرگ با حیوانات سهیم‌اند ولی از میان همه آنها تنها انسان‌ها (به این شکل) می‌دانند که خواهند مرد، تنها آن‌ها می‌توانند پایان کار خویش را انتظار کشند و تنها آنها به این نکته آگاه هستند که بالاخره زمانش فرا خواهد رسید.</p>
<p>در واقع مسئله‌ی پیش روی انسان‌ها در مواجه با مرگ همین است: خود مرگ نیست که اضطراب را ایجاد می‌کند بلکه آگاهی از مرگ ما را دچار تشویش و نگرانی می‌کند.</p>
<p><img class=" wp-image-152538 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/c77714b6b364f75cdc17063cfb09fc05-202x300.jpg" alt="" width="223" height="331" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/c77714b6b364f75cdc17063cfb09fc05-202x300.jpg 202w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/c77714b6b364f75cdc17063cfb09fc05.jpg 564w" sizes="(max-width: 223px) 100vw, 223px" /></p>
<h2>مرگ راهی به رهایی</h2>
<p>در سری مقلات پیش رو در باب مرگ سعی کرده‌ام تا با نگاهی عمیق‌تر این مسئله را بررسی کرده و اهمیت مفهوم مرگ را در علوم انسانی و سطوح کاربردی‌تر بفهمیم.</p>
<p>افراد زیادی فعالیت‌ها و اقدامات خودشان را بخاطر ترس از شکست، تنها شدن با احساسات درونی خود و ترس از طرد شدن توسط افراد مهم زندگیشان کنار می‌گذارند؛ ترس از بیان احساسات واقعی به نزدیکان و &#8230; زندگی واقعی که لیاقتش را داریم به عقب می‌اندازیم.</p>
<p>می‌توانیم بکوشیم از اندیشه‌ی مرگ دوری کنیم آن هم از طریق راندن آن از خویش ـ با پنهان یا سرکوب کردنِ این تصور ناخوشایند و شوم ـ یا از طریق توسل به باوری تزلزل‌ناپذیر به نامیرایی شخص خودمان ـ <span class="footnote_referrer"><a role="button" tabindex="0" onclick="footnote_moveToReference_152535_2('footnote_plugin_reference_152535_2_2');" onkeypress="footnote_moveToReference_152535_2('footnote_plugin_reference_152535_2_2');" ><sup id="footnote_plugin_tooltip_152535_2_2" class="footnote_plugin_tooltip_text">[۲]</sup></a><span id="footnote_plugin_tooltip_text_152535_2_2" class="footnote_tooltip">دیگران می‌میرند ولی من نه</span></span><script type="text/javascript"> jQuery('#footnote_plugin_tooltip_152535_2_2').tooltip({ tip: '#footnote_plugin_tooltip_text_152535_2_2', tipClass: 'footnote_tooltip', effect: 'fade', predelay: 0, fadeInSpeed: 200, delay: 400, fadeOutSpeed: 200, position: 'top center', relative: true, offset: [-7, 0], });</script>. (نوربرت الیاس)</p>
<p>این امروز و فردا کردن یک راه حل دارد و آن مثبت اندیشی یا و اطمینان دادن نیست، باید به چیزی عظیم‌تر و هولناک‌تر از شک و تردیدهای خودمان فکر کنیم و آن اندیشیدن به مرگ است، از فکر کردن به مرگ استفاده کنیم نه برای نا‌امیدی بلکه برای رسیدن به کاری که رسالت ماست.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>چرا باید در باب مرگ‌ و معنای آن تأمل کرد؟</h2>
<p>اهمیت مسئله‌ی مرگ‌ نه موضوعی جدید و نو بلکه مبحثی است که از پیدایش نخستین انسان مطرح بوده و هست. خیلی عجیب نیست که نخستین کتابی که از تمدن‌های بزرگ باستانی به دست ما رسیده کتاب مردگان مصر و نخستین افسانه، افسانه گیل گمش بابلی باشدکه در تلاش برای یافتن گیاه جوانی و زندگی جاویدان بوده است. گویی کهنترین هراس یا آرزو هراس از مرگ و نامیرایی بوده و هست.</p>
<p>موضوع مرگ پایه‌ی اصلی تمام ادیان ابراهیمی و بسیاری ادیان دیگر را شکل می‌‌دهد،. مالینوفسکی یادآور شده است که مرگ که بیش از هر رویداد دیگری محاسبات آدمی را به هم می‌ریزد شاید منشأ اصلی اعتقادات مذهبی باشد. متون مقدس پر است از اشاراتی که مرگ را کیفری مناسب برای گناه می‌داند. در کتاب مقدس می‌خوانیم؛ مرگ از زمان حضرت آدم آغاز شد. و از آن پس همواره جزو میراث ما بوده است.</p>
<p>مرگ‌ با گناه آمد و بدین سبب مرگ بر تمام آدمیان چیره شد. زیرا همه گناه کار‌اند. بنابراین دین از طریق مرگ است که گناه امید و ترس بوجود می‌آورد. ما مرگ را بزرگ‌ترین خطر برای حس تسلط خود به شمار می‌آوریم و دین به لحاظ تاریخی ابزار اصلی فرهنگ ما برای سازگاری با سرنوشت محتوممان یعنی مرگ است.</p>
<p>دین به مرگ معنا می‌دهد، مرگ‌ به عنوان امری ناشناخته فاقد معنا و نیاز به تبیین است در واقع چون ما ابهام را به آسانی تحمل نمی‌کنیم، سوال‌های داریم و دین پاسخ‌های لازم را به ما می‌دهد. مرگ چنان که هست پایانی ساده و ابدی است، معلوم است که منظره خاموشی خود را نمی‌توانیم به آسانی بپذیریم. این نه تنها از آن رو که می‌خواهیم زنده بمانیم بلکه دوست داریم به این امر یقین داشته باشیم است. دین تضمین می‌دهد که زندگی ابدیست و سرانجام تحقق خواهد یافت.</p>
<p>مسئله‌ی جاودانگی منشأ و مقوم ادیان است و دین یگانه پناهگاه در برابر خطر مرگ است. (اونامونو)</p>
<p>در باب ارتباط مرگ و دین در مقالات بعدی بطور مفصل ‌بحث خواهیم کرد اما در ادامه‌ی اهمیت تفکر در مورد مرگ باید به دعوت اندیشمندان و متفکران دنیا در مورد این موضوع اشاره کرد، در نقل قولی از افلاطون در رابطه با سقراط آمده است که سقراط <span class="footnote_referrer"><a role="button" tabindex="0" onclick="footnote_moveToReference_152535_2('footnote_plugin_reference_152535_2_3');" onkeypress="footnote_moveToReference_152535_2('footnote_plugin_reference_152535_2_3');" ><sup id="footnote_plugin_tooltip_152535_2_3" class="footnote_plugin_tooltip_text">[۳]</sup></a><span id="footnote_plugin_tooltip_text_152535_2_3" class="footnote_tooltip">تمامی زندگی فیلسوفان را آماده شدن برای مرگ دانسته.</span></span><script type="text/javascript"> jQuery('#footnote_plugin_tooltip_152535_2_3').tooltip({ tip: '#footnote_plugin_tooltip_text_152535_2_3', tipClass: 'footnote_tooltip', effect: 'fade', predelay: 0, fadeInSpeed: 200, delay: 400, fadeOutSpeed: 200, position: 'top center', relative: true, offset: [-7, 0], });</script> (۴۵-۴۴ قبل از میلاد)</p>
<p>همینطور برای افلاطون، سنکا، اپیکور، میشل دومونتنی، فرانسیس بیکن،، هایدگر، سارتر، فروید، یونگ، اتورنک و&#8230; مرگ‌ موضوعی اساسی و اصلی را در نظریه‌ها و گفتارشان ایفا می‌کند. (در مقالات بعدی به رابطه‌ی بین مرگ و فلسفه خواهیم پرداخت)</p>
<p>مرگ‌ به سبب احساسی که در افراد بر می‌انگیزد هم بسیار مهم است احتمالاً تجربه‌‌های از سوگ را داشته یا دارید (فوت یکی از عزیزان، تمام شدن یک رابطه‌ی پر معنا و یا حتی از دست دادن شغل ـ که همگی نمونه‌هایی از سوگ هستندـ) این مسئله بارها مورد توجه دانشمندان علوم انسانی قرار گرفته است (راه‌های برای برون رفت از احساسات ناخوشایند و شناخت عواملی که ما را به سمت این احساسات سوق می‌دهند).</p>
<p>همچنین اگر درک درستی از مفهوم مرگ‌ بخصوص درک اینکه من به عنوان موجودی فانی خواهم مرد داشته باشیم می‌توانیم به درک درست‌تری از خویشتن خویش دست یابیم در واقع با آگاهی به این نکته که فقط یکبار زندگی خواهیم کرد بدنبال بهینه کردن خودمان در مسیر تمایلات و خواسته‌هایمان خواهیم بود.</p>
<p><img class=" wp-image-152539 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/396ed4ea4302b6a7127a74635b2c6666-206x300.jpg" alt="" width="226" height="329" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/396ed4ea4302b6a7127a74635b2c6666-206x300.jpg 206w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2020/02/396ed4ea4302b6a7127a74635b2c6666.jpg 564w" sizes="(max-width: 226px) 100vw, 226px" /></p>
<h2>نگاهی به آینده‌ی مرگ‌</h2>
<p>این مقاله اولین قسمت از سری مقالات مرتبط با مرگ‌ بود در قسمت‌های بعدی سعی خواهم کرد تا با تعریف اجمالی اسطوره‌ها و همچنین برخی اصطلاحات مرتبط با مرگ‌ در فلسفه به بررسی عمیق‌تر مرگ‌ در این حوزه‌ها بپردازم سپس به بیان رابطه‌ی مرگ‌ و روان‌شناسی پرداخته و موضوعاتی همچون اضطراب مرگ‌ در روان‌شناسی، مرگ‌ در فضای درمان، معنا و مرگ‌ در زندگی و &#8230;</p>
<p>ما را در <a href="http://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تلگرام</a> و <a href="http://instagram.com/ravanhami" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اینستاگرام</a> دنبال کنید.</p>
<div class="speaker-mute footnotes_reference_container"> <div class="footnote_container_prepare"><p><span role="button" tabindex="0" class="footnote_reference_container_label pointer" onclick="footnote_expand_collapse_reference_container_152535_2();">References</span><span role="button" tabindex="0" class="footnote_reference_container_collapse_button" style="display: none;" onclick="footnote_expand_collapse_reference_container_152535_2();">[<a id="footnote_reference_container_collapse_button_152535_2">+</a>]</span></p></div> <div id="footnote_references_container_152535_2" style=""><table class="footnotes_table footnote-reference-container"><caption class="accessibility">References</caption> <tbody> 

<tr class="footnotes_plugin_reference_row"> <th scope="row" class="footnote_plugin_index_combi pointer"  onclick="footnote_moveToAnchor_152535_2('footnote_plugin_tooltip_152535_2_1');"><a id="footnote_plugin_reference_152535_2_1" class="footnote_backlink"><span class="footnote_index_arrow">&#8593;</span>۱</a></th> <td class="footnote_plugin_text">اندیشه‌هایی در خورِ ایامِ جنگ و مرگ</td></tr>

<tr class="footnotes_plugin_reference_row"> <th scope="row" class="footnote_plugin_index_combi pointer"  onclick="footnote_moveToAnchor_152535_2('footnote_plugin_tooltip_152535_2_2');"><a id="footnote_plugin_reference_152535_2_2" class="footnote_backlink"><span class="footnote_index_arrow">&#8593;</span>۲</a></th> <td class="footnote_plugin_text">دیگران می‌میرند ولی من نه</td></tr>

<tr class="footnotes_plugin_reference_row"> <th scope="row" class="footnote_plugin_index_combi pointer"  onclick="footnote_moveToAnchor_152535_2('footnote_plugin_tooltip_152535_2_3');"><a id="footnote_plugin_reference_152535_2_3" class="footnote_backlink"><span class="footnote_index_arrow">&#8593;</span>۳</a></th> <td class="footnote_plugin_text">تمامی زندگی فیلسوفان را آماده شدن برای مرگ دانسته.</td></tr>

 </tbody> </table> </div></div><script type="text/javascript"> function footnote_expand_reference_container_152535_2() { jQuery('#footnote_references_container_152535_2').show(); jQuery('#footnote_reference_container_collapse_button_152535_2').text('−'); } function footnote_collapse_reference_container_152535_2() { jQuery('#footnote_references_container_152535_2').hide(); jQuery('#footnote_reference_container_collapse_button_152535_2').text('+'); } function footnote_expand_collapse_reference_container_152535_2() { if (jQuery('#footnote_references_container_152535_2').is(':hidden')) { footnote_expand_reference_container_152535_2(); } else { footnote_collapse_reference_container_152535_2(); } } function footnote_moveToReference_152535_2(p_str_TargetID) { footnote_expand_reference_container_152535_2(); var l_obj_Target = jQuery('#' + p_str_TargetID); if (l_obj_Target.length) { jQuery( 'html, body' ).delay( 0 ); jQuery('html, body').animate({ scrollTop: l_obj_Target.offset().top - window.innerHeight * 0.2 }, 380); } } function footnote_moveToAnchor_152535_2(p_str_TargetID) { footnote_expand_reference_container_152535_2(); var l_obj_Target = jQuery('#' + p_str_TargetID); if (l_obj_Target.length) { jQuery( 'html, body' ).delay( 0 ); jQuery('html, body').animate({ scrollTop: l_obj_Target.offset().top - window.innerHeight * 0.2 }, 380); } }</script><p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b2-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%86%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">مقدمه‌ای در باب مرگ ، از چیستی تا چرایی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b2-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%86%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا عاشق ‌می‌شویم؟ کدام نوع میل جنسی به قوام عشق کمک می‌کند؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%b9-%d9%85%db%8c%d9%84-%d8%ac%d9%86%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%85%da%a9-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%b9-%d9%85%db%8c%d9%84-%d8%ac%d9%86%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%85%da%a9-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[شادی نگهبان]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Sep 2019 17:30:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=152098</guid>

					<description><![CDATA[<p>عشق مقوله‌ای به جدیت مرگ است. سه شکل متفاوت از تنهایی یک. تنهایی بین فردی: معمولاً به‌صورت جدا افتادگی و بی‌کسی تجربه می‌شود، به معنای دور افتادن از دیگران است. عوامل بسیاری در آن دخیل‌اند: انزوای جغرافیایی، فقدان مهارت‌های اجتماعی مناسب، احساسات به‌شدت متضاد درباره صمیمیت یا یک سبک شخصیتی (مثلاً اسکیزوئید، خودشیفته، استثمارگر یا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%b9-%d9%85%db%8c%d9%84-%d8%ac%d9%86%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%85%da%a9-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9/">چرا عاشق ‌می‌شویم؟ کدام نوع میل جنسی به قوام عشق کمک می‌کند؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عشق مقوله‌ای به جدیت مرگ است.</p>
<h2></h2>
<h2><strong>سه شکل متفاوت از تنهایی</strong></h2>
<p>یک. تنهایی بین فردی: معمولاً به‌صورت جدا افتادگی و بی‌کسی تجربه می‌شود، به معنای دور افتادن از دیگران است. عوامل بسیاری در آن دخیل‌اند: انزوای جغرافیایی، فقدان مهارت‌های اجتماعی مناسب، احساسات به‌شدت متضاد درباره صمیمیت یا یک سبک شخصیتی (مثلاً اسکیزوئید، خودشیفته، استثمارگر یا قضاوت گر) که مانع تعامل اجتماعی راضی‌کننده است.</p>
<p>دو. تنهایی درون فردی: فرایندی است که در آن، اجزای مختلف وجود فرد از هم فاصله می‌گیرند. فروید اصطلاح «جداسازی» را به‌عنوان یک سازوکار دفاعی تعریف می‌کند که خصوصاً در روان‌نژندی وسواسی نمایان است و در آن، یک تجربه ناخوشایند، از تمامی هیجان‌ها و عواطفش تهی می‌شود، پیوندش با تداعی‌ها از هم می‌گسلد و درنتیجه از فرایند معمول تفکر جدا می‌افتد. هری استیک سالیوان مشخصاً به بررسی پدیده‌ای علاقه‌مند بود که موجب می‌شود فرد تجربه را از خودآگاه بیرون براند و یا بخش‌هایی از روان را برای «خود» غیرقابل‌دسترس کند. او این فرایند را «گسستگی» نامید (تا از اصطلاح «واپس‌رانی» استفاده نکند) و آن را در کانون نموداری که از ناهنجاری‌های روانی ترسیم کرده بود، قرارداد. اصطلاح «جداسازی» درصحنه روان‌درمانی معاصر، نه‌فقط سازوکارهای دفاعی، بلکه هرگونه معنای تکه‌تکه شدن «خود» را در بردارد؛ بنابراین تنهایی درون فردی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد احساسات یا خواسته‌هایش را خفه کند، «بایدها» و «اجبارها» را به‌جای آرزوهایش بپذیرد، به قضاوت خود بی‌اعتماد شود یا استعدادهای خود را به بوته فراموشی سپارد. تنهایی درون فردی در الگوی ناهنجاری روانی رایج است و بسیار مورداستفاده قرار می‌گیرد. نظریه‌پردازان امروزی مثل هورنای، فروم، سالیوان، مزلو، راجرز و می همگی اصل را بر این قرار داده‌اند که ناهنجاری نتیجه مسدودسازی‌هایی است که در ابتدای زندگی اتفاق افتاده و فرد را از تکامل طبیعی بازداشته است.</p>
<p>نوع سوم. تنهایی اگزیستانسیال: افراد اغلب از دیگران و از اجزای خود جدا می‌افتند، ولی در عمق این جدا افتادگی‌ها، تنهایی اساسی‌تری جای دارد که به هستی مربوط است، تنهایی‌ای که به‌رغم رضایت‌بخش‌ترین روابط با دیگران و به‌رغم خودشناسی و انسجام درونی تمام‌عیار، همچنان باقی است.</p>
<p>تنهایی اگزیستانسیالیست، دره‌ای است که از راه‌های مختلف می‌توان به آن نزدیک شد. رویارویی با مرگ و آزادی، ناگزیر آدمی را به آن دره راهنمایی خواهد کرد.</p>
<p><img class=" wp-image-152107 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/86d295d57a5de562feb03b4c126d0201-240x300.jpg" alt="" width="296" height="370" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/86d295d57a5de562feb03b4c126d0201-240x300.jpg 240w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/86d295d57a5de562feb03b4c126d0201.jpg 564w" sizes="(max-width: 296px) 100vw, 296px" /></p>
<h2><strong>مرگ و تنهایی</strong></h2>
<p>آگاهی از «مرگ من» موجب می‌شود فرد عمیقاً دریابد که قادر نیست با دیگری یا برای دیگری بمیرد. هایدگر می‌گوید «بااینکه آدمی می‌تواند برای دیگری به کام مرگ رود، این ٬مردن برای دیگری٬ هرگز بدان معنی نیست که آن دیگری از مرگ خود حتی به کمترین میزان رهایی یافته است. هیچ‌کس قادر نیست دیگری را از مرگ خویش برهاند.» چه در حلقه دوستان باشیم، چه افراد برای آرمانی واحد بمیرند، حتی در یک‌زمان بمیرند، باز بنیادی‌ترین و عمیق‌ترین سطح مردن، تنهاترین تجربه بشری به‌حساب می‌آید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>آزادی و تنهایی</strong></h2>
<p>تنهایی ناشی از والد خود بودن. همان‌قدر که آدمی مسئول زندگی خویش است، همان‌قدر تنهاست. مسئولیت به معنای مؤلف بودن است؛ آگاهی از مؤلف بودن خویش، به معنای ترک این اعتقاد است که دیگری مرا آفریده و حفاظتم می‌کند. تنهایی عمیق از عمل خود آفرینندگی جدایی‌ناپذیر است. فرد به بی‌تفاوتی عظیم جهان آگاه می‌شود. شاید حیوانات حس نیاز به شبان و جان‌پناه در خود ببینند ولی انسان که به نفرین خودآگاهی گرفتارشده، باید در جهان بی‌پناه بماند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فروم معتقد است آگاهی از تنهایی و جدا بودنش، از درماندگی‌اش در برابر نیروهای طبیعت و جامعه، همه‌و‌همه، هستی جدا و چند پارچه‌اش را به زندانی طاقت‌فرسا بدل می‌کند و نخستین خاستگاه اضطراب است.</p>
<p>درماندگی یک پاسخ هیجانی قابل‌درک به این دریافت است که به هستی وادارمان کرده‌اند بی‌آنکه خود بخواهیم یا به آن راضی باشیم. هایدگر برای توصیف این وضعیت از اصطلاح «افکنده شدن» استفاده می‌کند. بااینکه انسان خودش را می‌آفریند، تنها افکنده شدن به درون هستی، نقشه‌اش را برای آنچه درنهایت می‌خواهد بشود محدود می‌کند.</p>
<p>ما نه‌تنها خویشتن را می‌سازیم، بلکه جهانی را نیز پدید می‌آوریم که پدید آمدنش به دست ما را پنهان می‌کند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>تنهایی و رابطه</strong></h2>
<p>فرد چگونه خود را در برابر تنهایی غایی محافظت می‌کند؟ شاید بخشی از تنهایی را در درون خود نگاه دارد و شجاعانه تاب آوردش. برای باقیمانده آن‌هم می‌کوشد تنهایی و تجرد را ترک و به ارتباط با دیگران، خواه موجودی چون خودش و خواه موجودی الهی، وارد شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>عشق عرفانی و عشق رمانتیک (اروتیک)</strong></h2>
<p><img class=" wp-image-152108 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/73377c2ba30a4623cdf0fa7ef91d828a-300x300.jpg" alt="" width="383" height="383" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/73377c2ba30a4623cdf0fa7ef91d828a-300x300.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/73377c2ba30a4623cdf0fa7ef91d828a-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/73377c2ba30a4623cdf0fa7ef91d828a.jpg 564w" sizes="(max-width: 383px) 100vw, 383px" /></p>
<p>عشق به دیگری ضرورت نیست، حادثه است.</p>
<p>عشق به وطن ضرورت است، نه حادثه.</p>
<p>عشق‌ به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه.</p>
<p><strong><em><u> </u></em></strong></p>
<p>عشق‌ عرفانی در فرهنگ اسلامی با شور عاشقانه زنی آغاز شد که شوریده‌وار در میانه بازار می‌دوید: در یک دست مشعلی افروخته داشت و در دست دیگر کوزه‌ای پر آب؛ بی‌خودانه می‌رفت تا با یکی دوزخ را فروبنشاند و با دیگری بهشت را بسوزاند، به این امید که ازآن‌پس خداوند را نه از سر بیم و آز که از سر شوق ناب بخوانند. میراث رابعه عدویه رفته‌رفته عالم‌گیر شد و در دست عارفانی چون احمد غزالی، عین القضات همدانی، سعدی، حافظ و مولانا به اوج رسید.</p>
<p>نظریه عشق عرفانی برآیند تنش و هم‌کنشی میان دو نوع عشق بوده است: «عشق حقیقی» یا «عشق جان» از یک‌سو و «عشق مجازی» یا «عشق صورت» از سوی دیگر.</p>
<p>اگرچه تعبیر «عشق» در قرآن نیامده اما جلوه‌های عاشقانه آن از مهم‌ترین سرچشمه‌های الهام‌بخش عارفان مسلمان در قلمرو عشق‌شناسی بوده است.</p>
<p>در قرآن می‌توان سه نوع تجربه عاشقانه را از هم متمایز کرد.</p>
<p>یک. داستان یوسف و زلیخا</p>
<p>دو. داستان زندگی موسی</p>
<p>سه. رابطه مهرآمیز میان خداوند و انسان</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>مدل سقراطی عشق</strong></h2>
<p><img class=" wp-image-152109 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/2c9473687c979529c027b6dc871e58af-300x300.jpg" alt="" width="375" height="375" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/2c9473687c979529c027b6dc871e58af-300x300.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/2c9473687c979529c027b6dc871e58af-120x120.jpg 120w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/2c9473687c979529c027b6dc871e58af.jpg 564w" sizes="(max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p>مدل سقراطی عشق‌‌ یا آنچه گاه به «عشق افلاطونی» مشهور است، در تلقی عارفان از «عشق حقیقی» مؤثر بوده است. مدل سقراطی بر چند اصل مهم بناشده است:</p>
<p>اصل اول؛ موضوع عشق، زیبایی یا حسن است.</p>
<p>اصل دوم؛ انسان در مقام عشق‌ورزی به امر زیبا مایل است امر زیبا را از آن خود کند.</p>
<p>اصل سوم؛ امر زیبا همانا امر نیک است.</p>
<p>در فرهنگ ایرانی اسلامی رابطه این‌همانی زیبایی و نیکی در واژه «حسن» جلوه‌گر است؛ واژه‌ای که هم به معنای زیبایی ظاهری است و هم به معنای زیبایی باطنی. درواقع، عاشق امید می‌برد که از طریق تملک حسن، نیکبخت و بهروز شود، گویی سعادت و بهروزی خود را درگرو تملک حسن می‌بیند.</p>
<p>برمبنای همین چند اصل است که سقراط سلسله‌مراتب عشق یا «نردبان عشق» را بنا می‌نهد:</p>
<p>مرتبه نخست این نردبان که پایین‌ترین مرتبه آن است، عشق به یک فرد به‌واسطه زیبایی ظاهری اوست.</p>
<p>مرتبه دوم، عشق به فضائل اخلاقی و عقلی یعنی عشق به زیبایی باطنی یا کمال است.</p>
<p>مرتبه سوم عشق اما عشق به امر پایدار و باقی است. عشق حقیقی آن است که به خود حسن مطلق تعلق می‌گیرد. جلوه‌ها و مصداق‌های امر زیبا زوال می‌پذیرند، اما اصل یا ایده زیبایی برقرار می‌ماند.</p>
<p><strong><em><u> </u></em></strong></p>
<h3><strong>سخنی در باب یگانگی عشق عرفانی و اروتیک</strong></h3>
<p>تبیین رابطه میان عشق مَجازی مُجاز و عشق حقیقی</p>
<p>یک. عشق مجازی مانند پلی است که سالک طریق با گذر از آن می‌تواند به تجربه عشق حقیقی نائل شود. در این تمثیل ارزش عشق مجازی یکسره ابزاری است.</p>
<p>دو. مجاز آینه حقیقت تلقی می‌شود. در اینجا امر مقدس در دل رابطه عاشق و معشوق رخ می‌نماید و حضور آن قائم به وجود هر دو آینه است. در این تمثیل عشق مجازی امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر در کشف امر مقدس و عشق حقیقی است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>احتمالاً در جهان جدید مهم‌ترین تحولی که در قلمرو عشق‌شناسی رخ‌داده است غلبه عشق مجازی بر عشق حقیقی است. عشق‌شناسی قدما عموماً «عشق حقیقی» یا «عشق الهی» را بر صدر می‌نشاند و عشق مجازی را به دیده تحقیر می‌نگریست، یا صرفاً آن را وسیله‌ای (ولو ارزشمند و حتی جایگزین ناپذیر) می‌دانست برای نیل به عشق حقیقی؛ اما در عشق‌شناسی جهان مدرن، عشق حقیقی همان است که در چشم پیشینیان مجازی تلقی می‌شد.</p>
<h2><strong> </strong></h2>
<h2><strong>شکل‌های عشق</strong></h2>
<p><img class=" wp-image-152110 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/fcc4480c6cfb0ff5b0ab6136466c56ae-300x225.jpg" alt="" width="364" height="273" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/fcc4480c6cfb0ff5b0ab6136466c56ae-300x225.jpg 300w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/fcc4480c6cfb0ff5b0ab6136466c56ae-45x35.jpg 45w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/fcc4480c6cfb0ff5b0ab6136466c56ae.jpg 564w" sizes="(max-width: 364px) 100vw, 364px" /></p>
<h3><strong>عشق عاری از نیاز</strong></h3>
<p>رابطه در بهترین شرایط افرادی را شامل می‌شود که به شیوه‌ای عاری از نیاز باهم ارتباط دارند. ولی چطور ممکن است دیگری را فقط به خاطر خودش دوست داشت و نه به خاطر آنچه برای عاشق فراهم می‌کند؟</p>
<p>بوبر گفته است «بشر» به‌عنوان مقوله‌ای جداگانه وجود ندارد: بشر آفریده‌ای بینابین و میانه است. دو نوع رابطه اولیه و بینابینی وجود دارد.</p>
<p>رابطه «من‌ـآن» که رابطه میان بشر و یک وسیله و رابطه‌ای کاربردی است</p>
<p>رابطه «من‌ـ‌تو» که ارتباطی کاملاً دوسره و مستلزم تجربه کامل آن دیگری است. وقتی فرد با یک تو ارتباط برقرار می‌کند، همه وجودش درگیر می‌شود؛ نمی‌تواند بخشی از خود را دریغ کند و برای خویش نگه دارد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3><strong>عشق کاستی‌مدار و عشق هستی‌مدار</strong></h3>
<p>یکی از بنیادی‌ترین اصول مزلو این بود که انگیزه اساسی انسان یا به‌سوی «کاستی» است و یا به‌سوی «رشد». روابط بین فردی کسانی که انگیزه رشد دارند باکسانی که انگیزه کاستی دارند، متفاوت است. به‌این‌ترتیب، مزلو دو گونه عشق را توصیف می‌کند:</p>
<p>یک. عشق‌‌ کاستی‌مدار: عشقی خودخواهانه یا عشق‌ـ‌نیاز است</p>
<p>عشق‌ هستی‌مدار: عشقی که بر پایه هستی و موجودیت دیگری بنا می‌شود، عشق عاری از نیاز است. عشق‌ هستی مدار تملک گرا نیست و بیش از آنکه ناشی از نیاز باشد، حاصل تحسین و ستایش است؛ تجربه‌ای غنی‌تر، والاتر و ارزشمندتر از عشق کاستی‌مدار است. عشق کاستی مدار را می‌توان ارضا کرد، درحالی‌که مفهوم «ارضا» برای عشق هستی‌مدارهیچ کاربردی ندارد. عشق‌ هستی‌مدار در معنایی عمیق، جفت را می‌آفریند، امکان خودباوری را فراهم می‌کند، احساس سزاوار عشق بودن را پدید می‌آورد و این هردو رشد مداوم و پیوسته را تسریع می‌کند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3><strong>عشق رشدنایافته و عشق رشدیافته</strong></h3>
<p style="direction: ltr;">همه اَشکال عشق برای اندوه ناشی از جدا بودن پاسخ یکسانی به همراه نمی‌آورند. فروم میان «یگانگی نمادین» -گونه‌ای عشق‌ تنزل‌یافته- و عشق‌ «رشدیافته» تمایز قائل است. عشق نمادین که شامل نوع فعال (سادیسم یا آزارگری) و نوع منفعل (مازوخیسم یا آزارطلبی) است، گونه‌ای هم‌آمیزی ست که در آن هیچ‌یک از طرفین کامل یا آزاد نیست. عشق بالغانه «یگانگی به‌شرط حفظ تمامیت و فردیت است&#8230; . در عشق این پارادوکس وجود دارد که دو موجود یکی می‌شوند و باز دو موجود می‌مانند.</p>
<p>فروم مسیر تکاملی عشق‌ را از اوان کودکی پی‌جویی می‌کند یعنی زمانی که فرد برای آنچه هست مورد عشق‌ قرار می‌گیرد یا دقیق‌تر بگوییم به این دلیل که هست مورد عشق قرار می‌گیرد. بعداً بین هشت‌تا یازده‌سالگی، عامل جدیدی به زندگی انسان پا می‌گذارد: آگاهی از اینکه فرد عشق را با فعالیت خود پدید می‌آورد. وقتی فرد بر خودمداری غلبه می‌کند، نیاز دیگری به‌اندازه نیاز خودش اهمیت می‌یابد؛ و کم‌کم مفهوم عشق از «مورد عشق بودن» به «عشق ورزیدن» تغییر می‌کند. فروم «مورد عشق‌ بودن» را با وابستگی یکی می‌داند که در آن تا زمانی که فرد کوچک، درمانده یا «خوب» بماند، با مورد عشق‌ بودن پاداش می‌گیرد. درحالی‌که «عشق ورزیدن» وضعیتی قدرتمندانه و مؤثر است.</p>
<p>«عشق کودکانه از این قانون پیروی می‌کند که ٬دوست دارم چون دوستم دارند.٬ قانون عشق بالغانه این است: ٬دوستم دارند چون دوست دارم.٬ عشق رشدنایافته می‌گوید ٬دوستت دارم چون به تو نیاز دارم.٬ عشق رشدیافته می‌گوید ٬به تو نیاز دارم چون دوستت دارم.٬»</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3><strong>چرا در این شکل عاشق تو شدم؟</strong></h3>
<p>هیچ فلسفه‌ای از این تفکر که حوادثی که بر ما حادث می‌شوند تصادفی‌اند، دورتر نیست مگر در روان‌شناختی (که حتی انکار معنی هم‌معنی دارد). من به‌سادگی عاشق معشوقم نشده بودم که او بعداً مرا ترک کند. من عاشق او شده بودم به این دلیل که او مرا ترک می‌کرد. در اعماق ناخودآگاهم، در ماه‌ها یا سال‌های دور، الگویی شکل‌گرفته بود، طفل، مادر را رانده بود، یا مادر طفل را ترک کرده بود و اکنون (طفل) مَرد، همان فیلم‌نامه را تکرار کرده بود، با بازیگرانی متفاوت، با همان پی‌رنگ. دلیل انتخابم این بود که ناخودآگاهم، آن کارگردان سرسختی که زندگی مرا اداره می‌کرد، در او شخصیت مناسبی تشخیص داده بود که پس از واردکردن ضربه کاری پیش‌بینی‌شده، صحنه را ترک می‌کرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>میل جنسی و عشق</strong></h2>
<p><strong> <img class=" wp-image-152111 aligncenter" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/c887aa0389bcfcc8b7ee54bf706cf31d-160x300.jpg" alt="" width="180" height="338" srcset="https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/c887aa0389bcfcc8b7ee54bf706cf31d-160x300.jpg 160w, https://ravanhami.com/wp-content/uploads/2019/09/c887aa0389bcfcc8b7ee54bf706cf31d.jpg 433w" sizes="(max-width: 180px) 100vw, 180px" /></strong></p>
<p>میل جنسیِ سالمی که به عشق قوام بخشد کدام است؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فرهنگ و تمدن آن چیزی‌ست که رابطه بین زن و مرد را تنظیم می‌کند و قوام می‌بخشد. هر فرهنگی متشکل از شبکه‌ای از قوانین است که وظیفه آن‌ها به تعویق انداختن ارضاء جنسی است. هر مانعی لیبیدو را افزایش می‌دهد و هر بار که موانع طبیعی کافی نبوده‌اند بشر سدهای فرهنگی به وجود آورده است تا بتواند از عشق حراست کند و از آن تمتع بگیرد. لکان جایگاه خاصی به عشقِ بانزاکت» می‌دهد. این نوعی رابطه عشقی در قرون‌وسطی بوده که در آن عاشق و معشوق، به دلایل فرهنگی و مذهبی، در وضعیتی نبوده‌اند که بتوانند به وصال یکدیگر برسند.</p>
<p>فروید می‌گوید: تمام تمدن به خرج سکشوالیته بناشده است و آن لیبیدویی که باید صرف سکشوالیته می‌شد مصروف بنای فرهنگ و تمدن شده است. (فکر می‌کنم روشن‌تر از این نمی‌توان منظورِ خود را بیان داشت؛ اما بازهم هستند کسانی که از این جمله این‌طور برداشت می‌کنند که همه‌چیز بر اساس سکس است؛ یعنی به فروید این‌طور نسبت می‌دهند که گویی او همه‌چیز را بر اساس سکس می‌دانسته است. فکر می‌کنم اگر چیزی به خرج چیز دیگری باشد کاملاً متفاوت است از وقتی‌که چیزی بر اساس چیز دیگری ایجادشده باشد.)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اتو کرنبرگ برای این میل جنسی که فروید بیان کرد که تمام تمدن به خرجِ آن بیان‌شده است، مؤلفه‌هایی را به شرح زیر برای تشخیص میلِ سالم از ناسالم بیان کرده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<ol>
<li>لذت در جستجویِ موضوعِ دیگری: توانایی دعوت دیگران به لذتِ خود و خود را در لذتِ دیگری مشمول کردن. اینکه چقدر یک رابطه می‌تواند احساس امنیت بدهد، میزان امنیت خواهی یک زن هرچقدر بیشتر باشد، این میل سالم‌تر است. فرد قبل از وارد شدن در حریمِ دیگری باید اجازه‌ی ورود گرفته باشد؛ یعنی فرد نسبت به موضوع عشق خود غیرت داشته باشد، یعنی نخواهد که چیزی که دوست دارد را شریک شود (که مقدمه آن عشق است).</li>
</ol>
<p>&nbsp;</p>
<ol start="2">
<li>همانندسازی با سکشوالیته دیگران: یعنی در یک رابطه جنسی سالم، فرد به دنبالِ ایجاد لذت در دیگری‌ست و لذت جنسی را فقط در دیگری و با حضور دیگری تجربه می‌کند. رفتن در فانتزی در حین رابطه جنسی (مثلاً تصور خود در ذهن) و کامل متمرکز نبودن در ابژه‌ی مقابل نشان‌دهنده‌ی ناسالمی این میل است.</li>
<li>transgression یعنی تخطی، کرنبرگ بیان می‌کند که میل جنسی به‌عنوان یک میلِ ارتباطی درجات عمیقی از پرخاشگری را در خود دارد. در هیچ رابطه فانتزی یا واقعی دیگری همچون میل جنسی نیاز به پرخاشگری نیست. پرخاشگری ازینکه دیگری توانسته وارد حریم و مرزهای شما شود و آن را درهم بشکند. میل جنسی سالم، وقتی است که این پرخاشگری در ظرف دیگری ریخته شده و دیگری توانایی پذیرشِ آن و گنجاندنِ آن را در خود دارد که در رابطه خود را به شکل اشتیاق شدید نشان می‌دهد.</li>
</ol>
<p>&nbsp;</p>
<ol start="4">
<li>ایده آل کردن: روانکاوِ فمینیست زن، chasseget smirgel تعریفی از عشق ارائه می‌دهد: عشق یعنی بخشیدنِ (فرافکنی) خودِ آرمانیِ خود به دیگری و پذیرش (درون‌فکنی) خود آرمانی دیگری در خود. در رابطه‌ای که چنین عشقی وجود نداشته باشد، بعد از مدتی رابطه جنسی شکلِ خوگیری فیزیکال پیدا می‌کند و کارکرد خود را از دست می‌دهد.</li>
</ol>
<p>&nbsp;</p>
<p>۵.discontinuity یا وجود نوسان و ناپیوستگی بین دنیای شخصی و حریمِ تنهاییِ آدم‌ها و دنیایی که در آن‌ صمیمیت بین فردی وجود دارد. رابطه‌ای که در آن افراد بیش‌ازاندازه در هم غرق‌شده باشند و یا بیش‌ازاندازه افراد برای یکدیگر مرز ترسیم کرده باشند، رابطه سالمی نیست و کارکرد خود را ازدست‌داده است.</p>
<p><strong><em><u>جمع‌بندی</u></em></strong><em><u>:</u></em></p>
<p><em>عشق، نفس نخستین است و درد: دردِ جاری، نخستینِ همیشه.</em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em>خداوندِ خدا، پیش از آنکه انسان را بیافریند، عشق‌ را آفرید؛ چراکه می‌دانست انسان، بدون عشق، دردِ روح را ادراک نخواهد کرد و بدونِ دردِ روح، بخشی از خداوندِ خدا را در خویشتنِ خویش ادراک نخواهد داشت.</em></p>
<p><em> </em></p>
<p><strong><em>منابع</em></strong><em>:</em></p>
<p><em>۱.</em><em>love and relation, kernberg</em></p>
<p><em>۲.میترا کدیور، مکتب لکان، ۱۳۸۸</em></p>
<ol start="3">
<li><em> روان‌درمانی اگزیستانسیال اروین د یالوم</em></li>
</ol>
<p><em>۴.درباره عشق‌ ترجمه دکتر آرش نراقی</em></p>
<p><em>۵.یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی</em></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ما را در <a href="http://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تلگرام</a> و <a href="http://instagram.com/ravanhami" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اینستاگرام</a> دنبال کنید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%b9-%d9%85%db%8c%d9%84-%d8%ac%d9%86%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%85%da%a9-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9/">چرا عاشق ‌می‌شویم؟ کدام نوع میل جنسی به قوام عشق کمک می‌کند؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%b9-%d9%85%db%8c%d9%84-%d8%ac%d9%86%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%85%da%a9-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عامه پسند ؛ نقدی اگزیستانسیال بر نوشته‌ی چارلز بوکوفسکی</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%be%d8%b3%d9%86%d8%af-%d8%9b-%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%be%d8%b3%d9%86%d8%af-%d8%9b-%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[نگار احمدزاده]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 Feb 2019 21:30:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[اروین یالوم]]></category>
		<category><![CDATA[چارلز بوکوفسکی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی اگزیستانسیال]]></category>
		<category><![CDATA[عامه پسند]]></category>
		<category><![CDATA[نقد کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=68396</guid>

					<description><![CDATA[<p>عامه پسند یا Pulp عامه پسند یا Pulp نوشته چارلز بوکوفسکی، اثری است که به تعداد طرفداران پرشورش، مخالفان سرسختی نیز دارد؛ بوکوفسکی در ابتدای کتاب در جمله ای جنجالی این کتاب را به &#8220;بد نوشتن&#8221; تعبیر کرده است که عده ای از منتقدان، کاملا موافق وی بوده و عده ای دیگر، آن را بهترین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%be%d8%b3%d9%86%d8%af-%d8%9b-%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87/">عامه پسند ؛ نقدی اگزیستانسیال بر نوشته‌ی چارلز بوکوفسکی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>عامه پسند یا Pulp</h2>
<p>عامه پسند یا Pulp نوشته <strong>چارلز بوکوفسکی</strong>، اثری است که به تعداد طرفداران پرشورش، مخالفان سرسختی نیز دارد؛ بوکوفسکی در ابتدای کتاب در جمله ای جنجالی این کتاب را به &#8220;بد نوشتن&#8221; تعبیر کرده است که عده ای از منتقدان، کاملا موافق وی بوده و عده ای دیگر، آن را بهترین اثر بوکوفسکی می‌دانند.</p>
<p>در این نوشتار، از نقد ادبی این اثر صرف نظر کرده و خواننده را به نقدهای متعدد ادبی موجود از این اثر رجوع می‌دهیم و با توجه به کمبود نقد روانشناختی از این کتاب و تقریبا نبود نقدی اگزیستانسیال (وجودی) بر این اثر، سعی به بررسی عامه پسند از این منظر است.</p>
<p>در این کتاب از میان مفاهیم اساسی فلسفه و <a href="http://ravanhami.com/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/">روانشناسی اگزیستانسیال</a>، می‌توان به آسانی مفاهیم عمیق <strong>معنا</strong>، <strong>تنهایی</strong> و <strong>مرگ</strong> را مشاهده کرد؛ اما به جهت قالب بودن عنصر مرگ، در زیر پوسته طرح کاراگاهی داستان، به بررسی این مفهوم می‌پردازیم.</p>
<h2>درباره نویسسنده</h2>
<p>ابتدا به بررسی زندگی نویسنده و ارتباط وی با مفهوم مرگ می‌پردازیم. بوکوفسکی زندگی پرپیچ و خمی را سپری کرده است که در طول این پیچ و خم ها <strong>چهار</strong> بار مرگ را با فاصله ای بسیار اندک، ملاقات کرده است. خون ریزی حاد معده، خودکشی، سل، سرطان خون و ذات الریه هرکدام وی را در مقطعی به یک قدمی مرگ رسانده و در نهایت سرطان به هم‌راهی ذات الریه وی را به کام مرگ کشیده اند.</p>
<p>در حقیقت در هنگام نوشتن عامه پسند بوکوفسکی از زمان تقریبی مرگ خود و فرصت اندکی که سرطان برایش باقی گذاشته بود آگاه بوده و عامه پسند آخرین اثر وی می‌باشد.                                                                                                                                                                                              شاید به دلیل همین نزدیکی فراوان نویسنده به مرگ، شاهد برجسته بودن این مفهوم در این اثر می‌باشیم؛ گرچه نمی‌توان نقش فراوانی تعداد مواجهه نزدیک با مرگ، در طی زندگی نویسنده را نادیده گرفت.</p>
<h2>مرگ در متن داستان</h2>
<p>شخصیت اصلی عامه پسند، مردی به نام نیک بلان است که کاراگاهی درجه سه و نه چندان زیرک می‌باشد. بلان در طول داستان با چهار پرونده مواجه می‌شود که هر یک از آن‌ها به نحوی بوی مرگ می‌دهد. در واقع نزدیک بودن مرگ نویسنده و <strong>ترس از مرگ</strong>، در تمام صحنه های عامه پسند مشهود است.</p>
<p>اولین پرونده بلان، درباره زنی به نام <strong>بانوی مرگ</strong> است که نویسنده ای که باید سالیان پیش مرده باشد را تعقیب می‌کند. سلین، نویسنده فرانسوی معروف مورد علاقه بوکوفسکی است که در عامه پسند توانسته است از چنگ مرگ بگریزد؛ فراری غیرممکن و دست نیافتنی از مرگ، آرزویی نهفته در دل نویسنده برای فرار غیرممکن خودش از چنگال مرگ را نمایان می‌کند.</p>
<p>در پرونده دوم بلان، پیرمردی ثروتمند به نام جک باس، زنی جوان به نام سیندی دارد و نگران خیانت همسر خویش است. سلین (نویسنده فرانسوی) در پروژه دوم نیز حضور نسبتا پررنگ دارد؛ مردی از مرگ گریخته و تحت تعقیب مرگ که خود فروشنده بیمه عمر است! فرضیه اولیه بلان این است که سلین و سیندی (همسر جک باس)، در تلاش تدارک نقشه ای برای <strong>کشتن</strong> جک باس هستند تا ثروت وی را تصاحب کنند.</p>
<p>در پرونده سوم که ژانر علمی_تخیلی به داستان افزوده می‌شود؛ مردی به نام گراورز که در <strong>مرده شور خانه</strong> مشغول به کار است؛ به شکایت از زن زیبایی می‌پردازد که موجودی فضایی است، تداعی کننده فرضیه ای که ما در این جهان <strong>تنها</strong> نیستیم و موجودات عاقل دیگری وجود دارند؛ که در این داستان قصد اسکان در زمین را دارند. اما در نهایت بوکوفسکی ناامیدی خودش از انسانیت را نمایان کرده و انسان ها را در حدی بد می‌بیند که برای فضایی ها قابل تحمل نیست و از مهاجرت به زمین منصرف می‌شوند.</p>
<p>از متن کتاب:</p>
<p>_ ما خیلی فکر کردیم و نتیجه گرفتیم که خیلی وحشتناکه و دلمون نمی‌خواد روی زمین ساکن بشیم.</p>
<p>+جینی، چی وحشتناکه؟</p>
<p>_ زمین، دود، قتل، هوای آلوده، آب سمی، غذای سمی، کینه، دشمنی، ناامیدی، بیچارگی و همه ی این ها همگی دردناکه.</p>
<p>در آخرین پرونده بلان مامور یافتن گنجشک سرخ است. گنجشکی که وجود خارجی نداشته و نشان <strong>عدم</strong> و <strong>نیستی</strong> است؛ گنجشک سرخی که در آخرین صفحات داستان، نماد بالقوه مرگ بوده و در هنگام مرگ کاراگاه بلان، وی را در عدم خود می‌بلعد.</p>
<p>بدین ترتیب است که در تک تک پرونده های داستان، ردپای مرگ به نحوی آشکار می‌کند.</p>
<h2>نقدی روانشناختی بر داستان</h2>
<p>در عامه پسند، شخصیت های زن حاضر در داستان همگی از جاذبه و زیبایی ظاهری برخوردارند؛ اما کاراگاه بعد از چند ازدواج ناموفق تنها می‌ماند. بعضی از منتقدان با توجه به چنین شواهدی اظهار می‌دارند که بوکوفسکی در بخش هایی از شخصیت بلان، ویژگی های خویش را به نمایش گذاشته است؛ زیرا وی هم تجربه ازدواج های ناموفق را پشت سر گذاشته است.                                                                                                                                                                     مرگ، در قالب بانوی جذابی ظاهر می‌شود و بلان، در طول داستان، بارها با خطر مرگ مواجه می‌شود؛ اما به سادگی نجات می‌یابد. ظاهرا، نویسنده سعی دارد ابراز کند که از مرگ نمی‌هراسد و آن را همچون بانویی باوقار و زیبا، شیرین اتفاقی از اتفاقات زندگی می‌پندارد. حتی در صحنه ای از کتاب و در مرده شورخانه گراورز، بلان خودش را به صورت مرده ای در تابوت می‌بیند ولی عکس العملی غیرطبیعی از خود نشان نمی‌دهد؛ با همه این اوصاف، سنگینی مفهوم مرگ در لحظه به لحظه داستان عامه پسند احساس می‌شود و فرار از مرگ در قالب های متفاوت در داستان ارائه می‌شود.                                                                                                                                                       با این حال، بوکوفسکی در قالب یک نویسنده رئالیست می‌پذیرد که مرگ غیرقابل گریز است و سلین گریزپا از چنگال مرگ و کاراگاه بلان، هر دو در نهایت به چنگال مرگ گرفتار می‌شوند.</p>
<p>با وجود اضطراب مرگ آشکار، گاه به صورت بروز خشونت های فیزیکی و یا بی تفاوتی به مرگ (آسان و حتی بی مقدمه مردن شخصیت ها) یا زیبا نشان دادن مرگ (زیبایی بی همتای بانوی مرگ) و فراری غیرممکن ازمرگ یا به تعویق انداختن آن (زنده بودن سلین) در نهایت، مرگ، پدیده غیرقابل اجتنابی ست که در عامه پسند اتفاق می‌افتد.</p>
<p>نیک بلان در عامه پسند، شخصیت کم خرد و جاهل و گه گاهی فیلسوف بدبینی ست که کاملا بدون <strong>معنا</strong> و در <strong>تنهایی</strong> زندگی می‌کند. به‌طوری که در بخش هایی احساس می‌شود که این حجم از بی تفاوتی و بی خردی عمدا اضافه شده و حتی در پاره ای از موارد، مصنوعی است؛ تا دین نویسنده را به بد نوشتن ادا کند و حتی نشانی از <strong>بی معنا بودن</strong> زندگی از دیدگاه بوکوفسکی.</p>
<h2>مرگ در روانشناسی اگزیستانسیال</h2>
<p>در این دیدگاه مرگ و زندگی در هم آمیخته اند و نمی‌توان از اندیشیدن به مرگ غفلت کرد یا ترس وجودی ناشی از آن را انکار کرد تا از گرفتاری به اضطراب آن جلوگیری کرد؛ متناقض با این شیوه تفکر، هایدگر مرگ اندیشی را سبب تعالی نگاه به زندگی و بهره بردن بهتر از آن می‌داند.</p>
<p>از دیدگاه <a href="http://ravanhami.com/%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7/">یالوم</a> مرگ مدام زیرپوسته زندگی در جریان است و بر رفتار آدمی تاثیر دارد؛ همچنین سرچشمه اصلی و آغازین اضطراب است. اما راه حل در انکار و ندیده گرفتن آن نیست؛ بلکه <strong>مرگ آگاهی</strong> و <a href="http://ravanhami.com/%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DA%AF/">مواجهه با مرگ</a> است که نقشی کمک کننده دارد.</p>
<p>از این رو می‌توان اضطراب مرگ سرکوب شده و پنهان در سطرهای عامه پسند بوکوفسکی را درک کرد. بوکوفسکی سعی در انکار اضطراب مرگ و یا طبیعی جلوه دادن افراطی آن دارد که از پیامدهای این انکار از دیدگاه یالوم <strong>رفتارهای خودشیفته</strong> <strong>و</strong> <strong>پرخاشجویانه</strong> است.بلان در عامه پسند کاراگاه دون پایه ایست که دائما خود را بهترین کاراگاه شهر می‌داند و همچنین مرد خشمگینی ست که به هر کافه ای که وارد می‌شود درگیری و دعوا را به همراه دارد تا جایی که کافه ای در شهر نمی‌ماند که بلان در آنجا دعوا نکرده باشد؛ مرد خشمگینی که خرده های لیوان شکسته را در دهان مرد پستچی همسایه می‌ریزد و تنها پناه و تکیه گاه روانی وی اسلحه ای ست که به همراه دارد، حاصل تفکرات نویسنده ای ست که سعی در انکار و نادیده گرفتن اضطراب مرگ دارد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: 14px;"><strong>نویسنده: نگار احمدزاده</strong></span></p>
<p>منابع:</p>
<p>_ <a href="https://www.gisoom.com/book/11257508/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D9%86%D8%AF/">عامه پسند، بوکوفسکی، چارلز؛ مترجم: پیمان خاکسار، تهران: نشر چشمه، ۱۳۹۴</a></p>
<p>_عامه پسند، بوکوفسکی، چارلز؛ مترجم: سمیه چاپاری، تهران: نیک فرجام، ۱۳۹۷</p>
<p>_روان درمانی اگزیستانسیال، یالوم، اروین؛ مترجم: سپیده حبیب، تهران: نشرنی، ۱۳۹۱</p>
<p>_خیره به خورشید، یالوم، اروین؛ مترجم: مهدی غبرایی، مشهد: نیکو نشر، ۱۳۸۸</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%be%d8%b3%d9%86%d8%af-%d8%9b-%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87/">عامه پسند ؛ نقدی اگزیستانسیال بر نوشته‌ی چارلز بوکوفسکی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%be%d8%b3%d9%86%d8%af-%d8%9b-%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فیلم از نفس افتاده (۱۹۶۰) تحلیلی روان‌شناختی.</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-1960-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-1960-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[فرید حاجی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Aug 2018 19:28:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[نمای سی و یک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13689</guid>

					<description><![CDATA[<p>این بار سراغ مهم‌ترین فیلم یکی از مهم‌ترین فیلمسازان تاریخ سینما می‌رویم: از نفس افتاده (۱۹۶۰) ساخته ژان لوک گدار، فیلمی جریان ساز که قویا درونمایه و اجرایش در هم تنیده‌اند. میچل :پاتریشیا بیا بریم رم، چون من تو رو دوست دارم پاتریشیا :ولی من مطمئن نیستم که تو رو دوست داشته باشم میچل :کی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-1960-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae/">فیلم از نفس افتاده (۱۹۶۰) تحلیلی روان‌شناختی.</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify">این بار سراغ مهم‌ترین فیلم یکی از مهم‌ترین فیلمسازان تاریخ سینما می‌رویم: از نفس افتاده (۱۹۶۰) ساخته ژان لوک گدار، فیلمی جریان ساز که قویا درونمایه و اجرایش در هم تنیده‌اند.<br />
میچل :پاتریشیا بیا بریم رم، چون من تو رو دوست دارم<br />
پاتریشیا :ولی من مطمئن نیستم که تو رو دوست داشته باشم<br />
میچل :کی مطمئن میشی؟<br />
پاتریشیا :به زودی<br />
میچل :به زودی یعنی چقدر؟ هشت ثانیه، هشت دقیقه، هشت روز، هشت قرن<br />
پاتریشیا :هشت روز خوبه<br />
میچل :زن ها همیشه کاری رو که میتونن توی هشت ثانیه انجام بدن هشت روز طولش میدن<br />
اینها سخنان میچل جوان تیکه و پاره فیلمی تیکه پاره نما است که در هتلی در فرانسه به دختر آمریکاییِ زیبایی گفته می‌شود که در فرانسه به روشنفکری مشغول است. اینکه چه چیزی در شخصیت میچل دستمایه تحلیل روانشناختی می‌شود میتواند اختلال شخصیت ضداجتماعی عیان او باشد که در دقایق اول فیلم پیداست. میچل به آب خوردنی ماشین میدزدد، همدست زنش را که به او علاقه مند است رها میکند، بد رانندگی میکند، از دست پلیس فرار میکند و زمانی که پلیس پیدایش میکند، یکی از پلیس‌ها را میکشد و در ادامه تا آخر فیلم قهرمان هر لحظه ممکن است به دام قانون بیافتد.</p>
<p>با <a href="https://ravanhami.com/">روان حامی</a> همراه باشید</p>
<p style="text-align: justify">نکته عجیبی که درباره شخصیت میچل مطرح است این است که او در عین حالی که آدم ولگرد و بی‌اخلاقی به نظر می‌آید دغدغه‌های فلسفی دارد، در صحنه‌ای که با معشوقه‌اش در هتل است مدام نشخوار میکند که نمونه‌ای از آن در زیر آمده است:</p>
<p style="text-align: justify">میچل :پاتریشیا تو به مرگ فکر میکنی؟ من خیلی به مرگ فکر میکنم<br />
پاتریشیا :میچل لطفا حرف های بهتری بزن</p>
<p>به راستی چه چیزی باعث می‌شود که میچلِ ولگرد مرگ اندیش بکند و دختر به ظاهر متفکر فیلم از نفس افتاده حتی شهامت تفکر مرگ را ندارد. شاید بتوان فرض را بر این گذاشت که از آنجایی که میچل در طول فیلم و در حقیقت در طول زندگی‌اش بسیار به مکافات و مرگ نزدیک است او را تا به این حد خالص و عاشق زندگی و مرگ کرده است، اما میتوان پرسشی عمیق تر مطرح کرد: نکند چونکه میچل مرگ‌اندیش است در نتیجه عاشق زندگی‌ست و دست به هر کاری میزند تا دمی بیاساید؟<br />
چیزی که از پاسخ این پرسش مهم‌تر است این است که میچل برای زندگی خود ارزش قائل است هر چند تکانشی؛ و فیلم از نفس افتاده به شدت پیگیر اوست نه پیگیر معشوقه ی میشل (پاتریشیا) که نه تنها مدام در حال فکر کردن و تردید است بلکه باید برای بیشتر ماندن در کشور آزادی مثل فرانسه به اجبار در سوربن فرانسه ثبت نام کند و مقاله‌های روشنفکری بنویسد و برای انتشار مقاله‌هایش به مردهای بالادستی‌اش بوسه بدهد.<br />
چرا میچلی که هم دوربین و هم ما دوسش داریم توامان برای زندگی له له میزند و در عین حال به مرگ می‌اندیشد؟ شاید روشن‌ترین پاسخ را وجودگرایان بدهند. اروین یالوم در کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال به نقل از ادبا و علمای وجودگرایی می‌آورد شیوه‌های انکار مرگ بسیارند، با این حال یکی از اساسی‌ترین ابزارهای انکار مرگ اعتقاد و وابستگی به نجات‌دهنده‌ای غایی و اعتقاد به استثنایی بودن است (۱۹۸۰) پاتریشیا در فیلم وابسته به مردان قدرتمند بالادستی خویش است تا مقاله‌ی او را چاپ کنند، اگر چنین نکنند چه می‌شود، از رفتارهای پاتریشیا پیداست که احساس ناامنی میکند و در بدترین شکل (شاید بهترین شکلش) او را یاد نجات‌دهنده‌ی غایی نداشتن در نتیجه میرا بودن آدمیزادی بیاندازد؛ اما در آن سوی طیف میشل است که راست راست برای خود راه می‌رود و نه نحات‌دهنده‌ای می‌شناسد و نه حتی سقوط کننده‌ای؛ صرفا سیگار و عینک تیره را می‌شناسد و با روزنامه کفش‌هایش را پاک میکند.</p>
<p style="text-align: justify">اینکه در ابتدای متن مدعی شدم درونمایه و اجرای فیلم از نفس افتاده در هم تنیده هستند از آن روست که از لحاظ درونمایه ما با قهرمانی (میشل) رو به رو هستیم که در لحظه زیست میکند و به جز لحظاتی که شتابی دارد تا چیزی لذت بخش را لمس کند فیلمساز چیز دیگری را نشان نمیدهد و تنها پرش میزند روی لحظاتی که میشل دارد به لذت دسترسی پیدا میکند. این پرش زدن ها در تصاویر هم دیده می‌شود و در زبان سینما جامپ کات نامیده می‌شود و به این معناست که دو تصویر که تداوم زمان و مکان ندارند به یکدیگر پیوند زده میشوند و در نتیجه تصویر در ذهن مخاطب پرش میگیرد. مثل میشل که ذهنش تداوم زمان و مکان ندارد و تنها از لذتی به لذت دیگر پرش میکند.<br />
پاتریشیا :تو تو کتاب نخل‌های وحشی فاکنر رو خوندی؟<br />
میشل :گفتم بیا عشق بازی کنیم<br />
پارتیشیا :گوش کن جمله آخرش خیلی قشنگه : «بین غم و نیستی، من غم را انتخاب میکنم» تو کدوم یکی رو انتخاب میکنی<br />
میشل :غم یه چیز احمقانه‌ست، من نیستی رو انتخاب میکنم<br />
از همین مکالمه در میانه فیلم پیداست که ریشه میل میشل به زیستن از کجا ناشی می‌شود ازینکه تا به چه حد خود را نزدیک مرگ میداند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>منبع:</p>
<p>یالوم. اروین. ۱۹۸۰. روان درمانی اگزیستانسیال. ترجمه سپیده جبیب. نشر نی.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami">ravanhami@</a> با ما همراه باشید.</div>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-1960-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae/">فیلم از نفس افتاده (۱۹۶۰) تحلیلی روان‌شناختی.</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-1960-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وجود و نیستی تا روان رنجوری : درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت اول</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Jul 2018 06:08:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه‌های مشاوره و رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[اگزیتانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنج]]></category>
		<category><![CDATA[رولو می]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[هستی شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجود]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13620</guid>

					<description><![CDATA[<p>وجود در میان دو نیستی قرار گرفته است ، ما زمانی نبودیم و زمانی نخواهیم بود . آن چیز که میان این دوست ، همواره درگیر جلوه های مختلف نبودن است که آن را رنج مینامیم . رنجی که لاجرم آن را خواهیم کشید ، و انتخابی برای مواجه شدن با آن نداریم ، اما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/">وجود و نیستی تا روان رنجوری : درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت اول</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class=" wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="109" height="92" />وجود در میان دو نیستی قرار گرفته است ، ما زمانی نبودیم و زمانی نخواهیم بود . آن چیز که میان این دوست ، همواره درگیر جلوه های مختلف نبودن است که آن را رنج مینامیم . رنجی که لاجرم آن را خواهیم کشید ، و انتخابی برای مواجه شدن با آن نداریم ، اما میتوانیم چگونگی این مواجهه را تعیین کنیم .  با <a href="http://ravanhami.com">روان حامی</a> همراه باشید .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8220;اضطراب چیزی نیست که ما داریم ، بلکه چیزی است که هستیم.&#8221; ( می ۱۹۷۷ )</p>
<p>فلسفه مدرن با خود ارمغانی داشت که بازپس دادن آن ناممکن به نظر میرسد . کاویدن انسان . هرچند سالها پیش ، سقراط تمامی متفکران هم عصر و پس از  خود را فراخواند تا نگاه خویش را از محیط و طبیعت و هستی آشنا و شناسا به خویشتن خویش متوجه سازند و به قول خودش <em>زیاده خواهی </em>نکنند ، این دعوت تا عصر مدرن بی پاسخ ماند .</p>
<p><a href="http://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/">اگزیستانسیالیسم</a> به عنوان فلسفه ای که ریشه های خود را وامدار کسی نمیداند ، اساسی ترین پاسخ ها را به سوالات ما درباره وجود و انسان میدهد .</p>
<p>در این نوشتار ابتدا از وجود و هستی سخن میگوییم ، سپس از حضور لازم نیستی برای معنا بخشی به آن و پس از آن رنج و دلایل آن را از منظر اگزیستانسیالیسم تبیین میکنیم .</p>
<p>اصلی ترین خواسته زندگان زندگی ست . باقی ماندن ، به هر قیمتی . داستایوفسکی در جنایات و مکافات میگوید : &#8220;محکوم به مرگی یک ساعت پیش از مرگ می اندیشد اگر در بلندی بر فراز صخره ای زندگی کند که آنقدر باریک باشد که فقط دو پایش به روی آن جا بگیرد و در اطرافش پرتگاه ها و اقیانوس ها و سیاهی ابدی ، تنهایی ابدی و توفان ابدی باشد و در این وضع ناگزیر باشد که تمام عمر ، هزاران سال ، برای ابد بایستد باز هم ترجیح میداد زنده بماند تا اینکه فوراً بمیرد . فقط زیستن ، زیستن و زیستن &#8230; هرطور که باشد  ! اما زنده ماندن و زیستن &#8230; عجب حقیقتی ! &#8221;</p>
<p>رازی در وجود ماست که از زندگی صیانت میکند ، هستی را با تمام وجود میخواهد ، و از نیستی میگریزد. شاید بی ربط به نظر برسد و حوصله نکنید ، اما این به همه ما انسان ها ربط دارد ، همه رنج های ما در همین هستی شکل گرفته است .</p>
<p>انسان طوری شکل گرفته که از نیستی میگریزد ، کما اینکه وجود او میان دو نیستی گرفتار شده ، او زمانی نبوده و زمانی نخواهد بود و این قاب نیستی در اطراف نقاشی هستی همواره وجود دارد.</p>
<p>موضوع اینجاست که تفکیک (بودن – شدن) با (نبودن – نیست شدن) به این سادگی نیست ؛ تار و پود هستی از نیستی شکل گرفته است و بنابراین همواره نیستی تصویری از خود در هستی منعکس میکند ، این تصاویر همیشه هستند و ضروریند و باید باشند ، بنابراین در همه ما انسان ها مشترک اند . فیلسوفان اگزیستانسیال نام شکل های مختلف زیستی در هستی را &#8220;مفاهیم وجودی&#8221; گذاشته اند و حاصل آگاهی به آن ها را که تنشی در ذهن و تحولی در اندیشه است را &#8220;اضطراب وجودی&#8221; .</p>
<p>مفاهیم وجودی که در این نوشتار مختصر توضیح داده میشوند عبارتند از مرگ ، آزادی و انتخاب و مسئولیت ، تنهایی و بی معنایی زندگی .</p>
<p>حال بگذارید بیشتر بگویم ، همه ما میدانیم که میمیریم ، ترس از نیست شدن در همه ما هست مگر میشود نباشد ؟ همه ما باید در زمان نامعومی بمیریم . و علاوه بر این اطرافیان ما هستند که هر لحظه ممکن است بمیرند و نه تنها به وجود خود ، بلکه به قسمتی از وجود ما که عمیقاً با آنها پیوند خورده است برای همیشه خاتمه دهند .</p>
<p>در این میان مسئله زندگی هست ، آن چیز که باید ساخته شود ، آن چیز که باید انتخاب شود و مهمتر از همه &#8220;اصالت&#8221; داشته باشد . ( جلوتر بیشتر در مورد اصالت خواهم گفت ) زمانی که مرگ را عمیقا دریابیم میفهمیم که باید عمل کنیم . باید کاری کنیم . یعنی <em>انتخاب </em>کنیم . برای درک بهتر این موضوع بگذارید مثالی از داستان جاودانه ها نوشته خورخه لوییس بورخس بزنم . داستان لژیونری است که به نیت یافتن عصاره جاودانگی به شهر جاودانه های سفر میکند ، در میانه راه در حالی که همراهانش خسته شده و نایی ندارند خودش هم مریض احوال و تب دار میشود . در میان بیهوشی و هذیان تب به خود می آید و خودش را میان مردمانی بدوی ، چهره هایی کثیف و ژولیده خوابیده در منزلگاه هایی به مانند قبر میابد . همانند انسان اولیه .</p>
<p>او در میابد که به شهر جاودانه ها رسیده است . مردمانی که میبیند همان نامیرایان هستند ، و منزل های قبر مانند خانه های آنهاست .  تجربه پس از جاودانگی از منظر بورخس بسیار جالب است. انسانی که پایانی ندارد ، محدودیتی ندارد در قدم اول چه چیز را از دست میدهد ؟ اراده برای زیستن را . زیرا اضطرابی برای عواقب تصمیم وجود ندارد ، هنگامی که تصمیم اشتباه حیات را تهدید نکند ، و میل به هستی از طریق انتخاب های درست در لحظه های حساس ارضا نشود اراده برای عمل کردن نیست خواهد شد و پس از آن این انسان آنقدر جلو میرود تا هرآنچه به عنوان مظهر تمدن میشناسیم فروریزد .</p>
<p>انتخاب ، هستی ما را میسازد؛ هشیارانه و <em>آزادانه</em> شکل گرفته است، بنابراین پیامد مورد انتظار آن مسئولیت است. در نهایت ما و فقط ما در برابر نقاشی زندگیمان مسئولیم ، ما و فقط ما انتخاب کردیم ، هیچ فشاری ، هیچ محدودیتی و جبری نمیتواند مارا از مسئولیت ساقط کند . همیشه راهی پیش روی انسان هست ، عصیان یا مظلومیت ، سختی یا آسانی . انتخاب در این لحظات حساس به هستی تحقق میبخشد .</p>
<p>از منظر فیلسوفان اگزیستانسیال انسانی که از نیستی به این دنیا <em>پرت </em>شده است آزاد است تا انتخاب نماید ، بهای این آزادی مسئولیت است ، یا بهتر بگوییم اضطراب ناشی از مسئولیت .</p>
<p>مسئولیت این انتخاب میتواند انزوا و <em>تنهایی</em> باشد . به سبب راه هایی که برگزیدیم همراهانی را از دست خواهیم داد ، و شاید گاهی همه آنها را . تنهایی به جز پیامد انتخاب به خودی خود نزد متفکرین <a href="http://ravanhami.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">وجودی</a> معنا دارد .</p>
<p>پیش از آنکه به مفهوم تنهایی بپردازیم لازم است اندکی راجع به چیزی صحبت کنیم به نام دنیای پدیدارشناختی . پدیده ها در دنیای بیرون از ما به صورت های مختلفی در ذهن ما پدیدار میشود ، درک شما از نهایت درد جسمی با درک فردی که به صورت هفتگی شیمی درمانی میکند ، متفاوت است . همین طور است فهم ما از عشق ، غم ، سوگ و تمامی پدیده های هستی . تجربه در پدیدارشناسی بسیار کلیدی است . در واقع تجربه هم مولد دنیای پدیدار شناختی و هم محتوی آن است. یعنی آنچیز که فهم های مختلف مارا میسازد تجارب مختلف است ، و آن چیز که در بین ما انسان ها تفاوت دارد تجربه کردن یک موضوع واحد به شیوه های متفاوت است .</p>
<p>به این صورت است که هرچقدر هم صمیمیت افزایش پیدا کند ، حقیقت وجودی ، آنچیز که واقعا هستیم را هیچگاه هیچکس نخواهد فهمید . خواهی فاش نکنیم و خواهی در فاش کردنش ناتوان باشیم . هیچگاه کسی &#8220;من&#8221; نمیشود و من ناتوان خواهم بود که دنیای پدیداری فرد دیگر را به تمامیت و کمالی که در ذهن اوست درک نمایم . بنابراین انزوا  جبر زندگی است .</p>
<p>بله ، جبر . همانقدر که هستی هشیار و آزاد است ، نیستی جبری و ضروری است .</p>
<p>در طول ساختن این انتخاب ها متوجه اشتباهات خود میشویم . آنچیزی که روزی تمام معنای زندگی شما بود امروز بی ارزش است . مثالی میزنم تا شاید تجربه های خویش را به یاد آورید . آلن دوباتن در کتاب جستار هایی در باره عشق مینویسد : &#8220;..یکی از غم انگیز ترین جنبه های یک رابطه آن است که چقدر سریع به یکدیگر عادت میکنیم . با کسی آشنا میشویم و از این آشنایی بسیار خرسندیم ، بعد همان کسی که تماشای مچ دست . یا شانه اش میتوانست مارا به هیجان بیاورد حالا میتواند در کنار ما لمیده باشد و ما کمترین احساسی از جذابیت حس نکنیم. &#8221;</p>
<p>ما کسانی هستیم که در زندگی خود و برای زندگی خود معنی آفریدیم ، و همان کسانی بودیم که با چشم خویش نظاره گر از دست رفتن آن معنا بودیم . و این مقدمه ما را بلافاصله با این نتیجه میکوباند که چه زمانی معنای فعلی من از دست خواهد رفت ؟</p>
<p>و تازه پس از آن است که با این سوال ترسناک مواجه میشویم که آیا زندگی به خودی خود معنایی دارد ؟</p>
<p>نه . زندگی معنای مشخصی ندارد ، اگر غیر از این بود تمام انسان ها به سبک یک معنا زندگی میکردند . اما نکته اینجاست که موضوع محتوا معنا نیست . تنها یک محتوی خاص معنای زندگی نیست . در واقع تنها چیزی که میان همه ما انسان ها مشترک است <em>جست و جوی معناست </em>. معنای زندگی &#8220;یافتن معنا برای زندگی&#8221; است . همین تلاش . همین فرآیند .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>بنابراین هستی مستلزم نیستی است . زیرا از طریق این مفاهیم وجودی اضطراب آور ( مرگ ، مسئولیت ، تنهایی و بی معنایی )</p>
<p>آن را درون خود پرورانده است . پل تیلیش (۱۹۵۲) اشاره میکند که انسان به سبب برخی شرایط ذاتی خویش از این آگاهی ها گریزان است .</p>
<p>این گریز چه بهایی برای ما دارد ؟ پاسخ این است که به قیمت اصالت ما تمام میشود .  اصالت به معنای یکتایی است ، به معنای منحصر به فرد بودن است . به معنای این است که آنچیز باشیم که هستیم ، فعل &#8220;بودن&#8221; را تحقق دهیم و در یک کلام هست بشویم .</p>
<p>تبعا اصالت لازمه سلامت است . ما تنها زمانی میتوانیم در سه سطح وجود ( خود ، دیگری و طبیعت ) سالم باشیم که اصیل و صادق برخورد کنیم . و آن زمانی که اصالت از بین برود رنج پدید می آید . رنج امروز شما .</p>
<p>در قسمت بعدی این پست درباره نشانه های روانرنجوری ، آن تاثیری که اضطراب بر رفتار و هیجان شما خواهند داشت صحیت خواهیم کرد .</p>
<p>&nbsp;</p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/">وجود و نیستی تا روان رنجوری : درد روانی از منظر اگزیستانسیالیسم؛ قسمت اول</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مرگ آموزی به کودک: چگونه به فرزندم مفهوم مرگ را آموزش دهم؟</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[سروش جاویدنیا]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Jul 2018 17:07:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب‌شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[رشد]]></category>
		<category><![CDATA[روان حامی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی آکادمیک]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی بالینی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی تربیتی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌شناسی رشد]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندپروری]]></category>
		<category><![CDATA[کودکی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب داغ]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ آموزی به کودک ، آموزش مرگ به کودکان ، مرگ ، اضطراب وجودی ، سوگ ، اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13609</guid>

					<description><![CDATA[<p>مرگ یک عزیز بسیار دردآور است و طبیعی ست که آرامش روانی شما را به هم ریخته و خلقتان را افسرده کند. علیرغم اینکه شما را درک می‌کنیم و برای کمک به شما آماده ایم، در همین حین وظایفی بر دوش شماست که در صورت کوتاهی از انجام آن خساراتش گریبانگیرتان خواهد شد. این مسئولیت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/">مرگ آموزی به کودک: چگونه به فرزندم مفهوم مرگ را آموزش دهم؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img class="wp-image-13592 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/07/logo-1.png" alt="" width="86" height="73" /></p>
<p>مرگ یک عزیز بسیار دردآور است و طبیعی ست که آرامش روانی شما را به هم ریخته و خلقتان را افسرده کند. علیرغم اینکه شما را درک می‌کنیم و برای کمک به شما آماده ایم، در همین حین وظایفی بر دوش شماست که در صورت کوتاهی از انجام آن خساراتش گریبانگیرتان خواهد شد. این مسئولیت در قبال فرزندانتان است.</p>
<p>با <a href="http://ravanhami.com/">روان حامی</a> همراه باشید تا به شما بگوییم چگونه این مسئولیت را تا جایی که توانایی دارید خوب به سرانجام برسانید.</p>
<p>کودک در مواجهه با مرگ چه یکی از اعضای فامیل یا دوستان شما، چه حیوان خانگی‌اش و یا حتی یک گلبرگ می‌تواند واقعه نیست شدن را ببیند و بلافاصله سوالاتی در ذهنش شکل بگیرند، علاوه بر این در سیر رشد کودک بسیار طبیعی است که از جایی که از آن آمده (مامان بابا بچه چطور به دنیا میاد؟) و جایی که در  به آن رهسپار می‌شود (مامان بابا مردن چیه؟ پیر شدن چیه؟ بابا بزرگ کجا رفته؟)  از شما سوال کند.</p>
<p>بسیاری از والدین درباره اینکه چه پاسخی باید به سوالات کودک درباره تولد بدهند آموزش دیده‌اند. اما درباره واقعه مرگ خیلی اوقات شک‌ها، دلهره‌ها و اضطراب و شاید انکارهای خودشان را به کودکشان منتقل می‌کنند.</p>
<p><strong>کودک از چه سنی مرگ را می‌فهمد؟ </strong></p>
<p>در یک کلام دو و نیم سالگی. در واقع اگر کودکتان بیش از ۳۰ ماه سن دارد لازم است خود را ملزم به دانستن اطلاعاتی کنید که در پاسخ به وی باید در ذهن داشته باشید. البته نوع تفکر کودک ۲ ساله و کودک ۱۰ ساله راجع به مردن و نیست شدن متفاوت است و ما جلوتر درباره انواع آن بحث خواهیم کرد، اما هدف نهایی این است که بدانید از چه سنی به بعد باید راجع به شکل‌گیری مفهوم مرگ در کودکتان حساسیت نشان دهید.</p>
<p><strong>کودکان به مرگ فکر می‌کنند؟ </strong></p>
<p>بله. بیشتر از آنچه فکرش را بکنید. ذهن کودک به خصوص در سنین پایین به طور فراگیری با مسئله مرگ درگیر است، ممکن است گاهی با سوالاتی که کودکان به یکباره بدون هیچ مقدمه‌ای از شما میپرسند یا حرف‌هایی که بدون پیش زمینه خاصی به شما می‌زنند غافلگیر شده باشید. رواندرمانگری می‌گفت: فرزند خردسالم در حالی که باهم قدم می‌زدیم به یکباره گفت: &#8220;می‌دونی هر دوتا بابابزرگم قبل اینکه ببینمشون مردن.&#8221; این نشان از این دارد که کودک مدت‌ها به این مسئله فکر کرده است و این جمله نوک کوه یخی است که قسمت عمده آن زیر آب (در درون کودک) قرار دارد (یالوم ۱۹۸۰).</p>
<p>البته لازم است بدانید میان برداشت ما و برداشت کودک از مفهوم مرگ تفاوت‌هایی وجود دارد، علت این مسئله دو موضوع اساسی است. اول بحث زبان (کودک نمی‌تواند به مانند بزرگسالان از احساساتش، برداشت‌هایش و غیره سخن بگوید) و دوم عدم توانایی در انتزاعی فکر کردن. لازم است این دو مسئله را به خوبی به خاطر داشته باشید. باید از میان جملات پراکنده و یا نامفهوم فرزندتان ترس و سوال او را برداشت کنید و در دادن اطلاعات به وی این را مد نظر داشته باشید که تفکر راجع به مسائل انتزاعی معمولا بعد از ۱۰ سالگی شکل می‌گیرد. بنابراین عینیت (ملموس بودن) بسیار مهم است.</p>
<p><strong>قسمت اول: در صورتی که به سوگ عزیزانتان نشسته‌اید</strong><strong>.</strong></p>
<p>با شما همدردی می‌کنیم، مرگ یک عزیز نه تنها به خودی خود دردآور است، بلکه از آنجایی قسمت‌هایی از وجود ما در دیگران معنا پیدا می‌کنند با مرگ آنها این قسمت از وجود ما هم برای همیشه می‌میرد. شما حق دارید همانگونه که می‌خواهید سوگواری کنید و غم خود را ابراز کنید، طبیعی است که مدتی مرگ عزیزتان همه محتوی فکر شما باشد و مایل نباشید و نتوانید به کار‌های روزمره‌تان برسید، اما توجه کنید وظیفه شما دربرابر فرزندانتان بسیار حیاتی است.</p>
<p>فرزند شما بدون شک حتی کوچکترین نشانه غم و دلواپسی را در شما حس خواهد کرد بنابراین پنهان کردن این مسئله از وی نادرست است و ممکن است این شک که شما دارید موضوعی را از وی پنهان می‌کنید برایش بسیار اضطراب‌آور باشد. بنابراین در وهله اول احساسات خود را صادقانه برای فرزندتان شرح دهید، البته لزومی ندارد وارد جزییات شوید که وی وحشت زده شود اما به او بگویید که فردی را که بسیار دوست داشته‌اید از دست داده‌اید و از این بابت بسیار ناراحت هستید. به او بگویید همه نیاز دارند گریه کنند و گریه کردن موضوع وحشتناکی نیست، بلکه همه وقتی غمگین می‌شوند گریه می‌کنند. نکته کلیدی این است که کودک نباید وحشت‌زده شود و در عین حال نباید مسئله را بی اهمیت درک کند، متعادل و صادق باشید.</p>
<p><strong>قسمت دوم: مواجهه با ماهیت مرگ</strong></p>
<p>اینجا ممکن است نزدیک‌ترین مواجهه کودکتان با مسئله مرگ را ببینید و وی مداوم از شما سوالاتی درباره ماهیت مرگ، چگونگی مردن (آیا مردن درد داره ؟)، علت مردن (سوالاتی درباره پیری، کشته شدن و..) و یا مرگ خودش (آیا من هم میمیرم؟) بپرسد. با توجه به سن کودکتان باید به وی پاسخ دهید. در صورتی که سن کودکتان کمتر از ۹-۱۰ سال است باید پاسخ‌هایتان جنبه عینی داشته باشد، مثلا در پاسخ به سوالات درباره ماهیت مردن می‌توانید به جنبه‌های جسمانی واقعه مرگ اشاره کنید: بابابزرگ مرده است، یعنی دیگر نمی‌تواند راه برود، چیزی بخورد، حرف بزند، نفس بکشد، رویا ببیند. قلب او دیگر کار نمی‌کند و جسم او کاملاً از کار افتاده است و هیچگاه باز نخواهد گشت.</p>
<p>اینجا یک موضوع مطرح است: در روند تکامل همه ما نسبت به کودکان حس پرورندگی داریم، به آنها احساس محبت می‌کنیم و از اینکه رنج بکشند بسیار ناراحت می‌شویم. طینت زیست شناختی ما نمی‌خواهد که کودک را با واقعیت تلخی چون مرگ مواجه کنیم. اما در نظر داشته باشید: انکار مرگ، اینکه چنین چیزی فقط برای پیرها اتفاق میفتد و تو هنوز خیلی کودکی و شاید <strong>تا ابد</strong> زنده بمانی می‌تواند فراری بسیار اضطراب آور در طول زندگی باشد. بسیارند کودکانی که بعدها والدینشان را بخاطر این مسئله که آنها را &#8220;گول زده‌اند&#8221; سرزنش می‌کنند و معمولا جوابی می‌شنوند از این قبیل که &#8220;تو آن زمان درک نمی‌کردی&#8221; اضطراب مرگ در صورتی که انکار شود می‌تواند سالیان سال به صورت ملایم و همیشگی باقی بماند و به زندگی فرد جهتی ناسالم بدهد.</p>
<p>وقتی در مورد ماهیت مرگ صحبت می‌کنید کودک مضطرب می‌شود، او درست نمی‌داند نیست شدن یعنی چه، چرا باید دستی که به خوبی کار می‌کند و قلبی که به خوبی می‌تپد دیگر کار نکند و انسان نیست بشود. ممکن است برای کاهش دادن اضطراب کودک به مفاهیم مذهبی متوسل شوید. مفاهیمی چون آغوش خداوند و بهشت. در نظر داشته باشید اینجا بسیار مرحله حساسی است. حتی اگر قصد دارید کودکتان را با تعلیمات مذهبی بزرگ کنید باید در زمینه مرگ و دنیای پس از مرگ احتیاط کنید. تعدادی از پاسخ‌های رایج عبارتند از اینکه خداوند اورا پیش خودش برده چون او را دوست داشت، و یا او در بهشت خوشحال است. از حسن تعبیر‌هایی اینچنین به شدت اجتناب کنید چون کودک بلافاصله متوجه تناقض صحبت‌های شما می‌شود؛ در درجه اول چرا وقتی او اینقدر خوشحال است تو گریه میکنی؟ چرا خانه همیشه پر از مهمان‌هایی است که غمگینند؟</p>
<p>و اگر خداوند آدم‌های خوب را پیش خودش می‌برد پس من نباید خوب باشم تا نمیرم، مادرم هم اگر خوب باشد می‌میرد !</p>
<p>در این موارد و در صورتی که مایلید کودکتان دید مذهبی را درک کند شرایط را صادقانه به او توضیح بدهید. به او بگویید برای این ناراحت هستید که او برای شما فرد دوست داشتنی‌ای بوده و حالا دیگر در بین شما نیست، دلتنگش می‌شوید و همین حالا هم دلتنگ هستید، بگویید که اندکی آرامش دارید که او اکنون نزد خداوند است اما بسیار غمگینید که دیگر نمی‌توانید او را داشته باشید. توجه داشته باشید باید عینی صحبت کنید، حرف‌های شما باید ملموس باشد طوری که کودک کاملا آن را درک کند.</p>
<p><strong>قسمت سوم: مواجهه با مرگ خویش و ترس از مرگ والدین</strong></p>
<p>کودک بعد از توصیفات شما از مردن، متوجه خودش می‌شود. کودکان معمولاً خودمحورند و بسیاری مسائل را تنها از دید خودشان می‌سنجند و با خود قیاس می‌کنند. در ذهنش این سوال شکل می‌گیرد که آیا من هم خواهم مرد؟ چه زمانی؟ در صورتی که این سوال را مطرح کرد به آن پاسخ بدهید، اما اگر این سوال مطرح نشد خودتان در ادامه توضیحاتتان به وی بگویید که: همه انسان‌ها و حیوان‌ها و گیاه‌ها یک روزی می‌میرند، نمی‌دانیم کی چون زمان بسیار زیادی طول می‌کشد، اما همه می‌میرند. البته همه آنها پیر می‌شوند، تو اکنون کودک هستی و زمان زیادی تا پیری تو باقی مانده است.</p>
<p>در این مرحله کودک ممکن است به این فکر کند که شاید من زنده بمانم، ولی تو داری روز به روز بزرگ‌تر می‌شوی، اگر تو بمیری چه کسی از من مراقبت خواهد کرد؟ این سوال معمولاً اینگونه بیان می‌شود که: &#8220;مامان تو کی می‌میری؟&#8221; شوک زده نشوید. کودک می‌خواهد از اینکه مراقبت خواهد شد اطمینان کسب کند به او بگویید: من و پدرت هردو جوان هستیم، ما زمان زیادی داریم هر دو قوی هستیم و بسیار سالم بنابراین چیزی برای نگرانی وجود ندارد، ما از تو مراقبت می‌کنیم.</p>
<p><strong>قسمت پنجم: سوال درباره علل مرگ و واکنش‌ها</strong></p>
<p>کودک بسیار عینی جملات شما را برداشت می‌کند، وقتی به او می‌گویید پدربزرگت دیگر نمی‌تواند بخورد او گمان می‌کند در صورتی که همیشه شیر نخورد از کار خواهد ایستاد و خواهد مرد (کودکان قبل از ۵ سالگی اکثر چیزهایی که حرکت می‌کنند را زنده فرض می‌کنند، مانند ماشین، و می‌دانند وقتی بنزین ماشین تمام شود از حرکت می‌ایستد، بنابراین گمان می‌کند او هم اگر مایعات نخورد از حرکت خواهد ایستاد!) بنابراین توجه کنید که همه جوانب مرگ را به او توضیح دهید نه فقط یک جنبه، مثلا اینکه &#8220;مامان بزرگ دیگه نمیاد با ما شام بخوره.. &#8221; این صحبت حتی می‌تواند کودک را از دستشویی رفتن بترساند، تا آنچیز که مایه حیاتش است را از شکم خود خالی نکند.</p>
<p>در صورتی که درباره مریضی به عنوان علت حرف می‌زنید مواظب باشید تاکید کنید که مریضی باید بسیار شدید باشد، نه اینکه او فرض کند اگر سرما بخورد خواهد مرد.</p>
<p>به کودک مطلقا نگویید کسی که مرده است به خواب طولانی رفته است، این می‌تواند مدت‌ها وی را از رفتن به بستر خواب بازدارد، و فکر کند مرگ تنها در خواب اتفاق میفتد و در صورتی که نخوابد می‌تواند جلوی آن را بگیرد.</p>
<p>در مورد گفتن اینکه وی سفر کرده است، یا به دنیا دیگر رفته است هم احتیاط کنید. بنا بر همان اصلی که پیش‌تر توضیح دادیم کودکان این دست از مفاهیم انتزاعی (دنیای دیگر) را نمی‌فهمند و همچنین ممکن است سفر رفتن را برای وی بسیار ترسناک کند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>قسمت ششم: تجربه مرگ همقطاران و احساس گناه</strong></p>
<p>گاهی اوقات پیش میاید که یکی از همکلاسی‌های وی یا یکی از خواهر و برادر‌هایش فوت کند. همچنین در صورتی که شما دچار عارضه‌ای شوید و فرزند در راهتان را سقط جنین کنید احتمال بسیار زیادی وجود دارد که کودک بسیار متعجب شده و همزمان احساس گناه کند.</p>
<p>وی احساس تعجب می‌کند زیرا تا به امروز مرگ برای پیر‌ها و مریض‌ها بود، لیکن حادثه‌ای که منجر به مرگ یک فرد جوان و سالم شود بسیار برای وی اضطراب‌آور است. همچنین وی ممکن است حس کند حسادتش به خواهر و برادر یا همکلاسیش عامل مرگ وی بوده است. در این خصوص باید بیشتر مراقب باشید. به وی تاکید کنید که حادثه سبب مرگ دوست یا همشیرش شده است و شما از وی مراقبت خواهید کرد و به او نیز آموزش می‌دهید بهتر از خودش مراقبت کند. دوم اینکه فورا احساس گناه را از وی بگیرید، با صراحت با اطمینان و با استحکام کلام. ذره‌ای از این تفکر نباید در وی باقی بماند که حس منفی وی به کسی عامل مرگ او بوده است. در این خصوص می‌توانید وی را به روانشناس کودک معرفی کنید تا با تخصصش جلوی آسیب‌های احتمالی را بگیرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>سروش جاویدنیا</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/">مرگ آموزی به کودک: چگونه به فرزندم مفهوم مرگ را آموزش دهم؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شنیدن روان درمانگرانه: تحلیلی پدیدارشناسانه</title>
		<link>https://ravanhami.com/%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86/</link>
					<comments>https://ravanhami.com/%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رزگار محمدی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 Jun 2018 14:39:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[درمان‌های روان‌شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی در زندگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://ravanhami.com/?p=13526</guid>

					<description><![CDATA[<p>شنیدن روان درمانگرانه: تحلیلی پدیدارشناسانه نگرش پدیدارشناسی تعلیق کردن (در پرانتزگذاری bracketing) نگرش طبیعی یا روزمره در مورد اشیا و پدیده‌ها و بازگشت به سمت خود چیزها در تجربه نابشان است چراکه نگرش طبیعی همراه با پیش‌داوری‌ها و پیش فهم‌های فرهنگی و نظری است که پدیده‌ها را از حضور بی‌واسطه محروم می‌کند (husserl, 1929) اگر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86/">شنیدن روان درمانگرانه: تحلیلی پدیدارشناسانه</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>شنیدن روان درمانگرانه: تحلیلی پدیدارشناسانه</p>
<p><img class=" wp-image-13082 alignright" src="http://ravanhami.com/wp-content/uploads/2018/03/logo.jpg" alt="روان حامی" width="89" height="76" />نگرش پدیدارشناسی تعلیق کردن (در پرانتزگذاری bracketing) نگرش طبیعی یا روزمره در مورد اشیا و پدیده‌ها و بازگشت به سمت خود چیزها در تجربه نابشان است چراکه نگرش طبیعی همراه با پیش‌داوری‌ها و پیش فهم‌های فرهنگی و نظری است که پدیده‌ها را از حضور بی‌واسطه محروم می‌کند (husserl, 1929) اگر مطابق با نگرش هایدگر پدیدارشناسی آشکارگی چیزها و اجازه دادن به چیزها که از ناآشکارگی بیرون بیایند (Heidegger, 1927).</p>
<p>این نوشته تلاش می‌کند که فرایند گوش کردن در روان‌درمانی را مبتنی بر آرای هوسرل و هایدگر آشکار کند و آن را در بافت روان‌درمانی از پوشیدگی بیرون بیاورد. با<a href="http://ravanhami.com"> روان حامی</a> همراه باشید.</p>
<p>نخستین تعلیق در این مورد تعلیق نگرش روزمره است و بازگشت به سمت خود شنیدن در بافت روان‌درمانی است. در نگرش روزمره گوش کردن در حد یک ابزار و تکنیک برای برقراری ارتباط کاهش داده می‌شود و آنچه درمان می‌کند همان نظریه و فنون منبعث از آن است انگار که بال‌های جادویی دامبو در کارتون دیزنی هستند که بدون آن پرواز ممکن نیست و گوش کردن فقط یک نقش جانبی برای متصل شدن به درمانجو دارد به همین دلیل است که روان‌درمانگران وجودی و انسان‌گرایی که بر روی تکنیک تمرکز ندارند و رابطه را مرکز می‌دانند. روان‌درمانگران منفعل اما روان‌درمانگران رفتاری و شناختی را که بر فنون تمرکز می‌کنند و رابطه را فرع می‌دانند درمانگران فعال می‌دانند در این نگرش روزمره فعالیت روان‌درمانی همانند فعالیت‌های عملی و یدی دنیای واقعی (همانند بنایی که با ریسمان و شاقول کار می‌کند) نگریسته می‌شود و تمایز میان فعالیت روان‌درمانی و این فعالیت‌ها در پوشیدگی می‌روند. با این تعلیق نگرش روزمره گوش کردن از حد یک ابزار و تکنیک درمان بیرون می‌آید و به مرکز روان‌درمانی برمی‌گردد و درمانگر را به‌صورت شنونده فعال و روان‌درمانی را جریان شنیدن فعال تعریف می‌کند.</p>
<p>تعریف روان‌درمانگر با فنون و ابزار یک تعریف دم‌دستی از این فعالیت است همانند اینکه بقول هایدگر چکش برای کوبیدن است روان‌درمانگر نیز شخصی می‌شود که با کاربرد فنون خاص به درمانجو برای مشکلش راهکارهایی می‌یابد و برای آن نسخه‌ای می‌پیچد. در این نگرش روزمره ما با گزاره‌هایی همانند هیچ راهکاری به من نداد &#8220;فقط گوش کرد و حرفی نمی‌زند&#8221; در باب درمانگر روبرو هستیم. درحالی‌که با نگاه وجودی همین گزاره‌ها نشان از مشکلات انتخاب و دلهره مسئولیت برای فرد است تنها با این تعلیق است که روان‌درمانی به زیست جهان و تجربه زیسته درمانجو بازمی‌گردد و آنجاست که روان‌درمانی نوعی شنوندگی خاص و پدیدارشناسانه می‌شود.</p>
<h2>همان‌گونه که مولانا فتح الباب مثنوی را با شنیدن و امر به آن آغاز می‌کند (بشنو از&#8230;) و باز نیز داستان اول مثنوی را نیز (بشنوید ای دوستان &#8230;) آغاز می‌کند او در مثنوی پیش از ۵۰۰ بار از شنیدن و مشتقات آن سخن می‌گوید و آن را درگاه ورود به این اثر می‌داند و پیدا کردن راه نجات.</h2>
<p>&nbsp;</p>
<p>این گل گویاست پرجوش‌وخروش</p>
<p>بلبلا ترک‌زبان کن باش گوش (۱۸۱۷/۶)</p>
<p>گوش دار ای احوال این‌ها را به هوش</p>
<p>داروی دیده را بکش از راه گوش (۳۱۵/۲)</p>
<p>دیگر حکما نیز به برتری شنیدن بر دیگر حس‌ها اشاره‌کرده‌اند همانند هایدگر که شنیدن را بهتر و عمیق‌تر از دیدن و آغاز پرسشگری می‌داند(Heidegger, 1927). اشارات این حکما نیز نباید با دیدگاه روزمره نگریسته شود شاید با تعلیق دوم میان سوژه و ابژه و بدن و ذهن این پدیده در روشنگاه قرار گیرد.</p>
<p>هرچند که اندام اصلی که در شنیدن روان درمانگرانه درگیر می‌شود گوش است اما این گوش از آن تعین بیولوژیکی خود خارج می‌شود و دارای کارکردی فراتر از کارکرد طبیعی خود در زندگی روزمره می‌شود. مهم‌ترین دستاورد پدیدارشناسی برای علم مدرن رد ثنویت دکارتی در جدایی ذهن از بدن است که حاصل تلاش اندیشمندان پدیدارشناسی بخصوص مرلوپنتی است که بیان می‌کند بدن برای ما واسطه جهان داشتن است و دیالکتیکی میان‌تن و شناساننده وجود دارد (Merleau-Ponty, 1946) البته این تن در معنای پدیدارشناسی به‌عنوان تن زیسته corper با تن به‌عنوان یک ابژه علوم تجربی leib متفاوت است و بیشتر به معنای بدنی است که ذهن در آن قالب می‌یابد گوش نیز برای روان‌درمانی یک گوش زیسته است که با گوش تجربی متفاوت است و جایگاه اندیشیدن روان درمانگرایانه و بودن در جهان روان‌درمانگر در قالب شنیدن است انگار که روان‌درمانگر با تن یافتگی در گوش و فعل آن شنیدن می هستد (to be).</p>
<p>گوش زیسته درروان درمانی را می‌توان با ارجاع به مفهوم بدن‌های بدون اندام ژیل دلوز (Deleuze, 1979) درک کرد مراد دلوز بدنی نیست که از اندام تهی شده باشد بلکه بدنی است که اندام‌های آن از کارکرد فیزیولوژیک خود فراتر رفته‌اند به‌عنوان‌مثال ما تابلوی موردعلاقه خود را فقط با چشم سر نمی‌بینیم بلکه آن را با چشم جان، چشم ریه و انگار تمام جسم ما چشم برای دیدن آن می‌شود. بنابراین گوش نیز به‌عنوان یک اندام درروان درمانی یک اندام بدون بدن است روان‌درمانگر تنها با گوش سر نمی‌شنود بلکه تمام‌اندام‌های او گوش می‌شود و در تمام‌اندام‌های او گوش‌هایی برای شنیدن تعبیه‌شده است بقول مولانا گوش جان است و از تمام ذرات وجود است آنگاه است که گشودگی و آشکارگی رخ می‌نمایاند:</p>
<p>من بر دریچه دل بس گوش جان نهادم</p>
<p>چندان سخن شنیدم اما دو لب ندیدم (غزل،۱۶۹۰)</p>
<p>تو ز هر زره وجودت بشنو ناله وزاری</p>
<p>تویکی شهر بزرگی، نه یکی بلکه هزاری (غزل، ۲۸۲۱)</p>
<p>بنابراین دوباره مانند تعلیق اول گوش کردن از جایگاه یک ابزار و تکنیک به جایگاه مرکزی و درروان درمانی به‌عنوان قسمی فعالیت در زیست جهان درمانجویان تعالی می‌یابد.</p>
<p>ایده اصلی که هوسرل از پدیدارشناسی برنتانو اخذ کرد و با آن ثنویت دکارتی را حل کرد ایده نیت مندی یا حیث التفاتی بود به این معنا که هر آگاهی؛ آگاهی از چیزی است و ما آگاهی خالی نداریم بنابراین هر ابژه‌ای متعلقی دارد و به سمت‌وسویی است؛ اما شنیدن درروان درمانی به چه سمت‌وسویی است و چه چیزی را نشانه رفته است در یک دیدگاه کاتگوریل (categoriel) و انتیک (ontic) علمی روان‌درمانگر با گوش نظریه‌ها می‌شنود و از این طریق مسائل درمان‌جویان را فرمول‌بندی می‌کند و برای آن برنامه درمان طراحی می‌کند اما از دیدگاهی انتولوژیکال (ontological) و پدیدارشناسانه گوش کردن روان درمانگرایانه به سمت تجربه و زیست جهان درمانجو است نه نظریه‌های درمانی؛ بنابراین حتی برای گوش کردن به تجربه درمان‌جو نظریه‌ها را نیز در پرانتز قرارداد بنابراین در رویکرد علمی و طبقه‌بندی‌شده گوش کردن به تئوری متقدم بر گوش کردن به تجربه است و باز نیز این تقدم به قول اسپینلی (spinelli,1991 روان‌درمانگر پدیدارشناس انگلیسی) ناشی از باور درمانگر به نظریه‌ها و فنون است نه خود نظریه‌ها و فنون و آنچه متقدم است گوش کردن به تجربه می‌باشد.</p>
<p>به‌عنوان نمونه درمان‌جو با بیان کردن این گزاره که &#8220;پدرم مرا کتک می‌زد &#8221; با گوش نظری تعارضات ادیپیکال در نظریه روان‌کاوی یا شرطی شدن تنفر در نظریه رفتاری را می‌شنود اما این نوع شنیدن نیت مندانه به نظریه خارج شدن از زیست جهان و تجربه ذهنی درمانجو است اما شنیدن تجربه بازگشت به خود این تجربه (کتک خوردن از پدر) و جایگاهش در طرح جهان خاص درمانجو و نقش آن به‌عنوان در بودن در جهان اکنونش است. درنهایت باید اشاره‌کنیم روان‌درمانی آنجا پیشرفت کرده است که به تجربه درمان‌جو گوش‌داده است تا به تئوری وگرنه روان‌درمانی در همان مدل کلاسیک خود باقی می‌ماند. در تقدم تجربه تئوری نقش جانبی پیدا می‌کند و نقش ابزاری برای تسهیل درک تجربه درمان‌جو پیدا می‌کند هرچند که نباید نقش تحمیلی بر تجربه درمان‌جو را پیدا بکند چون به مراد اسپینلی موضع درمانگر موضع نا دانستن (un-knowing) است و بقیه پیش‌فرض‌ها در پرانتز قرار می‌گیرد و بقول آلفرد بیون (Wilfrde Bion) درمانگر تحلیلی معاصر هنگام ملاقات با بیمار فقط باید دو چیز را به یاد می‌آوریم ساعت و نام بیمار. دیگر درمانگر سوژه‌ای نیست که فرض می‌شود همه‌چیز را می‌داند و شاید گوش کردن به نظریه بجای گوش کردن به تجربه همانند استعاره مولانا پنبه در گوش باشد که مانع شنیدن حقیقی می‌شود.</p>
<p>پنبه وسواس بیرون کن گوش</p>
<p>تا به گوشت آید زگردون خروش (۱۹۴۳/۲).</p>
<p>پنبه زگوش برکش تا دانی این شنیدن (ترجبعات، ۴۲).</p>
<p>با این فروکاست‌های نگرش روزمره و دوگانه انگاری و قرار گرفتن شنیدن در مرکزیت بودن در جهان روان‌درمانی شکل‌گیری یک فضای بین الاذهانی (intersubjectivity) برای درک تجربه درمان‌جو امکان می‌شود و ادغام افق‌هایی میان افق درمان‌جو و درمانگر رخ می‌دهد بنابراین درمانگر در شنیدن گوش سپاری است که چیزی را می‌داند و قبل از آن در موضع ندانستن است بنابراین درمانگر برای تشکیل این فضای بین الاذهانی باید افق درمانجو را فراچنگ آورد و در افق او بنشیند. پتانسیل گوش کردن برای تشکیل این فضای بین الاذهانی قابل‌مقایسه با رابطه من و تویی (I and THOU) مارتین بوبر (Buber,1923) می‌باشد. بوبر با اشاره به دو نوع رابطه دو نوع بودن را با دیگران شرح می‌دهد در نوع اول رابطه من- آنی (IT) فرد مقابل یک آن می‌شود و صرفاً به‌مثابه یک ابزار تنزل می‌یابد بوبر این رابطه را مبتنی برمونولوگ یا تک‌گویی من می‌داند به این معنا که من به خودم و به نیازهای خودم گوش‌داده‌ام نه به‌طرف مقابل به‌عنوان یک موجودیتی بی‌همتا اما در رابطه من و تو آن تو یک موجود بی‌همتا و یگانه است و رابط‌هایی مبتنی بر دیالوگ و هم گویی است که آن تو به سخن می‌آید و من نیز در گوش سپاری به تو وجود دارم پس رابطه درمانی گوش دادن من وتویی مبتنی بر دیالوگ می‌باشد و از این طریق گشوده شدن فضایی برای فهم دیگری است؛ و هر نوع رابطه من -آنی درروان درمانی مبتنی بر گوش سپاری به خود است و محکوم‌به شکست است. هایدگر نیز این نوع رابطه را به‌عنوان sorge (یونانی) نام می‌برد که برابر واژه آن care است که هم‌معنای دلواپس بودن و تیمارداری دیگری است و در این افق sorge است که شنیدن در مرکز جهان برای شکل‌گیری آن قرار می‌گیرد. اسپینلی این sorge را به‌عنوان بودن با (being-with) به‌عنوان همراه بودن باتجربه زیسته مراجع و بودن برای (being-for) به‌عنوان آماده بودن درمانگر برای ورود به جهان زیسته مراجع تعریف می‌کند.</p>
<p>در فروکاست سوم به‌عنوان یک فروکاست آیدتیک (idetic reduction) مبتنی بر تکنیک شهود تخیلی (imagination variation) قسمت‌های ذاتی و لایتغیر پدیده گوش کردن درروان درمانی آشکار می‌شود مبتنی بر فروکاست‌های قبلی این قسمت‌های ذاتی پدیده شنیدن روان‌درمانگران مبتنی بر پدیدارشناسی شامل گزاره‌های زیر می‌باشد:</p>
<p>-برای شنیدن روان درمانگرانه نخستین گام در پرانتزگذاری پیش‌فرض‌های قبلی است.</p>
<p>-گوش کردن تنها یک ابزار و تکنیک برای روان‌درمانی نیست بلکه بودن در جهان روان‌درمانی است.</p>
<p>-گوش کردن روان‌درمانی یک فعالیت انفعالی نیست بلکه فعالانه گشوده شدن به سمت درمان جواست.</p>
<p>-گوش اندام اصلی درروان درمانی به‌عنوان ارگانی فراتر از تعین فیزیولوژیک آن در معنای گوش زیسته است.</p>
<p>-گوش کردن به تجربه متقدم به گوش کردن به نظریه می‌باشد.</p>
<p>-موضع درمانگر نا-دانستن است.</p>
<p>-گوش کردن روان درمانگرانه فراهم کردن فضایی بین الاذهانی برای کسب افق درمانجو در یک رابطه من- تویی است.</p>
<p>منابع:</p>
<p>-هستی وزمان، هایدگر، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، نشر نی</p>
<p>-پدیدارشناسی هوسرل، دن ذهوی، ترجمه مهدی صاحبکار، نشر</p>
<p>-جهان ادراک، مرلوپنتی، ترجمه فرزاد جابرالانصار، نشر ققنوس.</p>
<p>&#8211; من و تو، مارتین بابر، ترجمه ابوتراب سهراب و الهام عطاردی، نشر فرزان روز، نشر روزبهان</p>
<p>Existential Therapies,Mick cooper, sage puplication.</p>
<p><span style="font-size: 14px;"> <div class="base-box news-box mom_box_sc_note mom_box_sc clear " style="font-size:18px; line-height:28px;-moz-border-radius: 15px; border-radius: 15px;"> <img class="irc_mi iTeUyvbD_7VQ-pQOPx8XEepE" src="http://telegramgeeks.com/wp-content/uploads/Telegram-icon.png" alt="تلگرام روان حامی" width="65" height="65" />یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام <a href="https://t.me/ravanhami" target="_blank" rel="noopener">ravanhami@ </a>با ما همراه باشید.</div></span></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com/%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86/">شنیدن روان درمانگرانه: تحلیلی پدیدارشناسانه</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://ravanhami.com">روان حامی</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://ravanhami.com/%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
