چرا مشکلات روانشناختی را تجربه میکنیم؟ زندگی یک دوگانه است؛ دوگانهای که خوب و بد را شامل میشود. چه بخواهیم خوشبین باشیم و به نیمهی پر لیوان زل بزنیم چه قسمت خالی لیوان را فقط ببینیم زندگی همان دوگانهای که همیشه بوده است باقی میمانند: خوب و بد.
وقتی به تجربیات بالینیام نگاه میکنم و مطالعات را مرور میکنم و روی افکار و رفتار اطرافانیم ذرهبین میاندازم متوجه میشوم که ما انسانها همیشه از زندگی چیز بیشتری از آنچه داریم میخواهیم. ممکن است چیزهای خوبی در زندگی داشته باشیم و اتفاقات خوبی برایمان رخ داده باشد مانند داشتن یک رابطهی پایدار، یک شغل خوب، سرگرمیهای جالب، دوستان و خانوادهای که با آنها ارتباط خوبی داریم با این وجود اما احساس میکنیم که زندگی رضایتبخش نیست. احساس میکنیم چیزی در زندگی کم است و واقعاً احساس خوشحالی نمیکنیم و رضایتی در زندگی نداریم. صبح که بیدار میشویم ملولیم و دیگر برای آدمهای کمی طلوع آفتاب زیبایی و طراوت آنچه برای اجدادمان داشته است دارد. اغلب اوقات به جای اینکه از زندگی راضی و خشنود باشیم نگران و مضطربیم. با وجود این نمیتوانیم انگشت خود را بر نقطه کور زندگی بگذاریم. نمیتوانیم موتور تولیدکنندهی بداقبالیها و مشکلات زندگیمان را یپدا و خاموشش کنیم.
همه تلاش میکنیم تغییر کنیم با این امید که زندگی بهتر شود. در این راستا ممکن است یک رابطه را تمام کنیم زیرا رضایتبخش نیست، از شغلمان استفعا دهیم چون استرسزاست، و تمرکز بیشتری روی سرگرمیها و تفریحها میکنیم و امیدواریم که “این مرتبه” احساس شادکامی و خوشحالی کنیم. با این تغییرات ممکن است زندگی بهتر شود اما برای مدت زمان کوتاهی، زیرا به زودی کشکمشهای درونی و عدم رضایت بازخواهند گشت.
بسیاری از ما به این شیوه زندگی میکنیم. در زندگیمان رضایت و خوشحالی وجود ندارد. خستهایم، مضطربیم و اشتیاق کمی داریم حتی اگر در وضعیت مالی خوبی باشیم و دور و ورمان پر از آدم باشد. بنابراین باید این سؤال را از خودمان بپرسیم که چه اتفاقی در حال رخ دادن است که من خوشحال نیستم؟
پاسخ به این سؤال مبحث عمدهی بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران حوزههای مختلف علمی و مذهبی بوده است اما هیچکدامشان پاسخ قانعکننده و دقیقی برای این سؤال ندارند. برای پاسخ به این سئوال میخواهم مفاهیم و پژوهشهایی را که در مورد دلبستگی، طرحوارههای ناسازگار اولیه، فوبیای احساسات، مکانیزمهای دفاعی و نوروساینس خواندهام کنار هم بگذارم و هدفم این است که به یک تبیین یکپارچه از علت واقعی مشکلات روانشناختی برسم.
زاویه اول: مشکل این است که اضطراب، احساسات ما را میپوشاند.
فروید زمانی گفته بود که اضطراب علامت خطری است که اعلام میکند امیال ناهشیار در حال ورود به هشیاری هستند. فروید آن زمان حتی به فکرش شاید خطور هم نمیکرد که روزی این گفتهاش پشتوانهی علمی پیدا کند اما چندی پیش در یک مقاله، مطلبی را خواندم که ته دلم برای فروید فاتحه خواندم (چشمک). در مقاله آمده بود که یک مکانیسم خودکار در مغز ما وجود دارد که اجازه نمیدهد ما احساساتمان را تجربه کنیم. در عوض آنچه احساس میکنیم اضطراب است که به شکلهای مختلفی مانند تنش، بیًقراری، استرس، حالت تهوع، درد، سرگیجه و سایر نشانهها بروز پیدا میکند. بسیاری از مردم از این مکانیسم ناهشیار اضطراب آگاهی ندارند: زیرا این مکانیسم، احساسات را در ۱۲ میلیثانیه به اضطراب تبدیل میکند، فقط ۱۲ میلیثانیه! به طور واقعی این فرآیند بیشتر از چند میلیثانیه طول نمیکشد و بنابراین به صورت هشیار ادراک نمیشود (لدوکس، ۱۹۹۸). اجازه بدهید یکبار دیگر تکرار کنم: یک مکانیسم در مغز ما وجود دارد که بدون اجازهی ما احساساتمان را میدزدد و در کمتر از نیمثانیه آنها را به اضطراب و تنش عضلانی تبدیل میکند. در نتیجه بیآنکه بدانیم این فرآیند بسیاری از جنبههای زندگیمان را در بر گرفته است.
بسیاری از ما حتی این مکانسیم ناهشیار اضطراب را به صورت مستقیم تجربه نمیکنیم زیرا در زیر لایهای از مکانسیمهای دفاعی و نشانههای مشکلات روانشناختی پنهان میشوند. مغز ما به محض اینکه اضطراب را ردیابی میکند حقهها و استراتژیهایی استفاده میکند تا ما اضطراب را احساس نکنیم. بعضی از حقهها و استراتژیها برای تمام عمر طول میکشند حتی زمانی که اضطرابی وجود ندارد. بنابراین بسیاری از ما به طور کلی از حقیقت ناآگاه باقی میمانیم زیرا با احساساتمان در تماس نیستیم و حتی به این خاطر که در اکثر مواقع حتی اضطرابمان را نیز احساس نمیکنیم. در عوض مشکلات روانشناختی و نشانههای زیادی را تجربه میکنیم:
- افسردگی
- نگرانی
- درد جسمانی
- حملههای وحشتزدگی
- اضطراب اجتماعی
- اهمالکاری
- تنهایی
- پوچی
- خستگی
- بیخوابی
- نشخوار
- سندرم پاهای بیًقرار
- عزت نفس پایین
- اعتماد به نفس به پایین
- مشکلات توجه
- بیقراری
- خستگی مزمن
- کمبود انرژی
- مشکلات ارتباطی
- از بین رفتن انگیزه
- مشکلات جنسی
- برونریزی
- ناکامی
- الگوهای رفتاری خودتخریبکننده
- انتقاد از خود
- احساس گناه مزمن
- سردرد
- تنش عضلانی
- کمر درد
- مشکلات مفصلی
- اعتیاد
- نارضایی مبهم از زندگی
راه حل غلبه بر این نشانهها و مشکلات روانشناختی این است که به مکانیسم ناهشیار اضطراب آگاهی پیدا کنیم تا بتوانیم تحمل تجربهی مجدد احساساتمان را بدست بیاوریم.
ممکن است با خودتان بگویید ما که زیاد دربارهی احساساتمان گفتگو میکنیم اما حرف زدن دربارهی چیزی با درک واقعی آنچه واقعاً هست دو چیز متفاوت است. حتی بسیاری از مردمی که گمان میکنند با احساساتشان در تماس هستند در واقعیت گمراهاند. در حقیقت تخیمن زده میشود که ۸۰ تا ۸۵ درصد جمعیت با احساسات خود بیگانه هستند زیرا مکانیسم ناهشیار اضطراب بر برانگیختگی هیجانی آنها غلبه دارد بنابراین آنها نمیدانند مبتلا به چیزی هستند که رونالد جان فریدریسکون آن را فوبیای احساسات نامیده است.
اکثریت افراد در تمام عمرشان از فوبیای احساسات بیخبر میمانند و البته که آنها بیخبر و بیتوجه به یک واقعیت باقی میمانند؛ به این واقعیت که فوبیای احساسات علت نشانهها و مشکلات روانشناختی آنهاست.
زوایه دوم: طرحوارههای ناسازگار اولیه علت فوبیای احساسات هستند.
چرا ما دچار فوبیای احساسات میشویم؟ پاسخ اولیه این است: وجود مکانیسم ناهشیار اضطراب. اما این مکانیسم چطور تشخیص میدهد که احساسات را به اضطراب تبدیل کند. مگر احساسات، چیز بدی هستند؟ و چرا در بدن ما سیستمهای فیزیولوژیک بسیاری برای درک و واکنشهای احساسی وجود دارد؟ در واقع اگر قرار است احساسات به اضطراب تبدیل شوند و ما آنها را تجربه نکنیم چرا باید وجود داشته باشند؟ به طور کلی احساسات خوب و مفیداند. هر احساسی پیامی برای ما دارد مثلاً استرس به این معنی است که چیزی خطرناک در محیط وجود دارد که باید برای آن کاری انجام دهیم. با این وجود تکلیف فوبیای احساسات و مکانیسم ناهشیار چه میشود؟ فلسفهی وجودی آنها چیست؟
برای پاسخ باید برگردیم به دوران کودکیمان، زمانی که اولین بار احساسات را تجربه میکنیم. فرض کنید که یک کودک، دربارهی موضوعی عصبانی شده است و چون نمیداند بعد از ابراز خشم چه پیامدی را تجربه خواهد کرد خشمش را ابراز میکند. والدین اما ممکن است به شکل مناسبی به ابراز خشم کودک پاسخ ندهند. مثلاً ممکن است به او بگویند که “اگه بخواهی اینطوری رفتار کنی دیگه دوسِت ندارم”. در نتیجه کودک ممکن است به این نتیجه برسد که ابراز خشم مساوی از دست دادن محبت والدین است و طرد خواهد شد. در این لحظات، طرحوارههای ناسازگار اولیه در حال شکلگیریاند. در مثال فوق احتمال شکلگیری طرحوارهی رهاشدگی وجود دارد. این کودک اگر دوباره خشمگین شود طرحوارهی رهاشدگیاش فعال میشود و در نتیجه باید جلوی خشمش را بگیرد. اینجاست که فوبیای احساسات و مکانیسم ناهشیار اضطراب کار خود را انجام میدهند. یعنی به خاطر ترس از رهاشدگی، مکانیسم ناهشیار اضطراب بلافاصله خشم کودک را به اضطراب تبدیل میکند و کودک به جای تجربه و ابراز خشم که خطر رهاشدگی را در پی دارد اضطراب را تجربه میکند.
کدام دسته از والدین کودک را به خاطر داشتن احساساتی مثل خشم تنبیه میکنند؟ همان والدینی که با رفتار نامناسبشان دلبستگی کودک را مختل میکنند. دلبستگی مختل نیز زمینهی شکلگیری طرحوارههای ناسازگار را فراهم میکنند.
زاویه سوم: نشانههای بیماری مشکلات واقعی ما نیستند
هنگامی که یک بیمار وارد رواندرمانی میشود از نشانههایی که در بالا ذکر شد شکایت میکند و اغلب بیخبرند از اینه چرا این نشانهها را تجربه میکنند. با وجود این، نشانهها به خودی خود هیچ سرنخ درستی از این که علت زیربناییشان چیست در اختیار درمانگر قرار نمیدهند. در حقیقت (فعالیت افراطی مکانیسم ناهشیار اضطراب/فوبیای احساسات) چیزی است که اغلب مردم حتی به آن توجهی نکردهاند.
راه حل مشکلات روانشناختی
بسیاری از مردم مبتلا به اضطراب، افسردگی، دردهای جسمانی غیرقابل تبیین، یا مشکلات روانشناختی دیگر در واقع از فوبیای احساسات رنج میبرند بدون اینکه از آن آگاه باشند.
هر نشانهی روانشناختی مانند آنچه در بالا ذکر شد، زمانی ایجاد میشوند که نیاز به ابراز احساسات و نیاز به دفاع در برابر احساسات همزمان وجود دارند. نشانههای بیماریای که تجربه میکنیم و در حال تبدیل به مشکلات زندگی ما شدهاند به ما کمک میکنند که احساسات دردناک را خارج از آگاهی خود قرار بدهیم. این مسئله به این خاطر است که مکانیسم ناهشیار اضطراب بیشتر به ما اضطراب، درد و نشانهها را نشان میدهد تا اجازه تجربه احساسات دردناک.
برای اینکه مسئله دقیقتر شود این توضیح را هم اضافه میکنم: مشکل این است که مکانیسم ناهشیار اضطراب ما به طور غریزی به احساسات ما واکنش ترس نشان میدهد. بنابراین مکانیسم ناهشیار اضطراب مسئول اضطراب/استرس (بیقراری، غمگینی، خشم، احساس گناه و عشق) است. مکانیسم ناهشیار اضطراب را با ۴ مرحله توضیح میدهم:
گام اول: احساسات در مغز فعال میشوند. ۵ احساس اصلی عبارتاند از: خوشحالی، غم، خشم، گناه و عشق.
گام دوم: مکانسیم ناهشیار اضطراب احساس را به اضطراب تبدیل میکند در صورتی که مغز آنها را خطرناک تشخیص دهد. این فرآیند ناهشیاری که از تجربه احساس شروع و تا به اضطراب ختم میشود حدود ۱۲ میلیثانیه طول میکشد.
گام سوم: فرد احساس اضطراب، استرس، تنش، بیقراری، درد میکند نه خوشحالی، غم، خشم، گناه یا عشق.
گام چهارم: به خاطر اینکه احساسات همیشه حضور دارند مکانیسم ناهشیار اضطراب جنبههای مختلف زندگی را رنگآمیزی میکند. بنابراین فرد به منظور کاهش اضطراب و تنش از مکانیسمهای دفاعی مانند اجتناب، انکار، جسمانیسازی، درد، افسردگی، اهمالکاری، عقلانیسازی، دلیلتراشی، نگرانی و سرزنشگری خود استفاده میکنند. مکانیسمهای دفاعی اغلب باعث ایجاد نشانههای بیماری و مشکلات روانشناختی میشود که مردم برای غلبه بر آنها به دنبال کمک هستند.
اصطلاح ناهشیار به این معناست که چیزی به صورت خودکار بدون هیچگونه تلاش یا توجهی از سوی ما رخ میدهد. اضطراب ناهشیار به این معناست که بدن (به عنوان مثال عضلات شما) چه ما بخواهیم چه نخواهیم دچار تنش میشود.
یکی از دلایل وجود مکانیسم ناهشیار اضطراب این است که مغز ما دوست دارد “فکر کند و کاری انجام دهد” نه اینکه “احساسات را احساس کند”. آنچه مغز هنگام فعالسازی مکانیسم ناهشیار اضطراب توسط احساسات انجام میدهد تولید مکانیسمهای دفاعی است. این مکانیسمهای دفاعی به ما کمک میکند از شر اضطراب خلاص شویم ولی آنها در بلندمدت برای شادکامی و بهزیستی ما مضر هستند.
حیطهی نوروساینس مدرن قادر است این ارتباط سه گانه بین احساسات، اضطراب و مکانیسمهای دفاعی را ثابت کند. این مثلث یک اصطلاح روانپویشی است که مثلث تعارض نامیده میشود. این فرآیندهای درونی آنقدر سریع در درون ذهن ما به وقوع میپیوندند که انگار هر سه عنصر آن (احساس، اضطراب و دفاع) در یک زمان رخ میدهند. با وجود اینُ نوروساینس میتواند نشان دهد که اولین چیزی که در ما فعال میشود احساس است، در ادامه اگر این احساس خطرناک در نظر گرفته شود (توسط مکانیسم ناهشیار اضطراب) اضطراب به مدت ۱۲ میلیثانیه فعال میشود و در نهایت برای مقابله با احساسات دستوراتی صادر میشود. تنها بعد از این اتفاقات است که ذهن شناختی (مانند ایگو) یک میلیثانیه شروع به فکر کردن میکند (عقلانیسازی، نگرانی، دلیلتراشی، و غیره) تا کاری بکند (انکار، حواسپرتی، نادیدهگرفتن) به منظور پرت کردن حواس ما از اضطراب.
زاویه آخر: بنابراین به طور خلاصه فرآیندی که به ایجاد مشکلات روانشناختی ختم میشود از این قرار است:
دلبستگی مختل میشود، طرحوارههای ناسازگار اولیه شکل میگیرند، فوبیای احساسات به خاطر وجود طرحوارههای ناسازگار اولیه کار خود را شروع میکند، وقتی یک احساس، خطرناک تشخیص میدهد مکانیسم ناهشیار اضطراب آن را به اضطراب تبدیل میکند. در نهایت مکانیسمهای دفاعی برای رفع اضطراب به کار میافتند و نشانههای بیماری را تولید میکنند.
منابع:
یانگ و همکاران (۲۰۰۳). طرحواره درمانی. انتشارات ارجمند
فریدریکسون (۲۰۰۴). هم آفرینی تغییر. انتشارات ارجمند.
بیشتر بخوانیم:
طرحواره درمانی چیست؟ مبانی و تکنیکها
رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت چیست؟
پروتکل طرحواره درمانی برای اختلالهای روانی