نویسنده: فرید حاجی
انگار که هر چه هست، در عالم نیست/ پندار که هر چه نیست در عالم هست
این یک نقل قول از زیگموند فروید است:
ذهن نابالغ، خروجیهایِ «نیروگذاریهایِ روانیِ» کمی برای هدایت انرژی روانی دارد و از این رو انعطافپذیری یا ظرفیت کمی برای به تاخیر انداختن پاسخ دارد. از سوی دیگر ذهن بالغ مسیرهای زیادی برای پاسخگویی دارد که انعطافپذیری بیشتری را حاصل میکند (نیکولز و شوارتز، ۱۹۹۱)
با روانحامی همراه باشید
چیزی که در این متن از فروید نظرم را جلب کرد این بود که انسان بالغ را شخصی میداند که منابع یا خروجیهای زیادی برای کسب لذت (لیبیدو) دارد و شخص نابالغ، بلعکس منابع اندکی برای کسب لذت یا همان ارضای لیبیدو دارد. وقتی شخصی منابع زیادی برای لذت بردن دارد گویی خیالش آسوده است و ترسِ از دست دادن لذتهای آنی و یا اندک را ندارد چرا که اگر «این منبع نشد، یکی دیگه» بنابراین منعطف بوده و انقباضِ خاصی به منبعِ لذتِ خاصی ندارد. بلعکس فردی که منابع کمی برای کسب لذت دارد، نسبت به همان منبعِ اندک انقباض داشته و ممکن است رفتاری ناپخته در مواجهه با آن داشته باشد.
چگونه انسانِ سیری ناپذیر در جهان زمختِ امروزی میتواند منابع زیادی برای ارضای لذت داشته باشد؟ تا لذت را چه چیزی تعریف بکنیم؟ لذت را هر چیزی تعریف بکنیم باز هم منابع لذت بیانتها نبوده و محدودیت دارد، حتی اگر به فرض محال منابع لذت فراوان باشد، آیا روان و تن انسان میتواند از همهی منابع لذت استفاده کند؟ پس چگونه میتوان منبعی پایدار برای کسب لذت تدارک دید؟
ما روزانه ۸ ساعت در خوابیم. ۱۶ ساعت بیدار. از ۱۶ ساعت باقیمانده چند ساعتی را دربند ترافیک، مترو، صف نان و غیره هستیم. در کلان شهرها این ساعات مرده رسما به یک سومِ روز میرسد. در واقع میتوان گفت ما یک سومِ یا در بهترین حالت یک چهارمِ روزگارمان را در مسیر رفت و آمد و خرید کردنها و کارهایِ خسته کنندهایم. این ساعات خستهکننده لحظاتِ واقعیِ زندگیِ ماست که در بهترین حالت به سکوت و در بدترین حالت به دعوا با بغل دستی یا ماشین جلویی میگذرد و حداقل سهمِ ما ازین ساعاتِ خستهکننده نشخوارهای فکری، اضطراب و اندکی افسردگی است. چگونه میتوان این لحظات مرده و از دست رفته را به منبعی برای کسب لذت تبدیل کرد؟ شاید اندیشه خیام نیشابوری آغاز خوبی برای پاسخ باشد.
امروز تو را دسترس فردا نیست/ وَندیشهی فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم اَر دلت شیدا نیست/ که این باقیِ عمر را بها پیدا نیست
صادق هدایت در متنِ «ترانههای خیام » با نگاهی خلاقانه به آثار خیام به شکلی عاشقانه شاعر نیشابوری را ستایش کرده و مینویسد؛ (این نقل قول غیرمستقیم است:) اگر فردی هر روز بر یک کیش و آئین باشد و هر روز در تناسب با عقایدِ همان روزش شعر بسراید، باز هم تنوع اندیشهی خیام را نخواهد داشت. از همین نقل قول غیرمستقیم از هدایت میتوان به مسیرهای زیاد و منابع زیادی که خیام از آنها تغذیه میکرد، پِی برد. یکی از صدها اندیشهیِ پیچیدهیِ سادهنمایِ خیام «دم را غنیمت شمردن است» که پرتکرارترین درونمایه رباعیات اوست.
پس آیا میتوان گفت «دَم را غنیمت شمردن» منبعی بیانتها برای لذت بردن است؟ آیا میتوان گفت لذت بردن از اینجا-اکنون ما را منعطف میکند؟ رویکرد رواندرمانیِ درمانِ مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) خیمهی خود را در همین زمین «دَم» علم میکند. زمینِ دَم، که منبعی بیکران برای عمیق شدن است؛ در رویکرد ادبا و عرفای مشرق زمین قدمتی چند صد ساله دارد. استیون هیز، پایهگذار رویکرد ACT هم در گامهای «پذیرش» و هم در گامهای «تعهد» حال و هوایی خیامی دارد. چه زمانی که پذیرشِ مصائبِ هستی (مثل مرگ، خیانت، جدایی و…) اجتنابناپذیر است باید پذیرایی درد بود:
ای دل، چو زمانه میکند غمناکت/ ناگه برود زِ تَن روانِ پاکت
برسبزه نشین و خوش بِزی روزی چند/ زآن پیش که سبزه بردمد از خاکت
چه زمانی که انسان کمر به تغییر زندگانی خویش بسته و به اصطلاح درمانگران ACT خود را متعهد به تغییر ارزشها میداند؛ باز هم حال و هوایِ سخنانِ هیز و پیروانش، خیامی است.
منبع:
خانواده درمانی. مفاهیم و روشها. نیکولز و شوارتز. ۱۹۹۱. ترجمه دهقانی و همکاران. نشر دانژه.
ترانههای خیام. نویسنده: صادق هدایت.
یک راه ساده و آسان برای اطلاع از مطالب جدید سایت و ارتباط با ما کانال تلگرام ماست. در تلگرام ravanhami@ با ما همراه باشید.