اخیراً به همراه خانوادهام فیلم Inside out را تماشا کردم. آخر هفتة درازی بود و دوست داشتیم کاری انجام دهیم. هیچ کدام نمیخواستیم از خانه بیرون برویم، بنابراین سراغ ویدیوی خانگی رفتیم. نسخهای از فیلم که من خریدم شامل یک جایزه بود: دو ویدیوی اضافی، مصاحبههایی با بازیگران و مروری بر فرآیند خلاقانة ساخت فیلم.
انیمیشن Inside out ساخت شرکت PIXAR و دربارة یک دختری در آستانة سن بلوغ، خانوادة او، تغییرات زندگیاش و هیجانهایش است. کارگردان، پیتر داکتر، ادعا میکند که ایدة این داستان با مشاهدة تغییرات خلقی در دختر نوجوان خودش به ذهنش رسیده است. او گفت دختری (دختر خودش) که در ۹ سالگی کاملاً باثبات و سر به راه بود در ۱۳ سالگی به نظر کاملاً دمدمی مزاج میرسید، گویی در دوران رشد خود به عقب برگشته است. او در تلاش برای درک دخترش با متخصصان بسیاری در زمینة رشد و علوم اعصاب گفتگو کرده است. حاصل این فرآیند انیمیشنی دربارة هیجانها و حافظه است.
هنگام تماشای فیلم مدام از خودم میپرسیدم «این هنر است یا علم؟» کاملاً تحت تأثیر انیمیشن قرار گرفته بودم. شکلها، فرمها، رنگها، شخصیتها و صداها چشمم را نوازش میداد و قلبم را سرشار میکرد. پنج شخصیت اصلی این انیمیش بیانگر پنج هیجان اصلی بودند (و این کاملاً علمی است). شادی با انرژی بیپایانش نیرو میبخشد. غم کوچک، پژمرده و بیرمق است. خشم کوتاه و جوشی و قرمز است. ترس دراز و نحیف است. و نفرت … البته شخصیت نفرت به اندازة کافی تعریف نشده بود. با این حال، نمادسازی شخصیتها عالی بود. سازندگان این انیمیشن کارشان را در نمایش این هیجانها، چه به لحاظ دیداری و چه به لحاظ شنیداری، عالی انجام دادهاند.
به عنوان فرم هنری، فیلم به نظر آشفته میرسد. اتفاقهای زیادی در آن میافتد. رویدادها بین دختر ۱۱ ساله و تمام این شخصیتها که در سرش میچرخند جابجا میشود. اما شاید نکتة جالب فیلم همین باشد: آشوبِ طبیعی. در هر حال، حافظة درازمدت دختر به صورت گویهای کوچک و سفتی نشان داده شده که در ستونهای کامپیوتری قرار گرفتهاند. هرچند این استعارة بدی برای مغز نیست اما چشم مرا نگرفت. همچنین، یک مقر فرماندهی وجود دارد که نمادش ساختمان شیشهای بزرگ و شبیه به سفینة فضایی است که از بیرون به باقی آشوبها نگاه میکند. صحنه را میشد سادهتر و جمع و جورتر نشان داد. به طور کلی، بچگانه، در هم و بر هم و آشفته به نظر میرسد. اما، مجدداً شاید از قصد اینطور نشان دادهاند.
زمانی واقعاً ارزش فیلم دستم آمد که به ویدیوهای اضافی نگاه کردم. این ویدیوها شامل قطعههای انیمیشن جذابی بود که یکی از آنها درونمایة دختر-پسر داشت. با کارگردان و پویاگران مصاحبه شده و آنها فرآیند خلاقانة خود را شرح دادند. از این بخش بسیار خوشم آمد. همانطور که پیشتر گفتم، کارگردان به دنبال درک رفتارهای دختر خودش بوده و با متخصصین بسیاری صحبت کرده است. پویاگران مشکلات نمادسازی از هیجانها را در قالب کارتونی شرح دادند، برای مثال انتخاب رنگها، شکلها و صداها. ویدیوهای اضافی، دشواریهای ساخت خط داستانی منسجم را که تمام این بخشهای مجزا را در بر بگیرد، توضیح دادند. بازبینیهای مکرر، رفت و برگشتهای فراوان، بارها شروع کردن از صفر و کار گروهی عالی همگی دست به دست هم داد تا محصول نهایی تر و تمیز از آب درآید. پس از مشاهدة داستان تولید فیلم، توانستم آن را بهتر درک کنم و پیام و حتی محدودیتهایش را بهتر بفهمم. اینها مرا مجذوب کرد و فهمیدم که انتقاد کردن بسیار آسانتر از خلق کردن است.
اما شاید جالبترین بخش ماجرا شنیدن از زبان بازیگران بود که خود را با شخصیتها، مثلاً شادی و غم، مقایسه میکردند. زنان بزرگسال بسیار موفقی مانند ایمی پولر در نقش شادی و فیلیس اسمیت در نقش غم، دربارة خودشان، احساسات درونیشان، تردیدهایشان، رؤیاهایشان و پشتکارشان صحبت کردند. وقتی به دوران نوجوانی خودم به عنوان یک دختر نگاه میکنم میبینم چقدر دلم میخواست کسی اینطور با من صحبت کند، کسی که بزرگ شده باشد و همهچیز را برایم آسان جلوه دهد. آنها هم شک داشتند؟ ترس داشتند؟ مشکل و مانع داشتند؟ بعد از این ویدیو توانستم فیلم را از زاویة دیگری ببینم، نه به عنوان هنر و نه به عنوان علم، بلکه به عنوان محلی برای بحث –ابزاری عالی برای مادر و دختر، پدر و دختر، درمانگر و نوجوان تا تماشا کنند و دربارهاش به صحبت بنشینند.
مترجم: پیوند جلالی، دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی
منبع: psychology today