همانطور که گفته بودیم مثلث سازی روشی است که دو نفر از اعضای خانواده (مثلا زن و شوهر) برای حفظ تعادل و ثبات رابطهی خود پیش میگیرند. همه این صورت که فرد ( شی) سومی (معمولا فرزند) را وارد رابطهی خود میکنند تا مانع رسیدن تعارض به نقطهی اوج شوند.
به عنوان مثال زن و شوهری را در نظر بگیرید که در هنگام دعوا کردن با هم بر سر اختلاف نظر در مورد موضوعی، ناگهان صدای گریه ی فرزند نوزاد خود را میشنوند. یکی از همسران با شنیدن صدای گریه ی او در میان دعوا بلند میشود و رو به همسر خود میگوید: تو همیشه باعث میشوی بچه به گریه بیافتد و برای آرام کردن نوزاد به سمت او میرود. به این ترتیب موضوع اصلی دعوا فراموش میشود و تمرکز به سمت نوزاد میرود و بحث بالا نمیگیرد.
یا پسری را در نظر بگیرید که به خاطر مخالفت در سیگار کشیدن از طرف مادر و پدرش در خانواده تحت فشار است. پدر برای ابراز مخالفت خود با پسر شروع به بحث و مشاجره با او میکند؛ اما هر زمان که مشاجرات آنها اوج میگیرد، مادر ناجی پسر میشود و با جانبداری از پسر، پدر را وادار به کناره گیری از دعوا میکند. این جانبداری مادر و کنارهگیری پدر در طول زمان تبدیل به الگو میشود و باعث میشود پدر دیگر در این مساله دخالت نکند و پسر به سیگار کشیدن خود ادامه دهد. گر چه که در ظاهر باعث ادامه پیدا نکردن دعوا و آرامش است.
یا زن و شوهر جوانی را در نظر بگیرید که در حال بحث و مجادله هستند و با بالا گرفتن بحث و ناتوانی آنها در حل کردن موضوع خانم ناگهان با شنیدن صدای چکه کردن آب از شیر آب آشپزخانه به همسرش یادآوری میکند که شیر آب خراب است و او باید زمانی را برای درست کردن شیر آب بگذارد و در واقع شروع میکند در مورد شیر آب صحبت کردن و اجازه نمیدهد مجادله شان اوج بگیرد.
همانطور که گفته شد میتواند مفید باشد و رابطه ی دو نفره را آرام کند و به تعادل برساند. اما در واقع هنگامی که تعارض شدید است، مثلث سازی باعث میشود مساله و تعارض حل نشود و سر جای خود باقی بماند. چه بسا با گذشت زمان به مساله ی بزرگتری تبدیل شود. هر چه تعارض بزرگتر باشد و توان افراد در حل مسایل خود کمتر باشد رابطه به چندین مثلث کشیده میشود و در نهایت کار حل تعارض را پیچیده تر میکند.
بوین در نظریه ی خود (الگوی منظومه ی خانوادگی چند نسلی) میگوید فرد آسیب پذیرتر وارد رابطه ی زن و شوهری میشود که از حل مشکلات خود عاجزاند و استرس درونی یا بیرونی شان افزایش یافته است.
آسیب پذیری در نظریه بوین به معنی تمایزیافتگی پایین و امتزاج درونی بالاست.
تمایز یافتگی در نظریه ی منظومه ی خانوادگی چند نسلی فرآیندی است که فرد را به بلوغ عاطفی و اجتماعی میرساند. بلوغ عاطفی توان ایجاد توازن و تعادل در تفکیک فرآیند عاطفی و فرآیند فکری است. در صورتیکه تفکیک زیاده از حد باشد و واکنش فرد به موضوعات صرفا عاطفی و یا صرفا عقلانی باشد فرد دچار امتزاج درونی میشود. بلوغ اجتماعی به فرد میآموزد چگونه در عین با هم بودن ( خانواده) و احساس وحدت، خودش را فراموش نکند و خود واقعی اش باشد.
تمرکز اصلی این نظریه روی اهمیت تمایز یافتگی و مثلث سازی است و این مثلث های به هم پیوسته در این نظریه از نسلی به نسل بعدی انتقال مییابد. هر چه مثلث سازی بیشتر اتفاق بیافتد نشانهی تمایز یافتگی کمتر و هر چه ادامه دارتر اتفاق بیافتد مانع رشد تمایز یافتگی افراد میشود.
از آنجا که در این نظریه مثلث سازی با فردی با تمایز یافتگی پایین صورت میگیرد، مثلا احساس نگرانی و تمرکز و توجه روی یکی از اعضا خانواده بیشتر خواهد بود، بوین در مسیرمشاوره برای حل مثلث سازی، به رشد تمایز یافتگی و پایین آوردن استرس که خود منشا مثلث سازی است میپردازد.
درمانگر بوینی عوما بر روی والدین کار میکند و تمایز یافتگی را در آنها افزایش میدهد؛ و معتقد است در واقع با این کار عملکرد کل خانواده را بهبود میبخشد، چرا که الگوی منظومه ای خانوادگی چند نسلی بر این باور است که تمایز یافتگی مانند خیلی الگوهای دیگر از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود .به علاوه درمانگر به دنبال راهی برای کاهش اضطراب افراد خانواده میگردد.
او برای رسیدن به اهداف خود از چند فن در جلسات درمان استفاده میکند:
- رابطه ی فرد به فرد: رابطه ای که در آن هر فرد با فرد دیگر به عنوان یک شخص رابطه کمک میکند و به جای صحبت کردن در مورد فرد دیگر و اشیا دیگر آزادانه در مرد خودش حرف میزند. این فن برای تمرین و آموزش تمایزیافتگی و کم کردن امتزاج درونی مفید است.
- بی طرفی عاطفی: خود درمانگر از نظر عاطفی در جلسه ی درمان خنثی میماند و از مثلث سازی هایی که در خانوده رخ داده و همین طور جانبداری از اعضای خانواده خودداری میکند تا الگویی برای افراد خانواده برای کم شدن الگوی مثلث سازی در خانواده قرار گیرد.
- پرسش های حقیقت یاب: این فن به فرآیندهای عقلانی کمک میکندو از فرآیندهای صرفا عاطفی که معمولا در مثلث سازی اتفاق میافتد دوری میکند. این پرسش ها دو ویژگی اصلی دارند و آن اینکه حقیقی و عینی پرسیده میشوند و از چگونه، چه و کجا در آنها استفاده میشود. همچنین به اعضای خانواده فرصت میدهد تا دیدگاه همدیگر را بشنوند.
نکته ی مهم این است که کاهش اضطراب در این روش درمانی از درمان های کوتاه مدت به حساب میآید، در حالیکه تغییر ایجاد کردن در تمایزیافتگی افراد یک هدف بلند مدت است و گاه ممکن است چند سال طول بکشد.
منابع:خانواده درمانی ،هربرت گولدنبرگ وآیرین گولدنبرگ،ترجمه ی فیروزبخت،نشررسا.
ملاحظات پارادایمیک در خانواده درمانی،دکتر معصومه اسمعیلی،نشرعلم.